کلام ایام تاریخی – ۶۷۷، ماه ذوالحجة و فضائل و ایام تاریخی آن (۲)

*بخش سوم*
*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
در بعضی از مقالات سال های قبل در زمان ماه ذوالحجة و عید غدیر وارد بحثی شدیم تحت عنوان: «عید غدیر و ادامه رهبری آسمانی» و در آن مباحث گفته شد که جوامع انسانی در هر زمانی احتیاج به رهبری یک شخصیت قدسی دارند و آن شخصیت قدسی یا مقام نبوت خواهد داشت و یا رسالت و یا امامت به معنی خاص. یعنی در هر زمانی در روی زمین یک شخصیت آسمانی وجود خواهد داشت که به او «حجت خداوند» گفته می شود و طبق احادیث رسیده از پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- و دیگر شخصیت های آسمانی یعنی: امامان معصوم -علیهم السلام- زمین هرگز از «حجت خداوند» خالی نخواهد بود. و بعد از رحلت آخرین پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- ارشاد و رهبری انسان ها به عهده صاحب مقام امامت قرار خواهد گرفت.
امامان معین شده از طرف خدای سبحان طبق احادیث نقل شده از وجود مبارک رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- دوازده نفر هستند با ترتیب و نام های مبارک ذیل:
- امام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب
- امام حسن مجتبی
- امام حسین سیدالشهداء
- امام سیدالعابدین علی بن الحسین
- امام محمد بن علی الباقر
- امام جعفر بن محمد الصادق
- امام موسی بن جعفر الکاظم
- امام علی بن موسی الرضاء
- امام محمد بن علی الجواد
- امام علی بن محمد الهادی
- امام حسن بن علی العسکری
- امام حجة بن الحسن المهدی
صلوات الله سلامه علیهم.
آخرین امام معصوم و حجت پروردگار عالمیان -عجل الله تعالی له الفرج- از ناحیه حکمت خدای سبحان در فضای یک زندگی خاص فوق عادی استقرار دارد و در زمان مناسبی به اذن پروردگار عالمیان و امر او ظهور خواهد کرد و رهبری تمام عالم را بعهده خواهد گرفت و علوم و فضائل همه پیامبران خدا -سلام الله علیهم- در کلام و رفتارهای آن حضرت ظهور خواهد یافت و به جریان خواهد افتاد و با رهبری آن وجود مبارک قدسی، دوران حکومت های عادی بشری و استمرار ظلم ها و بی عدالتی ها و جهل ها به پایان خواهد رسید و عدالت و کرامت های انسانی و آسایش و امنیت در سطح همه جوامع انسانی برقرار خواهد شد. ان شاء الله تعالی.
موضوع ظهور یک مصلح آسمانی که عقیده به آن در پیروان ادیان عمومیت دارد در جای خود و در مباحث استدلالی قرآنی و عقلی ثابت شده است و ما جهت تذکری در تکمیل مباحث فشرده مربوط به رویداد مبارک غدیر خم به آن اشاره نمودیم. ما قبلاً و در بعضی از مقالات مربوط به رویداد «غدیر خم» مطالبی در موضوع نیاز دائمی انسان ها به «رهبری آسمانی» بیان کردیم و در این نوشتار بخشی از مطالب را نقل می کنیم:
«همچنانکه مردم در زمان حیات رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) احتیاج به آموزش های آن حضرت و علم و قدرت و مدیریت و بطورکلی حضور او بین انسانها داشتند، در زمان بعد از رحلت او هم این احتیاج برقرار است. یعنی انسانها در همه زمانها احتیاج به یک رهبر آسمانی دارند. حال آن رهبر آسمانی یا مقام نبوت خواهد داشت، یا نبوت و رسالت، یا ازپیامبران صاحب شریعت یعنی «اولوا العزم» خواهد بود و یا مقام امامت خواهد داشت.
رهبری انسانها بصورت حقیقی و کامل و با نتایج مطلوب قابل پیش بینی، احتیاج به وسایل و ابزارها و امکاناتی دارد و در بیان اجمالی می شود گفت که آن وسایل و ابزارها و امکانات در وجود حجت های پروردگار عالمیان یعنی پیامبر خدا و امامان معصوم – سلام الله علیهم اجمعین – قرار دارد. و در مقام تفکیک می شود گفت اهم آنها عبارتند از:
الف: شخصیت حجت خداوند که از ناحیه اراده مستقیم خدا پرورش یافته است.
ب: علم مخصوص که از طرف خداوند به آنها عطا شده و در صورت نیاز بطور مستمر به آنها عطا خواهد شد.
ج: اعجاز برای اثبات مقام آسمانی آنها به انسانها
د: جاذبه اخلاقی فوق عادی که انسانها را بطور عمیق تحت تأثیر قرار دهد.
ه: امکان ارتباط با ملائکه و دریافت وحی خدا از آنها
و: امکان ارتباط خاص با خداوند و اتصال به علم و قدرت او – عزّ و جلّ – و دریافت تأییدات خاص او.
ز: عصمت از هر گناه و اشتباه و بطورکلی از هر نوع جهل
اکمال دین با ابلاغ آشکار موضوع امامت به معنای خاص از طرف پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تحقق پیدا کرد. آنهم ابلاغ بصورتی که ابهامی در اصل آن موضوع برای مجموع جامعه دینی باقی نماند و موضوع به اطلاع عموم انسانها برسد. و با آن نوع ابلاغ، موضوع رسالت خداوند انجام گرفت. اما اعلام آن موضوع با اهمیت خاصی که دارد و مطلع شدن عموم مردم در جامعه دینی یک موضوع است و توجه کامل عموم مردم به آن رسالت و لوازم آن و تحقق عملی سفارشات پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مورد آن، موضوع دیگری است!! یعنی ابلاغ آشکار امامت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) و انتساب آن بزرگوار به مقام جانشینی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از طرف خداوند، موجب اکمال دین و اتمام نعمت پروردگار عالم شد و جایگاه این موضوع در فرهنگ دین توحیدی مشخص شد. اما اگر به عللی حکومت جامعه دینی به دست دیگران افتاد و مردم از نعمت حکومت حجت خداوند محروم شدند، باز موضوع امامت و خلافت و مجموعاً رهبری آسمانی استمرار می یابد، یعنی با سلب حق حکومت حجت خداوند، امامت او تعطیل نمی شود و رهبری آسمانی در شرایطی سخت و با محدودیت خاصی ادامه می یابد.
لازم به ذکر است که حکومت یکی از شئون امامت و رهبری آسمانی است و اگر امکان تحقق آن نبود، رهبری حجت خداوند در جهات دیگر و در محدوده ای، جریان پیدا می کند. این موضوع در مورد شخص پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم به همین صورت جریان یافت. یعنی آن حضرت در زمانی که در مکه اقامت داشت یعنی دوره نبوت خود قبل از هجرت نتوانست در آن شهر حکومت دینی برقرار کند، اگرچه حکومت حقی بود که خداوند به او عطا کرده بود؛ اما به جهت کم بودن تعداد اسلام آورنده ها امکان تأسیس حکومت دینی به وجود نیامد. اما شئون دیگر نبوت و رسالت آن حضرت به جریان افتاد و زمینه تأسیس حکومت دینی بعد از هجرت به مدینه فراهم شد و در آن شهر تحقق پیدا کرد. اگرچه با نبود امکانات حکومتی کار دعوت به دین توحیدی با سختی ها و مشقت ها و محدودیت های زیادی همراه بود؛ فلذا در تمام دوره نبوت آن حضرت در مکه فقط چند صد نفر اسلام آوردند و وارد حوزه دین توحیدی شدند؛ اما بعد از هجرت و وقتی حکومت دینی در مدینه برقرار شد، در عرض مدت کوتاهی فضای دین توحیدی گسترش زیادی پیدا کرد و بعد از مدتی در بُعد فرهنگی به ممالک دیگری نفوذ کرد و صورت جهانی پیدا کرد.
برکات رهبری آسمانی
اگر در یک جامعه و یا در سطح وسیعتری یعنی بخشی از جهان حکومت دینی حقیقی برقرار شد، مردم آن جامعه یا آن بخش از جهان از برکات فراوانی بهره مند خواهند شد. در چنین وضعیت، عدالت کامل با صورتی زیبا برقرار خواهد شد، ظلم ها و بی عدالتی ها از بین خواهد رفت و آرامش و آسایش و رفاهی در حوزه حکومت دینی برقرار خواهد شد. ایمان به خدا و اطاعت از فرمان های او، جای اطاعت از پادشاهان و حکام بشری را خواهد گرفت. در آن صورت قدرت حکومتی به دست انسانهای صالح خواهد افتاد و کسی نخواهد توانست حقوق دیگران را ضایع کند. خداوند در این زمینه می فرماید:
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ» (الأعراف/۹۶) یعنی: اگر اهل قریه ] شهر [ها ایمان می آوردند و ملتزم به تقوی می شدند، قطعاً ما برکاتی را از آسمان و زمین بر آنها جاری می کردیم.
در چنین جامعه ای قدرت و ثروت و امکانات زندگی عامل آسایش و رفاه و رشد اخلاقی می شود، نه عامل تباهی و فساد و اشاعه منکرات! اما وقتی وضعیت جامعه بصورت دیگری است، بطوریکه قدرت و ثروت و امکانات زندگی در مسیر تعدی به حقوق انسانها و سلب آسایش آنها و اشاعه فساد اخلاقی بکار می رود، خداوند عالم جهت جلوگیری از اشاعه ظلم و بی عدالتی و فساد اخلاقی برکات خود را از اهل آن جامعه قطع، یا آنها را محدود می کند.
اوضاع جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
در روز رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حادثه ای در شهر مدینه روی داد که موجب تغییر مسیر جامعه دینی شد و آن اینکه عده ای بدون توجه به موضوع رسالت پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و سفارشات او در حادثه غدیر در جائی اجتماع کردند و برای جامعه دینی حاکمی تعیین کردند. یعنی جایگاه حکومت دینی را تغییر دادند و آن را به حکومت عادی از نوع متداول بین انسانها تبدیل کردند. و در نتیجه حق حکومت امیر المؤمنین علیه ( علیه السلام ) غصب شد. این کار طبق طرح و نقشه قبلی انجام گرفت. آن عده که چنین نقشه ای را طرح و اجرا کردند، تعدادشان از چند نفر انگشت شمار بیشتر نبود؛ اما با استفاده از عواملی رأی و نظر شخص خود را به جامعه دینی تحمیل کردند. آنها از مردم بطور الزامی و با تهدید خواستند که حکومت تشکیل شده را به رسمیت بشناسند و آن را تأیید کنند و به اصطلاح با حاکم بیعت کنند. وضعیت طوری شد که مردم با وجود نارضایتی در مقابل حادثه پیش آمده سکوت کردند. در نتیجه جامعه دینی از مسیری که پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تعیین کرده بود خارج شد. ما بخواست خداوند در ادامه این مبحث به عدد افرادی که خواست خود را به جامعه دینی تحمیل کردند و علت سکوت مردم اشاره ای خواهیم کرد.
امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) در موقعیت بسیار خطرناکی قرار گرفته بود، او یا باید قیام می کرد و با کمک عده ای از مسلمین بر غاصبان حق حکومتش غلبه می کرد و عنان حکومت را به دست می گرفت، که در این صورت در جامعه دینی تازه تأسیس یک جنگ داخلی به وجود می آمد و فرصت مناسبی برای مخالفان دین خدا و منافقان و قدرتهای خارجی و در رأس آنها ارتش قدرتمند روم حاصل می شد، جهت اقدام برای درهم شکستن ارکان جامعه دینی و نابودی کامل آن. ضمناً آن تعداد مورد نیاز از مردم برای چنین قیامی آماده نبودند.
یا باید آن حضرت بطور کامل از حکومت و مردم فاصله می گرفت و انزوا اختیار می کرد و شاهد تخریب تدریجی بناهای دین توحیدی و هدر رفتن تمام زحمات پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و مجاهدان در راه خدا و مؤمنان حقیقی می شد که خودش هم در رأس آن مجاهدان و مؤمنان قرار داشت. انتخاب این راه دوم هم مطلوب او نبود.
جامعه دینی دچار بحران عظیمی شده بود و آن حضرت بعنوان امام و خلیفه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و متولی حقیقی دین خدا لازم بود مدیریت بحران را بر عهده بگیرد.
در مقابل آن حضرت راه دیگری هم وجود داشت اگرچه انتخاب آن راه با سختی ها و تحمل مشقت های سنگینی همراه بود؛ اما حفظ اساس دین خدا و ممانعت از متلاشی شدن جامعه دینی مستلزم آن نوع فداکاری ها و تحمل سختی ها و مشقت ها بود و آن بزرگوار همین راه را انتخاب کرد. و آن عبارت بود از اداره بُعد فرهنگی و فکری و علمی جامعه با وجود محدودیت های شدید از ناحیه حکومت.»(۱)
امام امیرالمؤمنین علی -سلام الله علیه- با حوادثی که بعد از رحلت رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- پیش آمد، در یک وضعیت بحرانی قرار گرفت. او ناچار بود یا با همراهی عده قلیلی از مؤمنان که از پیروان حقیقی رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- بودند و اطاعت از آن حضرت را وظیفه دینی خود می دانستند و در راه حمایت از دین خدا حاضر به فداکاری بودند، قیام می کرد و با حکومت غیر قانونی برقرار شده در جامعه دینی درگیر می شد و سعی می کرد انحراف به وجود آمده در جامعه دینی را با جنگ و قوه نظامی برطرف کند و یا به طور کلی از حکومتی که حق او بود صرف نظر نماید و جامعه تازه تأسیس دینی را به حال خود رها کند.
اصلاح انحراف به وجود آمده در آن شرایط از طریق جنگ به مصلحت جامعه دینی نبود چون سبب جنگ های خطرناک داخلی می شد و اساس دین خدا و ارکان اصلی آن به خطر می افتاد. بالخصوص که حکومت قدرتمند روم منتظر فرصتی مناسب برای حمله به جامعه تازه تأسیس دینی بود.
«امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) ابتدا برای تبیین دیدگاه دین توحیدی در امر رهبری و نامشروع بدون حکومت بوجود آمده و روشن کردن اذهان مردم و تثبیت موضوع رهبری آسمانی، اقدامات محدودی انجام داد. البته در حد بحث و گفتگو با بعضی افراد جامعه و انتقاد از حکومت و آشکار کردن دروغهائی که در این زمینه بین مردم منتشر شده بود. این مخالفت با حکومت بصورت مقابله آشکار و درگیری سیاسی نبود و عمدتاً جهت عقیدتی و فرهنگی داشت، اما بعد از آن مقدار فعالیت که منتهی به روشن شدن جایگاه امامت در فرهنگ جامعه دینی شد، امام (علیه السلام) به فعالیت فرهنگی در حد پاسخ به سؤالات مردم و تذکرات اصلاحی در رفتارهای حکومتی و مذاکره با دانشمندان و محققان ملل دیگر پرداخت. دانشمندان و محققانی که از مناطق مختلف دنیا جهت تحقیق در مورد دین جدید به مدینه می آمدند؛ اما همانطور که اشاره شد، فعالیت فرهنگی و فکری و آموزشی آن حضرت با محدودیت های زیادی همراه بود و حکومت وقت تا با مشکل مهمی مواجه نمی شد، سراغ آن حضرت نمی رفت؛ چون محبوبیت آن بزرگوار را در بین مردم برای خود خطری به حساب می آورد و نگران این موضوع بود. چون هر زمانی امکان داشت مردم توطئه سیاسی بوجود آمده در روز رحلت پیامبر خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) و غصب حکومت امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) را مورد توجه قرار دهند و از اهمال خود در این زمینه پشیمان شوند و به سراغ آن حضرت بروند و از حکومت غاصب اطاعت نکنند. این نگرانی حکومت وقت در عالم سیاست بی جا و بی مورد نبود، بطوریکه شبیه این شرایط محتمل بعداً در جامعه دینی واقع شد و آن عبارت بود از روی آوردن عمومی افراد جامعه بعد از حادثه قتل عثمان بطرف امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) و ازدحام بی نظیر در اطراف خانه آن بزرگوار و تقاضای مصرّانه برای به عهده گرفتن حکومت جامعه!»(۲)
به هر حال امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- تصمیم گرفت از حق حکومت خود صرف نظر نماید و از آن فاصله بگیرد و در محدوده کوچکی که برای او امکان پذیر بود به هدایت معنوی و علمی جامعه بپردازد. امام -علیه السلام- در آن تصمیم حقوق آیندگان و نیازهای علمی جهانیان را برای آشنایی با معارف دین خدا و احکام آن در نظر می گرفت. او به برقراری اصل دین خدا و کتاب آسمانی و برقراری آن بین انسان ها در جامعه دینی و راه آشنایی با معارف آن در آن زمان و زمان های بعدی می اندیشید.
در بخش پایانی این نوشتار قطعه دیگری از مطالب یک مقاله قبلی را نقل می کنیم:
«موضوع اصلی و محوری در آن حوادث یعنی رحلت پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اقدام عده ای در تعیین یک حاکم بشری برای جامعه دینی و بالاتر از آن در اصل جریان بعثت پیامبران خدا (علیهم السلام) و تجدید نبوت ها و شریعت ها، همین است!
یعنی موضوع نیاز انسان ها به پیامبران و علوم آنها و قدرت آنها و مدیریت آنها و بطور کلی شخصیت آنها (سلام الله علیهم اجمعین).
عجیب تر اینکه مشکل این موضوع هنوز و در زمان ما هم در جوامع بشری برطرف نشده و همچنان برقرار است. لازم است روی این موضوع بحث و تحقیق دقیق و جامعی انجام بگیرد و حدود و چگونگی نیاز انسان ها و جوامع انسانی به رهبری آسمانی روشن شود.
در این بحث و تحقیق و بررسی، یک موضوع اساسی هم باید مورد توجه قرار بگیرد و آن اینکه موضوع انتخاب یک حاکم در یک جامعه مثل یک امیر برای یک قبیله و یک شهردار یا فرماندار برای یک شهر یا یک پادشاه و یا رئیس یا بطور کلی یک حاکم برای یک کشور، و میزان قدرت و اختیارات یک حاکم باید روشن شود و همچنین ارتباط این موضوع با موضوع بعثت یک پیامبر و رهبری آسمانی او و موضوع جانشینی او!
در لزوم اصل وجود یک حاکم و یک امیر برای یک جامعه بحثی نیست و این مطلب مورد قبول همه عقلا است. اما نحوه و روش انتخاب یک حاکم و میزان قدرت و اختیارات او محل بحث و گفتگوی زیادی است! و در این نوشتار، ما وارد بحث تفصیلی در این زمینه نمی شویم و فقط به تذکر چند نکته در مورد آن می پردازیم:
یکم: جامعه دینی کامل به جامعه ای گفته می شود که حکومت دینی در آن برقرار باشد و آن جامعه به وسیله یکی از پیامبران خدا یا امامان معصوم (علیهم السلام) اداره شود و قوانین و احکام خدا در آن جامعه بطور کامل برقرار باشد.
دوم: جامعه ای که افراد آن را مسلمین تشکیل می دهند و حتی اکثریت قریب به اتفاق افراد آن جامعه مسلم هستند، اما حاکم جامعه یک انسان عادی یعنی غیر معصوم است. اعم از اینکه یک انسان دیندار است یا غیر آن و او تحت نظارت یک رهبر آسمانی یعنی پیامبر یا امام معصوم قرار ندارد، در آن صورت حکومت آن جامعه حکومت دینی نخواهد بود. اگرچه مقداری از احکام خداوند هم در آن جامعه برقرار باشد و مورد عمل قرار بگیرد. حکومت چنین جامعه ای را لازم است حکومت مسلمین نامید نه حکومت اسلامی.
سوم: مدیریت جامعه دینی و حکومت اسلامی احتیاج به علم و قدرت و اخلاق یک رهبر آسمانی اعم از پیامبر یا امام معصوم دارد. یعنی اگر جامعه ای در منطقه ای از زمین تأسیس شود که در آن همه حقوق انسان ها اعم از آنچه در زندگی عادی روزمره به آن احتیاج دارند و یا حقوق فوق عادی در جنبه های علمی و معنوی و اخلاقی و امثال آنها تأمین شود، و در آن جامعه عدالت کامل برقرار شود و مردم در رفاه و آسایش زندگی کنند و کسی نتواند حقوق دیگران را ضایع کند. همچنین زندگی مردم در آن جامعه بطور مستمر با پیشرفت های علمی همراه باشد و متناسب با نیازهای جدید تحولاتی در مسیر زندگی بوجود بیاید. و آن جامعه قدرت دفاعی لازم را در مقابل دشمنان داشته باشد، چنین وضعی بدون مدیریت مستقیم و یا غیر مستقیم یک رهبر آسمانی امکان تحقق نخواهد داشت.
چهارم: اگر در یک جامعه ای که عده ای از افراد آن از مسلمین و پیروان دین توحیدی هستند، و حتی اکثریت جامعه را همان افراد تشکیل می دهند، اما به هر علتی امکان تأسیس حکومت کامل دینی در آن وجود ندارد، حکومت آن جامعه – بطوریکه ذکر شد- حکومت مسلمین محسوب خواهد شد. در حکومت مسلمین امکان دارد، مقدار معتنابهی از احکام و قوانین دینی به کار بسته شود و به همان میزان مردم از برکات آن بهره مند شوند، و امکان دارد فقط مقدار اندکی از احکام دینی در آن جریان یابد و حتی امکان دارد اعمال و رفتارهای ضد دینی در آن به کار بسته شود، بطوریکه بعضی از رفتارها رنگ و شکل ظاهری دینی به خود بگیرد و بعضی دیگر با رنگ و شکل دیگری! حتی امکان دارد هر نوع عمل ضد دینی در آن جامعه جریان پیدا کند و فقط یک اسم ظاهری و دروغی دینی روی آن جامعه باشد. مثل اغلب حکومت های جامعه اسلامی در دوره بنی امیه و بنی عباس، و حکومت وهابی ها در زمان ما.
پنجم: مشکل اصلی در جوامعی که حکومت مسلمین در آنها برقرار می شود ولی حکومت جامعه به هر علت سیاسی آن را حکومت اسلامی معرفی می کند، این است که غالب انسان ها جز عده ای آگاه و محقق و دانشمند در علوم دینی، جریانات حاکم بر جامعه را به حساب دین خدا می گذارند و حتی اعمال آشکار ضد دینی، عنوان دینی پیدا می کند. در این صورت هم جاذبه حقیقی دین خدا و معارف آن محبوس و پوشیده و راکد می ماند! در نتیجه عده ای از انسان ها نسبت به معارف دینی حالت بی تفاوتی و حتی گریز از مذهب پیدا می کنند. و بالاتر از آن حتی در عده ای روحیه مقابله و مبارزه با معارف و شعائر دینی به وجود می آید و آنها دانسته و ندانسته به مخالفت با عوامل سعادت و آسایش خود و تأمین کننده حقوق خود برمی خیزند.»(۳)
الیاس کلانتری
پاورقی ها:
۱- وب سایت حکمت طریف، بخش کلام ایام، شماره-۹۱، عید غدیر و ادامه رهبری آسمانی
۲- همان
۳- همان، شماره-۹۲، عید غدیر و ادامه رهبری آسمانی