کلام ایام تاریخی – ۶٨٣، نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا (۳)

*بخش سی و سوم*
*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
در مقالات قبلی بحثی شروع شد در موضوع ارزیابی و قیمت گذاری و ارزش حقیقی دین خدا و متذکر شدیم که انسان ها در ارزیابی و بررسی ارزش و قیمت حقیقی دین خدا به چند دسته و گروه تقسیم می شوند و باز متذکر شدیم که اختلاف نظرهای شدیدی بین انسان ها در این زمینه وجود دارد. حال و در این نوشتار به بحثی و بیانی استدلالی و تفصیلی درباره ارزش دین خدا می پردازیم! و علت اختلاف نظرها و تفاوت های شدید بین انسان ها را هم درباره آن، مورد بررسی قرار می دهیم.
لازم به تذکر است که اختلاف نظر انسان ها درباره ارزش دین خدا اختصاصی به این موضوع مورد بحث ندارد و شامل اشیاء و حقایق دیگری هم می شود و بی اعتنایی به اصل این موضوع سبب زیان ها و خسران های زیادی در زندگی گروه های کثیری از انسان ها خواهد بود و همچنین توجه عمیق و عالمانه به این موضوع امکان دارد سبب بهره مندی ها و لذت ها و سودهای فراوانی برای انسان ها شود. موضوع مورد نظر را در این قسمت از بحث با ذکر چند مثال توضیح می دهیم.
مثال یکم: محبت مادر به فرزند و همچنین محبت پدر به فرزندان و سعی و کوشش جهت تأمین نیازهای همسر و فرزندان از پدیده ها و رفتارهایی است شکوهمند و از جمله نعمت های پروردگار عالمیان است که به انسان ها عطا شده. این نوع محبت نه تنها مورد نیاز شدید انسان ها بالخصوص در دوره نوزادی و کودکی آن ها است، بلکه دارای نوعی قداست و ارزش معنوی هم می باشد. ارزش و جاذبه این نوع از نعمت های پروردگار عالمیان بین انسان ها عمومیت دارد و در همه جای جهان و در نظام های اخلاقی و رفتاری مختلف بین انسان ها در سطح جهان شناخته شده و قابل تحسین و مطلوب انسان ها است. اما آیا درباره ی این نعمت عظیم چه مقدار شکر نسبت به خدای سبحان و چه مقدار قدردانی به عمل می آید؟ و چه تعداد از انسان ها قدردانی مناسبی از مادران به عمل می آورند؟! آیا تناسبی بین ارزش محبت مادر به کودک با قدردانی از او و جبران محبت های او وجود دارد؟
اگر به فرض این نعمت، عطای خداوند نبود و در فطرت انسان قرار نمی گرفت، با صَرف چه مقدار امکاناتی و به کار بردن چه عملی می شد آن را در وجود انسان ها یعنی: مادران و پدران به وجود آورد. یعنی ایجاد چنین محبتی در دل انسان ها نسبت به فرزندانشان از غیر این طریق چگونه امکان پذیر بود. به بیان دیگر ایجاد این نوع نعمت احتیاج به قدرت بی پایان خداوند -عزّوجلّ- قدرت خالقیت و قدرت ربوبیت و قدرت محبت و دیگر اسماء حسنای پروردگار عالمیان دارد و بدون دریافت آن از الطاف پروردگار انسان، پدید آمدن آن غیرممکن بود اما چه تعداد از انسان ها در مقابل این نعمت عظیم برای پروردگارشان شکر به عمل می آورند و آن تعداد اندک شاکر هم آیا حق این نعمت را در سطحی و حدّی مناسب آن به جای می آورند؟
اما آیا عدم شکر در مقابل آن از طرف عده ای و شکر اندک از طرف عده ای، ارزش این نعمت عظیم را کم می کند؟ آیا نوع رفتار انسان ها، آن هم عموم و اکثر آن ها معیار ارزش و قیمت آن نعمت عظیم است؟
مثال دوم: در طول تاریخ حیات انسان ها حوادث نامطلوبی برای بعضی از ملت ها و اهل بعضی از ممالک و اهل بعضی از قبائل و امثال آن ها وقوع می یابد مثل جنگل ها و غارت ها. در این نوع حوادث عده ای از انسان ها کشته یا مجروح می شوند و لوازم زندگی آن ها در آن حوادث از بین می رود. در این نوع حوادث لازم است عده ای از انسان ها که قدرت بدنی و روحی مناسبی دارند، جهت دفاع از حق حیات خود و دیگران و بالخصوص دفاع از کودکان و افراد ضعیف برای جنگ دفاعی آماده شوند و خطر حمله دشمن را دفع کنند. اما رفتن به میدان جنگ کار راحتی نیست چون در میدان جنگ خطر کشته شدن یا زخمی شدن وجود دارد، اما عده ای از افراد کشورها وجوامعی که مورد هجوم دشمنان قرار گرفته اند، با شجاعت و صلابت مقابل حمله دشمن قیام می کنند. و به جنگ دفاعی اقدام می کنند و به راحتی خطر حضور در میدان جنگ و مقابله با دشمن را می پذیرند. آن ها می دانند که عدم حضور در جنگ دفاعی و یا ترسیدن از دشمن یا عقب نشینی غیر معقول، دشمن را از حمله به محل زندگی آن ها باز نمی دارد، بلکه در آن صورت دشمن جری تر می شود و جرأت و جسارت بیشتری برای جنگ پیدا می کند.
اما آیا همیشه و در همه کشورها و بین همه ملت ها از مدافعان یک کشور تجلیل و تحسین مناسبی بعمل می آید؟ یا تکریمی که از مدافعان یک کشور به عمل می آید متناسب با جهاد دفاعی آن هاست؟
آیا ارزش روحیه دفاعی که افراد غیرتمند و شجاع و با صلابت در دفاع از کشور به عمل می آید با چه ترازویی و با چه معیاری قابل سنجش و محاسبه است؟
مثال سوم: افراد دانشمندی را در نظر می گیریم که تمام طول عمر خود را در راه تحقیقات و بررسی های علمی صرف کرده اند و انسان ها در اثر فعالیت های علمی آن ها به فواید و آسایش هایی رسیده اند، مثل پزشکان و مجموعاً دانشمندان پژوهشگر در عالم طب و حاصل فعالیت های آن ها شناسایی بعضی از بیماری ها و کشف عوامل آن ها و راه های معالجه آن ها. اما آیا همه انسان ها از آن عده دانشمند پژوهشگر قدردانی می کنند؟ و آیا ارزش فعالیت های علمی آن ها مورد توجه عموم مردم قرار می گیرد؟
ارزش فعالیت های علمی و کشفیات دانشمندان در عالم طبّ را با چه معیاری باید ارزیابی کرد؟ مثلاً انسان هایی که در دور سنین جوانی هستند؟ یا کسانی که از یک نوع ناراحتی و بیماری رنج می بردند و از ناحیه فعالیت های علمی بعضی از پزشکان بیماری آن ها رفع شده و آن ها به آسایشی رسیده اند؟ یا دانشجویان دانشگاه های پزشکی یا بعضی از رشته ها و امثال آن ها.
مثال چهارم: علوم متداول بین انسان ها و یا بعضی از علوم که به هر علتی در بعضی از جوامع انسانی و یا اکثر آن ها دارای ارزش و اعتبار زیادی هستند! اما آیا ارزش آن نوع از علوم به طور کامل یا در حد معتنابهی مورد توجه قرار می گیرد؟ ارزش آن علوم را با کدام ترازو و معیار باید سنجید و محاسبه کرد؟ آیا نظر و دیدگاه یک جوان دبیرستانی را می شود مبنای ارزیابی قرار داد؟ یا نظر یک دانشجو یا یک استاد را؟ و یا کسانی که اصلاً در مسیر فعالیت های علمی نیستند و به شغل خرید و فروش یا خیاطی یا رانندگی و کارهای عادی صنعتی و امثال آن ها اشتغال دارند.
مثال پنجم: در فضای زندگی انسان ها بعضی از اشیاء از ارزش و قیمت برتری نسبت به اشیاء دیگر برخوردار هستند مثل: طلا و نقره نسبت به فلزات دیگر و انواعی از جواهرات کمیاب مثل: الماس و یاقوت و زمرد و عقیق و امثال آن ها. اما آیا نظریات انسان ها درباره ارزش و قیمت این نوع اشیاء یکسان است؟! و یا اینکه ارزش متداول و متعارف آن ها برای همه افراد انسانی و در جوامع مختلف آشکار است؟ یعنی آیا یک کودک سه، چهار ساله هم می تواند قیمت خاص چند قطعه از جواهرات کمیاب و بسیار گران قیمت را درک کند و آن ها را نسبت به یک یا چند قطعه اسباب بازی پلاستیکی ترجیح دهد؟
مثال ششم: در طول تاریخ حیات انسان ها بطور مکرر و تقریباً در بین عموم اقوام و ملل و یا اکثر آن ها جنگ هایی به وقوع پیوسته و انسان های زیادی در آن جنگ ها کشته یا مجروح شده اند. و خانه ها و مزارع و محل کار آن ها تخریب شده، حتی در بعضی از آن جنگ ها کودکان و نوزادان هم مورد ترحم قرار نگرفته اند و از کشته شدن و یا مجروح شدن معاف نشده اند و بلکه از لوازم ضروری زندگی هم مثل غذا و آب و مسکن و مراقبت و معالجه بیماری های ضروری محروم شده اند.
آن جنگ ها را عده ای از انسان ها به راه انداخته اند غالباً برای بدست آوردن مقداری مال و مواد غذایی و زمین و مسکن و امثال آن ها، یا جلب رضایت یک حاکم و پادشاه یک کشور و رئیس یک قبیله، یک حزب سیاسی و امثال آن ها.
اما آیا ارزش یک انسان و فضائل اخلاقی او مثل عدالت و کمک به همنوع و دفاع از یک کشور و محبت به دیگران و غیرت و جوانمردی و عفت و پاکی و شرافت و تکریم والدین و امثال آن ها در جوامع مختلف انسانی مورد قبول و عمل همه انسان ها می باشد.
به عنوان مثال: وقتی یک دزد و یک انسان فاسق و تبهکار وارد خانه ای می شود به قصد دزدی و تبهکاری، و مرتکب جنایتی می شود مثل کشتن بعضی از افرادی که در آن خانه سکونت دارند و در حال خواب یا بیداری هستند، ارزش های انسانی و فضائل اخلاقی و نوع دوستی در کجا حضور دارند؟ آیا حقیقتاً چند قطعه اسکناس یا یک وسیله زینتی که یک زن همراه خود دارد و یا احتمالاً در کیف همراه او قرار دارد آن مقدار ارزشمند است -از جهت مالی و قیمت- که یک انسان بخواهد بخاطر آن به قتل یک انسان اقدام کند؟ یا جهت از بین بردن او ضربه ای به او بزند و یا حتی او را بترساند؟
سال ها قبل بود که در پایان یک سال مسیحی، بعضی از جراید نوشته بودند که وزیر دادگستری کشور آمریکا اعلام کرد در سال گذشته در ایلات متحده آمریکا بیست میلیون مورد سرقت وقوع یافته است. قابل توجه است که تعدادی از آن سرقت ها هم با جنایتی و قتلی همراه است. این موضوع به یک کشور پیشرفته مربوط است که مدیران آن مدعی برقراری آزادی و عدالت و حکومت قانون در فضای آن کشور می باشند و مدعی اصلاحات در سایر کشورها می باشند! البته این نوع از مشکلات اختصاص به یک یا چند کشور ندارد، بلکه یک نوع عمومیت حداقل در عده زیادی از کشورها دارد.
حال سؤال می کنیم که ارزش های اشیاء و پدیده های نفیس و قیمتی با چه معیارها و ترازوها باید سنجیده شوند؟ آیا همه انسان ها یا اکثر آن ها حتی کسانی که در سنین بالاتر عمر خود قرار دارند – نه در سنین کودکی – به ارزش حقیقی اشیاء و صفات ممدوح و اعمال نوع دوستانه توجه لازم را دارند و به ترویج ارزش اقدام می کنند؟!
آیا ارزش یک فعالیت طبی و نجات یک یا چند انسان را از بیماری های خطرناک و یا مرگ چگونه باید سنجید و بررسی کرد؟ آیا دیدگاه یک کودک خردسال باید ملاک عمل قرار بگیرد که او را از سنین اولیه عمرش از دکتر و دارو و تزریق آمپول ترسانده اند؟ یا یک انسان در سنین فعالیت های عقلی، یا یک دانشجوی رشته طب یا یک پزشک یا یک مریض که در اثر معالجه کامل از خطر مرگ نجات یافته است؟!
آیا ارزش برقراری قوانین و نظم و عدالت و انضباط را در یک جامعه از چند کودک یا چند جوان شرور یا از افراد یک باند تبهکار، یا یک و چند نفر از افراد پلیس دلسوز که برای برقراری نظم و عدالت جامعه خطرات شغل شریف پلیسی را تحمل می کنند یا یک یا چند قاضی تبهکار و یا برعکس قضات شریف صاحب فضائل اخلاقی یا دیگران!
ارزش های حقیقی دین خدا
یکی از اشیاء و پدیده هایی که لازم است مورد ارزیابی دائمی افراد رشید و عاقل و خیراندیش جوامع انسانی قرار بگیرد پدیده ای به نام «دین خدا» می باشد. ارزش آن پدیده قدسی -بطوری که قبلاً متذکر شدیم- شدیداً مورد اختلاف نظرها قرار دارد. بطوری که عده ای از انسان های متعالی دارای علم و ادراک و فضائل اخلاقی فراوان همه دارایی ها و حتی حق حیات خود را برای ترویج و انتشار معارف و حقایق آن صرف می کنند که در رأس آن ها شخصیت های قدسی و معلمان آسمانی یعنی پیامبران خدا و صاحبان مقام عصمت و امامت یعنی ذوات مقدسه امامان معصوم -علیهم السلام- و جانشینان حقیقی پیامبر خاتم حضرت محمد -صلی الله علیه و آله و سلم- قرار دارند. همان شخصیت های قدسی که تمام فرصت های عمر خود را در راه معرفی حقایق حاکم بر عالم از طرف پروردگار عالمیان به کار بردند و مشعل ها و چراغ های دین خدا را روشن کردند، مشعل ها و چراغ هایی که هرگز خاموش نخواهد شد.
دین خدا با وجود ارزش های فراوان فوق حد ارزیابی ها و محاسبات عادی که دارد، مورد استفاده های جاهلانه و ظالمانه عده ای از انسان ها و در رأس آن ها حکومت های جابرانه هم قرار می گیرد و این بهره برداری جاهلانه و ظالمانه حکومت های عوام فریب در کنار این عطیه گرانبهای قدسی دائماً و مستمراً برقرار بوده است.
مبانی ارزیابی و قیمت گذاری دین خدا
دین خدا از یک دیدگاه کلی عبارت است از یک سلسله علوم و معرفت ها و اعمالی که خدای سبحان برای انسان ها عطا کرده و به آن ها سفارش فرموده است. «دین» در اصل به راه و روش و قوانینی گفته می شود که در یک جامعه و بین گروه هایی از انسان ها مورد اعتبار و پذیرش قرار می گیرد و گروهی از افراد یک جامعه یا اکثر آن افراد به آن عمل می کنند. با این وصف همه انسان ها در همه جوامع دارای نوعی دین هستند. یعنی: نوعی روش زندگی که مبتنی بر عقایدی هم می باشد.
در قرآن مجید هم در آیاتی کلمه «دین» در همین معنا به کار رفته است. از جمله می فرماید:
«قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ – لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ – . . . -لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»(سوره کافرون) یعنی: بگو: ای کافران من عبادت نمی کنم آنچه را شما عبادت می کنید . . . دین برای شما است و برای من است دین خودم.
در این آیات کریمه از سوره ای به نام «الکافرون» کلمه «دین» درباره کفار به کار رفته است، یعنی افکار و عقاید و روش زندگی کافران هم دین نامیده شده است. اما کلمه دین درباره نوع خاصی از آن شهرت یافته است و بطوری که اگر بطور مطلق در کلامی و نوشته ای به کار رود به یک نوع از آن دلالت می کند.
کلمه دین در عرف پیروان دین توحیدی به «دین خدا» یا دین آسمانی گفته می شود، یعنی این کلمه در این معنی شهرت یافته است، اما همچنان که متذکر شدیم عموم انسان ها حتی کافران دارای نوعی دین هستند. البته مطلب مورد بحث به این معنا نیست که انتخاب هر نوع دین برای انسان مجاز است. اَعم از دین حق و غیر آن و ما بخواست خدا در ادامه این بحث در مقاله بعدی توضیحات لازم را در این زمینه خواهیم آورد. اما قصد ما از نوشتن این مطلب آن است که تمام انسان ها دارای نوعی دین هستند، اعم از اینکه دین افراد و اقوام و گروه ها و ملت ها مطابق حقایق موجود در عالم باشد یعنی دین حق و یا غیر از آن باشد و پیروان آن نوع ادیان به علت خاصی به آن ها علاقه مند شده باشند و کاری با حق بودن و صحت آن ندارند و به سود و زیان ناشی از عقیده به یک دین و پیروی از آن یا مخالفت با آن توجهی ندارند.
این بحث در این شماره به پایان نرسید و در شماره بعدی ادامه خواهد یافت. ان شاء الله تعالی.
الیاس کلانتری