کلام ایام تاریخی – ۶۳۶، نهضت مقدس حسینی – علیه السلام – تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا

بخش بیست و ششم*

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ*

کلیات*

  • ارتباط آموزش های قرآن کریم با صفات فطری در انسان
  • موضوع تکریم انسان ها با نبوت
  • تکریم خدای سبحان درباره انسان از ناحیه خلقت
  • قرآن کریم دارای مراتبی و انواعی از معانی می باشد.
  • کلامی از وجود مبارک امام حسین -علیه السلام- درباره انواع معانی قرآن کریم
  • موقعیت علمی خاص اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)
  • توصیفی از حقیقت قرآن در آیات سوره مبارکه «واقعه»
  • مرتبه متعالی خاص قرآن کریم در «کتاب مکنون» قرار دارد.
  • آیاتی از قران مجید درباره «حیات انسانی» و «حیات جانداری»
  • اوصاف چشم و گوش و قلب جانداری و انسانی
  • کارایی و نوع فعالیت قلب انسانی
  • منظور از «نابینایی قلب» در کلام خدای سبحان
  • در آیاتی از قرآن مجید، «حیات» مقابل «کفر» قرار گرفته و کافر «میّت » محسوب شده است.
  • کسانی که از «ذکر الله» اعراض کنند، در آخرت نابینا محشور خواهند شد.
  • در عالم آخرت «حیات» فقط از نوع انسانی برقرار خواهد بود.
  • چرا اهل جهنم نابینا و ناشنوا خواهند بود؟
  • حیات انسانی از چه طریقی برای انسان ها حاصل می شود.
  • دو نوع لذت انسان ها درباره طعام

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

      در مقاله قبلی وارد بحثی درباره تعلیم قرآن کریم شدیم یعنی تعلیم قرآن از طرف خدای سبحان و گفتیم که تعلیم قرآن از طرف خداوند منحصراً به معنی نازل کردن آن نیست، بلکه موضوع ارتباطی هم به تعلیم فطریات در انسان  دارد و ارتباط آموزش های قران کریم با صفات فطری در انسان، و در آیات اول سوره «الرحمن» بطور ضمنی به این موضوع هم اشاره ای شده است.

    اگر در کلام شریف حضرت امام حسین -علیه السلام- مراد ، اهل ایمان و مومنان حقیقی باشند – همچنانکه در مقاله قبلی در موضوع «تکریم انسانها با نبوت» مورد بحث قرار گرفت – تعلیم قرآن به معنی عرفی خواهد بود، و یا شبیه به آن ، اما اگر مراد تعلیم قرآن از طرف خدای سبحان به صاحبان مقام امامت و اهل بیت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – باشد بحث مربوط به نوع خاصی از معانی قرآن خواهد بود.

    از وجود مبارک حضرت سید الشهدا امام حسین (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:

«کتابُ اللّهِ عزوجل عَلی أربَعَةِ أشیاءَ: عَلَی العِبارَةِ، وَ الإِشارَةِ، وَ اللَّطائِفِ، وَ الحَقائِقِ؛ فَالعِبارَةُ لِلعَوامِّ، وَ الإِشارَةُ لِلخَواصِّ، وَ اللَّطائِفُ لِلأَولِیاءِ، وَ الحَقائِقُ لِلأَنبِیاءِ» یعنی: کتاب خدا بر چهار شی [چهار نوع معنی] است، عبارات و اشارات و لطایف و حقایق. «عبارت» برای عامه مردم است و «اشارت» برای خواص و «لطایف» برای اولیاء و «حقایق» برای انبیاء (۱)

     می توان گفت در کلام شریف موقعیت علمی خاص اهل بیت عصمت و طهارت – علیهم السلام – مورد نظر می باشد و اینکه لازم است اهل ایمان از علم و بصیرت خاص صاحبان مقام امامت بهره مند شوند و راه صحیح تدیّن به دین خدا را از آن معلمان آسمانی یاد بگیرند که علم کامل و در مرتبه برتر به حقایق قرآن کریم از طرف خدای سبحان به آنها تعلیم شده است، و راه حقیقی عبودیت همان است که آنها در آن راه می روند و دیگران را به آن راه هدایت می کنند. اما تعلیم قرآن از طرف خدای سبحان در مرتبه ای دیگر درباره اهل ایمان هم تحقق می یابد و شامل حال آنها هم می شود.

   این موضوع در این صورت قریب المعنی خواهد بود با موضوعی که در آیات سوره مبارکه «الواقعه» ذکر شده است. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

    «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ – فِى کِتَابٍ مَّکْنُونٍ‏ – لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ – تَنزِیلٌ مِّن رَّبِ‏ الْعَالَمِینَ» (الواقعه آیات ۷۷- ۸۰)

 در آیات کریمه فوق به مقام و مرتبه متعالی خاص قرآن کریم یعنی مرتبه قبل از نزول اشاره شده که علم به آن مقام و مرتبه خاص انحصاراً در اختیار گروه خاصی از بندگان خدای سبحان قرار دارد، و آنها ذوات مقدسه «المطهّرون» هستند یعنی: اهل بیت عصمت و طهارت – علیهم السلام- ، طبق تصریح وجود مبارک رسول اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – و آن مرتبه از قرآن کریم برتر از افق افهام عادی است و آن مرتبه در «کتاب مکنون» قرار دارد.

     اما آن کتاب از طرف پروردگار عالمیان «تنزّل» یافته و مراتبی از آن قابل درک و فهم انسانهای دیگر هم قرار گرفته است و آنها می توانند از مراتب دیگر آن کتاب بهره مند شوند یعنی مرتبه بعد از «تنزیل» خدای سبحان از ناحیه ارتباط و اتصال به مقام علمی «مطهرون» و در اثر پیروی از آنها.

    اما تعلیم قرآن از طرف خدای سبحان در مرتبه دیگری شامل حال مومنان حقیقی و پیروان پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – و دیگر معلمان آسمانی و تعلیم یافته ها در مکتب های آنها هم می شود و در راس این گروه از انسانهای متعالی و برتر، همراهان و یاران امام حسین – علیهم السلام – بودند و آنها در همین خطبه شریف مورد تکریم آن حضرت قرار گرفته اند.

   امام – علیه السلام – در ادامه کلام خود و در مقام حمد پروردگار عالمیان در مقابل نعمت های او و تصریح به آنها به نعمت عظیم دیگری اشاره نموده و آن نعمت عامل «حیات حقیقی انسانی» و لوازم آن می باشد و وجه تفاوت حیات انسانی با حیات جانداری است و اختصاص به انسانها دارد.

    امام – علیه السلام – در ذکر و بیان نعمت های عظیم پروردگار عالمیان و حمد برای آنها و خطاب به ذات قدوس «الله» عزّ و جلّ عرض کرد:

  « و جَعَلْتَ لَنَا أَسْمَاعاً وَ أَبْصَاراً وَ أَفْئِدَةً » یعنی : قرار دادی برای ما گوشهائی و چشم هائی و قلوبی.

    بطور قطع در کلام امام (علیه السلام) مراد گوش و چشم و قلب مخصوص «حیات انسانی» است. توضیح اینکه در وجود انسان در زندگی دنیوی دو نوع حیات برقرار است که عبارتند از «حیات جانداری» و «حیات انسانی» و ما بطور مکرر و در مقالات متعددی درباره این دو نوع حیات مطالبی بیان نمودیم و در این نوشتار هم به بیان کوتاهی درباره این موضوع اکتفا
می کنیم.

   در زندگی جانداری، انسان با سایر جانداران اشتراکاتی دارد و حیات  جسمانی او از ناحیه اعضا جسمانی مثل چشم و گوش و قلب و دیگر اعضا برقرار می شود.

    خدای سبحان قوائی را در وجود جسمانی انسان قرار داده است – مثل اعضائی که نام برده شد – که حیات جانداری او از ناحیه آن اعضاء و آن قوا و خواصی که به آنها عطا کرده، برقرار می شود و استمرار پیدا می کند. قوای حیاتی در جانداران و در حیات جسمانی انسان، امکان حیات جانداری را به وجود می آورد و این نوع حیات بین انسانها و سایر جانداران اشتراکات زیادی دارد. آخرین مرحله تکامل «حیات جانداری» با رسیدن جسم یک جاندار به مرحله ای از رشد جسمانی برقرار می شود و اراده خدای سبحان از خلقت آن موجود تحقق می یابد.
اما حیات جسمانی در انسان مقدمه حیات حقیقی اوست و  او لازم است بعد از طی مراحل تکاملی حیات جسمانی خاص نوع خود به عالم «حیات انسانی» وارد شود و به حیات انسانی خود در این عالم یعنی عالم دنیا و عالم دیگر یعنی عالم آخرت ادامه دهد.

   اعضاء بدن انسان مثل چشم و گوش و قلب عامل برقراری حیات جانداری در انسان می باشند. اما انسان چشم و گوش و قلب دیگری غیر از چشم و گوش و قلب ظاهری و جسمانی دارد، و این اعضاء نوع دوم به حیات انسانی تعلق دارد غیر از وجود جسمانی او.

   انسان با چشم جانداری اشیاء مادی و جسمانی را می بیند و با گوش جانداری صداهائی را می شنود و با فعالیت قلب جانداری زندگی جسمانی او برقرار می ماند و تغذیه و تنفس بدن از طریق آن و به سبب آن جریان می یابد، اما انسان حیات دیگری غیر از حیات جانداری دارد و آن حیات از بین موجودات زمینی به  او اختصاص دارد و جانداران دیگر فاقد آن حیات هستند و آن «حیات انسانی» است.

  در وجود انسان غیر از جهت جسمانیت، روحانیت و قوای روحی خاصی هم برقرار می شود مثل عواطف انسانی، مهربانی با دیگران و تمایل به تکریم انسانهای دیگر و تکریم والدین و وفاداری نسبت به تعهدات و احترام به قوانین و جوانمردی و غیرت و وطن دوستی و امثال آنها و این روحیات و تمایلات طبیعی و حقیقی اختصاص به انسان و روح انسانی و حیات انسانی دارد.

  در موجودی بنام انسان همچنانکه حیات و موت جانداری جریان می یابد، حیات جانداری او در اثر بعضی از عوارض متوقف می شود و حالت موت (مرگ) به او عارض می شود، حیات انسانی او هم در اثر بعضی از عوارض و حوادث ممکن است متوقف شود و او در حالیکه در حال حیات جانداری به سر می برد و فعالیت های جسمانی او برقرار است دچار حالت موت (مرگ) در عالم انسانی شود. یعنی حیات انسانی او یا بطور موقت و یا بطور دائمی متوقف شود.

کلام ایام - 143، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شهید تأویل قرآن کریم
بخوانید

  در آیات متعددی در قرآن مجید اصل حیات انسانی و عوامل و اسباب آن و ارتباط آن با حیات جانداری و همچنین جریان موت هر دو نوع از حیات، ذکر شده و مورد توصیف قرار گرفته است. و در این نوشتار تعدادی از این نوع آیات قرآن را با شرح و بیان فشرده و اجمالی متذکر می شویم:

«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (الحج آیه ۴۶)  یعنی: آیا پس در زمین نگشته اند تا قلوبی داشته باشند که با آنها تعقل کنند یا گوشهایی که با آنها بشنوند، پس در حقیقت چشم ها نابینا نشده، لیکن قلوبی که در سینه هاست نابینا شده است

    در این آیه کریمه اشاره ای شده به قلوب انسانی و موقعیت و کارائی آن ها که عبارت است از «تعقل» و سیر در زمین و دیدن آثار زندگی اقوام قبلی و تفکر در آنها را عامل و سبب به کار افتادن آن نوع از قلوب دانسته شده. البته انسانها قبل از سیر در زمین و عبرت گرفتن از زندگی اقوام قبلی هم دارای قلب هستند، چون بدون آن که حیات جسمانی برقرار نمی شود و اصلاً انسانی بدون قلب به معنی عرفی و مشهور وجود نخواهد داشت که در روی زمین سیر کند یا نه. پس بطور قطع منظور از قلب در این آیه کریمه قلب انسانی است و نه قلب جانداری و کار این قلب برقرار کردن حیات جانداری انسان و استمرار بخشیدن به آن نوع حیات است.

    دیگر اینکه در این آیه نابینائی را به قلب نسبت داده است و آن غیر از نابینائی به معنی عرفی و نداشتن چشم بینا است. بطوریکه فرمود:

« فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَار»

   همچنین در آیه کریمه اشاره ای به گوشها چشم و گوش و قلب جانداری و چشم و گوش و قلب انسانی در توضیح معانی آیات بعدی مورد استشهاد، بیانی خواهد آمد.

 ۲- « لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا  أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ  أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (الاعراف آیه ۱۷۹) یعنی: آنها قلوبی دارند که با آنها [حقایق را]  به طور صحیح و کامل درک نمی کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی بینند و گوشهایی دارند که با آنها نمی شنوند، آنان همانند حیوانات هستند، بلکه گمراه ترند، آنها همان غافلان هستند.

در این آیه کریمه هم موضوع حیات جانداری و حیات انسانی و تفاوت آن دو با یکدیگر مورد تذکر قرار گرفته است. می فرماید آن گروه یعنی کسانیکه سرانجام اهل جهنم خواهند بود، قلوبی دارند، اما با آن قلوب «تفقّه» نمی کنند، یعنی قلوب آنها قدرت تفقّه ندارد. و بلکه در حد حیات جانداری باقی مانده است. همچنین چشم ها و گوش های آنها در سطح چشم و گوش جانداری باقی مانده و حیات انسانی در وجود آنها فعال نشده است و آنها مانند حیوانات هستند بلکه از آنها هم پائینتر و آنها در غفلتی از حیات حقیقی انسانی قرار دارند.

۳-«وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ – ليُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ» (یس آیات ۶۹ و ۷۰)

در این آیه کریمه «حیات» مقابل «کفر» قرار گرفته است. یعنی گروهی از انسانها دارای حیات حقیقی هستند و مقابل آنها کفار قرار دارند! بطور قطع کفار دارای حیات جانداری هستند، اما آنچه درباره آنها نفی شده ، حیات انسانی است که آنها فاقد آن هستند، لذا آنها ایمان به حقایق موجود در عالم ندارند و قابل آموزش نیستند و آموزش قرآن فقط در کسانی که دارای حیات انسانی هستند تحقق می یابد.

۴- «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى – قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا – قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى»﴿طه /آیات۱۲۴تا۱۲۶﴾ یعنی: و کسی که از ذکر (یاد) من اعراض کند، گرفتار تنگی معیشت خواهد شد و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم -او خواهد گفت: پروردگارا چرا مرا نابینا محشور نمودی با آن که من بینا بودم؟ او [یعنی خدای سبحان] خواهد فرمود: به جهت این که آیات ما به تو رسید و تو بی اعتناء شدی [یا آن ها را فراموش کردی] و این چنین امروز فراموش می شوی.

در آیات کریمه فوق هم موضوع حیات جانداری و حیات انسانی به طور ضمنی مورد تذکر قرار گرفته است. و اشاره ای شده به این که در عالم آخرت «حیات» فقط از نوع انسانی آن برقرار است. لذا کسانی که در عالم دنیا به فضای حیات انسانی وارد نشدند، در آن عالم نابینا خواهند بود و زمانی که علت آن نابینایی را سؤال کردند، به آن ها گفته خواهد شد که خودشان و با رفتارهای خود سبب آن نابینایی شدند، یعنی این که آن ها در عالم دنیا فقط در فضای زندگی جانداری به سر بردند و به عالم زندگی انسانی راه نیافتند. همان نوع زندگی که از طریق «ذکر الله» و ارتباط عملی با پروردگار عالمیان حاصل می شد.

حاصل بحث این که حیات انسانی از طریق ایمان به الله و زندگی اخروی و پیامبران خدا -علیهم السلام- و کتاب های آسمانی حاصل می شود و حیات جانداری هم جهت ورود به فضای حیات انسانی به او عطا شده است و پیامبران خدا هم برای همین مبعوث شده اند یعنی برای هدایت انسان ها برای رسیدن به آن نوع از حیات و کسب استعداد لازم برای زندگی در آن عالم و زندگی صرفاً جانداری هدف اصلی آفرینش انسان نیست.

غذا خوردن و آب نوشیدن در حیات دنیوی هدف اصلی از خلقت انسان نیست، اگرچه انسان گرسنه و تشنه لذتی هم از خوردن و نوشیدن می برد، اما این نوع لذات را خدای حکیم در وجود انسان قرار داده است تا او را به خوردن غذا و نوشیدن آب وادار کند، لذا تا انسان مقداری غذا خورد و آب نوشید، آن لذت قطع می شود و در صورت ادامه خوردن و نوشیدن آن نوع لذت از بین می رود و بلکه به نفرت هم تبدیل می شود و انسان می ماند بدون آن لذت، اما اگر او وارد فضای حیات انسانی شد، لذت های انسانی در وجود او استمرار می یابد و حتی در آن صورت از لذت های مربوط به حیات جانداری یعنی: خوردن و آشامیدن نیز لذت می برد، اما لذت او از اطعام به دیگران بیشتر از مصرف طعام خواهد بود. همچنان که امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- فرمود:

«لَذَّةُ الكِرامِ في الإطعامِ، و لَذَّةُ اللِّئامِ في الطَّعامِ»(۲) لذت صاحبان کرامت [و همت های متعالی] در اطعام (طعام دادن به دیگران ) می باشد و لذت صاحبان همت اندک فقط  در [خوردن] طعام است.

در این کلام شریف دو نوع لذت درباره طعام مورد تذکر قرار گرفته است، یکی  لذت اطعام به دیگران است، که لذتی است مربوط به حیات انسانی و خاص کسانی است که دارای کرامت های انسانی و فضائل اخلاقی و همت متعالی انسانی هستند. دومی لذتی است که انسان از طعام می برد، که لذتی است عمدتاً مربوط به حیات جانداری که لذتی است سطحی و زودگذر.

البته لذتی که انسان از طعام می برد در این کلام شریف به طور کلی تحقیر نشده است، چون آن لذت را هم خدای علیم حکیم در روح انسان قرارداده است تا انسان را متمایل یا وادار به خوردن طعام کند. اما این نوع لذت در سطح پایینی از ارزش ها قرار دارد. و نباید هدف از غذا خوردن لذت ناشی از آن باشد، بلکه عقلا و صاحبان حکمت غذا را برای نیاز بدن و به اندازه همان نیاز مصرف می کنند و در بند نفس جانداری خود نمی مانند و خیلی به نوع غذا و مقدار آن وابستگی روحی پیدا نمی کنند.

بر می گردیم به ادامه بحث در توضیح و تفسیر کلام نورانی حضرت سیدالشهداء امام حسین -علیه السلام- در کلام شریف آن حضرت به طور قطع مراد از اسماء و ابصار و افئدة، سمع و بصر و قلب نوع انسانی مراد است، چون نوع ظاهری و جانداری آن اعضاء را جانداران دیگر از جمله افراد سپاهی که مجموعاً بردگان پستی برای حکومت بودند هم داشتند.

امام -علیه السلام- در آخر این بخش از کلام خود، از پروردگار عالمیان درخواست می کند که  آن ها را از شاکران قرار دهد. این قطعه از کلام شریف هم مشتمل بر نکات لطیفی است و ما به خواست خداوند در مقاله بعدی بیانی درباره آن خواهیم داشت و متذکر نکات مهمی درباره آن خواهیم شد. ان شاء الله تعالی.

پاورقی:

۱- این روایت شریف در منابع حدیثی از حضرت امام حسین – علیه السلام – نقل شده و در بعضی از منابع از امام امیرالمومنین هم نقل شده است، و ما قبلاً در بعضی از مقالات آن را مورد استناد و بحث قرار دادیم.

۲- غررالحکم، حکمت شماره-۷۶۳۸، المعجم المفهرس لالفاظ غررالحکم و دررالکلم، تألیف علی رضا برازش ج دوم ص۱۶۵۸

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن