کلام ایام تاریخی – ٦٦٥، ماه شعبان و ایام تاریخی و پرفضیلت آن

*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
در روزهای اول ماه شعبان -روز چهارم- رویداد: مبارک دیگری وقوع یافته و آن ولادت یکی از شخصیت های خاندان رسالت حضرت ابوالفضل العباس یکی از فرزندان امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- است. حضرت عباس -سلام الله علیه- پرورش یافته در مدرسه ولایت و امامت سه حجت خداوند، امام امیرالمؤمنین علی و امام حسن مجتبی و امام حسین سیدالشهداء، سلام الله علیهم است. او صاحب فضائل عظیمی بود و در تاریخ حیات انسان های با فضیلت شهرت خاصی دارد.
آن بزرگوار با جوانمردی و غیرت و حمایت از مظلومان و شجاعت و وفاداری و حمایت از دین خدا و سایر فضائل اخلاقی و کرامت های انسان ها شهرت جهانی یافته است.
او در تقرب به خداوند و اخلاص برای پروردگار عالمیان به مرتبه ای و مقامی رسیده است که انسان ها از طریق توسل به او و درخواست شفاعت از او به خدای سبحان حوائج خود را دریافت می کنند و آن حضرت از این جهت به «باب الحوائج» مشهور شده است.
قهرمانی ها و شجاعت و صلابت و استقامت در سختی ها و سایر رفتارهای کریمانه آن حضرت در جریان نهضت مقدس عاشورا و جنگ دفاعی سپاه توحید با منافقان و تبهکاران مشهور است و شهرت جهانی و تاریخی دارد.
حضرت سیدالشهداء امام حسین -علیه السلام- در جریان آن جنگ دفاعی باشکوه حضرت عباس -علیه السلام- را به عنوان پرچمدار سپاه توحید انتخاب فرمود و او صاحب آن فضیلت عظیم شد.
در عصر روز تاسوعا که سپاه شیطان به طرف خیمه های امام -علیه السلام- و همراهان اردوگاه جنگی آن ها حرکت کردند، او به دستور آن حضرت همراه بیست نفر از سپاه خدا طرف آن سپاه حرکت کردند و آن ها را متوقف نمودند. یعنی حضرت عباس -علیه السلام- با بیست نفر از سپاه امام -سلام الله علیه- مقابل چند هزار نفر از سپاه سی هزار نفری دشمن ایستاد و آن ها را متوقف کرد.
امام -علیه السلام- وقتی متوجه حرکت سپاه دشمن به طرف او و همراهان شد خطاب به حضرت عباس -علیه السلام- فرمود:
«اِرْكَبْ بِنَفْسِي أَنْتَ يَا أَخِي تَلْقَاهُمْ وَ تَقُولُ لَهُمْ مَا لَكُمْ وَ مَا بِدَالِكُمْ وَ تَسْأَلَهُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِمْ»(۱) یعنی: ای عباس سوار شو از طرف من -یا جانم فدای تو- ای برادر و به نزد این قوم برو و با آن ها صحبت کن و بگو چه شده است -چه پیش آمده- و چه می خواهید و از علت آمدن آن ها سؤال کن.
توقف سپاه حکومتی مقابل حضرت عباس -علیه السلام- با بیست نفر از یاران امام بسیار شگفت آور بود، یعنی آن چند هزار نفر از سپاه حکومتی و یا تمام افراد آن سپاه جرأت پیدا نکردند یا آن چند نفر جنگ را شروع کنند. حرکت آن ها به طرف خیمه های امام -علیه السلام- به قصد جنگ بود نه به قصد مذاکره، چون در آن چند روز که امام -علیه السلام- و همراهان در آن بیابان در محاصره آن سپاه قرار گرفته بودند، مذاکراتی انجام گرفته بود و امام -علیه السلام- عدم تسلیم در مقابل حکومت و عدم بیعت خود را اعلام فرموده بود. اما تقرب به خدای قهار و صاحب قدرت عظیم شجاعت و صلابتی به آن حضرت و یاران او عطا کرده بود که جرأت شروع جنگ با آن حضرت و عده قلیلی از همراهان او را پیدا نکردند. در آن رفتار قدرت عظیم توحید و تقرب به خداوند تجلی یافت.
در آن رفتار که از امام سیدالشهداء صادر شد و همچنین از نحوه اطاعت حضرت عباس -سلام الله علیهما- و عمل به فرمان مقام امامت جلوه های درخشانی از عظمت و جلال و شکوه دین خدا تجلی یافته و آن جریان متضمن نکات علمی و اخلاقی و عقیدتی متعددی بوده و به ذکر و توضیح بعضی از آن نکات می پردازیم:
یکم: امام -علیه السلام- با اینکه بطور قطعی می دانست که آن سپاه به قصد شروع جنگ به طرف او و همراهان حرکت کرده است، اما لازم بود کلام خود او و رفتار سرتاسر حکمت و درایت او در تاریخ ثبت شود و به اطلاع انسان ها چه در آن زمان و چه زمان های بعدی برسد. تا جهانیان مطلع شوند که او نه سپاه دشمن را با سخنان و رفتار خود تحریک به جنگ کرده و نه از کثرت سپاه دشمن و شروع آن جنگ نابرابر نگران شده و نه در تصمیم و اراده خود دچار حتی اندک تردیدی شده است.
لذا به حضرت عباس دستور داد که برود و با آن سپاه مذاکره کند و علت رفتار آن ها را جویا شود.
دوم: مقابله حضرت عباس -علیه السلام- با سپاه دشمن ممکن بود به جنگ منتهی شود و برای همین احتمال هم آن حضرت بیست نفر از سپاه امام -علیه السلام- را با خود همراه نمود. چون رفتار سپاه دشمن رفتار جنگی بود و آن ها به قصد شروع جنگ حرکت کرده بودند و طبعاً اگر قصد مذاکره داشتند، از طریق فرستادن یک یا چند نفر آن مذاکره انجام می گرفت و قبلاً هم مذاکراتی بین امام -علیه السلام- و امیر سپاه دشمن انجام گرفته بود. لذا نحوه رفتار سپاه دشمن حاکی از اقدام به جنگ و شروع آن بود. اما امام -علیه السلام- تمایلی داشت تا جایی که امکان دارد از رفتار جنگی و اقدام به آن و شروع آن خودداری کند. او می خواست به سیره شریف جدش رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- و پدر گرامی خود امام امیرالؤمنین -علیه السلام- رفتار کند و از شروع جنگ و تحریک سپاه دشمن به جنگ خودداری کند.
پس لازم بود این اراده امام -علیه السلام- ظهور آشکاری پیدا کند و عموم انسان ها از آن مطلع شوند. و احکام دین خدا در خودداری از جنگ مورد توجه قرار بگیرد.
لذا به نماینده و رسول خدا یعنی حضرت عباس -علیه السلام- فرمود: برو و با آن ها صحبت کن و از آن ها بپرس که چه شده است؟ و چه می خواهید و از آن ها سؤال کن که به چه منظوری آمده اند؟
سوم: حضرت عباس -علیه السلام- با صلابت و شجاعتی فوق عادی مقابل آن سپاه رفت و علت رفتار آن ها را جویا شد و آن ها گفتند که به دستور امیر کوفه به قصد گرفتن بیعت برای حکومت آمده اند و در غیر این صورت یعنی عدم قبول بیعت جنگ را شروع می کنند.
حضرت عباس -علیه السلام- اطاعت کامل از امام و حجت پروردگار عالمیان را با نوع رفتار خودشان و او چه برای همراهان و یاران خود یعنی آن بیست نفری که همراه او به قصد مقابله با دشمن آمده بودند و چه به افراد سپاه مهاجم و چه برای دیگران و آینده گان. آن حضرت فقط دستور امام -علیه السلام- را به کار بست و از آن سپاه علت رفتار آن ها را جویا شد و بعد از شنیدن نظر سپاه دشمن به آن ها فرمود: صبر کنید تا من با امام -علیه السلام- صحبت کنم و کلام شما را به اطلاع او برسانم.
همراهان حضرت عباس سلام الله علیه- مقابل سپاه دشمن ایستادند و خود آن حضرت برگشت و پیام سپاه دشمن را ابلاغ کرد.
رفتار حضرت عباس -علیه السلام- در آن جریان جلوه آشکاری از اخلاق عظیم دینی و اطاعت از امام و حجت پروردگار عالمیان و شجاعت خاص و درایت و بصیرت متعالی او دارد.
ادامه دارد . . .
پاورقی:
۱- ارشاد، شیخ مفید، انتشارات علمیه اسلامیه ج۲ ص۹۲