کلام ایام تاریخی – ٦٦۷، ماه خدای سبحان و ضیافت ملکوتی برای انسان ها

*بخش دوم*
*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
در مقاله شماره قبلی خطبه شریف رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – با ترجمه عبارات آن مجدداً و در اول مقالات امسال نوشته شد و بعد از آن عناوین و موضوعات اصلی مقالات سالهای قبل جهت یادآوری موضوعات و مباحث اصلی و مراجعه مجدد علاقه مندان ذکر شد و از این شماره به بعد – ان شاء الله تعالی – مطالب و موضوعات جدیدی درباره ماه مبارک رمضان و فضائل و اعمال و عبادات مربوط به آن نوشته خواهد شد. امیدواریم علاقه مندان به این مباحث این حقیر را در انجام این وظایف با دعاهای خودشان و درخواست توفیق از خدای سبحان یاری نمایند.
مقالات اصلی ماه رمضان سال گذشته تحت عنوان: «مهمانی ملکوتی و دائمی خدای سبحان» در ده بخش و یا شماره های – ۶۰۶ تا ۶۱۵، منتشر شد. ابتدای مقاله اول عناوین و شماره های تعدادی از مقالات سالهای قبل هم مورد تذکر قرار گرفت. در این نوشتار هم ابتداءً همان عناوین و شماره ها را متذکر می شویم:
عناوین و شماره های مقالات قبلی درباره ماه مبارک رمضان
۱- کلام ایام-۵۴، ماه رمضان زمان باز شدن درهای آسمانی ( در پنج بخش و با شماره های: ۵۵-۵۶-۵۷-۵۸)
۲- کلام ایام-۶۱، شب قدر نهر عظیمی از رحمت خداوند (در دو بخش و با شماره-۶۲)
۳- کلام ایام-۱۳۲، ماه رمضان ماه برکات بی پایان ( در هشت بخش و با شماره های: ۱۳۳-۱۳۴-۱۳۵-۱۳۶-۱۳۷-۱۳۸-۱۳۹)
۴- کلام ایام-۱۴۱، شب قدر کنار ملائکه و روح ( در دو بخش و با شماره-۱۴۲)
۵- کلام ایام-۱۴۴، ماه رمضان ماه برکات بی پایان (در چهار بخش و با شماره های: ۱۴۵-۱۴۶-۱۴۷)
۶- کلام ایام-۲۰۲، ماه رمضان و اوصاف آن در کلام رسول خدا ( در هفت بخش و با شماره های: ۲۰۳-۲۰۴-۲۰۵-۲۰۶-۲۰۷-۲۰۸)
۷- کلام ایام-۲۱۷، عید سرور حزن انگیز یا سرور دائمی (در پنج بخش و شماره های: ۲۱۸-۲۱۹-۲۲۰-۲۲۱-۲۲۲)
۸- کلام ایام-۲۷۸، ماه رمضان و رحمت و برکات بی پایان (در نه بخش و با شماره های: ۲۷۹-۲۸۰-۲۸۱-۲۸۲-۲۸۳-۲۸۴-۲۸۷-۲۸۸)
۹- کلام ایام-۲۸۵، استقبال از شب قدر ( در دو بخش و با شماره-۲۸۶)
۱۰- کلام ایام-۲۸۹، جوایز خدا در شب و روز عید فطر
۱۱- کلام ایام-۳۳۶، ماه رمضان و جایگاه آن در فرهنگ قدسی ( در دو بخش و با شماره: ۳۳۷)
۱۲- کلام ایام- ، یادگاری های گرانبها از ماه رمضان ( در دو بخش و با شماره: ۳۴۷)
۱۳- کلام ایام-۴۸۸، دعوت به ضیافت بهشتی در ماه خدای سبحان ( در پنج بخش و با شماره های: ۴۸۹-۴۹۰-۴۹۷-۴۹۸)
۱۴- کلام ایام-۵۳۰، دعوت رسول خدا – صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ – از انسان ها برای ضیافت بهشتی (در شش بخش و با شماره های: ۵۳۱-۵۳۲-۵۳۳-۵۳۴-۵۳۵)
۱۵- کلام ایام- ماه مبارک رمضان و مهمانی ملکوتی خدای سبحان ( در دوازده بخش و با شماره های: ۵۵۵ تا ۵۶۵)
شرح و تفسیر خطبه شریف رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – بصورت فشرده – بطوریکه قبلاً متذکر شدیم- در پنج بخش از شماره – ۶۰۶ تا ۶۱۰ منتشر شد و در سلسله مقالات ماه رمضان امسال بعد از نوشتن بعضی از مباحث تکمیلی و اشاراتی و بیانی درباره خطبه شریف و جنبه های کاربردی آن به بیان مطالب دیگری می پردازیم.
شرح و توضیح بعضی از فواید و کاربردهای خطبه
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
در مقالات قبلی در مجموع شرح و تفسیری از خطبه شریف رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – درباره ماه رمضان و فضائل آن و اعمال و عبادات مخصوص آن بعمل آمد. در مقالات ماه رمضان سال جاری ابتداءً به شرح و بیان نکاتی از فواید و معانی باصطلاح «مفهومی» بعضی از عبارات خطبه شریف می پردازیم و بعد از آن به شرح و تفسیر بعضی از آیات قرآن کریم و بعضی از دعاهای نقل شده از حضرات معلمان آسمانی – علیهم السلام – خواهیم پرداخت. ان شاء الله تعالی. قابل تذکر است که در مباحث این دسته از مقالات جهات کاربردی بعضی از عبارات خطبه مبارک مورد نظر می باشد، یعنی مباحث و مطالب عمدتاً نوعی «تفسیر کاربردی» برای بعضی از عبارات خطبه خواهد بود.
بحثی مقدماتی
ابتداءً در این نوشتار به یک بحث مقدماتی درباره نحوه بیان موضوع روزه در قرآن مجید و نکاتی در روش مخصوص به کار رفته در قرآن در بیان مطالب می پردازیم و بعد از آن مطالب اصلی موردنظر درباره خطبه رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- مورد بحث قرار خواهد گرفت.
در آیات کریمه مربوط به ماه رمضان در قرآن کریم ابتداءً خطاب متوجه اهل ایمان شده بطوریکه فرمود:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (البقره آیه ۱۸۳) یعنی: ای کسانیکه ایمان آورده اید روزه بر شما مقرر [و واجب] شد، همچنانکه بر کسانیکه قبل از شما بودند مقرر شده بود. باشد که تقوا به کار ببرید.
آیه کریمه متضمن حداقل چهار مطلب اساسی برای پیروان قرآن کریم است و آنها عبارتند از:
۱– خطاب اصلی در آیه کریمه و حکم عبادی در آن متوجه اهل ایمان است و این مطلب از عبارت « الَّذِينَ آمَنُوا» استفاده می شود.
۲– آیه کریمه مشتمل بر یک حکم تکلیفی و عبادی بصورت وجوبی است. بطوریکه فرمود:
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ» یعنی: مقرر و قانونی شد برای شما و بر عهده شما قرار گرفت که به آن ملتزم شوید.
۳– حکم مخصوص در این آیه کریمه یعنی روزه اختصاص به آخرین شریعت آسمانی ندارد و از مشترکات شریعتهای آسمانی می باشد و اصل آن در شریعت های قبلی هم قرار داشته است.
۴– این عمل عبادی عظیم که از بعضی جهات سنگینی خاصی هم دارد، عملی است بسیار ضروری و انسانها شدیداً به آن احتیاج دارند و اثر و نتیجه اصلی آن حصول «تقوا» در انسانها است و انسانها شدیداً به آن تقوای حاصل شده از روزه نیازمند هستند، و روحیه و حالت روحی و یا قوه ای بنام «تقوا» عامل اصلی ورود انسانها به بهشت خواهد بود. بطوریکه این موضوع در بعضی از مقالات قبلی مورد بحث و استدلال قرار گرفت.
در آیه کریمه مورد بحث فقط به اصل یک عمل عبادی تحت عنوان «الصیام» اشاره ای شده و توضیحی درباره آن و مطالب مربوط به آن و زمان و مقدار آن نشده است. یعنی فقط گفته شده «الصیام» یعنی روزه بر شما مقرر شد. در کلام خدا و در همین آیه علاوه بر ذکر یک حکم عبادی و تکلیفی به حکمت آن هم اشاره شده است و آن عبارت است از حصول «تقوا» در اثر روزه. می شود این مطلب را نکته پنجم در معانی آیه کریمه به حساب آورد.
در این بخش از مطالب مورد بحث لازم است نکته ای درباره روش اختصاصی بکار رفته در قرآن کریم اشاره ای می شود و آن اینکه گاهی در یکی از آیات این کتاب آسمانی مطلبی بیان شده که مشتمل بر یک نکته علمی است و در آن آیه به ذکر اصل یک موضوع اکتفاء شده و مطالب دیگر مربوط به آن یا در آیات بعدی ذکر شده و یا آیات دیگری و حتی در سوره های دیگر و در این صورت گاهی در یک آیه مطلبی گفته شده بطور مستقل و در آیات دیگر مرتبط با آن مطلب شرح و توضیحی نسبت به آن مطلب اولی آمده. لذا لازم است درمقام تفسیر آیه ای یا آیاتی از قرآن مجید، آیات دیگری هم مورد توجه قرار بگیرد که بین آنها ارتباطی وجود دارد، اعم از اینکه آن ارتباط ظهوری دارد و آشکار است و یا از نوع ارتباطهای لطیف و دقیق و فنّی می باشد.
در هر صورت در تفسیر آیاتی از قرآن کریم لازم است یک مفسّر علاوه بر آیات مورد نظرش به ارتباطهای بین آیات در مجموع قرآن هم توجهی معطوف کند.
ارتباطهای مختلف بین آیات قرآن متضمن معانی لطیف و گاهی غیر مستقیم زیادی است و اگر آن ارتباطها پیدا نشود یا مورد توجه قرار نگیرد مقدار زیادی از معانی در آن نوع تفسیر از دست خواهد رفت (۱)
در آیه کریمه مورد بحث فقط به اصل موضوع «صیام» یعنی روزه اشاره ای شد و همچنین وجوب آن ذکر شده و اینکه این عبادت بین کسانیکه قبلاً بودند و پیروان قرآن مشترک است یعنی از احکام عبادی مشترک بین پیروان شربعت های مختلف می باشد. اما آیه کریمه از زمان گرفتن روزه و میزان آن از جهت روزها و احکام دیگر مربوط به آن ساکت است. اما در آیه بعدی اشاره ای شده به اینکه این عبادت در روزهای معدودی مورد عمل قرار می گیرد و باز به زمان آن که در چه ماهی از سال لازم است مورد عمل قرار بگیرد، اشاره ای نشده است.
اما یکی از احکام تکلیفی درباره آن ذکر شده است و آن اینک اگر کسی مریض باشد و یا در حال سفر از روز گرفتن در آن ایام معاف می شود و زمانی که در وضعیت عادی قرار گرفت آن را لازم است بصورت قضا انجام دهد یعنی قضای آن روزها را بجای آورد و کسانی هم که طاقت چنین عبادتی را ندارند از آن بطور کلی معاف می شوند و عوض این عبادت لازم است مقداری غذا به مساکین بدهند.
در آیات فوق الذکر یعنی آیات ۱۸۳ تا ۱۸۵ اصل موضوع و بعضی از مطالب مربوط به آن بصورت اجمالی ذکر شده و مثل مطالب فراوان دیگر و تفصیل آن ها و شرح و توضیح آن ها به بیان و رفتار وجود مبارک پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- واگذار شده است، و خود آن حضرت و اوصیاء او علیهم السلام بیان تفصیلی و توضیحات لازم موضوعات قرآنی و دیگر آموزش ها را بر عهده داشتند.
با توجه به اینکه سوره بقره یک سوره مدنی است و احکام تکلیفی در قرآن کریم هم عمدتاً در مدینه و بعد از هجرت تشریع شده است، اما جالب توجه است که در همین آیات بیشتر از جهات تکلیفی روزه جهات عقیدتی و اخلاقی آن مورد توجه قرار گرفته است. آیات مورد بحث مشتمل بر نکات دقیق و فنی تفسیری و عقیدتی و اخلاقی زیادی می باشند و در این نوشتار به ذکر و توضیح بعضی از آن نکات اکتفاء می کنیم. علاقه مندان به بحث دقیق تفسیری درباره این آیات و تفصیل مطالب آن ها می توانند به تفسیر المیزان، تفسیر این آیات و مباحث روائی مربوط به آن ها مراجعه نمایند.
الف: معلوم نیست که حکم تکلیفی و عبادی «صیام» یعنی: روزه با نزول این آیات تشریع شده باشد و به احتمال قوی روزه قبلاً و از طریق کلام و بیان پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- تشریع شده بود و این آیات به منظور آموزش اول ایمان و تذکر بعضی نکات عقیدتی و اخلاقی نازل شده است. و موضوعات آیات هم این عقیده را تأیید می کند. اگر چه این نظر قطعی و یقینی نیست.
ب: با وجود اینکه وجوب روزه ماه رمضان یک تکلیف قطعی صریحی است، اما علاوه بر بیان اصل حکم و فرمان خدای سبحان، حکمت تشریع این عبادت هم در همان آیه اول یعنی آیه:۱۸۳ ذکر شده است. و آن عبادت است از حصول تقوا در اثر روزه و التزام به شرایط کمال و صحت آن.
توضیح بیشتر اینکه اهل ایمان همزمان با ورود به فضای امن و باشکوه ایمان و اظهار آن، به انجام احکام دین خدا و عبادات معین شده در آن ملتزم می شوند و عمل به احکام دینی را برعهده می گیرند و خود را ملزم می دانند که به فرمان های پروردگار عالمیان عمل کنند، چه حکمت آن احکام و دستورات را بدانند و چه ندانند، یعنی به محض اینکه از حکم و فرمان خداوند مطلع شدند لازم است، اگر مشمول آن حکم و فرمان بودند به آن عمل کنند. به طوریکه خدای سبحان در کتاب آسمانی فرمود:
«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ – وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (یس آیات۶۰و۶۱) یعنی: آیا من با شما عهد نبستم ای فرزندان آدم که شیطان را عبادت [و اطاعت] نکنید زیرا که او دشمن آشکاری است برای شما و اینکه مرا عبادت کنید و این صراط مستقیم است.
اهل ایمان به محض ورود به فضای عبودیت پروردگار عالمیان لازم است از پروردگارشان اطاعت کنند و به فرمان ها عمل کنند. اما دانستن حکمت فرمان های خداوند امر دیگری است و عمل به آن فرمان ها امری دیگر و البته اگر انسان ها حکمت فرمان های پروردگارشان را بدانند، ایمان آن ها قوی تر می شود، و این نوع علم فواید عظیمی برای آن ها دارد.
ج: فواید و منافع و آثار مطلوب عمل به احکام خداوند به خود بنده بر می گردد و قطعاً پروردگار عالمیان نیازی به اعمال و عبادت و اطاعت بنده گانش ندارد. پاداش خداوند برای افراد مطیع و مجازات برای افراد نافرمان و سرکش و خطاکار، نتیجه حقیقی و طبیعی آن اعمال است و خدای سبحان در کلام خود و از طریق بیان پیامبران خود، انسان ها را به سوی آن پاداش های عظیم هدایت می کند و از آن مجازات که باز اثرات و نتایج رفتارهای آن هاست بر حذر می دارد. پس این انسان است که احتیاج به اطاعت از فرمان های پروردگار عالمیان و عبادت او دارد و او بی نیاز مطلق است.
اما امیرالؤمنین علی -علیه السلام- در یکی از خطبه های خود درباره اوصاف اهل تقوای حقیقی و در اول خطبه و مقدمه آن می فرماید:
آغاز خطبه
۱- «أمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ – سُبْحانَهُ وَ تَعالَى – خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّا عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِنا مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ» یعنی: پس از حمد پروردگار و ثنای او، و صلوات بر پیامبر اکرم (صلِّ الله علیه و آله و سلّم) خداوند عالمیان – که منزه است و متعالی – مخلوقات را آفرید در حالیکه وقت آفرینش آنها از اطاعتشان بی نیاز و از نافرمانی آنها ایمن بود، امام (علیه السلام) در این قسمت از کلام خود، بطور ضمنی اشاره ای کرده است به این موضوع که نتایج و آثار رفتارهای انسانها، اعم از عبادت خداوند و اطاعت از او و رسولش و یا نافرمانی آنها، به خود انسانها – خود صاحب عمل و دیگران – بر می گردد. و اطاعت از خدا انسان را در پناهگاهی مستحکم و در فضای نورانی توحید وارد می کند و او از نعمت ها و الطاف پروردگارش بطور مستمر بهره مند می شود؛ اما خودداری از گناهان و یا ارتکاب آنها و همچنین عمل به عبادات هیچ نفع و یا ضرری برای خدا نخواهد داشت.
امام – علیه السلام – قبل از توصیف متقین که مراد اصلی از این خطبه است، ابتداء به یک نکته بسیار مهم و لطیفی اشاره فرموده و آن مربوط است به حکمت احکام تکلیفی و معارف اخلاقی، در آموزش های خداوند، و آن اینکه حکمت همه احکام تکلیفی و اخلاقی به وضعیت زندگی انسانها ارتباط می یابد! و خداوند نیازی به عبادت بندگان ندارد! اگر دستوری به بندگانش صادر کرده است مبنی بر انجام یا ترک عملی، مراد او کمک به بندگان و ابراز لطف به آنها بوده است. یعنی حکمت احکام و فواید و نتایج آنها به زندگی انسانها ارتباط پیدا می کند، و الّا خداوند نه از نافرمانی انسانها متضرر می شود و نه از اطاعت و فرمانبرداری آنها نفعی می برد.
انسانها از سنین کودکی بهصورت مستمر مورد امرها و نهی ها و دستورات دیگران و ممنوعیت ها و گاهی محرومیت ها قرار می گیرند. این امرها و نهی ها گاهی با خشونت و تندی و سرزنش ها و انتقادها و حتی تحقیرها و اهانت ها همراه می باشد. کسانی که به انسانها امر و نهی می کنند، ابتدا پدر و مادر و بعد معلمان و مدیران مدارس و امثال آنها و بعداً مجریان قوانین جامعه و عوامل حکومت ها هستند. این امر و نهی ها اگرچه عمدتاً به منظور یادگرفتن روش زندگی روزمره و برطرف شدن نیازهای انسانها بالخصوص در دوران کودکی انجام می گیرد؛ اما به جهت بی اطلاعی والدین و یا معلمان و یا کم اطلاعی آنها و همچنین آشنا نبودن به فنون و روش های تعلیمی و تربیتی صحیح و آشنا نبودن به خواص روحی انسانها بالخصوص کودکان، نه تنها گاهی آثار مورد انتظار را در کودکان بوجود نمی آورد، حتی موجب فرار آنها از آموزش ها و والدین و معلمان که مجریان امر آموزش هستند و حتی نفرت از آموزش ها می شود. در نتیجه حد اقل بخشی از زحمات فراوان والدین کودکان در امر آموزش و محبت های آنها و دلسوزی های آنها و وقت ها و هزینه های صرف شده برای فرزندان هدر می رود و آنها به نتایج مطلوب و مورد انتظار خود نمی رسند.
علاوه بر اینها این نوع روش آموزش و تربیت که مطابق با نیازهای روحی و قوای وجودی انسانها بالخصوص در سنین کودکی نیست یک نوع حالت مقاومت در مقابل امر و نهی ها و یک نوع سرکشی و عصیان نسبت به والدین و معلمان و مجریان قانون در جامعه، حتی مقابل مصلحان اجتماعی و دانشمندان ایجاد می کند.
ما قبلاً در این زمینه در بخش پرسش و پاسخ مقاله ای تحت عنوان و شماره ذیل نوشتیم:
«۱۱۱- تفاوت گناه و تخلف از قوانین و مقررات متداول بین انسانها چیست؟!»
در این بخش از شرح و تفسیر خطبه متقین قطعه ای از آن مقاله را عیناً ذکر می کنیم:
« به طور کلی انسان ها در مسیر زندگی خود همیشه با یک سلسله امر و نهی ها مواجه می شوند. و به طور مستمر به آن ها گفته می شود این کار را نکن، یا چرا این کار را کردی؟! گاهی انسان ها از همان زمان کودکی برای انجام بعضی کارها مورد انتقاد و سرزنش قرار می گیرند و گاهی تحقیر می شوند و یا مجازات نوع دیگری، حتی تنبیه بدنی که توأم با نوعی تحقیر است در مورد آن ها به کار بسته می شود. گاهی این مجازات ها خیلی شدید است و تناسبی با عمل خلاف یک شخص ندارد، حتی گاهی انسان ها به جهت عملی که ممنوع بودن آن را نمی دانستند، مجازات می شوند. یعنی در حقیقت کاملاً بی گناه هستند، اما باز هم مجازات می شوند. این مجازات ها برای اعمال ممنوع، حتی در مورد بی گناهان از همان زمان کودکی بلکه نوزادی شروع می شود و در مراحل مختلف عمر انسان ها ادامه می یابد. بارها دیده شده است که یک مادر، کودک یکی دو ساله خود را کتک می زند در عین حال شدیداً کودک خود را دوست دارد و مهر و محبت مادری در وجود او موج می زند. این کودک از نظر عقلاء و دانشمندان آشنا به علم روانشناسی کودک هیچ جرمی مرتکب نشده است و غالباً نمی داند که به چه منظوری مجازات می شود و چه کار خلافی را مرتکب شده است. اما در عین حال و با این که او کاملاً بی گناه است، مورد مجازات حتی از طرف پدر و مادر مهربان قرار می گیرد.
جهت روشن شدن ابعاد مختلف موضوع مثالی ذکر می کنیم و بعضی از ابعاد آن را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم: مادری را در نظر بگیریم که مشغول پاک کردن سبزی است. و کودک دو ساله ی او هم کنارش نشسته است. این کودک هم در مقام تقلید از رفتار مادر با سبزی ها بازی می کند. مادر به کودک خود می گوید: دست به سبزی ها نزن! اما کودک به کار خود ادامه می دهد، مادر چند بار او را از دست زدن به سبزی ها نهی می کند و می گوید این سبزی ها کثیف است! دارای گل و خاک است و تو مریض می شوی اما کودک به این نوع نهی او اعتناء نمی کند. سرانجام احتمال دارد، این مادر بعد از چند بار نهی، دست او را بگیرد و فشار دهد و سبزی ها را از دست او در آورد و حتی ضربه ای به دست او بزند و با خشونت او را از دست زدن به سبزی ها باز بدارد. در این نوع رفتار چند نکته علمی و عقلی باید مورد توجه قرار بگیرد:
۱-کودک در مسیر یک کشش نیرومند باطنی باید از مادر و دیگران تقلید کند. یعنی او وقتی می بیند مادرش سبزی ها را به دست می گیرد و با آن ها کار می کند، او هم تحریک می شود که از مادر تقلید کند.
۲-کودک نمی فهمد که این سبزی ها گل آلود و کثیف است و اگر به آن ها دست بزند دستش کثیف خواهد شد.
۳-مادر چون در سن عقلی قرار دارد، وقتی دستش به سبزی ها خورد، آن دست را به صورت یا چشم یا لباس خود نمی زند و قبل از شستن کامل با آن دست غذا نمی خورد و آن را به دهن خود نمی زند! اما کودک دو ساله این موضوع را نمی داند و احتمال دارد دست آلوده به گل و خاک سبزی را به دهنش بزند، فلذا مادر از این موضوع ناراحت است و مدام کودک را از دست زدن به سبزی ها نهی می کند.
۴-نهی مادر جنبه عقلی دارد، یعنی می گوید: سبزی ها کثیف است دستت کثیف می شود. دستت را به دهن و چشم خود می زنی و مریض می شوی و امثال آن! اما این نوع نهی و آموزش جنبه عقلی دارد و در کودک دو ساله قوه عقل فعال نشده است و هیچ تأثیر مثبتی در آن کودک ایجاد نخواهد کرد.
۵-این نوع نهی کردن کودک از یک کاری که مادر جلو چشم او همان کار را انجام می دهد، جنبه آموزشی ندارد یعنی آموزش محسوب نمی شود، و صر فاً یک نوع نهی غیر مؤثر است، اما بی اعتنائی کودک او را عصبانی می کند! در حالی که با این کار مادر آموزشی محقّق نشده است.
۶-بی اعتنائی کودک به این نوع نهی مادر، از روی عمد و مخالفت با مادر نیست، فلذا کار او تخلّف و گناه محسوب نمی شود. بلکه این بی اعتنائی علل دیگری دارد!
۷-مادر این کودک یک فرد آموزش دیده در مورد تربیت کودک و یک کارشناس تعلیم و تربیت و یک روانشناس کودک نیست، بلکه یک مادر است. در عین حال که روانشناسان دانشمند و متبحّر در جهاتی از موضوع بسیار مهم تربیت اظهار ناتوانی و بی اطّلاعی می کنند، این مادر دلسوز و مهربان می خواهد تمام مشکل تربیت کودک و آموزش او را با نهی کودک از یک عمل که در بین عقلاء متداول است و یا فشار دادن دست کودک و یا زدن یک ضربه حل کند.
علاوه بر این ها که ذکر شد، نکات مهم دیگری به این رفتار مادر در مورد عمل کودک ارتباط دارد و ما جهت روشن شدن موضوع مورد بحث به یکی از آن ها اشاره می کنیم و آن این که: کودک در مقابل این نوع رفتار به شدت رنج می برد. بازی کردن با سبزی ها برای او به لحاظ کشش و اقتضای فطرتش لذتبخش است. اما نهی مادر و بعداً نهی شدید او و احیاناً تنبیه بدنی او به شدت ناراحت کننده، سرانجام به تدریج این کودک از عمل نهی و ممنوع شدن چه با کلام و سخن و چه با اخم و ناراحتی که در چهره نهی کننده دیده می شود و چه به صورت تنبیه بدنی، نفرت پیدا می کند. یعنی به طور کلی در درون وجودش به آن چه که ممنوع شده است تمایل یا اشتیاق پیدا می کند، و آن اول گرفتاری و مصیبت است.
این کودک در سنین بالاتر هم به طور مستمر مورد نهی ها و انتقادها قرار می گیرد. مثلاً چرا در حضور مهمان فلان حرف را زدی؟ چرا قبل از مهمان شروع به غذا خوردن کردی و چرا فلان لباس را پوشیدی و امثال آن ها. یعنی او به طور مکرر بدون این که گناهی انجام دهد، مجازات می شود.
اگر در یک نظام اخلاقی افراد عاقل و آموزش دیده انجام عملی را زشت تلقّی می کنند، آیا کودک این موضوع را می داند، یعنی قبلاً به او آموزشی داده شده؟ و اگر آن را می داند، قدرت باز دارندگی در روح او آن مقدار است که جلو کشش روحی او را بگیرد و او از انجام آن کار منصرف شود؟
این کودک وقتی وارد مدرسه می شود، در آن جا هم با قوانین و مقرراتی مواجه می شود که گاهی نوع نهی از آن ها با سن و سال و روحیه کودکی او متناسب نمی باشد. یعنی ضوابط و آئین نامه ها و مقررات در مدرسه و جامعه مبتنی بر علم حقیقی و کارشناسانه تنظیم نشده است. و او با این مقررات و امر و نهی ها مواجه می شود و این روحیه در او تقویت می شود که از هر چیزی او را نهی کردند، نسبت به آن علاقه پیدا می کند و حریص می شود.
در سنین بالاتر هم که او به سن جوانی رسیده دوست دارد به وضع موجود در جامعه خود اعتراض کند- چه در جامعه او کارهای خلاف قانون و خلاف انتظار در جریان باشد و یا کارهای که او حکمت آن ها را نمی داند.- اما حکومت جامعه این اجازه را به او نمی دهد و یا اشکالات او را جواب نمی دهد و فقط او را مجبور به اطاعت و پذیرش احکام و دستورات سیاسی و حکومتی می کند. فلذا روحیه میل به تخلّف در او تقویت می شود.
مشکل عظیم آن جاست که این انسان با این روحیه با احکام و دستورات تکلیفی خداوند مواجه می شود! توضیح این که پروردگار عالمیان جهت یک زندگی مطلوب و توأم با آسایش دستوراتی برای انسان ها صادر کرده، که ارزش این آموزش ها و دستورات فوق حد تصور عادی انسانی است! اما بعضی از انسان ها، همچنان که از تخلّف در مقابل دستورات مادر و پدر و معلم و حاکمان جامعه لذت می برند در مقابل دستوراتی که متضمّن سلامت و امنیت و منافع آن ها است هم، چنین روحیه ای را به کار می برند. یعنی امر و نهی های دلسوزانه پدر و مادر و معلمان و دوستان خود را هم مورد بی اعتنائی و احیاناً مخالفت قرار می دهند، حتی دستورات پزشکان را در امر پیشگیری از بیماری ها و یا معالجه آن ها ندیده می گیرند و گاهی با آن ها مخالفت می کنند.
اما خطر عظیم آن جاست که این روحیه در مقابل دستورات و تکالیف خداوند به کار بسته می شود. یعنی یک انسان همچنان که از تخلّف در مقابل امر و نهی پدر و مادر و معلم لذت می برد، با این روحیه با احکام و فرمان های پروردگارش مواجه شود.
این لذت تخلّف کودکانه و جاهلانه که در زوایای روح بعضی ها نفوذ کرده گاهی فاجعه ها به بار می آورد و آن وقتی است که موضوع به سلامت جسم و روح انسان و بعضی قوانین و مقررات اجتماعی مربوط شود و بالاتر از آن وقتی است که موضوع مربوط به فرمان های پروردگار است. گاهی بعضی از تخلّفات انسان ها از این نوع دستورات و امر و نهی ها فاجعه های جبران ناپذیری ایجاد می کند.»
با توجه به آنچه توضیح داده شده، روشن می شود که روش کار والدین انسانها و یا معلمان آنها و مجریان قوانین مجموعاً یک روحیه مقاومت و عصیان، در مقابل امرها و نهی ها ایجاد می کند! اعم از اینکه امرها و نهی ها در جهت کمک به یک انسان و محبت به او و از روی خیرخواهی و دلسوزی باشد یا غیر آنها! لذا اغلب انسانها – به جز کسانی که آموزش های عقلی و دینی در مورد آنها به نحو عالمانه و کارشناسانه انجام گرفته است – از امرها و نهی ها به نحو مورد انتظار استقبال نمی کنند و یک نوع بی اعتنایی نسبت به آنها نشان می دهند و حتی گاهی به نحوی از آنها فرار می کنند.
امیرالمؤمنین با توجه به دیدگاه عامه انسان ها درباره امر و نهی ها، متذکر جایگاه امروز امر و نهی های پروردگار عالمیان شده و در کلام خود بطور ضمنی این دیدگاه عامیانه را مورد نقد یا توضیح قرار داده و به توصیفی از امر و نهی های پروردگار عالمیان پرداخته و دیدگاه عالمانه در این موضوع را با الفاظ فشرده ای بیان فرموده است و بعد از آن مقدمه وارد بحث اصلی مورد نظر یا به بیان دیگر مورد تقاضای یکی از اصحاب خود شده است.
از همین عبارت در کلام شریف بطور ضمنی بر می آید که آن حضرت به انسان ها هشدار داده است که مبادا جریان امرها و نهی های پروردگار عالمیان را به امرها و نهی های انسان ها اعم از والدین و معلمان و مربیان و مأموران حکومت ها تشبیه کنند و مثل آن ها به حساب آورند.
الیاس کلانتری
پاورقی:
۱- موضوع ارتباط های متعدد بین آیات قرآن مجید یک موضوع مهم قرآنی و تفسیری است و در این نوشتار فرصت ورود به آن بحث وجود ندارد و ما به همین اشاره اکتفاء می کنیم و متذکر می شویم که در کتاب «حجابهای معانی قرآن» جلد دوم از «سلسله مباحث قرآن شناسی» این مطلب بصورت تفصیلی و استدلالی مورد بحث قرار گرفته و هفت نوع ارتباط بین آیات قرآن شمرده شده و علاقه مندان می توانند به آن کتاب مراجعه نمایند.
۲-نهج البلاغه، خطبه۱۹۳(أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ…)