کلام ایام تاریخی – ۶٨٤، نهضت مقدس حسینی -علیه السلام- تجلی بی پایان عظمت و ارزش های دین خدا (۳)

*بخش سی و چهارم*
*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
در مقاله قبلی متذکر شدیم که همه انسان ها دارای نوعی دین هستند و این کلمه اگر بطور مطلق و بدون قید خاصی به کار رود، اختصاص به افرادی از انسان ها و گروه هایی از آن ها نخواهد داشت. اما معنای مشهورتر آن درباره «دین خدا» یا دین آسمانی به کار می رود. توضیح بیشتر اینکه: ادیان ظهور یافته و مشهور شده در جهان و در طول تاریخ حیات انسان ها، با کثرتی که در آن ها وجود دارد، به دو نوع اصلی و اولیه تقسیم می شوند و آن دو نوع اصلی عبارتند از:
- دین خدا یا دین آسمانی
- ادیان بشری
دین خدا (دین آسمانی) عبارت است از یک سلسله علوم و معارف و احکامی که از طرف خدای سبحان توسط پیامبران و شخصیت های قدسی به انسان ها عرضه شده و انسان ها مؤظف به پیروی از آن هستند.
قابل تذکر است که همه پیامبران خدا انسان ها را به طرف همان دین دعوت کرده اند و تمامی عمر و امکانات زندگی خود را جهت معرفی و استقرار آن به کار برده اند و خود آن ها بصورت کامل به احکام آن عمل کرده اند.
این نوع دین که دین خدا یا دین توحیدی یا دین آسمانی نامیده می شود دارای ارزش های علمی و معرفتی و جاذبه های بی پایان است. اما عده ای از انسان ها در طول تاریح از آن ارزش ها و جاذبه ها و فضائل عظیم دانسته یا ندانسته در مسیر نادرستی استفاده کرده اند و مشکلاتی برای انسان ها به وجود آورده اند. این موضوع و اوصاف اصلی و حقیقی دین خدا را در ادامه این کلام و در این نوشتار مورد بررسی و تحقیق قرار خواهیم داد.
ادیان بشری مجموعاً آداب و رسوم و آئین ها و روش های زندگی است که منشأ آن ها افکار و عقاید و خواسته ها و تمایلات یک فرد یا گروهی از انسان ها در جوامع مختلف است. اگرچه بعضی از آن ها به نام نوعی دین شهرت نیافته باشد. ادیان بشری گاهی از خواسته های یک حاکم و زمامدار و یا رئیس یک قبیله و یا گروهی از انسان های دانشمند نشأت می یابد و بعد از پیدایش اولیه، شهرتی و طرفدارانی پیدا می کند.
گاهی در بعضی از جوامع انسانی یک نظام اخلاقی و عقیدتی خاصی برقرار می شود که عناصر اصلی آن و باصطلاح مواد اولیه آن از دین خدا یا بخشی از آن گرفته شده، اما تنظیم و ترکیب و ساختمان آن منشأ بشری دارد. توضیح اینکه در یک بنا و ساختمان به معنی عرفی و حتی در یک بنای فکری و عقیدتی و معنوی، استحکام و ارزش ها و فواید آن، دو عامل نقش اساسی خواهد داشت! یکی مواد اولیه و مصالح به کار رفته در آن بنا و ساختمان، دیگری مهندسی و معماری و مدیریتی و محاسبات به کار رفته در آن.
توضیح بیشتر اینکه استحکام یک «بنا» و ساختمان و دوام آن و امکان بهره برداری مطلوب و مناسب از آن به دو عامل اصلی ارتباط می یابد. یکی به کار بردن مصالح و مواد سالم در ساختمان آن بنا، و طبعا با مصالح ناسالم نمی شود یک ساختمان سالم و مستحکم ساخت و از فواید آن بهره مند شد.
اما تهیه و به کار بردن مصالح سالم به تنهایی خواسته های موردنظر سازنده یک ساختمان را تأمین نمی کند! بلکه لازم است اصول مهندسی سالم و عالمانه و کارشناسانه هم در تأسیس آن بنا به کار رود. یعنی هم مصالح سالم و هم محاسبات و مهندسی عالمانه برای آن کار ضروری است.
ما قبلاً در بعضی از مقالات به بحثی در این زمینه وارد شدیم و مثالی هم در آن بحث به کار بردیم و مناسبت دارد که در این نوشتار هم متذکر همان بحث و مثال و یا مثال های دیگر شویم.
مثال اول: مادری را در نظر می گیریم که بچه کوچک سه، چهار ساله دارد و در خانه به مراقبت از آن و رفع نیازهای او مشغول است. این مادر به کاری هم در فضای منزل یا بخشی از آن اشتغال دارد و لازم است غذای موردنیاز افراد خانواده از جمله آن کودک را تهیه کند. اما کودک او طبق یک نیاز فطری دوست دارد کنار مادر باشد و کاری از نوع کار مادر انجام دهد. او می خواهد مثل مادرش با سبزی ها -به حساب خودش- بازی کند و آن ها را بر دارد و به دست ها و صورت و لباس های خود بمالد. مادر آن کودک هم او را از آن کار نهی می کند و پی در پی به او می گوید: دست نزن! سبزی ها کثیف است، شسته نشده و امثال آن ها. در آن جریان یک کشش فطری نیرومند، کودک را می کشاند به طرف مادر و انجام کاری از نوعی که مادر انجام می دهد، و در مقابل، نهی مادر از رفتار کودک که بصورت عقلانی انجام می گیرد. یعنی کشش کودک بطرف مادر و تقلید از کاری که او انجام می دهد، که یک کشش نیرومند طبیعی است و یک نهی عقلانی که اصلاً جایگاهی در رفتارهای آن کودک ندارد چون نهی بصورت مورد مثال و کثیفی سبزی شسته نشده و مریضی ناشی آن آلودگی و امثال آن ها و اثر پذیری از نهی مادر جنبه عقلانی دارد و قوه عقل هم در کودک سه،چهار ساله اصلاً فعال نشده است.
کار مادر آن کودک در جهت نهی از رفتار او مثل پرتاب تیر بدون کمان است، یا اصلاً پرتاب تیر است در حالی که اصلاً تیری وجود ندارد، و طبعاً تیر خیالی و توهمی به هدف موردنظر نخواهد خورد و همچنین وقتی کمانی وجود ندارد و با کمان خیالی و توهمی پرتاب تیر تحقق پیدا نمی کند.
اما در رفتار مادر آن کودک و تکرار آن رفتار در روزهای دیگر و در اموری شبیه به آن یک تأثیر برقرار است و آن عبارت است از نفرتی که در ذهن کودک نسبت به منهیات به وجود می آید! بطوری که او حریص تر می شود نسبت به هر چه که مادر و پدر و بعداً معلم و مربی و بعداً دیگر عوامل آموزشی و پرورشی انجام می دهند.
جالب توجه است که یک وقتی در همین «وب سایت» سؤالی رسید که مضمون آن تقریباً بصورت ذیل بود:
سؤال: شما وقتی می گویید خداوند بندگانش را دوست دارد، پس این همه امر و نهی برای چیست؟!
یعنی: با وجود اینکه این سؤال از طرف یک فرد در سنین فعالیت های عقلی فرستاده شده، یعنی: او یک کودک نیست بلکه در سنین بالاتر قرار دارد و دارای علمی و تجربیاتی می باشد، در عین حال امر و نهی خداوند درباره انسان را در تعارض با محبت خداوند به آن ها تصور کرده است.
قابل تذکر است که امر و نهی پدر و مادر درباره یک کودک در اصل منافاتی با محبت آن ها نسبت به کودکانشان ندارد، اما روش آموزشی آن ها درباره کودک خود مشکلی به وجود می آورد! بطوری که آن کودک امر و نهی مادر و پدر را امری نامطلوب و در تعارض با حس لذت جویی خود تلقی می کند. یعنی او از امر و نهی پدر و مادر لذتی نمی برد و بلکه احساس یک نوع ناراحتی می کند.
آن کودک در همان دوره از عمر خود یعنی وقتی یک کودک سه، چهار ساله است و یا سال های بعدی که هنوز یک کودک خردسال است، نسبت به امر و نهی های پزشکان هم همان حالت مقاومت و عدم پذیرش را دارد، در حالیکه آن دستورات برای حفظ صحت بدن او و یا برطرف شدن نوعی بیماری است که به آن مبتلا شده است.
جالب توجه است که عده زیادی از انسان ها حتی در سنین فعالیت های عقلی باز همان روحیه کودکی را دارند و نسبت به معالجه بیماری خود و پرهیز از بعضی رفتار ها مثل خودداری از خوردن بعضی از غذاهای زیان آور حالت مقابله و مخالفت در خود احساس می کنند و حتی آن مخالفت درونی خود را هم اظهار می کنند!
مثال دوم: فراگرفتن مطالب علمی در اصل برای انسان ها مطلوبیت و لذت فطری دارد، یعنی: انسان ها از ناحیه فطرت سالم و طبیعی خود از اصل پدیده «یاد گرفتن» لذت می برند. اما لازم است آموزش و روش های آن با اصول علمی و فطریات و روحیات انسان ها سازگار باشد و در غیر این صورت مطلوبیت و لذت بخشی آن از بین خواهد رفت -اگرچه بطور موقتی- و آن تمایل ذاتی در انسان دچار اختلال خواهد شد و در مواردی حتی بطور کامل از بین خواهد رفت.
این وضعیت یعنی: عدم تمایل به فراگرفتن مطالب علمی حتی در سنین بالاتر و بین دانشجویان بعضی از رشته های تحصیلی و در مراکز تحصیلات عالی و دانشگاه ها هم مشاهده می شود. یعنی: اگرچه اصل یاد گرفتن مطالب علمی مطلوب و محبوب فطرت انسان است، همچنین موفقیت در فراگرفتن دروس و قبول شدن در امتحانات موردنیاز یک دانشجو می باشد و او به این نوع فراگرفتن مطالب علمی حداقل در دوره تحصیل و در نتیجه قبولی در امتحانات نیاز قطعی دارد، اما عده ای از آن ها -یعنی دانشجویان- در فراگرفتن مطالب درسی هم حالت اهمال و بی تفاوتی دارند و استقبالی از آن ها نسبت به برنامه های درسی مشاهده نمی شود.
پس هم مطلوبیت ذاتی فراگرفتن مطالب علمی و هم نیاز یک جوان دانشجو به فراگرفتن مطالب درسی و علمی و قبولی در امتحانات و هم قدرت تعقل یک انسان در دوره جوانی که قوه عقل در وجود او فعال شده، برای ایجاد علاقه و اشتیاق یا تمایل به فراگرفتن مطالب درسی کفایت نمی کند.
مثال سوم: در فضای زندگی انسان اشیاء و پدیده هایی وجود دارد که انسان به آن ها و شناختن اوصاف آن ها نیاز دارد و این نیاز گاهی اجتناب ناپذیر است، بطوری که بی اعتنایی نسبت به آن منشأ درد و رنج ها و مشقت ها و زیان های جبران ناپذیر می شود. انسان احتیاج قطعی و اجتناب ناپذیر به شناختن بعضی از گیاهان دارد که نیاز او به غذا جهت ادامه حیات از طریق این نوع علم برطرف می شود. یعنی او احتیاج به شناسایی گیاهانی دارد که غذای موردنیاز او از طریق آن گیاه تأمین می شود. او علاوه بر شناسایی اصل آن ماده غذایی، احتیاج به علمی درباره نحوه کاشت و پرورش و نگهداری آن در مقابل آفت ها و ازدیاد آن محصول هم دارد. اما اگر یک انسان در زندگی فردی و شخصی و یا همراه افراد خانواده خود و یا گروهی از انسان ها مثل یک ملت و افراد یک کشور در امر کاشت و پرورش آن ماده غذایی اهمال کنند، سرانجام گرفتار آثار زیانبار آن اهمال و بی توجهی خواهند شد و یا مجبور به استفاده از مواد غذایی ناسالم یا گران قیمت و حتی گاهی دچار قحطی و کمبودهای شدیدی خواهند شد.
در این زمینه قابل تذکر است که در زمان های اخیر در اثر سوء مدیریت از ناحیه حکومت کمونیستی در کشورهای شوروی سابق چند میلیون نفر از افراد آن ممالک در اثر گرسنگی و کمبود مواد غذایی و عمدتاً گندم مردند و بعد از آن جریان رؤسای آن کشور بزرگ متوجه آثار سوء مدیریت در تولید و پرورش مواد غذایی موردنیاز در آن کشورها شدند.
مثال چهارم: بین اشیاء و پدیده های موجود در عالم، شناسایی اوصاف پدیده ای به نام «انسان» ضرورت بیشتری دارد. انسان احتیاج شدیدی دارد به شناسایی وجود خود و همنوعان خود. انسان از ناحیه حیات جسمانی احتیاجاتی دارد مثل احتیاج به غذا و آب و پوشش و لباس و مسکن و امثال آنها. و بالاتر و مهمتر از آن ها احتیاج او به هوایی است که از راه تنفس وارد بدن او می شود و اگر چند دقیقه آن ماده حیاتی وارد بدن نشود، مرگ انسان در اثر آن نوع کمبود قطعی و حتمی خواهد بود، و البته ورود هوای موردنیاز در وجود انسان از طریق رفتاری به نام تنفس بطور غیر ارادی و بلکه از ناحیه نوع خلقت او بطور طبیعی تحقق می یابد.
مثال پنجم: شناسایی حقیقت وجود انسان که عبارت است از «روح» او برای زندگی مطلوب موقعیت بسیار رفیعی دارد و این نوع علم و شناسایی سبب ایجاد آرامش و آسایش و رفاه و امنیت کاملی برای انسان خواهد شد. فواید ناشی از این نوع علم یعنی علم انسان به حقیقت وجود خود فوق حد محاسبه و ارزیابی می باشد.
از امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- نقل شده است که فرمود:
«معرفةُ النَّفْسِ اَنْفَعُ الْمَعَارِف» یعنی: معرفت (شناخت) نفس پرفایده ترین معرفت ها است. فواید و منافع شناسایی نفس انسان که حقیقت وجود او می باشد، به جهت گستردگی و رفعت آن فوق حد محاسبه و ارزیابی است.
در طول تاریخ حیات انسان ها حوادث عظیمی در مناطق مختلف زمین به وقوع پیوسته است! بعضی از آن حوادث منشأ فواید و منافع زیادی برای انسان ها شده و افراد زیادی از ناحیه آن وقایع به آسایشی رسیده اند مثل شناسایی بعضی از بیماری ها و کشف راه های معالجه آن ها و مثل شناسایی خواص غذایی و دارویی بعضی از گیاهان و درختان و اوصافی از بعضی جانداران و اوصافی از انسان ها مثل چگونگی آموزش پذیری آن ها اما بعضی از وقایع و حوادث بسیار زیانبار و خسارت آور بوده مثل وقوع جنگ ها، بالخصوص جنگ هایی در دوران تحول علوم و گسترش آن ها در سطح جهانی. مثل دو جنگ بزرگ جهانی به نام های «جنگ جهانی اول» و «جنگ جهانی دوم» که در اثر آن دو جنگ بزرگ مجموعاً ده ها میلیون انسان بدست همین انسان های کشته شدند، بطوری که بعضی از مورخان و جامعه شناسان از ناحیه تحقیقات خود تعداد کشته شده ها در جنگ اول را تقریباً ده میلیون نفر و تلفات جنگ دوم را بین پنجاه الی شصت میلیون نفر و بلکه بیشتر از آن دانسته اند.
کشتار انسان ها بدست خود همین انسان ها اختصاصی به این دو جنگ و یا اصلاً حوادثی که عنوان جنگ بین ملت ها و گروه ها و افراد انسانی پیدا کرده، ندارد و بطور مستمر انسان هایی بدست همین موجود برتر و اشرف مخلوقات در عرصه زندگی عادی و در برخوردها و حوادث مختلف کشته می شوند و روز به روز حوادث نامطلوب و مخلّ آسایش در بین انسان ها گسترش می یابد و بیشتر می شود.
همه این نوع حوادث و امثال آن ها ارتباطی با موضوع شناسایی نفس (روح) انسان دارد و از ناحیه شناسایی حقیقی و کامل این پدیده با عظمت و این مخلوق برتر خداوند، امکان رسیدن به «حیات انسانی برتر» و برطرف شدن جنگ ها و خشونت ها و فقرها و بیماری های جسمی و روحی وجود دارد. و لوازم ایجاد زندگی انسانی حقیقی در جوامع روی زمین و در سطح جهانی دور از دسترس انسان ها و بالخصوص مصلحان اجتماعی نیست، و با همین قوای روحی عطا شده به انسان ها از طرف پروردگار عالمیان هر نوع تحول مطلوبی در فضای زندگی آن ها امکان پذیر است.
عوامل اصلی پدید آمدن و ظهور فساد و مشقت ها و درد و رنج ها در فضای حیات
اشتغال انسان ها به آثار و نتایج بعضی از رفتارها و گرفتاری آن ها در گرداب هایی که از رفتار عده ای از آن ها به وجود آمده و بعضی از عوامل دیگر سبب نوعی بی اعتنایی به عوامل فساد شده بطوری که گویی این مشقت ها و تباهی ها و درد و رنج کنار زندگی انسان و همراه با آن است که این مشقت ها و محرومیت ها را تحمل کند. در صورتی که این دیدگاه توهّمی بیش نیست و امکان نجات از این وضعیت وجود دارد. خدای سبحان در آخرین کتاب آسمانی می فرماید:
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»(الروم آیه۴۱) یعنی: فساد پدیدار شد در خشکی و دریا از ناحیه اعمال مردم، تا او [خدای سبحان] بچشاند به انسان ها بعضی از [نتایج] اعمال آن ها را تا بلکه [از راه فساد برگردند].
از این کریمه بر می آید که منشأ فساد در زندگی انسان ها، بعضی از اعمال آن ها است و بلاها و گرفتاری ها و درد و رنج های انسان ها هم آثار و نتایج اعمال خود آن ها است و مجازات ها و عذاب های خداوند به منظور جلوگیری از اشاعه و گسترش همان فسادی است که اعمال انسان ها آن را پدید آورده است.
منشأ اصلی آن رفتارهای مولد فساد هم شیوع انواع جهل در افکار و اعمال انسان ها است. یعنی عامل اصلی و اولیه فساد در زندگی انسان ها نفوذ نوعی جهل در افکار و در نتیجه اعمال آن ها است. جهل هم انواعی دارد و در ادامه این مباحث و در شماره بعدی به توضیحات مناسبی در این زمینه خواهیم پرداخت. ان شاء الله تعالی.
الیاس کلانتری