کلام ایام تاریخی – ۶٨١، نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا (۳)

*بخش سی و یکم*

*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*

بحث در ارزش حقیقی «دین خدا» و رفتارهای معلمان آسمانی و صاحبان مقام امامت و عصمت در جهت حمایت و حفاظت از صورت حقیقی آن، به ذکر و شرح و تفسیر کلامی از امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- منتهی شد و متذکر نکاتی در این زمینه شدیم، و در این نوشتار به ذکر نکات دیگری درباره آن می پردازیم.

چهارم: عده زیادی از انسان ها تصور می کنند با حقیقتی به نام «دین» یا «دین خدا» و ارزش ها و نقش آن در زندگی انسان ها آشنا هستند، لذا نیازی در خود احساس نمی کنند که درباره آن «عطیه عظیم خداوند» تفکری و تدبری و مطالعه خاصی یا جدیدی انجام دهند، یعنی: در این زمینه نیازی در خود احساس نمی کنند، چه کسانی که اجمالاً علمی درباره آن دارند و عملاً در حصار امن آن وارد شده اند و به احکام آن عمل می کنند و چه کسانی که به آن درجه از علم و معرفت نرسیده اند. و در نوعی بی اعتنایی و غفلت درباره آن و ارزش های آن به سر می برند.

اما اهل تدبر و تفکر و صاحبان عقل خالص و فعال دیدگاه دیگری درباره آن دارند و عظمت خاصی برای آن و ارکان و اجزاء آن احساس می کنند، حتی گاهی عظمتی که قدرت بیان آن را به دیگران ندارند.

ما قبلاً و در بعضی از مقالات در بیان اجمالی ارزش های دین خدا عرض کردیم که به ارزش حقیقی و کامل دین خدا شخصیت های قدسی و معلمان آسمانی یعنی: پیامبران خدای سبحان و امامان معصوم -سلام الله علیهم اجمعین- علم و توجه کامل دارند! لذا آن ذوات مقدسه تمامی دارایی های عمدتاً از نوع علم و فرصت های عمر و حتی حق حیات خود را در معرفی ارزش های متعالی آن به کار می برند و در صورت لزوم و در شرایط خاص حتی جان خود را هم برای آن فدا می کنند. به طوری که تعداد زیادی از پیامبران و امامان معصوم برای رسیدن به آن مقصد متعالی و مقدس در جنگ ها و درگیری هایی که کفار و منافقان علیه آن ها به راه می انداختند به شهادت رسیدند.

پنجم: انسان ها را در جهت ارزیابی ارزش های دین خدا و مجموع معارف و حقایق آن می شود به چهار گروه اصلی تقسیم کرد.

گروه اول: اولیاء خاص پروردگار عالمیان هستند از پیامبران خدا و امامان معصوم و مجموعاً معلمان آسمانی و شخصیت های قدسی. ارزش دین خدا و معارف و احکام آن در نظر این گروه و رفتارهای آن ها فوق تصورات عادی است. علاقه و اشتیاق این گروه نسبت به آن عطیه قدسی و برترین نعمت خداوند، فوق حد تصورات عادی انسانی است تا جایی که آن ها همه امکانات عمر خود و حتی حق حیات دنیوی خود را هم در راه حمایت از آن و حفاظت از صورت حقیقی اصلی آن هزینه می کنند.

تاریخ زندگی انسان ها از علم و اخلاق و فداکاری ها و جهاد آن گروه از انسان ها در راه معرفی حقایق دین خدا و حفاظت از آن حکایت ها دارد و آن رفتارهای متعالی اخلاقی و فضائل ظهور یافته از آن شخصیت های قدسی در تاریخ حیات انسان ها جلوه های آشکاری دارد و حتی گاهی مورد اعتراف و توصیفات شگفت انگیز دشمنان آن ها هم قرار گرفته است.

گروه دوم: شخصیت های ممتاز پرورش یافته در مکاتب و مدارس گروه اول می باشند که فضائل علمی و اخلاقی و کرامت های انسان ها را از آن معلمان آسمانی -بطور خالص- فرا گرفته اند و آن فضائل عظیم دریافت شده از معلمان آسمانی در اخلاق و رفتار و بطور کلی سیره متعالی آن ها تجلی می یابد و سبب انتشار فضائل دین خدا در بین انسان ها می شود.

اصحاب و همراهان حضرت امام حسین -علیه السلام- نمونه هایی از این گروه از انسان ها بودند، که همت و صلابت و غیرت و فداکاری و وفاداری و بطور کلی «جهاد در راه خدا» چه به صورت فرهنگی و علمی و اخلاقی و چه به صورت جنگ دفاعی در جریان آن نهضت مقدس از آن ها ظهور یافت و ما هم در این سلسله مباحث به نمونه هایی از فضائل اخلاقی و علمی و رفتاری آن ها اشاراتی خواهیم داشت. ان شاء الله تعالی.

گروه سوم: این گروه به نوعی از پیروان دین خدا محسوب می شوند و یا در مراتبی از پیروان آن هستند و مجموعاً به آن ایمان یا حداقل عقیده دارند. بعضی از آن ها پایبند احکام دینی هستند و به آن ها، یا بعضی از آن ها عمل می کنند، و مجموعاً از طرفداران دین خدا هستند و بعضی دیگر علم قابل توجهی به اصل آن، یا بعضی از احکام آن ندارند و جزو افراد بی تفاوت درباره حوادث زندگی می باشند. آن ها نه جدیتی در امر دین و پیروی از آن دارند و نه مخالفتی با آن.

این گروه از انسان ها، یعنی یک گروه فرعی از گروه سوم نسبت به حقایق دیگر و اصول علمی و اخلاقی و قوانین حاکم بر عالم و زندگی انسان ها و اصول بهداشت بدن انسان ها  و اصول تعلیم و تربیت انسان ها و حتی کودکان خود هم بی تفاوت هستند، یا اینکه جدیتی در این مسائل و مطالب ندارند. یا اینکه در نوعی غفلت به سر می برند.

این گروه اگرچه از ناحیه غفلت ها و بی تفاوتی ها در مقابل حوادث زندگی و بی توجهی به بهداشت بدن و روح خود و یا دیگران، دچار آسیب ها و زیان های زیادی می شوند، اما روحیه بی تفاوتی و احساس پوچی در آن ها قوی و حاکم بر اعمال و رفتارهای آن ها است. این گروه وقتی دچار گرفتاری ها و زیان ها و نا بسامانی ها در زندگی خود و افراد خاندان و بستگان و دوستان خود شدند، از غفلتی که داشتند بیدار می شوند و به فکر چاره می افتند.

این گروه اگر از افرادی هستند که در سنین پایین عمر خود قرار دارند، نسبت به تحصیل علم و هنر و یاد گرفتن فنون زندگی برتر و متعالی هم بی اعتناء هستند. اما وقتی زمان مناسب اشتغال به تحصیل گذشت، متوجه غفلت های خود می شوند.

این گروه از انسان ها در فضای زندگی و جاده آن دچار بعضی از گرفتاری ها می شوند، گرفتاری هایی که بعضی از آن ها قابل جبران و برطرف شدن است، مثل عقب ماندن از تحصیل و ازدواج و اشتغال و کسب درآمد و بعضی دیگر گاهی قابل جبران نیستند، مثل ابتلاء به بعضی بیماری ها و فسادهای اخلاقی مثل بعضی از اعتیادها و ابتلاء به بعضی عقاید و افکار انحرافی.

این گروه نسبت به ارزش حقیقی دین خدا هم بی اعتناء هستند و در نوعی غفلت به سر می برند و از ناحیه جهل نسبت به آن حقیقت متعالی، دچار خسران های غیر قابل جبران می شوند.

گروه چهارم: افرادی از انسان ها هستند که سودی و بهره ای و فوایدی از دین خدا نمی برند و توجهی به ارزش و اهمیت آن و نقش آن در زندگی خود ندارند، بلکه با آن مخالفت و مقابله و دشمنی هم دارند. این گروه مبتلا به جهل بسیار خطرناکی می باشند و عمر خود و امکانات زندگی خود را در راه تخریب فضای زندگی انسان ها از جمله خود و افراد خاندان و بستگان و همنوعان خود به کار می برند. این گروه از انسان ها مثل افرادی هستند که جاده های ساخته شده با همت و زحمت و تلاش عده ای از همنوعان خود را تخریب می کنند، در حالی که جهت ادامه زندگی و آسایش و رسیدن به خواسته های خود به آن جاده ها نیاز دارند.

یا کسانی که به تخریب مزارع و زمین های زراعی منطقه زندگی خود اقدام می کنند.

کلام ایام تاریخی 542 ،آموزش های دین خدا در کلام و سیره حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
بخوانید

یا کسانی که غذاها و داروهای مورد نیاز انسان ها را از بین می برند یا آلوده می کنند.

یا کسانی که منابع آب مورد نیاز خود و دیگران را با ریختن زباله ها در آن ها آلوده می کنند.

یا کسانی که به دشمنانشان در جهت حمله نظامی به فضای زندگی خود و کشتن انسان ها از جمله خود آن ها کمک می کنند و سبب از بین رفتن عزت و قدرت و آسایش افراد جامعه خود می شوند و امثال آن ها.

این گروه آخری -در این تقسیم بندی- برده های فکری زمامداران و رؤسای قبائل و احزاب هستند و یا عامل اصلی اعمال و فعالیت های آن ها صرفاً جهل به حقایق موجود در عالم می باشد و عمل به خواسته ها و دستورات رؤسا و بزرگان خود. اگرچه آن رؤسا و بزرگان از تبهکاران و صاحبان افکار و عقاید فاسد باشند. وجود این گروه از انسان ها در یک جامعه و کثرت آن ها از بزرگترین عوامل فساد در آن جامعه می باشد.

حکومت های فاسد و ظالمان و ستمکاران به کمک این گروه از انسان ها به اهداف پلید خود می رسند. آن ها خیانتکاری خود و اقدام به فسادهای گوناگون خود را از طریق این گروه از افراد و در مناطقی از زمین به جریان می اندازند و به اهداف شخصی و گروهی یا حکومتی و ریاستی خود می رسند.

در رأس این گروه از انسان ها، مخالفان و دشمنان پیامبران خدا قرار دارند. آن ها با کسانی دشمنی و مقابله دارند که از طرف خدای سبحان برای آموزش انسان ها آمده اند آن ها با صالح ترین انسان ها و آموزش یافته های خدای سبحان مبارزه می کنند و حتی به کشتن آن ها و مصلحان اجتماعی اقدام می کنند و عملاً مانع آموزش انسان ها برای رفتن در راه های حقیقی زندگی، می شوند. در طول تاریخ حیات انسانی عده زیادی از پیامبران خدا -سلام الله علیهم اجمعین- و معلمان آسمانی به وسیله این گروه از انسان ها کشته شده اند. قدرت حکومتی تبهکاران از ناحیه اطاعت بی چون و چرا از طرف این گروه -مورد بحث در این قسمت از بحث- تأمین می شود. و قدرت و امکانات زندگی این برده های فکری در مسیر تخریب عوامل حیات انسانی و دیگران مورد بهره برداری قرار می گیرد.

این گروه از انسان ها تا وقتی که یکی از پیامبران خدا در جوامع و محل زندگی آن ها قدرتی و شهرتی پیدا نکرده مخالفت هایی در جهت عقیدتی و فکری با آن ها دارند و با ساختن دروغ ها و بستن افتراها نسبت به پیامبران خدا (علیهم السلام) و پیروان آن ها با مجموع دین خدا مخالفت می کنند و راه های ورود انسان ها را به فضای روشن و امن دین خدا مسدود می کنند، اما بعد از شناخته شدن شخصیت متعالی یک پیامبر و انتشار بعضی از حقایق دینی و جاذبه های اخلاقی و رفتارهای کریمانه آن پیامبر، به جنگ با او و پیروانش اقدام می کنند و از طریق جنگ با پیامبر خدا و پیروانش راه دین خدا را مسدود می کنند، حتی به کشتن پیامبر خدا اقدام می کنند مثل یهودیان که در تاریخ حیات انسان ها به کشتن پیامبران بالخصوص حضرت عیسی -علیه السلام- اقدام کردند و بعد از ظهور پیامبر خاتم، حضرت محمد -صلی الله علیه و آله وسلم- به انواع مزاحمت ها و مخالفت ها و جنگ ها با آن حضرت و پیروان او اقدام کردند. و مخالفت و دشمنی آن ها با دین خدا به صورت های مختلف از جمله ساختن دروغ ها و فریب کاری ها هنوز و در زمان ما ادامه دارد.

ششم: امام حسین -علیه السلام- مثل پدر بزرگوار خود امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- و برادر خود امام حسن مجتبی -سلام الله علیه، در آن شرایط اجتماعی و تاریخی تمایلی به تصدی حکومت جامعه دینی نداشت و مثل آن دو بزرگوار از حکومت فاصله گرفته بود. اما طبعاً به انجام سایر وظایف امامت ملتزم بود که در رأس آن وظایف حمایت از دین خدا و جلوگیری از تخریب ارکان آن بود.

در زمان حکومت معاویه و در مقابل خلافکاری ها و ظلم های او، امام حسین -علیه السلام- به انتقاد از حکومت و استیضاح آن و اعتراض به بعضی از رفتارهای او اکتفاء می فرمود، چون چاره ای غیر از آن نداشت. اما معاویه آن سیاستمدار مکار تا حدودی ظواهر احکام دینی را رعایت می کرد اگر چه به روش منافقانه و جرأت نمی کرد که آشکارا با دین خدا مخالفت کند و خود را مخالف آن نشان دهد و یا امام حسن و امام حسین -سلام الله علیها- را وادار به بیعت اجباری کند و یا آن دو بزرگوار را به عنوان مخالف حکومت خود تحت فشارهای شدید قرار دهد و مثلاً آن دو را زندانی کند و یا اقدام به جنگ با آن ها کند.

در هر صورت معاویه مکار و سیاستمدار فاسق خودش را پیرو دین خدا معرفی می نمود، اگر چه اعمالش اعمال یک شخص فاسق بود. اما عامه مردم ادعای او را باور می کردند و یا به نحوی آن اعمال را موجه تلقی می کردند.اکثر مردم هم غالباً و در اکثر زمان ها و اکثر جوامع انسانی از این نوع انسان ها هستند و اهل تحقیق و صاحبان شعور سیاسی و افراد متفکر در جوامع انسانی تعدادشان غالباً اندک است.

وقتی حکومت جامعه دینی به دست فرزند پلید معاویه یعنی یزید رسید، آن ظاهرسازی پدرش را هم کنار گذاشت و آشکار به تبهکاری ها و اعمال ضد دینی پرداخت و مشکل بزرگی را برای امام حسین -علیه السلام- به وجود آورد و آن اینکه او را برای بیعت و تسلیم در مقابل حکومت تحت فشارهای سیاسی گذاشت و تهدید به قتل کرد.

مشکل عظیمی برای امام حسین -علیه السلام- به وجود آمده بود و آن اینکه از او می خواستند، تبهکاری ها و فساد شخص حاکم و اطرافیان او را به عنوان رفتارهای دینی معرفی کند و تسلیم حاکم فاسق و فاسد و منافق جامعه شود و اعمال او را تایید نماید.

آن مشکل بسیار عظیم بود و اگر امام -علیه السلام- در مقابل حاکم پلید و منفور جامعه تسلیم می شد، تمامی فضائل علمی و اخلاقی پیامبران خدا و در رأس آن ها پیامبر خاتم حضرت محمد -صلی الله علیه و آله و سلم- در مسیر فنا و تخریب قرار می گرفت و ارکان بنای مقدس دین توحیدی در هم می شکست.

امام حسین -علیه السلام- حجت خدای سبحان و وارث پیامبران خدا -علیهم السلام- و وارث جدّ کریم خود یعنی خاتم پیامبران -صلی الله علیه و آله و سلم- در مقام حمایت از دین خدا و فضائل علمی و اخلاقی آن شخصیت های قدسی، بیعت با یزید بن معاویه را -لعنة الله علیهما- بطور صریح و آشکار رد کرد و مخالفت خود را با حکومت غاصب بطور آشکار اعلام نمود و ابتداءً با عده ای از همراهان و اهل خاندان رسالت (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدینه خارج شد و به طرف خانه امن الهی یعنی شهر مکه معظمه و خانه خدا حرکت کرد.

خبر خروج آن حضرت از مدینه و ورود به مکه و مخالفت با حکومت و رد بیعت با حاکم پلید ضد دین خدا در تمام عالم اسلام منتشر شد و سبب سرور و قوت قلب پیروان دین خدا در مقابل حکومت یزید گردید.

از این مرحله به بعد و همچنین در جریان هجرت امام -علیه السلام- رفتارهای آن حضرت در جهت حمایت از دین خدا و حفاظت از آن و تقویت آن، ظهور آشکارتری پیدا کرد و آن رفتارهای منتهی به قیام با شکوه حسینی -علیه السلام- شد، شکوهی بی پایان که آثار آن جنبه جهانی پیدا کرده است.

الیاس کلانتری

دکمه بازگشت به بالا
بستن