کلام ایام تاریخی – ۶۷۸، ماه ذوالحجة و فضائل و ایام تاریخی آن (۲)

*بخش چهارم*
*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
در بعضی از مقالات مربوط به ایام تاریخی ماه ذوالحجة و رفتارهای حضرت سید الشهداء امام حسین -علیه السلام- گفته شد که آن حضرت در دوره امامت امام قبل از خود یعنی برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی -علیه السلام- به فعالیت آموزشی مردم اشتغال داشت و رفتار او با حکومت غاصب و فاسد بنی امیه که بدون رضایت مردم و از طریق قوه نظامی و پیروان جاهل خود به جامعه دینی مسلط شده بودند، از نوع آمورشی و به تعبیر مناسب تر از نوع جهاد فرهنگی بود.
برای امام حسن و امام حسین -سلام الله علیهما- امکان مبارزه از نوع جنگ و قتال فراهم نبود، لذا هر دو امام -سلام الله علیهما- مخالفت خود با حکومت غاصب و فاسد را با سخنان و رفتارهای اخلاقی و آموزشی و بصورت اعتراض ها و استیضاح ها به مردم نشان می دادند و در حد امکان و در محدودیت سیاسی شدید اعلام می کردند که حکومت بنی امیه و شخص معاویه با حیله های سیاسی و فریبکاری ها و دروغ ها و ظلم بر مردم به حکومت رسیده است و او در واقع دشمن دین خدا و یک فرد فاسق و تبهکار است.
عمده مردم هم بعد از تسلط معاویه بر جامعه دینی -که قبلاً از طرف حکومت جامعه به «امارت منطقه شامات» منصوب شده بود- و شروع فساد و تبهکاری بیشتر از او و ظلم و ستمی که خود او و نمایندگانش در بلاد جامعه دینی درباره مردم اعمال می کردند، چنین نظری پیدا کرده بودند و گروه اندکی از آن ها و در فرصت های مناسبی گاهی نظریات خود را اظهار می کردند و به آثار و نتایج مخالفت و اظهار عدم رضایت خود گرفتار می شدند و عامه مردم هم با وجود نارضایتی ها به زندگی عادی خود ادامه می دادند.
امام حسین -سلام الله علیه- در دوره امامت خود در زمانی که یک سال یا دوسال قبل از مرگ معاویه بود اقدام به رفتاری نمود جهت به جریان انداختن امر امامت و اصلاح غفلتی که عده ای از مردم در جامعه دینی و امر امامت و حکومت دچار آن شده بودند و ضمناً آن رفتار نوعی استیضاح درباره بنی امیه و شخص معاویه هم محسوب می شد.
در این نوشتار قطعاتی از بعضی مقالات قبلی را نقل می کنیم:
«نقل شده است که امام حسین بن علی -علیهما السلام – با عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر در سفرحج بودند، یک یا دو سال قبل از مرگ معاویه ، امام در منا اجتماعی را برقرارکرد از بنی هاشم و از مردان و زنان و همراهان آنها و کسانی از انصار که به حج رفته بودند و رسولانی را جهت دعوت افرادی از زائران که می شناختند به سوی آنها فرستاد و به آنها فرمود : کسانی را از اصحاب رسول خدا- صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه – که به صلاح و عبادت شناخته شده اند، دعوت کنید . در اثر دعوت امام – علیه السلام- اجتماع عظیمی در محل استقرار آن حضرت در منا تشکیل یافت، بطوریکه دویست نفر از« اصحاب» رسول خدا- صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه – و هفتصد نفر از« تابعین» در آن اجتماع حضور یافتند.
امام -علیه السلام- در آن اجتماع برخاست و خطابه خود را بصورت ذیل آغاز نمود:
«فَإنَّ هَذَا الطَّاغِيَه قَدْ فَعَلَ بِنَا وَبِشِيعَتِنَا مَا قَدْرَأَيْتُمْ وَعَلِمْتُمْ وَشَهِدْتُمْ! فَإنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكُمْ عَنْ شَيْءٍ؛ فَإنْ صَدَقْتُ فَصَدِّقُونِي، وَإنْ كَذَبْتُ فَكَذِّبُونِي!
وَ أَسْأَلُكُمْ بِحَقِّ اللَهِ عَلَيْكُمْ وَبِحَقِّ رَسُولِ اللَهِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَقَرَابَتِي مِنْ نَبِيِّكُمْ، لَمَّا سَيَّرْتُمْ مَقَامِي هَذَا وَ وَصَفْتُمْ مَقَالَتِي، وَدَعَوْتُمْ أَجْمَعِينَ فِي أَمْصَارِكُمْ مِنْ قَبَآئِلِكُمْ مَنْ آمَنْتُمْ مِنَ النَّاسِ وَ وَثِقْتُمْ بِهِ، فَادْعُوهُمْ إلَي مَا تَعْلَمُونَ مِنْ حَقِّنَا؛ فَإنِّي أَتَخَوَّفُ أَنْ يَدْرُسَ هَذَا الامْرُ وَيَذْهَبَ الْحَقُّ وَيُغْلَبَ؛ وَاللَهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَـافِرُونَ.» یعنی : اما بعد : شما رفتارهای این طغیانگر [معاویه] را درباره ی ما و شیعیان ما دیدید و دانستید و شاهد بودید و من میخواهم از شما مطلبی درخواست کنم ، پس اگر سخنم درست بود مرا تصدیق کنید و اگر دروغ بود پس مرا تکذیب کنید . از شما درخواست میکنم به حق «الله» بر شما و حق رسول خدا- صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه- و حق قرابت من با پیامبرتان که جریان این مجلس و سخنان مرا به شهرها و قبایل خود ببرید و کسانی از مردم را که از آنها ایمن هستید و آنها مورد وثوق شما هستند ، به سوی آنچه از حق ما میدانید دعوت کنید، و من نگران هستم که این امر [امامت] محو شود [و مورد بی توجهی و بی اعتنایی قرارگیرد] و حق از بین برود و مغلوب شود.«وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (الصف/۸) [ یعنی : و البته سرانجام الله نور خود را کامل می کند،اگر چه کافران از آن اکراه داشته باشند ].
خطبه شریف و رفتار وجود مبارک حضرت سیدالشهدا امام حسین-علیه السلام- متضمن نکات بسیار ظریف و دقیق عقیدتی و اجتماعی است و ما جهت رعایت اختصار، تفسیر و تحلیل آن را به شماره بعدی موکول میکنیم. ان شاء الله تعالی.»(۱)
در این نوشتار تفسیر و توضیحی از کلام و رفتار حضرت سیدالشهداء امام حسین -علیه السلام- را به صورتی فشرده بیان می کنیم:
در مقاله قبلی اصل جریان تشکیل اجتماعی با دعوت امام حسین -علیه السلام- در منا گفته شد. طبق نقل مورخان در آن اجتماع حدود دویست نفر از اصحاب رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- و هفتصد نفر از «تابعان» حضور یافتند.
امام -علیه السلام- در آن اجتماع عظیم که با حضور عده زیادی از اصحاب رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- و «تابعان» و دیگر زائران خانه خدا تشکیل یافته بود، در خطابه خود موضوع «امامت» در دین خدا را -بصورت تفصیلی مورد توضیح قرار داد و خلافت حقیقی امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- را ذکر فرمود و در ابتداء کلام خود از حاضران خواست که در صورت صحت مطالب کلام او را تصدیق کنند.
ما قطعه ای از مقاله بعدی را بعد از ذکر اصل جریان از مقاله قبلی در این بخش نقل می کنیم:
«نقل شده است که امام -علیه السلام- در آن اجتماع دلائل امامت و خلافت حقیقی امام امیرالمومنین علی -علیه السلام-را ذکر فرمود و از حاضران خواست که در صورت صحت سخنانش او را تصدیق کنند. در منابع تاریخی و کتب سیره نقل شده است که :
«ترک نکرد حسین -علیه السلام- چیزی را از آنچه الله درباره ی اهل بیت -علیهم السلام- نازل فرمود از قرآن، جز اینکه آن را ذکر فرمود و تفسیر کرد و همچنین چیزی را که رسول الله -صلی الله علیه و آله- درباره ی پدرش و مادرش و اهل بیتش، جز اینکه آن را روایت فرمود. و هر مطلبی را که او می فرمود، افراد صحابه می گفتند سوگند به خدا که همین طور است، ما این مطالب را از پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- شنیدیم و بر آنها شهادت می دهیم و تابعان هم می گفتند: ما از آن عده از صحابه که مورد وثوق و امین بودند، شنیدیم.تا جائی که امام -علیه السلام- چیزی را ترک نکرد جز اینکه آن را بیان فرمود.»
آن رفتار و کلام امام حسین -علیه السلام- متضمن نکات بسیار با اهمیتی است که متذکر بعضی از آنها می شویم و به بحثی فشرده و مختصر درباره ی آنها اکتفاء می کنیم.
یکم: حکومت مستقر در جامعه اسلامی در دوره امامت حضرت سیدالشهداء امام حسین -علیه السلام- حکومت غیر قانونی و غیر شرعی و غاصبانه معاویه بود. اما حکومت جامعه دینی در اصل حق امام حسین -علیه السلام- بود، که از طرف خدای سبحان در هر دوره و زمانی برای پیامبران و امامان معصوم -علیهم السلام- معین شده است.
آن حق حکومتی قبل از دوره امامت آن حضرت در اختیار برادر بزرگوار او امام حسن مجتبی -علیه السلام- قرار داشت و او مدت کوتاهی و در حدود شش ماه و بعد از شهادت پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- عهده دار برقراری آن حکومت شد. یعنی حکومت خدا بر مردم توسط یکی از حجت های پروردگار عالمیان و سفیران او در بین انسان ها.
اما در بعضی شرایط اجتماعی و تاریخی و در عمل، امکان تأسیس و برقراری حکومت کامل دینی در جوامع انسانی تحقق پیدا نمی کند و بلکه برای تأسیس آن نوع حکومت و استمرار آن احتیاج به قوای نظامی و سیاسی زیاد و سرکوب مخالفان به وجود می آید و در آن صورت هم، قداست و جاذبه «دین خدا» و فضائل علمی و اخلاقی آن دچار آسیب می شود و یا بطور کلی از بین می رود.
در چنان شرایطی پیامبران خدا و امامان معصوم -علیهم السلام- یعنی جانشینان حقیقی پیامبر خاتم -صلی الله علیه وآله- از تأسیس حکومت دینی و ادامه آن منصرف می شوند و ناچار به آموزش های اخلاقی و علمی اکتفاء می کنند و حتی گاهی امکان آن نوع فعالیت هم برای بعضی از آنها فراهم نمی شود و فعالیت فرهنگی آنها هم یا از بین می رود و یا در سطح بسیار پائینی و با محدودیت های زیاد همراه می شود و حتی گاهی آن نوع فعالیت اندک فرهنگی هم منتهی به مقابله حکومت های جبار با آنها شده و حجت های پروردگار عالمیان بدست کافران و مخالفان دین خدا کشته می شوند.
چنین وضعیتی در دوره امامت حضرت سید الشهداء امام حسین و قبل از او در دوره امامت امام حسن مجتبی و قبل از او در دوره امامت امام امیرالمؤمنین علی -علیهم السلام- هم در جامعه اسلامی برقرار شد، البته به جز حدود پنج سال آخر عمر آن حضرت یعنی امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- دوره ای که مردم با اصرار و پافشاری و سماجت از آن حضرت خواستند که حکومت جامعه را بپذیرد و او به لحاظ احکام دینی در مورد حکومت و وعده نصرت عموم مردم ناچار از پذیرفتن آن شد.
در رفتارهای هر یک از آن سه امام -علیهم السلام- در این زمینه تفاوتی در اصل وجود نداشت و آنها در این جهت مثل هم عمل کردند و تفاوت های ظاهری و سطحی روش های حکومتی آنها از ناحیه شرایط متفاوت اجتماعی و تاریخی بود.
امام حسین -علیه السلام- در دوره حکومت معاویه فعالیت سیاسی و نظامی آشکاری علیه آن حکومت نامشروع و غیر قانونی نداشت، چون آن نوع فعالیت به نتیجه مطلوب و مفید نمی رسید و سبب تضعیف بیشتر جامعه وتجرّی بیشتر دشمنان دین خدا از جمله خود حکومت غاصب و منافقان می شد.
اما امام حسین مثل برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی – علیهما السلام- در فرصت های مناسب مخالفت خود را با حکومت غاصب بصورت استیضاح آن و گاهی بعضی از رفتارهای حاکم غاصب آشکار می کرد، البته نه در حد جنگ و درگیری نظامی و قیام با اسلحه یا دعوت آشکار و گسترده به مقابله، از آن نوع و رفتار آن حضرت در حین مناسک حج و در سرزمین منا هم از همین نوع بود.
دوم: فعالیت فرهنگی فوق الذکر از ناحیه امام حسین -علیه السلام- در زمان برقراری مناسک حج و در سرزمین «منا» یکسال یا دوسال قبل از مرگ معاویه انجام گرفت! البته آن رفتار از امام -علیه السلام- ربطی به عمر معاویه نداشت، که زمان آن بطور دقیق و قطعی مورد تحقیق قرار بگیرد، بلکه آن رفتار در مقابل یک فعالیت سیاسی از طرف حکومت معاویه، ضرورت پیدا کرد.
توضیح اینکه: یکی از اصول قرارداد صلح امام حسن -علیه السلام- با معاویه و صرف نظر کردن آن حضرت از حکومت آن بود که، معاویه حق تعیین جانشین برای خود و سپردن حکومت به شخص موردنظر خود را نداشته باشد و لازم بود طبق آن قرارداد، حکومت جامعه بعد از مرگ معاویه به امام حسن و در صورت رحلت او به امام حسین -علیهما السلام- منتقل شود. اما معاویه آن اصل از قرارداد صلح را هم زیر پا گذاشت و فرزند خود یزید-لعنة الله علیهما- را به عنوان ولیعهد معین کرد و از افراد جامعه دینی و بالخصوص از شخصیت های مشهور و سرشناس به زور تهدید و تطمیع و پرداخت حق السکوت و با حیله ها و دورغ های سیاسی برای فرزندش بیعت گرفت. اما چهار نفر از مشاهیرجامعه و در رأس همه مخالفان وجود مبارک امام حسین -علیه السلام- از تسلیم در مقابل فشارهای سیاسی حکومت و تهدیدها خودداری کردند که امام حسین -علیه السلام- در رأس آن گروه قرار داشت و دارای موقعیت اجتماعی خاصی و محبوبیت گسترده ای بین مردم بود.
معاویه بعد از بدست گرفتن قدرت و تسلط سیاسی بر جامعه به تدریج انواع تبهکاری ها را به راه انداخت و اصول قرارداد صلح را عملاً و در بعضی موارد حتی در ظاهر زیر پا گذاشت و تعیین جانشین که فرزند پلید تبهکارش بود -لعنة الله علیهما- در رأس آن خلاف کاری و خیانت ها و عهدشکنی ها بود.
سوم: مشکل بزرگ جامعه دینی در دوره حکومت معاویه، تظاهر او و عُمّال حکومت او به دینداری بود و از این جهت جامعه دینی مبتلا به خسران ها و زیان های عظیمی شده بود و ضربات شکننده زیادی به بنای دین خدا وارد می شد واگر مدیریت غیر مستقیم بحران از طرف امام امیر المؤمنین علی و امام حسن و امام حسین –سلام الله علیهم- و بصیرت خاص مقام عصمت و امامت و فداکاریهای خاص آنها در حمایت از دین خدا و دفاع از حریم آن نبود، بطور قطع آن بنای عظیم شکوهمند در هم می شکست و ارکان آن از هم می پاشید.
در آن شرایط «دین خدا» که محصول «علم خدا» و رفتارهای کریمانه و فداکاری های پیامبران قبلی و پیروان حقیقی آنها –علیهم السلام- و صورت کاملی از علم و درایت و جاذبه های «خُلق عظیم» پیامبر خاتم –صلی الله علیه وآله- و امیرالمؤمنین علی –علیه السلام- و شخصیت های خاندان عصمت وطهارت بود، با اعمال انسان های عادی و حتی تبهکاران و دشمنان عالم انسانیت و اهل کفر و نفاق به نام «دین خدا» و تحت همین عنوان دروغین به انسانها عرضه می شد و سبب فرار عده زیادی از انسانها از آن می شد.
چهارم: معاویه از دشمنان شناخته شده وبا سابقه دین خدا و پیامبر خاتم –صلی الله علیه و آله- و از سیاستمداران مکار بود.پرونده عمر او مملو از جنایات و پلیدی ها و دروغگوئی ها و انواع فسادها بود. او توانست با فریب افکار عمومی پوششی روی رفتارها و افکار پلید خود بکشد و دشمنی خود با دین خدا و عالم انسانیت و سوابق پلید و شرک و نفاق خود را از نظر عامه مردم پنهان کند. و زمانی طولانی به حکومت خود در عالم اسلام ادامه دهد. او بیست سال از عمر خود را در بخشی از عالم اسلام و منطقه شامات بعنوان امیر وبیست سال هم بعنوان خلیفه در مجموع عالم اسلام حکومت کرد و در این مدت طولانی گروه هایی از مخالفان خود و افراد ناراضی و طرفداران و پیروان پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله- وکتاب آسمانی و شیعیان و طرفداران امام امیرالمؤمنین علی –علیه السلام- را با تمام خشونت و بی رحمی و قساوت به قتل رساند.
او به نمایندگان خود و حکام بلاد اسلامی دستور داده بود که افراد را با ظن وگمان واحتمال مخالفت بکشند و در آن دوره سیاه و تاریک عده زیادی از انسان های بی گناه و افرادی که در بین مردم محبوبیتی داشتند بدست عُمّال او کشته شدند.مأموران او از کشتن کودکان خردسال هم خودداری نمی کردند بطوری که دو کودک خردسال عبیدالله بن عباس -پسرعموی پیامبر خدا-صلی الله علیه و آله- در یمن جلو چشم مادرشان توسط امیر سپاهی که معاویه جهت شرارت و قتل و غارت به شهرها می فرستاد، سربریده شدند.
پنجم: معاویه از مردم می خواست حکومت فرزند او را برای بعد از مرگ خودش به رسمیت بشناسند. او مردم را به این پذیرش و بیعت مجبور کرد و عده زیادی از مردم هم از ترس کشته شدن، یا آن حکم حکومتی را پذیرفتند و یا به هر صورتی از ابراز مخالفت خودداری کردند و عده قلیلی هم که از آن رفتار حکومتی ناراضی بودند در معرض انواع خطرات از جمله خطر کشته شدن قرار گرفتندو عده ای از افراد سرشناس هم کشته شدند.
امام حسین –علیه السلام- بارها از ناحیه حکومت معاویه تهدید شد و در معرض خطر کشته شدن قرار گرفت، اما تهدید به قتل حتی اگر منتهی به قتل خود او به علاوه عده ای از افراد خاندان و پیروانش هم می شد، مانع فعالیت های فکری و عقیدتی و باصطلاح «جهاد علمی و فرهنگی» آن حضرت نمی شد، چون «دین خدا» لازم بود از ناحیه اهل ایمان بالخصوص «حجت خدا» و صاحب مقام امامت مورد حمایت قرار بگیرد.دین خدا در دوره حکومت غاصبانه معاویه در معرض خطرات زیادی قرار داشت و اگر حکومت به دست فرزند پلیدش می رسید، بحران به وجود آمده گسترش بیشتری پیدا می کرد.»(۲)
ما قبلاً عرض کردیم که امیرالمؤمنین امام علی -علیه السلام- بعد از جریان غصب خلافت خودش با ملاحظه وضعیت جامعه دینی و احتمال در هم شکستن ارکان آن جامعه تازه تأسیس، از حق حکومت خود صرف نظر کرد و فعالیت قابل توجهی برای بدست آوردن حق خود که از طرف خدای سبحان به او عطا شده بود، انجام نداد. جز مقدار اندکی فعالیت فرهنگی و عقیدتی و بحث و گفتگو با بعضی از افراد جامعه و انتقادی از وضعی که پیش آمده بود و اثبات نامشروع و غیر قانونی بودن حکومتی که در جامعه دینی برقرار شده بود.
امام -علیه السلام- بعد از حادثه قتل عثمان از پذیرش درخواست های مردم برای تصدی حکومت خودداری می کرد. یعنی خود آن حضرت از حق حکومت خود -به عللی که بعداً مورد بحث قرار خواهیم داد- صرف نظر می نمود.
از جهت دیگر در زمان امامت امام حسین -علیه السلام- و زمانی که آن اجتماع از اهل ایمان و زائران خانه خدا با دعوت او تشکیل یافت، شخص امام امیرالمؤمنین -علیه السلام- از دنیا رفته بود و سال های زیادی هم از آن جریانات گذشته بود. پس لازم است روشن شود که نیت اصلی امام حسین -علیه السلام- از تشکیل آن اجتماع چه بود؟ یعنی: وقتی خود امام -امیرالمؤمنین-علیه السلام- در زمان حیات دنیوی و امامت خود از حکومت صرف نظر کرد و بعد از حادثه قتل عثمان هم از پذیرش دعوت مردم برای تصدی حکومت خودداری می فرمود، لازم است روشن شود که امام حسین -علیه السلام- به چه منظوری از اصحاب رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- می خواست که سخنان او را درباره حقانیت خلافت امام امیرالمؤمنین -علیه السلام- تصدیق کنند و اصلاً آن حضرت به چه منظوری آن اجتماع را تشکیل داد و از مردم خواست خبر آن جریان را در مناطق زندگی خود منتشر کنند.
اصل هدف امام -علیه السلام- از تشکیل آن اجتماع در خطابه آن حضرت مورد تصریح قرار گرفته به طوری که فرمود:
«فانى أتخوف ان يدرس هذا الامر و يذهب الحق و يغلب ، و الله متم نوره و لو كره الكافرون» یعنی من می ترسم [و نگران هستم] که این امر محو شود [مورد بی اعتنایی و بی توجهی قرار بگیرد] و حق از بین برود و مغلوب شود.
مراد اصلی امام -علیه السلام- به جریان انداختن امر «امامت» و فضائل امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- بود که با غصب آن مقام و افتادن حکومت جامعه دینی به دست غاصبان و فساد و تبهکاری های معاویه و جلوگیری او از انتشار حقایق دین خدا و متداول شدن اعمال ضد دینی با رنگ دینی در جامعه و گسترش نفاق و اشغال جایگاه تدیّن و ایمان از ناحیه آن به معارف دین خدا و ارکان آن آسیب های شدید و سنگین وارد شود که اصلاح آن تا زمان های طولانی امکان پذیر نخواهد بود.
امام -علیه السلام- نگرانی شدیدی داشت از اینکه یک صورت تقلبی از دین خدا، جای صورت حقیقی آن را در جامعه دینی و بین ملل دیگر بگیرد و عامه مردم آن صورت بدلی و تقلبی از دین خدا را به جای صورت اصلی آن بپذیرند و پیدایش آن وضعیت فاجعه عظیمی خواهد بود.
اگر تصور شود که شاید امام حسین -علیه السلام- تمایل داشت به اینکه حقانیت امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- مورد توجه مردم قرار بگیرد و در آن صورت حقانیت خود او و قبل از خود او حقانیت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی -علیه السلام- محرز شود و راهی برای برقراری حکومت دینی حقیقی پیدا شود، چنین تصوری با وضعیت برقرار شده در جامعه دینی و رفتارهای امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- و امام حسن مجتبی و خود شخص حضرت امام حسین -سلام الله علیهما- سازگار نبود. به طوری که گفته شد امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- در زمان امامت خود و بعد از حادثه غصب خلافت، از حکومت فاصله گرفت و بعد از حادثه قتل عثمان هم از پذیرش دعوت مردم برای تصدی حکومت خودداری می کرد و سرانجام برای پذیرش آن دعوت مجبور شد.
همچنین شخص امام حسن مجتبی و خود شخص امام حسین -سلام الله علیهما- در آن وضعیت و شرایط اجتماعی و تاریخی هیچ تمایلی برای حکومت از خود نشان ندادند.
استدلال ما به این توضیح و تحلیل رفتارهای آن سه شخصیت قدسی یعنی: امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی و امام حسین -سلام الله علیهم- به طور فشرده و خلاصه بصورت ذیل است:
امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- سرانجام با اصرار مردم و اعلام همراهی با او از طرف آن ها و اطاعت از او طبق اظهارات آن ها با توجه به احکام دین خدا و وظایفی که خدای سبحان به عهده او گذاشته بود، حکومت را به طور مشروط قبول نمود و به اصلاح امور جامعه دینی مشغول شد. اما انحرافات عقیدتی و رفتاری عده ای در جامعه دینی گروهی از مردم را مقابل حکومت او قرار داد، حکومتی که عدالت خالص و ریشه دار و تمام فضائل اخلاقی در آن احیاء می شد و حقایق دینی بصورت کامل در آن به جریان می افتاد و علم خدا توسط حجت خدا و جانشین حقیقی رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- در فضای زندگی مردم منتشر می شد.
عده ای از کسانی که برای قتل عثمان اصرار داشتند و پیش قدم شدند و کسانی که قتل او را تصویب می کردند و دستور قتل او را صادر می کردند، به عنوان و بهانه گرفتن خون عثمان علیه حکومت امام -علیه السلام- شورشی به راه انداختند و با جمع کردن سپاهی به شهر بصره رفتند و آن شهر را به اشغال نظامی خود در آوردند، امام علی -علیه السلام- با سپاهی جهت رفع فتنه و آشوب به طرف بصره حرکت کرد و سرانجام بین شورشیان و اصرار آن ها به جنگ، دو لشکر با یکدیگر روبرو شدند.
قصد ما از بیان این مطالب ذکر و توضیح ارتباط آن حادثه و دو جنگ دیگر در حکومت امیرالمؤمنین با رفتارهای حضرت امام حسین -علیه السلام- در زمان حکومت معاویه و نهضت مقدس عاشورا است و اینکه موضع گیری آن حضرت و قیام مقدس او در مقابل حکومت چه حکمتی داشت بالخصوص تشکیل آن اجتماع از زائران خانه خدا در منا.
ادامه بحث درباره رفتار امام -علیه السلام- در جریان فوق الذکر و قیام آن حضرت در مقابل حکومت و اوضاع فکری و عقیدتی مردم را به مقاله بعدی و مجموعاً مقالات مربوط به نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- موکول می کنیم. ان شاء الله تعالی.
الیاس کلانتری
۱۴۰۵/۰۳/۳۰
پاورقی ها:
۱- وب سایت حکمت طریف، بخش: کلام ایام تاریخی، مقاله: ۵۳۷، روزهای پر فضیلت و تاریخی ماه ذوالحجة
۲- همان، مقاله۵۳۸