کلام ایام تاریخی – ۶۸۰، نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا (۳)

*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
شرح و تحلیل وقایع نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- در مقالات قبلی منتهی شد به حوادث عصر تاسوعا و اقدام سپاه حکومتی به جنگ با حرکت آن ها به سوی محل استقرار امام حسین -سلام الله علیه- و همراهان او. گفته شد که وقتی امام -علیه السلام- متوجه حرکت سپاه دشمن شد، خطاب به برادر رشیدش حضرت عباس -علیه السلام- فرمود:
«يَا عَبَّاسُ اِرْكَبْ بِنَفْسِي أَنْتَ يَا اخي حَتّي تَلْقَاهُمْ وَ تَقُولُ لَهُمْ مَا لَكُمْ وَ مَا بَدَا لَكُمْ تَسْأَلُهُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِمْ»(۱) یعنی ای عباس: جانم فدای تو ای برادر برو به طرف این قوم و آن ها را ملاقات کن و از آن ها بپرس که چه شده است و چه پیش آمده و چه می خواهید؟
جریان رفتن حضرت عباس مقابل سپاه دشمن همراه حدود بیست نفر از سواران سپاه امام و مذاکره او با سران افراد سپاه دشمن قبلاً با تحلیلی فشرده ذکر شد، اما در این نوشتار در جهت ارتباط موضوعات اصلی مورد بحث با یکدیگر و ادامه شرح و تحلیل وقایع روز تاسوعا و شب عاشورا مجدداً متذکر بعضی از حوادث و رفتارهای امام -علیه السلام- می شویم. عناوین اصلی مباحث و مطالب موردنظر در این نوشتار عبارتند از:
- محور اصلی قیام و رفتارهای امام حسین -علیه السلام- در مقابله با حکومت بنی امیه
- خودداری از شروع جنگ از طرف امام -علیه السلام- و همراهان او
- حمایت از دین خدا و دفاع از آن در همه رفتارها
- تجلی توحید و ذکر الله کثیر در رفتارهای امام -علیه السلام- و همراهان
- علت درخواست مهلت از طرف امام -علیه السلام- به اندازه یک شب و تأخیر در شروع جنگ
- آموزش های امام -علیه السلام- در غروب تاسوعا و در ضمن رویدادها، برای همراهان و برای سپاه دشمن و سایر انسان ها.
- تجلیل و تکریم اصحاب و افراد خاندان و اهل بیت خود از طرف امام -علیه السلام- و قدردانی از آن ها
- تجلی توحید و ذکر الله کثیر در کلام و خطابه امام – علیه السلام- در اجتماعی از اصحاب
- اذن امام -علیه السلام- به اصحاب جهت رفتن از نزد او و اعلام رضایت از آن ها
- ایجاد آمادگی برای یک جنگ دفاعی، باشکوه بی پایان.
محور اصلی جریان قیام و رفتارهای امام حسین -علیه السلام- در مقابله با حکومت بنی امیه
از رفتارها و سخنان حضرت سیدالشهداء امام حسین -علیه السلام- در تمام عمر شریفش آشکارا بر می آید که محور اصلی رفتارهای آن حضرت و سخنان او حمایت از دین خدا و صورت حقیقی آن و انتشار حقایق آن بود. آن نوع حمایت در حدی از رفتار های آن حضرت تجلی یافت که اهمیت آن و ارزش و قیمت آن برای عموم انسان ها آشکار شد. اهمیتی بیشتر از حفظ جان.
امام -علیه السلام- در دوره امامت خود تمام سعی خود را جهت معرفی چهره حقیقی دین خدا به انسان ها و حمایت از آن و جلوگیری از آمیخته شدن اهداف سیاسی حکومت برقرار در جامعه دینی به کار برد. لازم به ذکر است که این نوع فعالیت، روش کار همه شخصیت های قدسی و معلمان آسمانی و صاحبان مقام عصمت و امامت بود. الا اینکه روش کار آن ذوات مقدسه ارتباطی هم با شرایط اجتماعی و تاریخی و روش حکومت حاکمان جامعه پیدا می کرد.
امام -علیه السلام- در دوره امامت برادر بزرگوارش حضرت امام حسن مجتبی -علیه السلام- ملتزم به قرارداد صلح (آتش بس) آن حضرت با معاویه بود و از فعالیت در جهت مقابله با حکومت از نوع جنگ خودداری می کرد و به انتقاد از رفتارهای معاویه و حکومت ظالمانه او اکتفاء می نمود. معاویه هم مخالفت خود را با آن حضرت و قبلاً با امام حسن مجتبی -علیه السلام- بصورت تهدیدها و فشارهای سیاسی اظهار می کرد.
امام حسن مجتبی و امام حسین -سلام الله علیهما- و شخصیت های خاندان رسالت از کوفه -که مرکز موقت حکومت دینی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود- خارج شدند و به محل زندگی اصلی و قبلی خود یعنی شهر مدینه برگشتند.
معاویه بعد از خروج امام حسن مجتبی -علیه السلام- از کوفه و تسلط کامل خود به جامعه دینی اختناق شدیدی را برای افراد سرشناس عراق و طرفداران امام امیرالمؤمنین -علیه السلام- و شیعیان به کار بست در حالیکه در قرارداد صلح با امام حسن مجتبی -علیه السلام- متعهد شده بود که از مزاحمت و فشار سیاسی بر شیعیان و طرفداران آن حضرت و خاندان رسالت خودداری کند. او تمام مواد قرارداد صلح (آتش بس) با امام حسن -علیه السلام- را به تدریج زیر پا گذاشت و روز به روز بر اختناق حکومتی و فشارهای سیاسی خود افزود. او حتی کسانی را که مخالفتی با او و حکومتش اظهار نکرده بودند، تحت تعقیب قرار می داد و نمایندگان او مأموریت داشتند افرادی را با احتمال مخالفت آنان با حکومت تحت تعقیب قرار دهند و بازداشت و زندانی کنند، حتی به قتل برسانند. تا جایی که بعضی از افراد سرشناس عراق و سایر بلاد از جمله: «حجر بن عدی» و چند نفر از یاران و همراهان او و «عمر بن حمق خزائی» به دستور او بازداشت و به قتل رسیدند.
معاویه سیاستمدار مکار و حیله گری بود. او که با فریب و نیرنگ و ساختن دروغ های سیاسی به جامعه دینی مسلط شده بود و قدرت حکومتی او از ناحیه بخشیدن اموال حکومتی او از ناحیه بخشیدن اموال حکومتی به سران و رؤسای قبل و خریدن صاحبان قدرت تقویت شده بود. نگران بیدار شدن عامه مردم و فریب خورده ها و آشکار شدن افکار و اعمال ضد دینی خود و قیام مردم علیه حکومت خودش بود. در آن موقعیت زمانی و اجتماعی محبوبیت امام حسن و امام حسین -سلام الله علیهما- بین مردم و حقانیت آن دو بزرگوار برای خلافت و حکومت مشکل سیاسی قابل توجهی برای حکومت او بود. لذا او دائماً در فکر از میان برداشتن آن دو شخصیت قدسی و جانشینان حقیقی رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- بود! اما نه از طریق جنگ و مقابله نظامی و لشکرکشی، بلکه از طریق حیله های سیاسی و مخفی کاری و هزینه اموال حکومتی. اموالی که لازم بود صرف رفاه فقرا و نیازمندان جامعه و اصلاح امور شود.
نگرانی معاویه از قیام مردم علیه حکومت او و شناخته شدن نفاق او و مخالفت او با صورت حقیقی دین خدا و روی آوردن آن ها به طرف خاندان رسالت و دو شخصیت قدسی صاحب مقام عصمت و امامت یعنی امام حسن و امام حسین -صلوات الله علیهما- خلاف انتظار عقلا و اهل سیاست و افراد آگاه جامعه نبود، حداقل در زمانی نزدیک به آن زمان، در دوره حکومت عثمان و امامت امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- در جامعه دینی واقع شد و مردم با اصرار و سماجت و ازدحام عظیم کنار خانه امام -علیه السلام- او را دعوت به پذیرش حکومت، و عهده دار شدن امر رهبری جامعه نمودند و آن حضرت در آن وضعیت اجتماعی و تاریخی به لحاظ احکام شرعی ناچار از پذیرش درخواست ها و پیشنهادات مردم شد و به طور مشروط حکومت جامعه دینی را به عهده گرفت.
ادامه دارد . . .
پاورقی:
۱- الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، انتشارات علمیه اسلامیه، ج۲ ص۹۲