کلام ایام تاریخی – ۶۶۲، ماه شعبان و ایام تاریخی و پرفضیلت آن

بخش سوم

*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*

اعیاد شعبانیه و ولادت حضرت امام حسین (علیه السلام)

     در ایام ماه معظم شعبان چند رویداد بسیار مبارک و نورانی وقوع یافته و سبب افزایش برکات و نورانیت این ماه شده است و آن رویدادها عبارتند از:

۱- ولادت حجت خداوند و امام مومنین حضرت سید الشهداء – علیه السلام – در روز سوم این ماه

۲- ولادت حجت خداوند و امام مومنین حضرت سید الساجدین – علیه السلام – در روز پنجم این ماه

۳- ولادت حجت خداوند، خاتم اوصیاء بقیة الله امام عصر – سلام الله علیه – و عجّل الله تعالی له الفرج

     همچنین دو شخصیت قدسی از اولیاء خاص پروردگار عالمیان و پرورش یافته ها در فضای خاندان رسالت حضرت ابوالفضل العباس حضرت علی بن الحسین مشهور به «علی اکبر» که در روزهای چهارم و یازدهم این ماه عظیم وقوع یافته است.

     امام سیداالشهداء در کنار برادر کریم خود حضرت امام حسن مجتبی – سلام الله علیهما – و همراه او صاحب مقام رفیع عصمت و امامت و حجیّت پروردگار عالمیان بودند. و وجود مبارک رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – آن دو را سرور جوانان اهل بهشت خوانده و فضائل عظیمی برای آن دو بزرگوار شمرده است.

     درباره مقام و مرتبه قدسی سبط اکبر پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – امام حسن مجتبی – ان شاء الله تعالی در مقالات ماه مبارک رمضان و ایام ولادت آن وجود مبارک قدسی مطالبی خواهد آمد، لذا تکریم خاص آن حضرت را به فرصت های مناسب در آن ایام موکول میکنیم.

     حضرت سید الشهداء امام حسین – علیه السلام – هم مثل برادر کریم خود امام حسن مجتبی – علیه السلام – مورد محبت و تکریم خاص رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – و امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – و دیگر حجت های پروردگار عالمیان قرار داشتند. از وجود مبارک رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – رفتارها و سخنان متعددی در تکریم آن دو بزرگوار و بیان عظمت مقام و موقعیت آنها نقل شده است. از جمله از سلمان فارسی – رحمة الله علیه – نقل شده است که فرمود: «سمعت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – یقول فی الحسن و الحسین (علیهما السلام):

     «اللهم انی احبهما و احب من احبهما»(۱) یعنی: شنیدم از رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم -که درباره حسن و حسین – علیهما السلام – می فرمود: پروردگارا من این دو را دوست می دارم و دوستداران آن دو را هم دوست می دارم.

 و فرمود:

     «من احب الحسن و الحسين احببته و من احببته احبه الله و ادخله جنات النعيم و من ابعضهما او بغي عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه الله و ادخله جهنم » (۲)

و قال

      «ان ابنی هذین ریحانتای من الدنیا» (۳)

    یعنی: این دو فرزند من دو ریحانه من از دنیا هستند. امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – هم آن دو را همیشه با رفتارهای خود و سخنان خود شدیدا تکریم می نمود و دائما آن دو را فرزندان رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – می خواند، و بجهت دلالت آیه کریمه مباهله و رفتار خاص رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – درباره آن آیه.

     توضیح اینکه وقتی «آیه مباهله» نازل شد و خدای سبحان با نزول آن آیه کریمه مامور شد کسانی را که با موضوع حضرت عیسی – علیه السلام – احتجاج و لجاجت می کردند به «مباهله» دعوت کند و آنها [که مسیحیان نجران بودند] ابتدا آماده مباهله شدند و رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – همراه خود امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – و دختر خود حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا – سلام الله علیها – و دو فرزند آنها یعنی: حسن و حسین – علیهما السلام – را جهت شرکت در مباهله با خودش همراه آورد. البته مسیحیان نجران از دیدن آن رفتار از رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – از مباهله و نزول عذاب ترسیدند و از مباهله صرف نظر کردند.

     خدای سبحان در این زمینه در کتاب خود می فرماید:

     «مَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» (آل عمران آیه ۶۱)

     با توجه دقیق به این آیه کریمه و رفتار رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – بعد از نزول آن، امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بعنوان «نفس» رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – و حسن و حسین – علیهما السلام – فرزندان رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – محسوب شده اند، چون طبق نقل همه مورخان و سیره نویسان، رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – جهت شرکت در مباهله علاوه بر خود امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – و حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها و حسن و حسین – سلام الله علیهما- را آورده بود.

     امام حسین – علیه السلام – وقتی به مقام امامت رسید که حکومت دینی توسط معاویه غصب شده بود و در دست او قرار گرفته بود. قبلا و بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- و شروع دوره امامت امام حسن – علیه السلام – و خلافت و حکومت او، معاویه که نماینده حکومت مرکزی در منطقه شامات بود، از بیعت با امیرالمؤمنین خودداری کرد و شورشی به راه انداخت و اقدام به جنگ با حکومت جامعه دینی و شخص امیرالمؤمنین نمود و بعد از شهادت امام – علیه السلام – برای جنگ با امام حسن مجتبی – علیه السلام – بطرف مرکز حکومت اما در عراق حرکت کرد و امام مجتبی – علیه السلام – با وضعیتی که در جامعه دینی به وجود آمده بود و شرایطی که در آن جامعه برقرار شده بود، ادامه لشکر کشی برای دفع فتنه معاویه و ورود در جنگ داخلی را به مصلحت جامعه دینی ندید و جهت جلوگیری از خونریزی در جامعه از حکومت صرف نظر فرمود و از آن منصرف شد و حکومت تمام جامعه دینی به دست معاویه افتاد و قرارداد صلحی بسته شد و امام – علیه السلام – با افراد خاندان رسالت از عراق حرکت کردند به شهر مدینه که قبل از شروع حکومت امیرالمؤمنین محل استقرار و زندگی خاندان رسالت بود، برگشتند.

     امام حسین – علیه السلام – هم در زمان شروع دوره امامت خود به قرارداد صلح بین امام حسن – علیه السلام – و معاویه ملتزم بود و مثل برادر بزرگوارش از حکومت صرف نظر کرد و به فعالیت محدود خود در جهات آموزشی و اخلاقی اکتفاء کرد مثل نوع فعالیت آموزشی جدّ بزرگوار خود رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – در دوره قبل از هجرت و در شهر مکه و پدرش امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در دوره غصب خلافت و حکومت خود و اقامت در مدینه

     از امام حسین – سلام الله علیه – روایات اندکی نقل شده چون امامت او در دوره ای سپری شد که اختناق شدیدی از ناحیه حکومت غاصبانه بنی امیه و شخص معاویه در جامعه دینی برقرار بود، همچنین این وضعیت در دوره امامت امام حسن – علیه السلام – هم به همین صورت بود، اما برای امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در دوره کوتاه حکومت خود که چند ماه کمتر از پنج سال بود، فرصت مناسبی پیش آمد برای بیان معارف دین خدا و آموزش مردم اگر چه در آن دوره کوتاه هم فتنه ها و اغتشاشاتی در جامعه دینی به وقوع پیوست اما در هر صورت امکان آموزش معارف دینی بصورت تفسیر آیاتی از قرآن مجید و خطابه ها و پاسخ به پرسشها برای او فراهم می شد و حتی آن حضرت در دوره بیست و پنجساله غصب حکومتش از روز وفات رسول خدا – صلی الله علیه و اله و سلم – تا شروع دوره حکومت خود در محدوده ای فرصت فعالیت علمی و اخلاقی را بدست می آورد. بالخصوص در مواردی که حاکم جامعه از پاسخ دادن به پرسشهای دانشمندان از ملل مختلف عاجز می شدند و ناچار به آن حضرت روی می آوردند.

     امام حسین – علیه السلام – در دوره امامت خود – بطوریکه به آن اشاره شد وارد عالم حکومت نشد، حتی به درخواستهای عده ای از پیروان خود و شیعیان عراق و افراد ناراضی از حکومت بنی امیه پاسخ مثبت نداد و فقط با نوشتن نامه ها و تذکر ظلم ها و بی عدالتی های معاویه اعتراضات خود را آشکار می کرد و دروغ های حکومت را در ادعای عمل به دین خدا در حد امکان متذکر می شد.

     اما مردم عادی هم خیلی کاری با مسائل سیاسی نداشتند و به زندگی عادی خود ادامه می دادند و به بعضی از خلافکاری های حکومت ها عادت کرده بودند و چون مخالفت آشکار با حکومت مرکزی جامعه دینی و عمّال و نماینده های آن حکومت در بلاد و مناطق مختلف مجازات اعدام و حداقل دستگیری و زندان و محرومیت از بعضی حقوق اجتماعی و فردی را به دنبال داشت، به یک زندگی حقارت آمیز ادامه می دادند.

 کلام ایام ۵۴۰- روزهای پر فضیلت و تاریخی ماه ذی الحجة
بخوانید

     حکومت جامعه بجهت سکوت عمده مردم در مقابل ظلم ها و بی عدالتی ها و غارت اموال مردم و تضییع حقوق آنها به استبداد خود ادامه می داد و دایره حقوق اجتماعی و بی اعتنایی به احکام دین خدا و اختناق علیه مخالفان خود را روز به روز تنگ تر می کرد و به سرکوب مخالفان خود بصورتهای بسیار خشن اقدام می کرد، حتی مخالفان احتمالی و بالخصوص در عراق که محل زندگی تعداد بیشتری از شیعیان بود و فضائلی از امیرالمومنین علی – علیه السلام – و حکومت تقریبا پنج ساله او منتشر شده بود.

     مردم عراق – عمدتا اهل کوفه و بصره – که چند سال در دوره خلاقت ظاهری و حکومت امیرالمومنین علی – علیه السلام – تجسم زیبایی از عدالت و کرامت های انسانی را دیده بودند و به آن صورت زیبا عادت کرده بودند و خاطرات دلنشینی از آن زمان داشتند، در دوره حکومت غاصبان معاویه تحت فشارهای سیاسی شدید و اختناق فوق حد طاقت قرار گرفته بودند و اختناق حکومتی در حدی بود که حتی حاکم منطقه از طرف معاویه، هر انسان شریف و دارای نام و نشان و فضائل اخلاقی و خانوادگی را تحت تعقیب قرار می داد و زندانی می کرد و یا می کشت و اگر در مواردی از مخالفت و عکس العمل افراد قبائل بعضی از افراد سرشناس نگران میشد، آنها را به مرکز حکومت یعنی شام می فرستاد تا بدستور خود معاویه کشته شوند و بارزترین و آشکارترین از این نوع رفتار، بازداشت شخصیت مشهور عراق حجر بن عدی و تعدادی از یاران او بود که آنها را به شام فرستاد و معاویه دستور داد او و بارانش را قبل از رسیدن به شام به قتل رساندند. (رحمة الله علیهم)

     امام حسین – علیه السلام – در آن وضعیت اجتماعی و برقراری اختناق شدید حکومتی قدرت قیام مسلحانه ای که نتایج مطلوبی به دنبال داشته باشد، در اختیار نداشت و ناچار به اظهار نارضایتی و انتقاد از حکومت و استیضاح آن با سخنان و رفتارهای خود اکتفاء می نمود. اعتراض های آن حضرت – سلام الله علیه – به کشته شدن حجر بن عدی و یارانش و وصی جلیل رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – عمرو بن خزائی که از پیروان امام امیرالمومنین  علی – علیه السلام – بود و بعضی دیگری از شخصیت های خوشنام جامعه در منابع تاریخی مشهور است.

    اما معاویه که یک سیاستمدار کارکشته و بسیار مکار و حیله گر و فاسد بود، مقابله آشکار حکومتی با امام حسین – علیه السلام – و اقدام به کشتن یا بازداشت و حبس او را به صلاح حکومت خود نمی دید و نگران مخالفت آشکار و قیام احتمالی طرفداران و پیروان امام – علیه السلام – بود. او با امام حسن – علیه السلام – هم با همین روش و اندکی مدارا مقابله می کرد.

مرگ معاویه و شروع حکومت فرزندش یزید

      معاویه در اواخر عمر خود اقدام به گرفتن بیعت از مردم برای حکومت یزید برای دوره بعد از مرگ خود کرد. اکثر افراد جامعه وسیع دینی جز مردم منطقه شامات نفرت شدیدی از حکومت خود معاویه پیدا کرده بودند و مورد ظلم های گسترده ای قرار گرفته بودند و وعده های دروغین او قبل از رسیدن به قدرت کامل و زمان جنگ با امام حسن مجتبی – علیه السلام – برای همگان آشکار شده بود.

     اما فرزندش یزید شخصی منفورتر و پلیدتر از خود او بود و هیچ بهره ای هم از سیاست و زمامداری نداشت. اقدام معاویه برای گرفتن بیعت از مردم برای یزید با مخالفت آشکار عده ای از افراد سرشناس جامعه دینی قرار گرفت و عده قابل توجهی از افراد تاثیرگذار در جامعه او را از آن اقدام نهی کردند. اما او به فشارهای سیاسی خود در مقابل مخالفان ادامه داد و مخالفان را تهدید کرد. اما تهدیدهای او در همه افراد سرشناس اثر نکرد و عده ای از آنها مخالفت خود را آشکار کردند و نارضایتی خود را از آن اقدام معاویه ابراز نمودند.

     در راس مخالفان حکومت یزید و اقدامات معاویه برای گرفتن بیعت برای او، شخصیت مشهور و محبوب جامعه حضرت امام حسین – علیه السلام – قرار داشت و معاویه برای رسیدن به اهداف سیاسی پلید خود عمدتا نگران مخالفت آن حضرت بود.

     حکومت جامعه دینی در حقیقت حق خود امام – علیه السلام – بود و بر حسب ظاهر هم معاویه حق انتخاب حاکم برای بعد از خوذش را نداشت و این مطلب در قرارداد صلح با امام حسن – علیه السلام – هم ثبت شده بود. اما معاویه بعد از رسیدن به قدرت و بدست گرفتن زمام خلافت تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و سرانجام و در آخرین فرصت های عمرش همان بند از قرارداد صلح را هم کنار انداخت و آشکارا برخلاف آن عمل کرد و فرزند پلید و منفور خود را ولیعهد خود قرار داد و از مردم با تهدید و تطمیع بیعت گرفت.

     اما معاویه تا آخر عمرش نتوانست از امام بیعت بگیرد و چند نفر دیگر از افراد سرشناس جامعه با دلگرمی به مخالفت آن حضرت از بیعت با یزید خودداری کردند و به مخالفت خود در حد عدم بیعت ادامه دادند. اما مشکل اصلی حکومت مخالفت شخصیت ممتاز و محبوب و مشهور جامعه دینی یعنی حضرت امام حسین – علیه السلام –   بود و نگرانی حکومت از آثار و نتایج درگیری با او و پیروان و طرفدارانش.

     معاویه مکار و سیاستمدار حیله گر به فرزندش یزید توصیه می کرد که از مقابله شدید با امام حسین – علیه السلام – و درگیری آشکار با او خودداری کند و به نوعی با او مدارا نماید و از خطر مقابله حکومتی با او خود را دور کند.اما یزید به آن سفارش ها اعتنایی نکرد و به محض مرگ معاویه با نوشتن نامه ای به ولید حاکم مدینه از او خواست از حضرت حسین – علیه السلام – برای حکومت او بیعت بگیرد  و در صورت مخالفت او را بازداشت و به قتل برساند.

     یزید – لعنة الله – خواست کاری را سریعا انجام دهد که پدرش معاویه – لعنة الله – با تمام مکاری و سیاست بازی و قدرت حکومتی در چند سال آخر عمر خود نتوانسته بود به انجام آن موفق شود. در هر صورت امام حسین – علیه السلام – تحت فشارهای سیاسی شدیدتری قرار گرفت. حکومت جامعه از او با اجبار شدید و تهدیدهای مکرر می خواست او آن حکومت نامشروع پلید را بعنوان حکومت دینی تایید کند و در مقابل آن تسلیم شود.

     اما تسلیم در مقابل آن حکومت و خواسته های آن خط بطلان کشیدن به تمام دین خدا و معارف و احکام و فضائل آن بود. نابودی تمام آموزشهای پیامبران خدا در طول تاریخ حیات انسانها و از طرف دیگر هم مخالفت با آن خواسته حکومت مستلزم مقابله آشکار و جنگ با قدرت نظامی و سیاسی حکومتی بود که هیچ اعتنایی به قوانین برقرار در جامعه و احکام دینی و مصالح اجتماعی و حقوق مردم و تعهدات خودش نداشت.

     امام – علیه السلام – مخالفت خود را با حکومت و درخواست آن از او ابراز کرد و با عده ای از افراد خاندان و پیروان خود از شهر مدینه خارج شد و بطرف شهر مکه حرم امن خداوند حرکت کرد و به شهر مکه وارد شد و در آنجا استقرار یافت.

     خبر مخالفت امام – علیه السلام – با حکومت یزید و عدم بیعت او از طرف زوار خانه خدا که از مناطق مختلف جامعه برای زیارت آمده بودند در سظح جامعه و بلاد مختلف منتشرشد. مخالفت امام – علیه السلام – با حکومت یزید و عدم بیعت او با استقبال گسترده مردم در جامعه دینی روبرو شد و زوار خانه خدا و اهل مکه رفت و آمد به محل استقرار امام – علیه السلام – و همراهان او را شروع کردند.

     این بخش از امامت و حیات دینی و علمی و سیاسی امام حسین – علیه السلام – و یارانش که منتهی به نهضت مقدس و باشکوه عاشورا و شهادت خود آن حضرت و یاران و شخصیت های ممتاز خاندان رسالت شد، شهرت و عظمت و شکوه و جلال عظیمی دارد و ان شاء الله تعالی مقالاتی در این زمینه بعدا و در فرصت های مناسب نوشته خواهد شد.

      قابل تذکر است که قبلا و در ایام ماه محرم و ادامه آن مقالات متعددی درباره آن نهضت با شکوه با عظمت بی پایان نوشته شده و نوشتن مقالات مورد نظر – ان شاء الله تعالی – ادامه خواهد یافت.

     ولادت سرور جوانان اهل بهشت جلال و شکوه و نورانیت خاصی بیشتری به ایام ماه شعبان بخشیده و موجب افزایش فضائل آن شده است و مطالب مهمی در ادامه همین مقالات خواهد آمد.

الیاس کلانتری

۱۴۰۴/۱۱/۱۲

پاورقی ها:

۱- ارشاد شیخ مفید، انتشارات علمیه اسلامیه ج ۲، ص ۲۵

۲- همان

۳- همان

دکمه بازگشت به بالا
بستن