کلام ایام تاریخی – ۶۷۹، نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا (۳)

*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
در ماه های محرم سال های قبل مقالاتی در بخش «کلام ایام تاریخی» در بررسی و تحلیل حوادث نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- و موضوع عزاداری اختصاصی و انحصاری برای آن حضرت -علیه السلام- منتشر شد. در این نوشتار عناوین و شماره های عمده مقالات را جهت دسترسی علاقه مندان و مطالعه مجدد آن ها ذکر خواهیم کرد.
عنوان کلی دو دسته از مقالات و شماره های آن ها عبارتند از:
کلام ایام-۵۷۴، نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا (در بیست بخش و با شماره های ۵۷۵ تا ۵۹۳)
دسته دوم با همین عنوان در هشت بخش و با شماره های ۶۳۱ تا ۶۳۸
این عنوان کلی را برای مقالات امسال هم در نظر گرفتیم یعنی مقالات جدید با همین عنوان و با شماره-۶٧٩ شروع می شود.
عناوین و شماره های مقالات مربوط به نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- در سال های قبل
- کلام ایام-۸۸، خروج امام حسین -علیه السلام- از مکه قبل از اتمام حج (در دو بخش و با شماره-۸۹)
- کلام ایام-۹۴، ماه محرم و شکوه عزای حسینی (علیه السلام)
- کلام ایام-۹۵، حرکت امام حسین -علیه السلام- به سوی عراق
- کلام ایام-۹۶، عاشورا نهضت پیامبران (در هشت بخش و با شماره های: ۹۷-۹۸-۱۰۰-۱۰۱-۱۰۲-۱۰۴و۱۰۵)
- کلام ایام-۱۵۸، خروج کاروان قدسی از مکه مکرمه و حرکت به سوی عراق
- کلام ایام-۲۴۳، کاروان پیامبران -علیهم السلام- در راه کربلا در پنج بخش و با شماره های: ۲۴۴-۲۴۵-۲۴۶-۲۴۷)
- کلام ایام-۲۴۸، کاروان پیامبران -علیهم السلام- در راه کربلا
- کلام ایام-۲۹۷، شکوه و جلال مراسم عزای حسینی -علیه السلام- (در سه بخش و با شماره های-۲۹۸ و ۲۹۹)
- کلام ایام-۳۶۶، روزهای تاریخی ماه ذوالحجة
- کلام ایام-۳۶۷، عاشورا و تکریم نهضت پیامبران
- کلام ایام-۳۶۸، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا (در هشت بخش و با شماره های: ۳۷۰-۳۷۱-۳۷۲-۳۷۷-۳۷۸-۳۷۹-۳۸۰)
- کلام ایام-۴۵۵، پرده برداری از جمال دین خدا در نهضت عاشورا (در پنج بخش و با شماره های:۴۵۶-۴۵۷-۴۵۸-۴۵۹)
نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا (۳)
در مقالات سال گذشته بحث در سیره شریف حضرت سیدالشهداء امام حسین -علیه السلام- به حوادث روز نهم ماه محرم یعنی «روز تاسوعا» منتهی شد. گفته شد که در عصر آن روز سپاه حکومتی با آمادگی و تجهیزات جنگی به طرف خیمه ها و محل استقرار امام -علیه السلام- و همراهان آن حضرت حرکت کرد.
امام -علیه السلام- وقتی متوجه حرکت سپاه دشمن شد به برادر رشید و شجاع خود، حضرت ابوالفضل العباس -علیه السلام- فرمود:
«يَا عَبَّاسُ اِرْكَبْ بِنَفْسِي أَنْتَ يَا اخي حَتّي تَلْقَاهُمْ وَ تَقُولُ لَهُمْ مَا لَكُمْ وَ مَا بَدَا لَكُمْ تَسْأَلُهُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِمْ»(۱) یعنی: ای عباس جانم فدای تو سوار شو و آن ها را ملاقات کن و به آن ها بگو: چه شده است؟ و چه رویدادی پیش آمده؟ و سبب آمدن آن ها را بپرس.
حضرت عباس -علیه السلام- با بیست نفر از افراد سپاه امام -علیه السلام- جلو سپاه دشمن رفتند و در بین آن گروه از سپاه امام -علیه السلام- زهیر بن القین و حبیب بن مظاهر از مشاهیر شخصیت های کوفه حضور داشتند.
حضرت عباس -سلام الله علیه- خطاب به سپاه دشمن فرمود: چه پیش آمده و چه می خواهید؟ آن ها گفتند: حکم امیر رسیده که به شما پیشنهاد کنیم که تحت حکم او در آیید و تسلیم شوید یا با شما می جنگیم.
عباس -علیه السلام- برگشت و پیام سپاه دشمن را به امام -علیه السلام- عرض کرد. امام -سلام الله علیه- فرمود:
برگرد به سوی آن ها ببین اگر توانستی تا فردا صبح آن ها را از ما دفع کن، باشد که امشب برای پروردگارمان نماز بخوانیم و به دعا و استغفار بپردازیم و او می داند که من همیشه نماز برای او و تلاوت کتاب او و دعا و استغفار زیاد را دوست می داشتم.
این عبارات ترجمه کلام امام -علیه السلام- است که درباره حکمت درخواست او از سپاه دشمن جهت به تأخیر انداختن جنگ تا صبح فردای آن روز بود. ما جریان حرکت سپاه دشمن در زمان عصر روز تاسوعا و رفتن حضرت عباس -علیه السلام- از طرف امام حسین -علیه السلام- و مذاکره با آن ها و ابلاغ پیام آن حضرت را به سپاه دشمن در مقاله شماره ۶۳۱ ذکر کردیم. اما به جهت یادآوری آن رویداد اصل جریان و رفتار امام -علیه السلام- را در موضوع پیشنهاد به تأخیر انداختن جنگ برای یک شب در این مقاله متذکر شدیم.
امام -علیه السلام- در آن موقعیت بحرانی به وظیفه معلمی خود برای انسان ها بی اعتناء نبود و با آن رفتار خود و بیان حکمت درخواست مهلت، درسی در چند جهت به انسان ها آموخت. آن آموزش هم برای مردان جنگی همراه او بود و هم افراد خاندان از بانوان و هم برای افراد دشمن که آماده شده بودند برای جنگ با حجت پروردگار عالمیان هم برای همه انسان ها.
امام -علیه السلام- بعد از پذیرفته شدن پیشنهادش برای تأخیر در شروع جنگ، افراد خاندان و همراهان خود را جمع کرد و خطابه ای برای آن ها خواند. آن خطابه مشتمل بر آموزش هایی برای همراهان و عموم انسان ها، در زمان های مختلف بود. آن خطابه در بعضی از مقالات قبلی مورد توضیح و تفسیر قرار گرفت، و در این نوشتار جهت یادآوری آن جریان، بخشی از مطالب مذکور را نقل می کنیم:
«خطابه امام – علیه السلام- و آن رفتار او متضمن نکات لطیفی است در آموزش معارف دین خدا و شکوه و جلال توحید و توکل به ذات قدوس الله و قدرت روحی عظیم ناشی از آن توکل و مجموعاً «ذکر الله کثیر» است. و در این بخش از مقالات به ذکر و توضیح بعضی از آن نکات می پردازیم.
۱- این خطبه شریف امام حسین -علیه السلام- و رفتاری که در آن موقعیت از آن حضرت صادر شده از امام سید الساجدین علی بن الحسین- سلام الله علیهما- نقل شده است و خود آن حضرت شاهد تشکیل آن اجتماع و ناظر بر آن جریان بود، پس دارای ارزش و اعتبار خاصی می باشد.
۲- حضرت سید الشهداء امام حسین -علیه السلام- خطابه خود را طبق آنچه در سیره شریف رسول الله -صلی الله علیه و آل وسلم- و آموزش های او به کار بسته می شد با حمد و ثنای ذات قدوس الله آغاز فرمود: ما اگر چه ترجمه این کلام شریف را در همین نوشتار آوردیم اما جهت استناد مطالب و توجه بیشتر، متن اصلی آن را هم در این بخش ذکر می کنیم. امام- علیه السلام- فرمود: (طبق نقل امام سید الساجدین علیه السلام)
«اُثْنِى عَلَى اللّه اَحْسَنَ الثَّناءِ وَاَحْمَدُهُ عَلَى السَّرّاءِ وَالضَّراءِ ،اَللّهُمَّ اِنِّى اَحْمَدُکَ عَلى اَنْ اَکْرَمْتَنا بِالنُّبُوُّةِ وَ عَلَّمْتَنا الْقُرْآنَ وَفَقَّهْتَنا فِى الدِّینِ وَجَعَلْتَ لَنا اَسْماعاً وَاَبْصاراً وَاَفْئِدَةً فإجعَلنا مِنَ الْشاکرین. اَمَّا بَعْدُ: فَاِنِّى لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفى وَلا خَیْراً مِنْ اَصْحابِى وَلا اَهْلَ بَیْتٍ اَبَرُّ وَ لا اَوصَلُ مِنْ اَهْلِ بَیْتىِ فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنِّى خَیْراً. اَلا وَانِّى لا اَظُنُّ یَوْماً لنا مِنْ هؤُلاءِ، اَلا وَ انِّى قَدْ اَذِنْتُ لَکُمْ فَانْطَلِقُوا جَمیعاً، فى حِلّ لَیْسَ عَلَیْکُمْ مِنِّى ذِمامٌ، هذا اللّیلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَملاً.»
ثنا یعنی درود و ستایش. امام – علیه السلام- ابتداءً و در اول خطابه خود، را با شکوه اتصال به خدای سبحان را در مرتبه ای متعالی به همراهان نشان داد و آنها را همراه خود در آن پناهگاه امن و وسیع و نورانی وارد ساخت.
امام – علیه السلام- ابتداءً و بطور مستقیم به همراهان و بطور غیر مستقیم به همه پیروان دین خدا و همه انسانها اعلام فرمود که در هر حالی و موقعیتی و در حال آسایش و سرور و همچنین در حال گرفتاری و سختی خدا را حمد می کنم.
از کلام شریف آن حضرت بر می آید که هر فعلی از خدای سبحان صادر شود، آن فعل جمیل و ممدوح و مطلوب می باشد، حتی اگر فعل برحسب ظاهر عامل و سبب گرفتاری و مشقت شود یعنی فعل خداوند در هر صورت جمیل است و ممدوح اگر چه یک فعل در نظر عامه مردم مطلوب و همراه با درد و رنج باشد.
توضیح اینکه: کلمه «حمد» به معنی مدح و ستایش جهت فعل جمیل اختیاری است که از موجودی سر می زند. در معارف دین خدا «حمد » برای همه افعال خدای سبحان به کار می رود و اختصاص به آن ذات قدوس دارد. چون همه افعال جمیل اختیاری از هر موجودی صادر شود، سرانجام فعل خدا محسوب می شود و همه افعال جمیل اختیاری از ناحیه اوست. اگر چه از یک موجود صاحب اختیار سر بزند مثل انسان و افعال جمیل اختیاری انسانها هم در حقیقت فعل خداوند است، اگر چه آنها را از یک نظر به فاعل ظاهری هم می شود نسبت داد.
در این بحث توضیح بیشتر در مورد کلمه «حمد» و اختصاص آن به ذات قدوس الله مناسبتی ندارد.علاقه مندان به توضیح بیشتر به تفسیر المیزان تاًلیف علامه طباطبائی- رضوان الله تعالی علیه- تفسیر سوره حمد مراجعه نمایند.
۳- امام -علیه السلام- در عبارتی از خطبه شریف به اصل موضوع حمد در آسایش ها و در گرفتاری ها و سختی ها اشاره ای فرمود و هم بعد از آن متذکر حمد خود برای نعمت خاص و عظیم پروردگار عالمیان در مورد«نبوت» و «قرآن» شد .از این قطع از خطابه شریف برمی آید که هم تمامی افعال پروردگار عالمیان فعل جمیل می باشد و هم اینکه برای هر فعل جمیلی که از هر موجودی سر بزند لازم است حمد برای الله به عمل آید.
۴- امام -علیه السلام- بعد از ذکر اصل موضوع حمد و اختصاص آن به خدای سبحان و اینکه در هر حالی لازم است انسان ها او را حمد کنند، به یک نعمت بسیار عظیم خداوند اشاره ای فرمود و آن جریان« نبوت» و « تکریم انسانها» با آن نعمت عظیم.
۵- امام – علیه السلام- بعد از ذکر موضوع حمد و ثنا بر پروردگار عالمیان و اینکه او خود در «سرّاء و ضرّاء» (آسایش و گرفتاری)و به طور مستمر به این عبادت عظیم اشتغال دارد، خدای سبحان را مورد خطاب قرار داده و عرض می کند: پروردگارا من تو را حمد می کنم برای نعمت « نبوت» و اینکه ما را با آن نعمت تکریم فرمودی.
در این بخش از کلام شریف عظمت نعمت نبوت مورد توجه قرار گرفته و آن عظمت در کلام آن وجود مبارک قدسی تجلی یافته است ما این مطلب و توضیحات لازم برای آن را در ادامه مقالات و شماره بعدی ذکر خواهیم کرد. ان شاء الله تعالی.»(۲)
«خطبه مورد بحث در این سلسله مقالات در غروب روز تاسوعا در اجتماعی که از یاران و همراهان امام حسین -علیه السلام- تشکیل یافته بود، از آن وجود مبارک قدسی صادر شد. در مقاله قبلی بعضی از نکات آن خطبه شریف مورد شرح و توضیح و بحث قرار گرفت. در این مقاله نکات دیگری از آن و مطالب مربوط به آن را مورد بحث قرار می دهیم .
۶- امام حسین -علیه السلام- در مقام حمد برای پروردگار عالمیان به نعمت عظیم «نبوت» اشاره ای نمود و متذکر عظمت آن نعمت شد. نعمتی که ارزش و اهمیت و فواید و منافع آن با معیارهای عادی متداول بین انسان ها قابل اندازه گیری نیست.
نبوت ارتباط مستقیم خاصی است بین پروردگار عالمیان با انسان ها با توسطیّت یکی از سفیران او که یک شخصیت قدسی است و تحت آموزش و تربیت مستقیم خدای سبحان قرار داشته و علم مخصوصی به او عطا شده است. آن شخصیت قدسی دارای فضائل اخلاقی فوق عادی می باشد.
از طریق نبوت علم خدای سبحان جهت زندگی انسان ها به آن ها عرضه می شود و روش زندگی حقیقی به آن ها نشان داده می شود و آن شخصیت های قدسی همراه انسان ها جاده منتهی به مقصد حقیقی آفرینش را طی می کنند.
نور انتشار یافته از شخصیت و علم و رفتارهای پیامبران خدا -علیهم السلام- امواج ظلمت ها را می شکافد و فضای زندگی انسان ها را روشن می کند و پرتگاه های کنار جاده زندگی دنیوی را به انسان ها نشان می دهد و پیروی از راهنمایی ها و توجه کامل به قوانین ارشادی نازل شده از طرف خدای سبحان به پیامبران مانع سقوط آن ها از پرتگاه های کنار جاده و رفتن در بیراهه ها می شود.
امام -علیه السلام- در ابتداء خطابه خود به نعمت عظیم نبوت اشاره ای نموده و ذات قدوس احدیت را جهت اعطاء آن نعمت عظیم حمد می کند، و متذکر می شود که خدای سبحان با اعطاء این نعمت عظیم انسان ها را مورد تکریم خاص خود قرار داده است.
اما این که آن حضرت در کلمه «اکرمتنا» یعنی «ما را اکرام فرمودی» چه کسانی را اراده کرده است، می شود گفت چند احتمال در این زمینه وجود دارد و آن ها عبارتند از:
یکم: مراد عموم انسان ها است که پروردگار عالمیان جهت ارشاد آن ها پیامبرانی را فرستاده تا آن ها را به سوی مقصد آفرینش هدایت کنند.
دوم: مراد اهل ایمان است که با پذیرش رهبری پیامبران خدا و ایمان به نبوت آن ها، راه اصلی زندگی حقیقی را پیدا نموده و در آن راه روشن و علامت گذاری شده وارد شده اند و در حال حرکت به سوی مقصد حیات هستند. اما در بین این گروه از انسان ها افرادی هم قرار دارند که ایمان آن ها در مراحل ابتدایی است و به مرحله کمال نرسیده است، اما مجموعاً از بعضی برکات همان ایمان مقدماتی و ظاهری هم بهره مند هستند.
همچنین در بین این گروه از انسان ها افرادی هم قرار دارند که ایمان آن ها ابتدایی و ضعیف و مجموعاً غیر حقیقی است و آثار ایمان حقیقی را ندارد. و عده ای هم به دروغ ادعای ایمان دارند و در اصل و حقیقتاً به دین خدا ایمان نیاورده اند، اما در جامعه دینی زندگی می کنند و از بعض مزایای جامعه دینی به ناحق بهره برداری می کنند.
سوم: احتمال سوم آن است که مراد – امام علیه السلام- از این کلمه، مسلمین حقیقی و اهل ایمان حقیقی باشد که از بین عموم انسان ها، آن ها با ایمان حقیقی به الله و ایمان به پیامبران او و ایمان به کتاب های آسمانی و ایمان به قیامت و دیگر حقایق برقرار در عالم به جاده اصلی حیات رسیده اند و در آن جاده آشکار و باصطلاح آن شاهراه روشن به سلوک خود ادامه می دهند و با پیامبران خدا -علیهم السلام- در طی جاده حیات حقیقی همراهی دارند.در ایمان این گروه از انسان ها و در عبودیت آن ها ناخالصی وجود ندارد و آن ها از همه مزایای تکریم خداوند درباره بندگانش از طریق نبوت بهره مند می شوند.
گروه اول قطعاً در این کلام موردنظر نمی توانند باشند چون در بین انسان ها، هم افراد صالح وجود دارند و هم افراد فاسد! طبعاً افراد فاسد مشمول تکریم خداوند از طریق نعمت «نبوت» قرار نگرفته اند. البته می شود گفت که عموم افراد انسانی از ناحیه خلقت و از نوع انسان بودن مورد نوعی تکریم قرار می گیرند. همچنان که خدای سبحان در کتاب آسمانی فرمود:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا»﴿ الاسراء/آیه۷۰﴾
در این آیه کریمه تکریم خدای سبحان درباره «بنی آدم» از ناحیه خلقت او مورد نظر می باشد. اما اگر عده ای از انسانها به تکریم خدای سبحان از ناحیه «نبوت» بی اعتناء شدند و ملتزم به انجام فرمانهای پروردگارشان شدند و در مسیر عبادت شیطان به راه افتادند، ارزش های وجودی آنها در خلقت به عوامل فساد تبدیل خواهد شد، در نتیجه تکریم خداوند از ناحیه بعثت پیامبران و ارسال رسولان -سلام الله علیهم اجمعین- و فرستادن کتابهای آسمانی درباره آنها منتفی خواهد شد. پس نمیشود مراد امام -علیه السلام- در این کلام درباره موضوع تکریم انسانها از طریق نبوت عمومی ،کسانی باشند که بر حسب ظاهر به دین خدا ایمان آورده اند و اعضاء جامعه دینی محسوب می شوند.
با این توصیفات روشن می شود که مراد آن حضرت گروه سوم از گروههای فوق الذکر هستند.یعنی کسانی که به دین خدا ایمان آورده اند و در پناهگاه امن توحیدی وارد شده اند و به حقایق موجود و برقرار در عالم از جمله «نبوت» ایمان خالص و کامل دارند.
آن گروه از انسانها از برکات خدای سبحان و نعمت های او از جمله نعمت «نبوت» بهره مند می باشند و از ناحیه آن نعمت به جاده مقصد آفرینش و حیات انسانی وارد می شوند و از همین زندگی دنیا و قبل از رحلت خود در معرض نعمت های بی پایان خدای سبحان قرار می گیرند و در انتهای جاده حیات وارد بهشت جاویدان می شوند و به زندگی خود در جوار ملکوت خدای سبحان و در کنار پیامبران و شخصیت های قدسی در بهشت همسایه خواهند بود و رفاقت خواهند داشت . بطوریکه خدای سبحان در کتاب آسمانی فرمود:
«وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا – ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ عَلِيمًا» (النساء/۶۹و۷۰) یعنی: کسانیکه الله و رسول او را اطاعت کنند، آنها با کسانی خواهند بود که الله به آنها نعمت عطا کرده از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان و آنها چه رفیقان خوبی خواهند بود_آن فضل و بخشش_ است از طرف الله و کفایت می کند بصیر بودن الله.
احتمال دیگری هم در این بخش از کلام شریف امام -علیه السلام- وجود دارد و آن اینکه : مراد تکریم خداوند از خاندان عصمت و طهارت -علیهم السلام- از ناحیه بعثت رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- می باشد. یعنی : خود شخص امام -علیه السلام- فرزند رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- بود و مورد تکریم خاص آن حضرت و وصی و جانشین او . در این صورت می شود گفت که آن حضرت در آن کلام متذکر موقعیت رفیع خاص خاندان رسالت از جمله شخص خود شده ، چه برای همراهان و چه دیگران.
این دیدگاه و این احتمال از موارد دیگر قویتر و به حقیقت نزدیکتر است و با سخنان دیگر آن حضرت چه در جریان نهضت مقدس او، چه در جریانات دیگر سازگارتر و مناسب تر می باشد. یعنی آن وجود مبارک قدسی لازم بود در فرصت مناسبی موقعیت خاص خود و مقام امامت و انتساب خود به رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- متذکر شود و موقعیت و مقام خاص خود را به انسانها اعلام کند.
این احتمال و این تذکر تعارضی با نظر و احتمال سوم که مورد بحث قرار گرفت ندارد. یعنی می شود مراد امام -علیه السلام- تکریم خدای سبحان از ناحیه نبوت رسالت و همچنین در مراتب دیگر این تکریم در پیروان خالص پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله و سلم- و همراهان و یاران امام -علیه السلام- تحقق یابد.
امام -علیه السلام- در ادامه کلام شریف خود به نعمت عظیم بی انتهای خدای سبحان یعنی: «قرآن کریم» اشاره ای نمود و تعلیم آن را به خدای سبحان نسبت داد و خطاب به ذات قدوس احدیت عرض کرد:
«و علمتنا القرآن» یعنی : و قرآن را به ما تعلیم فرمودی .
امام -علیه السلام- بعد از ذکر نعمت نبوت متذکر نعمت عظیم دیگری شده و آن عبارت است از «قرآن کریم » که از ارکان اصلی «نبوت خاصه» و مشتمل بر تمام معارف دین توحیدی است. قابل تذکر است که اصل موضوع نبوت و آنچه مشترک بین همه پیامبران است، «نبوت عامه» و نبوت حضرت محمد -صلی الله علیه و آله و سلم- «نبوت خاصه» نامیده می شود . دیگر اینکه همه پیامبران خدا صاحب شریعت مستقل و کتاب آسمانی نبودند و بلکه شریعت پیامبران دیگر را به انسانها آموزش می دادند که آنها صاحبان شریعت مستقل و کتاب آسمانی بودند.
تذکر دیگر مناسب در همین زمینه آن است که شریعت پیامبر خاتم -صلی الله علیه و آله وسلم- مشتمل بر معارف کامل دین خدا می باشد که بخش هائی از آن معارف توسط پیامبران صاحب شریعت قبلی به انسانها عرضه شده بود و صورت کامل همه آموزشهای خدای سبحان در آن شریعت قرار دارد.
قرآن مجید هم مشتمل بر صورت کامل تمام علومی است که انسانها نیاز به دریافت آن علوم از طریق وحی بر پیامبران دارند. این کتاب آسمانی در مجموع دارای علوم بی پایانی است که انسانها تا روز قیامت و انتهای زمان برقراری نظام زندگی موجود در عالم ،به آن احتیاج خواهند داشت. و پیامبران صاحب شریعت قبلی هم بخشی از آن علوم را به انسانها عرضه نموده اند.امام -علیه السلام- جهت نزول آخرین «کتاب آسمانی» و آموزش آن به انسانها و اهل ایمان ، پروردگار عالمیان را حمد کرد و متذکر آن نعمت عظیم بر انسانها و بالخصوص به یاران و همراهان خود شد.
چند موضوع دیگر در این زمینه لازم است مورد تذکر قرار بگیرد، اگرچه در این نوشتار فرصت مناسبی جهت بحث تفصیلی درباره آنها وجود ندارد و ناچار به ذکر اصل آنها با اندک توضیحی اکتفاء می کنیم و آنها عبارتند از:
- مراتب متعدد اکرام خداوند درباره انسانها با نبوت . یعنی : اکرام عموم اهل ایمان و در مرتبه برتر اکرام مؤمنان برتر در مقام عبودیت مثل اولیاء الله به معنای خاص و اهل اخلاص و اکرام شخصیت های قدسی و معلمان آسمانی.
- تعلیم قرآن از طرف خدای سبحان که باز مثل مطلب قبلی دارای مراتب متعددی است و درباره عموم اهل ایمان قرار دارد. و درباره شخصیت های قدسی در نوعی برتر و متفاوت با عموم اهل ایمان قرار دارد.
- معنی «فقاهت در دین» که آن هم دارای مراتبی است و شخصیت های قدسی در آن زمینه هم در مراتب خاصی قرار دارند نسبت به عموم اهل ایمان، حتی خواص آنها. و توضیح مختصر لازم برای این موضوع در ادامه این مطالب خواهد آمد. ان شاء الله تعالی.
اما درباره موضوع «تعلیم قرآن» که به خدای سبحان نسبت داده شده ، احتیاج به تذکر نکته مهمی وجود دارد و آن اینکه این تعلیم به معنی عرفی متداول بین انسانها نیست. یعنی تعلیم قرآن از ناحیه خدای سبحان غیر از تعلیم آن از طریق معلمان قرآن است و اینجا و در این زمینه دو نوع تعلیم مورد نظر می باشد. یکی تعلیم قرآن از طرف خدای سبحان و دیگری تعلیم قرآن از طرف معلمان قرآن و توسط آنها.»(۳)
پاورقی:
۱- ارشاد شیخ مفید، انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲ ص۹۲
۲-وب سایت حکمت طریف، بخش کلام ایام – شماره۶۳۴
۳-همان، شماره۶۳۵