کلام ایام تاریخی – ۶۳۸، نهضت مقدس حسینی – علیه السلام – تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا

*بخش بیست و هشتم*
*بسم الله الرحمن الرحیم*
*کلیات*
- تحسین امام حسین -علیه السلام- از رفتارهای همراهان و افراد اهل بیت خود و تکریم آنها.
- اعلام رضایت امام -علیه السلام- از همراهان اعم از اصحاب و افراد خاندان.
- توصیه امام-علیه السلام- به مردان همراه خود برای رفتن از نزد او و خلاص شدن از خطرات جنگ نابرابر.
- استقامت امام حسین-علیه السلام- مقابل قدرت نظامی و سیاسی یک حکومت.
- استفاده حکومت شیطانی بنی امیه از قداست ها و معنویت های دین خدا علیه همان دین.
- خواسته های حکومت بنی امیه از امام حسین(علیه السلام).
- فشارهای سیاسی حکومت برای امام حسین-علیه السلام- جهت تسلیم و جهت بیعت با حاکم جامعه.
- عواقب سنگین سیاسی عدم تسلیم امام-علیه السلام- در مقابل حکومت فاسد.
- دعای امام حسین-علیه السلام- برای اصحاب و افراد خاندان خود، جهت رفتارهای آنها قبل حضور در میدان جنگ.
- امام -علیه السلام- همراهان را مجبور به رفتن نفرمود همچنانکه به ماندن و همراهی با خودش هم مجبور نفرمود.
- امام-علیه السلام- علاوه بر تکریم همراهان، به نوع فضائل اخلاقی آنها هم تصریحی فرمود.
- اوصاف «ابرار» در کتاب آسمانی.
- رفتارها و فضائل اخلاقی ابرار بطور تفصیلی در کلام خدای سبحان.
- معنی «بّر» و «احسان»در آیات قرآن مجید.
- متقین و محسنین چه کسانی هستند؟
- تشکر امام -علیه السلام- ودعا برای همراهان و دعا برای آنها قبل از شرکت در جنگ با سپاه دشمن.
- تمایل امام -علیه السلام- برای رفتن یاران و همراهان و عدم اصرار آن حضرت بر آنها.
**************
امام حسین – سلام الله علیه – بعد از حمد و ثنای پرودرگار عالمیان و ذکری از نعمت های عظیم او و حمد برای آن نعمت ها و درخواستی از او که آنها را از شاکران قرار دهد خطاب به همراهان و یاران خود فرمود:
«أَمَّا بَعْدُ، فَإنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَابًا أَوْفَی وَلَا خَیرًا مِنْ أَصْحَابِی، وَلَاأَهْلَ بَیتٍ أَبَرَّ وَلَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیتِی؛ فَجَزَاکمُ اللَهُ عَنِّی خَیرَ الْجَزَآءِ» یعنی: اما بعد، من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم و اهل بیتی خوشرفتارتر و مهربانتر از اهل بیت خودم نمی شناسم، خداوند از طرف من پاداش خوبی به شما عطا کند.
امام – علیه السلام – تشکر و قدردانی خود را از اصحاب و اهل بیت خود بصورتی آشکار اعلام فرمود، و آنها و رفتارهای آنها و وفاداری آنها را مورد تحسین قرار داد! و چقدر زیبا و ممدوح بود تشکر آن حضرت و قدردانی او از آنها و چقدر زیبا بود رفتارهای اصحاب و اهل بیت او در عالم وفاداری و صداقت و فداکاری آنها در راه حمایت از دین خدا و فرزند و جانشین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).
امام – علیه السلام – به تنهائی مقابل تمامی قدرت شیطانی حکومتی فاسد و تبهکار با استقامتی عظیم تر از کوه ها ایستاده بود، حکومتی که شیاطین و منافقان بصورت برده هائی در اختیار او و در مسیر اهداف سیاسی او قرار گرفته بودند و بنده های خدا – جز قلیلی از آنها – عملاً حتی گاهی بدون رضایت خود برای رسیدن عوامل آن حکومت شیطانی به اهداف سیاسی خود به کار بسته می شدند.
حکومت شیطانی بنی امیه از قداست ها و معنویت های دین خدا در مسیر نابودی همان دین بهره می بردند و تا جائی که از حجت خداوند و سفیر او بین مردم می خواستند تا آن حکومت پلید را بعنوان یک حکومت دینی تائید کند و به رسمیت بشناسد و در مقابل آن تسلیم شود و الا هم خود او کشته خواهد شد و هم یاران و همراهان او. و قبلا سفیر او در شهر کوفه را بنام «مسلم بن عقیل» – علیه السلام – کشته بودند. مسلم که با دعوت مکرر و مصرّانه اهل کوفه از طرف امام – علیه السلام – به کوفه رفته و مهمان اهل کوفه محسوب می شد.
حکومت فاسد جامعه ، امام حسین – سلام الله علیه – و پیروان و همراهان او را تحت شدیدترین فشارهای سیاسی قرار داده بودند و از آنها می خواستند تسلیم خواسته های آن حکومت شوند که در رأس آن خواسته ها تسلیم و بیعت با حاکم پلید تبهکار بود یعنی اعلام اینکه حکومت او حکومت دینی است و اعمال پلید و تبهکاری های او و اطرافیانش مطابق احکام دین خدا می باشد. اگر امام – علیه السلام – تسلیم خواسته های آن حاکم پلید و فاسد می شد ارکان بنای باشکوه دین خدا و همه آنچه را پیامبران خدا – سلام الله علیهم – آورده بودنند در هم می شکست و راه ارتباط و اتصال انسان ها با پروردگار عالمیان مسدود و تخریب می شد و تمام مشعلهای روشن شده توسط آنها خاموش می شد.
اما عدم تسلیم امام – علیه السلام – و مخالفت آشکار با حکومت هم عواقب سنگین سیاسی به دنبال داشت که یکی از آن عواقب، کشته شدن خود آن شخصیت عظیم قدسی و همراهان او بود، که همه آنها شخصیت های ممتاز جامعه دینی و دارای ارزش اخلاقی و علمی فوق عادی بودند. این موضوع بصورت مستدل در بعضی از مقالات قبلی مورد بحث و تحلیل قرار گرفت و در فرصت های مناسب دیگر باز مورد توجه و تذکر قرار خواهد گرفت.(ان شاء االه تعالی)
امام – علیه السلام – بعد از تشکر از یاران و همراهان و تحسین رفتارهای آنها با زیباترین کلام خطاب به آنها فرمود:
«فَجَزَاکمُ اللَهُ عَنِّی خَیرَ الْجَزَآءِ» یعنی: الله از طرف من به شما پاداش خوبی عطا کند.
یعنی این رفتار شما و استقامت و جدیت و ثابت قدم بودن شما در راه حمایت از دین خدا و تحمل خطرات و شدت ها و سختی های همراهی با من پاداش خدای سبحان را به دنبال خواهد داشت و طبعاً پاداش خداوند دارائی بسیار عظیمی است که فوق حد قیمت گذاری با معیارهای عادی متداول بین انسانها می باشد.
امام – علیه السلام – در ادامه کلام نورانی و شکوهمند خود فرمود:
«الا و انّی الا اظنّ یوماً لنا من هولاء» یا – در نقل دیگری – «الا و انی لا ظنّ یوماً لنا من هولاء»
یعنی: – احتمالاً – آگاه باشید که من گمان نمی کنم روزی را از این قوم برای ما! ، یا اینکه : من گمان می کنم روزی برای ما از این قوم نخواهد بود.
مراد امام – علیه السلام – ظاهراً – این است که من گمان یاری از این قوم یعنی اهل کوفه را ندارم. یا اینکه من گمان مهلت از این قوم یعنی سپاه دشمن را ندارم. و یا اینکه آخرین فرصت برای ما قبل از شروع جنگ همین امشب است! و بعضی احتمالات دیگری داده اند.
امام – علیه السلام – در ادامه خطابه شریف خطاب به مردان همراه خود از بنی هاشم و از اصحاب فرمود:
«أَلاَ وَ إِنِّي قَدْ اذنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ، لَيْسَ عَلَيْكُمْ مِنِّي ذِمَامٌ، هَذَا لَيْلٌ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً» یعنی: آگاه باشید من به شما اذن رفتن دادم، پس همه شما آزاد هستید که بروید و تعهدی از ناحیه من بر شما نیست. من بیعت خود را از شما برداشتم، تاریکی همین شب شما را فرا گرفته و آن را شتر [یا مرکب] خود قرار دهید [و پراکنده شوید].
در بعضی ازکتابهای مقتل نقل شده که امام – علیه السلام – در ادامه کلام فوق فرمود:
«و ليأخذ کل رجل منکم بيد رجل من أهل بيتي فجزاکم الله جميعا خيراً و تفرقوا في سوادکم و مدائنکم، فإن القوم إنما يطلبونني و لو أصابوني لذهلوا عن طلب غيري» یعنی: و هریک از شما مردان دست یکی از مردان اهل بیت مرا بگیرد و در این تاریکی شب پراکنده شوید و مرا با این قوم به حال خود واگذارید و آنها به جز من با دیگری کاری ندارند.
امام – علیه السلام – رضایت خود را از همراهان، اعم از بنی هاشم و شخصیت های خاندان رسالت و اصحاب، اعلام فرمود و از آنها خواست که آن مکان را ترک کنند و خود را از خطر کشته شدن نجات دهند، و جهت تشویق آنها به رفتن تا حدی اصرار فرمود، که اگر بعضی از همراهان از ترک همراهی با او و رفتن از کنار او و تنها گذاشتن او در حلقه محاصره دشمن خجالت می کشیدند و آن رفتار را ننگی و حقارتی برای خود می پنداشتند، بدون آن نوع احساس و بلکه با آرامش روحی و طبق کلام و توصیه آن حضرت از آن مکان بروند.
امام – علیه السلام – آن ها را مجبور به رفتن نفرمود، همچنانکه به ماندن و همراهی با او و تحمل مشکلات آن جنگ نابرابر هم مجبور نفرموده بود. در رفتار آن حضرت در آن شب و آن اجتماع نکات اخلاقی و عقیدتی دقیق و لطیفی وجود داشت و ما به ذکر و توضیح بعضی از آنها می پردازیم.
یکم: امام – علیه السلام – ابتداءً و قبل از پیشنهاد و توصیه خود به همراهان – اعم از بنی هاشم و اصحاب- رفتار و مقام آنها را مورد مدح و تحسین و تمجید قرار داد و رفتار آنها و وفاداری آنها را با صراحت و کلامی بلیغ آشکار نمود، بطوریکه زمینه مساعدی در بین آن قوم یعنی همراهان او برای پذیرش پیشنهاد او و توصیه به رفتن از نزد امام – علیه السلام – به وجود آمد و دیگر رفتن از نزد آن حضرت عمل بی ارزشی محسوب نمی شد و حقارتی در آن برای آنها نبود.
دوم: امام – علیه السلام – علاوه بر تشکر از همراهان و تحسین مقام و رفتار آنها به نوع فضائل اخلاقی و کرامت نفسانی آنها هم تصریح فرمود و آن عبارت بود از «وفاداری» و خوشرفتاری و نیکوکاری و رعایت رفتار شکوهمند «صله ارحام» و افراد خاندان خود. امام – علیه السلام – در کلام شریف و نورانی خود افراد خاندان و اصحاب خود را بطور ضمنی از «ابرار» شمرده است. اگر چه این نکته در مدح و تمجید شخصیت های اهل بیت مورد تذکر قرار گرفته، اما موضوع مورد نظر بصورتی لطیف در ذکر موضوع «وفاداری» اصحاب در همین کلام ملحوظ شده است و در این زمینه در ادامه بحث مطلبی ذکر خواهد شد.
توضیح اینکه در کلام نورانی امام – علیه السلام – افراد اهل بیت آن حضرت و در مرتبه ای دیگر اصحاب آن حضرت جزء «ابرار» محسوب شده اند و مورد تحسین قرار گرفته اند. «ابرار» یک اصطلاح قرآنی است، و در آیات قرآن مجید این کلمه درباره گروهی از اهل ایمان و پیروان حقیقی دین خدا به کار رفته است از جمله:
- «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيم – وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ» (الانفطار آیه ۱۳ و ۱۴) یعنی: برار در بهشت پر نعمت قرار خواهند گرفت و فجار هم در آتش عظیم جهنم خواهند بود.
- «كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ – وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ – كِتَابٌ مَرْقُومٌ – يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ – إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ – عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ – تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ » (المطففین آیات ۱۸ تا ۲۴) یعنی : نه چنین است ، کتاب [اعمال] ابرار در علیین است – چه چیز تو را دانا کرد که علیین چیست – کتابی است نوشته شده – شاهدان آن مقربان هستند – ابرار در نعمتهای فراوان خواهند بود – بر روی اریکه هایی تماشا خواهند کرد – در چهره های آنها طروات نعمت ها را خواهی شناخت.
- «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا» (سوره الانسان آیه ۵) یعنی:همانا ابرار از جامی می نوشند که آمیخته آن کافور [بهشتی] خواهد بود.
آیه کریمه فوق یکی از آیاتی است که در آنها عمل باشکوه و عظیم گروی از ابرار مورد مدح و تحسین قرار گرفته است و طبق نقل تعدادی از احادیث همین آیات بطور قطع در شأن امام امیرالمؤمنین علی و حضرت صدیقه طاهر فاطمه زهرا و دو فرزند آنها یعنی حسن و حسین -سلام الله علیهم اجمعین- نازل شده است آنها که سه روز پی در پی غذای اندک خود را به مسکین و یتیم و اسیر عطا کردند و خودشان گرسنه ماندند .
در این آیات کریمه به جمیع مقامات عالیه ابرار در آخرت و بهشت اشاراتی شده است و نعمت های اعطائی پروردگار عالمیان به آنها مورد تذکر قرار گرفته است . اما لازم است اوصاف آنها و فضائل اخلاقی و موقعیت و مقام آنها در عبودیت مورد توجه قرار بگیرد. و اینکه صرفاً در معنی کلمه «ابرار» گفته شود، «بّر» یعنی نیکی و ابرار یعنی نیکوکاران کافی نیست و لازم است معرفی مقام شخصیت ایمانی و علمی و اخلاقی آنها در کتاب خدای سبحان مورد توجه و تبیین قرار بگیرد. خدای سبحان در قرآن مجید و بعضی از آیات آن ابرار را معرفی کرده و معنی کامل کلمه «بّر» را بیان نموده است و می فرماید:
«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»(آل عمران آیه ۹۲ ) یعنی: هرگز به «بّر» نمیرسید مگر زمانی که انفاق کنید از آنچه نسبت به آن علاقه دارید، یعنی از اشیائی که محبوب شما هستند.
خدای سبحان در آیه دیگری در مقام توصیف تفصیلی و بیان اوصاف ابرار می فرماید:
«لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ…»(البقرة آیه ۱۷۷) یعنی: بّر (نیکوکاری) [فقط] آن نیست که روی خود را به سوی شرق و [یا] مغرب بگردانید، بلکه نیکی کار کسی است که ایمان بیاورد به الله و روز قیامت [و زندگی اخروی] و ملائکه و کتاب آسمانی و پیامبران و مال خود را با وجود دوست داشتن آن به خویشاوندان و یتیمان و مساکین و در راه مانده ها و سؤال کننده ها و در راه آزاد کردن برده ها بدهد و نماز را بر پای دارد و زکات بپردازد…
در این آیه کریمه اوصاف ابرار و فضائل آنها با تفصیلی ذکر شده است. اما تفصیل در عرف قرآن کریم . پس صِرف اینکه گفته شود، ابرار یعنی نیکوکاران با توصیف قرآن درباره آنها متناسب نیست و توصیف آنها لازم است با آیه قرآن تناسب داشته باشد. این موضوع در موارد دیگری هم در قرآن کریم وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار بگیرد. بعنوان نمونه خدای سبحان در آیات اول سوره بقرة می فرماید:
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ –الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ –وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ –أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(البقرة آیات۲-۵) یعنی: آن است کتاب [خدا] که تردیدی در آن نیست، هدایتی است برای اهل تقوا- کسانی که به غیب ایمان می آورند و نماز را برپا می دارند و از آنچه رزقشان قرار دادیم انفاق میکنند- و آنان که ایمان می آورند به آنچه بر تو نازل شده و آنچه قبل از تو نازل شده[ از کتابهای آسمانی قبلی]و آنها به آخرت[زندگی اخروی] ایمان یقینی می آورند- آنها در هدایتی از طرف پروردگارشان خواهند بود و آنها همان رستگاران می باشند.
آیات کریمه فوق متضمن بیان اوصاف و عقاید و رفتارهای اهل تقوای حقیقی و کامل هستند. و اگر گفته شود مراد از اهل «تقوا» چه کسانی هستند؟ و اصلا«تقوا» در قرآن دارای چه معنائی است؟ در جواب سؤال آنها لازم است گفته شود: اهل تقوا کسانی هستند که در آیات کریمه فوق معرفی شده اند و اوصاف آنها ذکر شده، پس در معنی تقوا نباید صرفاً گفته شود «پرهیزکاری» همچنین در معنی متقین و مراد از آنها فقط نباید گفت: پرهیزکاران! بلکه لازم است اوصاف ذکر شده برای آنها در قرآن مجید مورد توجه قرار بگیرد و گفته شود: مراد از «متقین» کسانی هستند که دارای اوصاف مذکور در این آیات کریمه و آیات دیگری از قرآن مجید می باشند.
همچنین نظیر این مطلب است اوصاف «محسنان» در قرآن مجید و معنای احسان، بطوریکه خدای سبحان در کتاب آسمانی فرمود:
«تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ –هُدًى وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ –الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ –أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »(لقمان آیه۲-۵) یعنی : آن است آیات کتاب حکیم -هدایت و رحمتی است برای محسنان -کسانیکه نماز را برپا می دارند و زکات می پردازند و آنها به آخرت یقین می آوردند- آنان بر هدایتی از پروردگارشان قرار دارند و آنان همان رستگارانند.
قابل توجه است که آیات کریمه فوق نظیر آیات سوره بقره در این زمینه هستند و عمده اوصاف ذکر شده در این آیات درباره «محسنین»، همان اوصافی است که در آیات سوره بقره درباره متقین گفته شده و مراد از احسان در این آیات نظیر تقوا در متقین است.
پس با این توضیحات نباید به ذکر کلمه ای معادل کلمه «ابرار» و ترجمه آن و همچنین «متقین» و«محسنین» در این موضوع اکتفاء کرد. پس مراد از «ابرار» در قرآن مجید و در آیاتی از قرآن که در این نوشتار مورد توصیف و مدح خدای سبحان قرار گرفته اند، این معنای دقیق و کامل قرآنی است و ابرار کسانی هستند که در عالم دنیا دارای آن اوصاف متعالی می باشند و در آخرت آنها اهل بهشت، بلکه افراد ممتاز اهل بهشت خواهند بود و در کنار نعمت های عظیم و فراوان در باغهای بهشتی به زندگی دائمی خود ادامه خواهند داد.
حاصل بحث در توضیح و تفسیر کلام شریف امام حسین -علیه السلام- در توصیف شخصیت های همراه از اهل البیت -علیهم السلام- و به کار بردن عبارت:
«أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي» مراد اظهار و بیان مقام رفیع آنها بود و تجلیل و تکریم آنها و اعلام رضایت از رفتار های آنها و اینکه آن گروه مورد نظر از ابرار و بلکه از افراد ممتاز و برتر ابرار بودند. و می شود گفت اصحاب امام از غیر شخصیت های اهل بیت آن حضرت هم از ابرار و افراد ممتاز آنها بودند که امام -علیه السلام- در عبارت قبلی خود در مدح و توصیف اصحاب ذکر فرمود با به کار بردن کلمه«اوفی» یعنی وفادار تر.
قابل تذکر است که وصف وفاداری و وفادار بودن اصحاب امام -علیه السلام- در بیان اوصاف جمیل«ابرار» بطور ضمنی مورد اشاره ای قرار گرفته است. یعنی هم شخصیت های همراه امام -علیه السلام- از خاندان او از ابرار بودند که تصریحی در کلام شریف درباره آنها به عمل آمده و هم «اصحاب» آن حضرت که با به کار بردن کلمه «اوفی» یعنی : وفادارتر بطور ضمنی به آنها و شخصیت های اخلاقی و کرامت های انسانی آنها اشاره شده است. مراد آن است که یکی از اوصاف ابرار مذکور در آیه ۱۷۷ سوره بقره، «وفاداری» می باشد ، بطوریکه خدای سبحان در همین آیه کریمه در بیان اوصاف و رفتار های آنها فرمود:
«وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا» یعنی: آنها وفاداران هستند به عهد خود، وقتی عهد می بندند.
سوم: امام -علیه السلام- بعد از اعلام رضایت خود از اصحاب و افراد خاندان رسالت برای همه آنها دعا کرد و فرمود:
«جَزَاكَم الله عَنی خَيْراً» این دعا جهت رفتار آنها در همراهی با امام -علیه السلام- و وفاداری آنها نسبت به تعهد اخلاقی و اعلام و اظهار آمادگی برای تحمل خطرات یک جنگ نابرابر و مقاومت در راه حمایت از دین خدا بود یعنی قبل از شروع جنگ و مقاومت و وفاداری بعدی و شرکت عملی در آن جنگ حسابش جدا از رفتار آنها تا آن ساعت می باشد. یعنی : نزدیک زمان غروب روز تاسوعا بود. یعنی حتی اگر آن گروه و یا چند نفر از آنها با اعلام رضایت امام -علیه السلام- از آنها و پذیرش پیشنهاد آن حضرت از ادامه همراهی با او و استقامت در کنار او منصرف می شدند و آن محل را ترک می کردند، آن دعا باز شامل حال آنها می شد و به آنها پاداشی در اثر دعای امام -علیه السلام- عطا می شد و ملامتی هم شامل حال آنها نمی شد ، چون آن وجود مبارک قدسی رضایت خود را تا آن ساعت و آن زمان از رفتارهای آنها و همراهی و وفاداری آنها آشکارا اعلام فرمود.
چهارم: امام -علیه السلام- در اصل و حقیقتاً تمایل داشت که همراهان او از مردان که در صورت همراهی با آن حضرت تا وقوع جنگ که کشته شدن آنها قطعی بود بروند و در آن جنگ کشته نشوند، اما در خواسته خود از آنها اصرار زیادی ننمود و همراهان خود بین رفتن و ماندن مخیّر فرمود و فقط تشویقی برای رفتن آنها بعمل آورد و اگر آن حضرت اصرار زیادی برای رفتن آنها می نمود و به آنها دستور توأم با اصرار می فرمود، آنها ناچار می شدند که به دستور آن حضرت عمل کنند چون اطاعت از فرمان امام -علیه السلام- برای آنها واجب بود! پس لازم است روشن شود که علت اکتفاء آن معلم آسمانی به آن پیشنهاد و اعلام رضایت خود تا آن زمان از آنها و اظهار تمایل خود به رفتن آنها و عدم اصرار شدید به آنها و خودداری از دستور وجوبی به آنها در موضوع رفتن ، چه بود؟
الیاس کلانتری