کلام ایام تاریخی-۶۸۷، عطایای عظیم خدای سبحان به عالم انسانها در ایام ماه ربیع الاول

*بخش دوم*
*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم*
آموزش وحیانی رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)
توسط اعظم ملائکه
در مقاله قبلی متذکر نکاتی شدیم که در کلام امیرالمؤمنین علی – علیه اسلام – در توصیف وجود مبارک قدسی رسول اللّه – صلی الله علیه و آله و سلم – وجود دارد و از این نوشتار نکات دیگری را مورد بحث و شرح و تفسیر قرار می دهیم.
پنجم: قبلاً متذکر شدیم که در کلام امام – علیه السلام – اشاره ای شده به عظمت آن مَلَک مأمور شده به آموزش و تربیت خاص رسول اللّه – صلی الله علیه و آله و سلم – از ابتداء دوره کودکی و از زمانی که آن مولود مبارک را از شیر گرفتند. و گفته شد در آن توصیف اشاره ای شده است به موضوع عظمت آن ملک مورد نظر، یعنی امام – علیه السلام – اکتفا نکرده به ذکر این موضوع که تربیت اختصاصی آن مولود مبارک توسط یکی از ملائکه انجام گرفته، بلکه عظمت خاص آن ملک هم مورد توجه و تذکر قرار گرفته است. حال باید دید که عظمت ملک موردنظر در آن امر یعنی: تربیت اختصاصی آن وجود مبارک قدسی چه نقشی داشت و آیا اگر فقط اصل موضوع یعنی تربیت و پرورش مستقیم و محافظت خاص از او ذکر می شد، چه مشکلی پیش می آمد؟
قابل توجه و تذکر است که بحث درباره کلامی است از امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – که یک شخصیت قدسی بود و یک معلم عظیم آسمانی و صاحب دریاهائی از علم و حکمت ؛ و ارزش کلام او فوق حد محاسبات عادی و ارزیابی با معیارهای متعارف و متداول بین انسانها می باشد! پس هم اصل موضوع همراهی یک ملک از ناحیه اراده و امر خدای سبحان با آن مولود قدسی لازم است مورد توجه و بحث قرار بگیرد و هم آموزش و تربیت خاص خدای سبحان توسط آن و هم عظمت خاص آن ملک!
موضوع آموزش یکی از مخلوقات خدای سبحان از ناحیه یکی از ملائکه و از طریق نوعی وحی عظمت خاصی دارد و آن آموزش از نوع متداول و عادی بین انسانها نیست. لذا لازم است با معیارهای خاصی مورد بررسی و بحث و گفتگو قرار بگیرد. بطور کلی آموزش از طریق «وحی» نوعی آموزش درباره مخلوقات خدای سبحان است که به خلقت آنها و غرائز آنها و درباره انسانها به غرائز و فطرت آنها ارتباطی می یابد.
نوعی از هدایت و آموزش وحیانی به پیامبران خدا -علیهم السلام- و شخصیت های قدسی و حجت های پروردگار عالمیان اختصاص دارد مثل اوصیای پیامبرخاتم – صلی الله علیه و آله و سلم – و صاحبان مقام عصمت و امامت، یعنی ذوات مقدسه امامان اهل بیت.(علیهم اسلام)
آموزش و حیانی خدای سبحان درباره رسول اللّه – صلی الله علیه و آله و سلم – توسط یک مَلَک خاص و صاحب عظمت خاص، نوع دیگری از آموزش است که اختصاص به آن وجود مبارک قدسی دارد و آن عظمت تأثیرات خاصی در انسانها دارد، علاوه بر تأثیرات متعارف آموزشهای سایر پیامبران -سلام اللّه علیهم- در انسانها.
آموزش به معنی عرفی یا حتی آموزش پیامبران خدا – سلام اللّه علیهم – از طریق وحی و توسط عده ای از ملائکه تا حدی قابل فهم و درک عادی بین انسانها می باشد و اما موضوع درباره پیامبر خاتم – صلی الله علیه و آله و سلم – جهت اختصاصی دیگری دارد، لذا عظمت آن ملک معین لازم است مورد توجه خاصی قرار بگیرد.
عظمت ملک معین در این جریان ارتباط کاملی با اخلاق عظیم رسول اللّه – صلی الله علیه و آله و سلم – و فضائل اخلاقی و علمی آن وجود مبارک دارد و همچنین ارتباطی با میزان اثرپذیری انسانها از آن علم خاص بی پایان و لطافت و جاذبه های خاص آن اخلاق عظیم. همچنانکه در آیه کریمه ای در قرآن مجید، آن لطافت و جاذبه خاص به رحمتی از «اللّه» نسبت داده شده است. بطوریکه فرمود:
«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ» آیه کریمه در مقاله شماره -۶۵۸ ذکر شد و نکته ای از آن مورد توضیح قرار گرفت.
ششم:در قرآن مجید اخلاق پیامبر اکرم با کلمه «عظیم» ستوده است و بطور قطع بین این آیه کریمه و کلام امیرالمؤمنین- علیه السلام – ارتباطی وجود دارد. بر حسب ظاهر و از ناحیه الفاظ آیه کریمه مورد بحث و کلام امیرالمؤمنین – علیه السلام- جهت عظمت «خُلق» شریف آن حضرت و عظمت ملک مأمور به آموزش او آشکار نیست، آیا عظمت آن ملک به میزان قدرت عطا شده از طرف خدای سبحان – عزّ و جلّ – و حیطه فرمانروایی او ارتباط دارد! یا میزان علمی که به او عطا شده یا امثال آنها. اما می شود گفت آن عظمت ارتباطی با میزان تاثیر فعالیت او دارد و خُلق عظیم وجود مبارک رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – نشانه هایی از عظمت آن ملک را با خود داشت.
هفتم: آموزش اختصاصی درباره رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – انتساب به ذات قدوس الله – عزّ و جل ّ- دارد و فرشته مذکور در کلام شریف امام امیر المومنین – علیه السلام – فقط واسطه آن تعلیم (آموزش) و حفاظت و مراقبت بود. البته لازم بود آن ملک ظرفیت مناسب برای دریافت علم و قدرت و فضائل اعطائی خداوند به رسولش را قبل از آن مأموریت از پروردگار عالمیان دریافت کرده باشد و همچنین موارد دیگری را بطور مستمر دریافت کند.
هشتم: بطور قطع آموزش یک ملک (فرشته) درباره پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – یا آموزش – خداوند عزّ و جلّ – توسط یک ملک، از نوع آموزش به معنی عرفی و از انواع متداول بین انسانها نیست، بلکه آن آموزش نوعی وحی است که از طرف خدای سبحان یا بطور مستقیم یا توسط یکی از ملائکه او به نحوی به قلب مبارک پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – القاء می شود و در روح شریف او نفوذ میکند. در آیاتی از قرآن مجید هم اشاراتی به این نوع آموزش یعنی آموزش از طریق نوعی وحی بعمل آمده است. بطوریکه خدای سبحان فرمود:
«وَإِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ – نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ – عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ» (الشعراء آیات ۱۹۲-۱۹۴) یعنی: و همانا آن [قرآن] نازل شده از طرف پروردگار عالمیان است. آن را « روح الامین» نازل کرد – بر قلب تو تا از هشدار [آموزش] دهنده ها باشی.
در آیات کریمه تنزیل قرآن مجید هم به ذات قدوس اللّه نسبت داده شده و هم به فرشته وحی. طبعاً این دو نوع تنزیل با یکدیگر تفاوتهایی دارند و اینکه فعل خدای سبحان معنای اختصاصی دارد و از نوع فعل مخلوقات نیست، یعنی: انتساب یک فعل به ذات قدوس «الله»، به معنای انتساب فعل به یکی از مخلوقات او نیست حتی اگر آن مخلوق از ملائکه مقرب خداوند باشد.
در جریان نزول قرآن مجید یک مرتبه نزول از طرف خدای سبحان نسبت به فرشته وحی تحقق پیدا کرده است و مرتبه دیگر از طرف فرشته وحی به قلب پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – یعنی دو مرتبه و دو نوع از نزول تحقق پیدا کرده است. و لازم به تذکر است که هیچ یک از این دو نوع نزول از نوع کلام صوتی نبوده است. یعنی وحی قرآن مجید از طریق صوت و به معنی متداول بین انسانها نبوده است. و اگر صوت فیزیکی بود، دیگران هم آن را می شنیدند. بطور کلی آیات قرآن از طریق نوعی وحی به قلب مبارک رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – نازل شده و نه از طریق صوت معمولی و متعارف.
لازم به تذکر است که آموزش از طریق وحی از سنخ مطالب فراموش شدنی نیست. یعنی: اینکه مطالبی را که انسان از طرق عادی آموزش دریافت میکند یعنی از طریق گفتن و شنیدن و خواندن در یک نوشته، امکان دارد مورد فراموشی قرار بگیرد، اما دریافت چیزی از طریق وحی نوع دیگری از آموزش می باشد و جریان فراموشی راهی به آن ندارد.
خدای سبحان درکتاب آسمانی فرمود:
«سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَىٰ» (الاعلی آیه ۶) در این آیه کریمه بطور ضمنی به این موضوع مورد بحث اشاره ای شده یعنی نزول قرآن بر قلب پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – از ناحیه وحی پروردگار عالمیان از سنخ مطالب فراموش شدنی نیست. این مطلب بصورتی متفاوت درباره الهامات قلبی و فطری انسانها هم صدق می کند. یعنی: فطریات در انسانها هم هرگز فراموش شدنی نیستند مثل مطلوبیت و زیبایی عدالت و زشت بودن ظلم.
قراءت در این آیه کریمه به معنی اصلی و اولیه این کلمه است یعنی جمع کردن، و مراد از آیه هم جمع شدن آیات قرآن و حضور کامل آنها در روح شریف رسول خدا – صلی اللّه علیه و آله – بصورتی که جهتی از آن روح مبارک باشد و هرگز از آن جدا نشود. و معنی آیه کریمه آن نیست که بزودی بر تو می خوانیم همچنانکه عده زیادی از مترجمان و مفسران قرآن مجید تصور کرده اند.
توضیح بیشتر اینکه کلمه «سنقرءک» در آیه کریمه از ماده قراءت بمعنی جمع کردن است و این کلمه در آیه از باب «اِفعال» به کار رفته است. فعل خدای سبحان در آیه کریمه «اقراء» است یعنی ذات قدوس اللّه – سبحانه و تعالی – آیات قرآن را به نحوی به قلب شریف رسول گرامی خود القاء فرموده است که جزو روح او شده و هرگز از آن جدا نمیشود. شبیه به آنکه خداوند تمایلات خاصی را به قلب نوعی از مخلوقات خود به نام انسان از طریق نوعی وحی القاء فرموده است و آن تمایلات جزء روح انسان شده و انسان هرگز آنها را فراموش نمیکند. یعنی انسان هرگز فراموش نمیکند که عدالت خوب است یا ظلم بر دیگران و هم چنین صداقت و راستگویی خوب است یا دروغگویی؟ بلکه تمایل به عدالت و محبوب بودن آن جزء روح انسان شده – از ناحیه خلقت او – حتی اگر به عللی او به این تمایل قلبی عمل نکند و یا فطرت او به نحوی خراب شده باشد.
البته جریان نفوذ آیات قرآن مجید در روح شریف رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – از ناحیه وحی پروردگار عالمیان توسط آن فرشته عظیم به صورت خاص در مرتبه ای متفاوت از موارد دیگر قرار داشت و این تشبیه از روی ناچاری و جهت نزدیک شدن مطلب مورد بحث به اذهان انجام گرفت. حتی بر سایر پیامبران هم – علیهم السلام – متفاوت بود.
در هرصورت «اقراء» به معنی جمع کردن یک مطلب در ذهن یک انسان و یا درخواست قراءت یک مطلب از او و یا کمک به حفظ کردن یک مطلب یعنی «تحفیظ» یک مطلب درباره شخص. و مراد از آیه کریمه – همچنانکه به آن اشاره شد – آن است که خدای سبحان اراده میکند که آیات قرآن مجید در ذهن و روح مبارک رسول گرامی او – صلی اللّه علیه و آله و سلم- طوری نفوذ کند که هرگز فراموش نشود یعنی جزء وجود او شود.
قابل توجه و تذکر است که در تاریخ صدر اسلام به حافظ قرآن قاری گفته می شد و «قُرّاء قرآن» یعنی حُفّاظ آن، موقعیت رفیع شناخته شده ای در بین اهل ایمان داشتند و «قراءت» در معنی اصلی و اولیه خود به کار می رفت البته لازم به تذکر است که کلمه «قرائت» به خواندن یک مطلب هم گفته می شود و در این معنی شهرت یافته است.
آثار پایدار وحی قرآن مجید در روح شریف رسول خدا (صلی اللّه علیه و سلم)
آیات قرآن مجید که از راه نوعی وحی در روح شریف رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – وارد می شد، هم در جهت علمی در آن روح مبارک پایدار بود یعنی هرگز فراموش نمی شد و هم از جهت اخلاقی. یعنی بعنوان مثال تمایل شدید به عدالت و اجرای آن هم، در آن وجود مبارک پایدار بود و هرگز از بین نمی رفت حتی درباره دشمنان و مخالفان خود او هم بطور کامل در وجود شریفش برقرار بود و همچنین سایر فضائل اخلاقی. مثل تمایل به بخشش به نیازمندان. یعنی بخشش او به نیازمندان اختصاص به زمانی نداشت که مال قابل توجهی در اختیارش بود! بلکه او در وقتی هم که خودش نیاز به مالی داشت که در اختیارش بود و همچنین در وقتی که هیچ مالی نداشت باز هم تمایل به بخشش داشت اگر چه از دیگران مالی قرض می کرد و به نیازمندان عطا می نمود.
بعنوان مثال: در سیره شریف رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – نقل شده است که روزی فردی نزدش آمد و عرض کرد ای رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – شما در فلان وقت که برای سفری – ظاهراً سفر جنگی – آماده
می شدید از من مقداری خرما جهت آذوقه سپاه قرض گرفتید و متعهد شدید که در فلان وقت این قرض را بپردازید و اکنون زمان عمل به آن تعهد رسیده است و من آمده ام از شما طلب خود را درخواست کنم.
رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – به شخصی که اموال حکومتی در اختیارش بود دستور داد که با آن مرد برود و فلان مقدار خرما بعنوان طلب او به آن شخص بدهد. و آن دو رفتند و دقایق دیگر برگشتند و آن شخص طلبکار عرض کرد یا رسول الله آن خرما که من به مأمور شما تحویل داده بودم، خرمای مرغوبی بود و ارزش آن بالاتر از این خرمائی بود که اکنون می خواهند به من تحویل دهند. آن شخص که از طرف پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – مأمور شده بود که طلب آن مرد را بپردازد، قدری ناراحت می شود و در مقام اعتراض به آن شخص طلبکار می گوید: آیا رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – را رد میکنی؟! – با تعجب – آن مرد گفته بود: بلی و چه کسی برای عدالت از رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – شایسته تر است؟
و رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – سخن آن مرد طلبکار را تایید فرموده بود و سخن او را تکرار کرده بود. یعنی او راست می گوید: چه کسی به اجرای عدالت از رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – شایسته تر است؟ و دستور داده بود که خرمای مرغوبتری به او بدهند و او را راضی کنند.
۱۴۰۵/۰۶/۱۹
الیاس کلانتری