کلام ایام تاریخی – ۵۵۳ ، ماه شعبان و روزهای پرفضیلت و تاریخی آن

بخش پنجم*

     در بخش قبلی بحث در فضائل ماه شعبان و روزهای پرفضیلت آن منتهی شد به علت و حکمت دستور خدای سبحان به اهل ایمان جهت فرستادن صلوات بر پیامبر اکرم. در ادامه آن بحث عرض می کنیم که دستور خدای سبحان به اهل ایمان که آنها را مؤظف می کند به فرستادن صلوات و عرض سلام بر پیامبراکرم، قطعاً دارای حکمت خاصی است که از تدبر و تعمق در آیه کریمه مورد بحث و بعضی آیات دیگر در قرآن مجید، روشن می شود. توضیح اینکه خدای سبحان در آیه کریمه محل بحث به اهل ایمان اعلام می فرماید که خود او نسبت به پیامبرش «صلوات» می فرستد آن هم صلوات بصورت مستمر – بجهت اینکه صلوات را با فعل مضارع یعنی «یصلون» ذکر فرموده – حال این سؤال مطرح می شود که وقتی خدای سبحان بطور مستمر به پیامبرش صلوات می فرستد، پس چه نیازی به صلوات اهل ایمان به آن حضرت وجود دارد؟ و همچنین اگر به هر علتی و رعایت هر حکمتی این دستور برای اهل ایمان صادر شده، ذکر صلوات خدای سبحان به پیامبرش در همان آیه چه حکمتی دارد؟

      ما به خواست خدای سبحان در فرصت مناسبی موضوع صلوات ملائکه به رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم –  و ارتباط آن را با صلوات اهل ایمان همراه با توضیحات مناسب ذکر خواهیم نمود. اما در این قسمت از بحث می خواهیم حکمت دستور ذات قدوس «الله» عزّ و جلّ را در این زمینه مورد توجه قرار دهیم.

      توضیح بیشتر اینکه: صلوات خدای سبحان نسبت به وجود مبارک رسول اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم _ آثار مبارک نامحدودی به وجود می آورد و قطعاً و طبعاً خدای سبحان اراده نفرموده است که با صلوات اهل ایمان، کمالات و فضائل پیامبر گرامی و حتی قدرت شفاعت او برای عالمیان افزایش یابد چون صلوات خدای سبحان آن هم بطور مستمر و مکرر موجب ایجاد هر نوع کمال و هر نوع فضیلت و هر نوع قدرتی آن هم بصورت نامحدود می شود.

      تصور سطحی و ظاهری از نوع متعارف مثل این است که وقتی در منطقه ای از زمین و وسط روزی در تابستان که خورشید بطور کامل به آن منطقه می تابد، عده ای بخواهند برای روشن شدن آن مکان شمعی را روشن کنند و در پرتو نور آن شمع اشیائی را که در آنجا قرار دارد حتی خود همان خورشید را ببینند!

      پس طبعا دستور خدای سبحان به اهل ایمان که بر پیامبر او – صلی الله علیه و آله و سلم – صلوات بفرستند دارای حکمتی از نوع دیگر و به منظور دیگری باید صادر شده باشد.

     این موضوع با یک موضوع بسیار مهم دیگری در قرآن مجید و در دستورات خدای سبحان شباهت و ارتباطی دارد . و آن اینکه در کلام خدا خطاب به اهل ایمان آمده است:

«يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ينْصُرْكُمْ وَيثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (محمد/۷) یعنی: ای کسانیکه ایمان آورده اید، اگر «الله» را یاری کنید، او هم شما را یاری خواهد کرد. و شما را ثابت قدم [و با استقامت] قرار می دهد.

       یعنی در این آیه کریمه خدای سبحان که بر هر کاری قادر است و دارای قدرت بی انتها و بی پایان، از بندگان خود درخواست یاری کرده است، همان بندگانی که در همه جهات به پروردگارشان و یاری او احتیاج دارند.

در آیه ی دیگری می فرماید:

«وَلَينْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ينْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِي عَزِيز» (الحج/۴۰) یعنی: و حتماً و قطعاً خدا یاری می کند کسی را که او را یاری کند، همانا الله قدرتمند و شکست ناپذیر است.

آیه کریمه فوق در مجموعه ای از آیات قرار دارد که «اذن جهاد» از نوع جنگ و قتال به پیروان دین توحیدی داده شده و حکمت آن اذن هم ذکر شده و مراد اینست که اهل ایمان که تا آن زمان اذن جهاد از نوع جنگ و قتال نداشتند، حالا این اذن را پیدا کردند و می توانند در مقابل جنگ ها و ظلم های کفار و مخالفان دین خدا که علیه جامعه دینی به راه انداختند، از خودشان و افرادی که مورد ظلم واقع شده اند دفاع کنند و در این دفاع هم مشمول نصرت خداوند قرار خواهند گرفت.

ما فعلاً و در این نوشتار از ورود در یک بحث تفصیلی درباره حق دفاع انسان ها از حق حیات و فضای زندگی خود و این که چرا مسلمین قبل از نزول این آیات مجاز به جنگ نبودند، خود داری می کنیم و همچنین این که کمک و یاری بندگان درباره ی خدای سبحان به چه معنی است؟ آیا مراد نصرت و یاری دین خداست یا نصرت پیامبر خداست؟ در نشر معارف دینی و حمایت از آن و مسائل مربوط به آن، این بحث تفصیلی را برای فرصت مناسب دیگر موکول می کنیم! اما اصل این نکته باید مورد توجه قرار بگیرد که خدای سبحان که بر هر کاری قادر است و صاحب قدرت و عظمت فوق حد فهم و ادراک، چگونه و به چه منظوری از بندگان خود درخواست یاری کرده، در حالی که هر قدرتی در هر مخلوقی وجود داشته باشد، از ناحیه خود ذات قدوس «الله» است.

خلاصه و حاصل بحث این که علت و حکمت یاری خواستن خدای سبحان -با وجود قدرت بی پایان او – از بندگان چیست و چه نیازی نسبت به آن وجود دارد؟ توضیح این که، خدای سبحان بارها در کتاب آسمانی متذکر قدرت بی پایان خود شده، از جمله:

  • «وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَينَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يأْتِي اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ» (البقرة/۱۰۹) یعنی: عده کثیری از اهل کتاب دوست داشتند شما را بعد از ایمان [به دین توحیدی] به کفر بکشانند از روی حسدی که در وجودشان بود، بعد از آن که حق برای آن ها آشکار شد، پس آن ها را عفو کنید و از [رفتار] آنها صرف نظر کنید، تا خدا امر خود را بیاورد [ و آشکار کند] همانا الله بر هر کاری قدرت دارد.
  • «أَينَ مَا تَكُونُوا يأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ» (البقرة/۱۴۸) یعنی: شما هر جا بودید خداوند همگی شمارا باز می آورد، همانا الله بر هر کاری قادر است.
  • « وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ » (آل عمران/۱۸۹) یعنی: برای الله است قدرت و حکومت آسمان ها و زمین، و الله بر هر چیزی قادر [مطلق] است.
  • «إِلَّا تَنْفِرُوا يعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ» (التوبة/۳۹) یعنی: اگر [در راه خدا و برای حمایت از دین او بسیج نشوید و برای دفاع آماده نشوید، [خدا] شما را با عذابی دردناک [و شدید] مجازات می کند و گروه دیگری را به جای شما می آورد و شما نمی توانید هیچ زیانی به او برسانید و، الله بر هر کاری قادر است.

و در ادامه آیه فوق الذکر می فرماید:

«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِي اثْنَينِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ وَأَيدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِي الْعُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (التوبة/۴۰) یعنی: اگر شما او [پیامبر، صلی الله علیه و آله] را ياري نکنيد، الله او را ياري می کند [همچنان که در جریان هجرت مخفیانه، او را یاری کرد] هنگامی که کافران او را مجبور به خروج کردند. و او نفر دوم از دو تن بود، آن زمانی که [ آن دو] در غار بودند، وقتی به شخص همراه خود می گفت: اندوه نخور که الله با ماست، پس الله آرامشی را از خود برای او فرستاد و او را با سپاهیانی که شما آنها را نمی دیدید، یاری کرد و «کلمه» کسانی را که کافر شدند پست گردانید و «کلمة الله» برتر است و الله قدرتمند، شکست ناپذیر و حکیم است.

در این آیه کریمه، خدای سبحان متذکر یکی از سنت های تغییرناپذیر خود شده و آن عبارت است از نصرت او نسبت به پیامبرش در یک مرحله و مرتبه خاص و از نوعی خاص و نصرت بر مؤمنان به طور ضمنی و در مرتبه دیگری و نوع دیگری و در ادامه کلام به یک مورد از نصرت آسمانی توسط ملائکه به پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- را متذکر شده، در حالی که در کنار او و در غار جز یک نفر، همراه با او نبود و آن یک نفر هم به شدت ترسیده بود و مبتلا به حزن و اندوه. اما خدای سبحان با فرستادن گروهی از ملائکه پیامبر خود را یاری کرد و او را از خطر کشته شدن از ناحیه کافران که در تعقیبش بودند، نجات داد.

کلام ایام-448،معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام رضا (علیه السلام)
بخوانید

«وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (آل عمران/۱۲۳) یعنی: بطور قطع، الله در [جنگ] بدر شما را یاری کرد در حالیکه شما ناتوان بودید [از جهت تعداد افراد سپاه و سلاح و امکانات جنگی] پس ملتزم تقوا برای خدا باشید، تا بلکه اهل شکر شوید.

و در آیات بعدی نوع کمک خداوند و چگونگی آن را بیان فرموده و اینکه این سنت الهی بطور لایتغیر  ودائمی برقرار است.

  • «وَإِنْ يرِيدُوا أَنْ يخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» (الانفال/۶۲) یعنی: و اگر دشمنان بخواهند[ با پیشنهاد صلح خود] تو را بفریبند [و به تو خدعه بزنند] خدا تو را کفایت می کند، همان که تو را قدرتمند ساخته با نصرت خود و مؤمنان.

در آیات قبلی بالخصوص آیه ۶۱ دستوراتی درباره جنگ و آمادگی برای دفاع مقابل دشمنان صادر شده و می فرماید: اگر دشمن آمادگی خود را برای صلح [و خودداری از جنگ] آشکار کردند، تو هم آمادگی خود و صلح طلبی خود را نشان بده. اما اگر خواستند از این طریق وارد خدعه شوند، یاری خدا برای تو کفایت می کند

مجموعاً در این آیات، خدای سبحان به پیامبرش اقدام به صلح و خودداری از جنگ را توصیه می کند، حتی اگر گرایش به صلح از طرف دشمن احتمالاً یک نوع خدعه و حیله سیاسی باشد. لذا می فرماید به صلح طلبی اظهار شده از طرف دشمن بی اعتناء نباش حتی اگر تمایل به صلح از طرف آنها ظاهری و غیرواقعی و نوعی حیله جنگی باشد. و  در آن صورت هم پروردگارت تو را یاری خواهد کرد، همچنانکه قبلاً و در موارد متعددی تو را با نصرت خود و با مؤمنان یاری کرده است.

حاصل بحث در آیات فوق و بعضی از نکات تفسیری آنها این است که خدای سبحان دارای قدرتی بی پایان است  و همه عوالم و همه مخلوقات در تحت قدرت و حکومت او قرار دارند – البته این موضوع و این عقیده از «مسلّمات» در عقاید دینی و از قطعیات است و حتی بدون این بحث و استناد به آیاتی از قرآن مجید هم مورد قبول عموم اهل ایمان است. اما چون بحث در این نوشتار از نوع استدلالی عقلی و قرآنی است، لازم بود بطور اجمال آیاتی از قرآن مجید مورد استناد قرار بگیرد.

اما لازم است در مقام نتیجه گیری از بحث اشکال مورد بحث و مورد نظر برطرف شود، یعنی حکمت طلب نصرت خدای سبحان که حاکم بر همه موجودات است از بندگان روشن شود، در حالیکه همه موجودات عالم در اصل «خلقت» خود و همچنین در جریان و نظام ربوبیت خود، «آن به آن» به الله و قدرت و علم و سایر صفات و افعال او نیازمند هستند.

در جواب این اشکال اجمالاً و فعلاً عرض می کنیم: طلب نصرت خدای قادر بر همه چیز از بندگانش به منظور و معنای عرفی و متداول بین انسانها نیست و بلکه علتی دارد که بعد از ذکر یک مطلب مشابه و توضیح آن، متذکر آن علت  و حکمت خواهیم شد.

مطلب مورد بحث مشابهی در قرآن مجید دارد که بخشی از مباحث این نوشتار به آن مربوط می شود، فلذا به بحثی اجمالی و خیلی فشرده درباره آن اکتفاء می کنیم و آن اینکه خدای سبحان در چند آیه از قرآن کریم از بندگان خود قرض خواسته است در حلیکه تمامی عوالم وجود و پدیده های آن ملک خدا و تحت حکومت و قدرت او قرار دارد و او مالک همه چیز و صاحبان همه اشیاء – به معنی عرفی- هست همه انسانها و دارائی های آنها تحت مالکیت او قرار دارند و مملوک او هستند. و مالکیت انسانها نسبت به اشیائی که در اختیار دارند، از نوع «مالکیت حقیقی» نیست و بلکه نوعی از مالکیت است که به آن « مالکیت اعتباری» گفته می شود. حتی نه تنها اشیاء  و پدیده هائی که در عرف مردم به آنها نسبت داده می شود، بلکه انسان مالک حقیقی اعضاء بدن خود هم نیست. یعنی اگر چه در عرف مردم گفته می شود: چشم من، گوش من، قلب من و امثال آنها، اما در حقیقت انسان مالک حقیقی چشم خود و گوش خود و قلب خود هم نیست و اگر و تا وقتی که خدا بخواهد، چشم او خواهد دید و گوش او خواهد شنید و قلب او فعالیت حیاتی خواهد داشت و الا همه آنها از بین خواهد رفت. بطور کلی «مالکیت انسان» هم به هر معنائی در نظر گرفته شود، از ناحیه «تملیک خداوند» و عطایای او می باشد و هر وقت بخواهد یا لازم باشد آنها را پس می گیرد. یعنی چشم انسان قدرت بینائی و گوش انسان قدرت شنوائی خود را آن به آن از اراده و قدرت خدای سبحان دریافت می کند و این نوع مالکیت هم در دنیا تا مدتی کوتاه و بطور موقتی در اختیار انسان قرار دارد.

پس قرض خواستن خدای سبحان از بندگانش باید علت و حکمت و معنی خاصی داشته باشد و به معنای عرفی و متداول بین عامه مردم نمی باشد. خدای سبحان می فرماید:

«مَثَلُ الَّذِينَ ينْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يضَاعِفُ لِمَنْ يشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (البقره/۲۶) یعنی: مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند مثل دانه ای است که، هفت سنبل برویاند که در هر سنبل صد تا دانه قرار داشته باشد و خداوند برای هرکس که مورد مشیّتش قرار بگیرد چندین و چند برابر می کنند و الله، گشایشگر و علیم است.

باز خدای سبحان می فرماید:

« اِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ» (التغابن/۱۷) یعنی: اگر به الله قرض بدهید، قرضی نیکو [و به نحوی زیبا] او آن را چند برابر می کند و شما را مورد غفران قرار می دهد.

اگر در این آیه کریمه هم قرض دادن به معنی عرفی و متداول بین انسانها باشد – که قطعاً چنین نیست – هم موضوع نیاز خداوند – العیاذ بالله – به بندگانشن لازم خواهد آمد و هم بطور کلی مشکلی در معانی آیه کریمه و امثال آن پیش خواهد آمد و آن اینکه خداوند چه نیازی به دارائی بندگانش دارد، در حالیکه آن دارائی ها را خود او به بندگان عطا می کند و وقتی او می خواهد به قرض دریافت کرده از بندگانش چند برابر پاداش دهد، چرا خودِ آن اموال را که خودش مالک حقیقی آنها است، در جهات مورد نظر مصرف نمی کند؟

امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در یکی از خطبه های خود جواب این اشکال را بیان فرموده و ابهام های مربوط به آن را برطرف کرده است بطوریکه فرمود:

«فقد قال الله سبحانه: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ينْصُرْكُمْ وَيثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» و قال تعالی: «اِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ» (التغابن/۱۷). فلم یستنصرکم من ذلّ  و لم یستقرضکم من قلّ استنصرکم «وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا » (الفتح/۴) (۱)

یعنی خدای سبحان فرمود: اگر خدا را یاری کنید، او هم شما را یاری خواهد کرد  و شما را ثابت قدم و با استقامت قرار خواهد داد و همچنین فرمود: کیست که به «الله» قرض حسن بدهد، تا خداوند برای او بیافزاید و برای او پاداش گرانقدر و برتر خواهد بود، پس او برای ناتوانی و رفع آن کمک نخواسته و از روی کمبود و ناداری قرض نخواسته.

او از شما یاری خواسته در حالیکه «سپاهیان آسمانها و زمین از آن اوست و او شکست ناپذیر و حکیم است. و از شما قرض خواسته، در حالیکه برای اوست خزائن آسمانها و زمین و او غنی و ستوده است، و جز این نیست که او اراده فرموده است که شما را مورد امتحان قرار دهد پس با اعمال خود [در فضای زندگی] سریعتر جلو بروید تا همراه همسایگان خداوند در بارگاه او قرار بگیرد.

مراد این است که یاری خواستن خداوند از بندگان و همچنین قرض خواستن از آنها از ناحیه رحمت و برکات او بر بندگان و الطافی است برای آنها و اینکه آنها با این اعمال مشمول پاداش ها و اجرهای عظیمی از طرف پروردگار عالمیان قرار بگیرند.

ما چند ساعت بیشتر با ورود به فضای مهمانی عظیم خدای سبحان یعنی ماه مبارک رمضان نداریم و در مقالات مربوط به آن ماه نورانی هم به موضوع این مقاله در حد توضیح و شرح بخش هایی از کلام مبارک امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام  – اشاراتی خواهیم داشت ان شاء الله پس بخشی از بحث در قسمت آثار و نتایج اعمال و عبادات ماه شعبان و محبت و مودت رسول اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم-  و اعیاد شعبانیه مورد توجه قرار خواهد گرفت. ان شاءالله تعالی.

الیاس کلانتری

پاورقی:

۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳

 

 

دکمه بازگشت به بالا
بستن