تجلّی آیات قرآن در نهضت مقدس حسینی (علیه السّلام)

Moharam90نهضت مقدس حسینی و حادثه عاشورا از دیدگاه ها و جهات متعدّدی باید مورد بررسی قرار گیرد و عظمت ابعاد مختلف آن آشکار شود. یکی از جهات اصلی این حادثه، قدرت و عظمت به وجود آمده در آن، و منبع اصلی آن قدرت و عظمت می باشد. لازم است این موضوع به صورت کاربردی مورد بررسی و تحلیل و ارزیابی قرار بگیرد.

در این نهضت مقدس که عظمت و تأثیرات آن از مرزهای زمان و منطقه وقوع آن با قدرت تمام،عبور کرده و موقعیت جهانی و تاریخی پیدا کرده، حضرت حسین بن علی (ع) حجت پروردگار عالمیان و جانشین رسول اکرم (ص) با عده قلیل پیروانش مقابل تمامی قدرت حکومت زمان قرار گرفته است.

قدرت حکومت بسیار زیاد بوده، به طوری که بخش مهم جهان آن روز در حیطه آن قرار داشت. و مورد حمایت میلیون ها انسان بود.

اصحاب امام حسین (ع) را در این حادثه هفتاد و دو یا حدود صد نفر و نهایتاً یکصد و چهل و چند نفر نوشته اند. و سپاهیان و پیروان حکومت زمان، آن که در میدان جنگ حاضر شده بودند حدود سی هزار نفر و اما مجموع پیروان حکومت میلیون ها نفر بودند. در این صورت شکستن این نیروی عظیم حکومتی و قدرت های آن و از بین بردن آثار شوم رفتارهای شیطانی آن ها کار بسیار عظیمی بود که از حدّ ارزیابی ها و محاسبات عادی خارج است.

طبعاً منظور ما شکستن قدرت نظامی حکومت به صورت ظاهری و متعارف نمی باشد.

و موضوع صورت دیگری دارد و آن این که در دوره بعد از رحلت رسول خدا (ص) در فاصله ای که تا دوره حکومت امیرالمؤمنین علی (ع) پیش آمد و بعد از شهادت آن بزرگوار تا دوره امامت امام حسین (ع)، جامعه اسلامی وضعیت بحرانی بسیار خطرناکی پیدا کرد. و منتهی شد به جائی که آن قدرت عظیم حکومت دینی، در جهت اهداف شخصی یک حاکم تبهکار و یک منافق پلید قرار گرفت، و در جهت دیگری اعمال و رفتار های شخصی یک حاکم عادی بشری- صرف نظر از فساد عقیدتی و اخلاقی و روحی او- در بین انسان ها به عنوان اعمال و رفتار های دینی- حداقل در بین عامه مردم- تلقی می شد. تمامی قداست ها و ارزش ها ی معارف دین توحیدی تحت الشعاع فساد حاکم بر رفتار ها و شخصیت، حاکم و اطرافیانشان قرار گرفته بود.

در چنین وضعیتی مسئولیت عظیم نجات دین توحیدی و معارف آن از گرداب های خطرناک به عهده جانشین حقیقی رسول خدا (ص) و امام آن زمان، یعنی حضرت حسین بن علی (ع) قرار گرفته بود.

معاویه بر خلاف قرار داد صلحی که با امام حسن مجتبی (ع) بسته بود حکومت جامعه اسلامی را به فرزندش یزید واگذار کرد و یزید هم به محض مرگ معاویه و به دست گرفتن حکومت نامه ای به والی مدینه نوشت و از او خواست که از امام حسین (ع) برای حکومت او بیعت بگیرد. یعنی این که آن حضرت حکومت یزید بن معاویه را به عنوان حکومت دینی تأیید کند، و آن پلید تبهکار را به عنوان جانشین رسول خدا (ص) معرفی کند!!!

این کار، در حقیقت خط بطلان کشیدن به علوم و معارف و کرامت های اخلاقی و همه فضائل پیامبران خدا و به خصوص شریعت پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) بود. یزید به والی مدینه نوشته بود که اگر حسین بن علی (ع) از بیعت خودداری کرد، باید او را بکشد و سرش را برایش بفرستد.

مشکل اصلی این نبود که امام حسین (ع) در صورت خودداری از بیعت کشته خواهد شد! بلکه کشته شدن در راه دفاع از دین خدا برای آن حضرت آسان بود. مشکل فعالیت برای پاکسازی فضای مقدس دین توحیدی از آلودگی هایی بود که در زمان پنجاه سال بعد از رحلت رسول خدا (ص) به وسیله حکومت های زمان و پیروانشان به وجود آمده بود.

چند سال حکومت امیرالمؤمنین علی (ع) هم در عین حال که آثار مبارکی ایجاد کرد و با نبود فرصت کافی و زمینه های مساعد چهره درخشان دین توحیدی را آشکار کرد و عده ای را با حقایق معارف آن آشنا ساخت، اما بعد از شهادت آن بزرگوار، اوضاع به حالت قبلی، یعنی دوران بعد از رحلت رسول خدا (ص) برگشت، البته فضای جامعه اسلامی به مراتب تاریک تر و مخوف تر شد.

حال، حجت خداوند باید بنای دین توحیدی را با وجود ضربات سنگین و شکننده ای که به آن وارد شده و این بنا در حال شکسته شدن و در هم ریختن است، اصلاح و ترمیم کند. باید زخم های عمیقی که از ناحیه کفر و نفاق و به دست خود مسلمین و دیگران به پیکردین وارد شده، بهبود یابد.

این کار، بسیار عظیم بود و احتیاج به علم و درایت و مدیریت فوق بشری داشت! قدرت لازم برای اصلاح اوضاع به وجود آمده و برگرداندن جامعه اسلامی به مسیر حقیقی اولیه، احتیاج به قدرت عظیمی داشت. تخریبی که در طول پنجاه سال به وسیله میلیون ها انسان اعم از کفّار و منافقین و مسلمین جاهل در بناهای دین توحیدی به وجود آمده بود، خیلی عظیم بود و اصلاح و بازسازی و نوسازی آن ها احتیاج به قدرت فوق بشری داشت.

امام حسین (ع) در چنین موقعیتی فعالیتی شروع کرد که ابعاد عظمت آن چه به لحاظ تاریخی و اجتماعی و مکانی و حیطه تأثیرات و چه به لحاظ شگفتی های به وجود آمده و چه به لحاظ نوع و کیفیت آن فوق حد محاسبات و ارزیابی ها با معیارهای عادی و متعارف می باشد. به گونه ای که عظمت های آن حادثه در طول قرون متعدّد به طور مستمر گسترش می یابد و از تازگی آن هرگز کاسته نمی شود.

همان طوری که در ابتدا اشاره شد، این حادثه باید از جهات و دیدگاه های متعدّدی مورد بررسی و ارزیابی و بحث و گفتگو قرار گیرد. و ما در این نوشته موقعیت آن را نسبت به آیات قرآن کریم بررسی می کنیم. اولین موضوع در این تحقیق و بررسی، میزان و نوع و قدرت به کار رفته در آن می باشد.

قدرت به کار رفته در این نهضت بی نظیر، از هر لحاظ در نظر گرفته شود، از نوع قدرت فوق بشری و مراتبی از قدرت خداوند می باشد. و نقش امام حسین (ع) نحوه اتصال به آن قدرت بی پایان و انتقال آن به عالم دنیا و جاری کردن آن در فضای مورد نظر بوده است. خداوند عالمیان در قرآن کریم می فرماید:

« فَـﭑذْکُرُونِي أَذْکُرْکُمْ وَﭐشْکُرُواْ لِي وَلَا تَکْفُرُونِ» (البقره آیه ۱۵۲) مرا یاد کنید تا من هم شما را یاد کنم و برای من شکر کنید و به من کفر نورزید.

اگر بنده ای از طریق ذکر الله به خداوند متوجه شد، خداوند رحمت و برکات خود را به سوی او جاری خواهد کرد، در این صورت بنده به قدرت و صفات دیگر به خداوند متصل خواهد شد.

«ذکر الله»، انواع و مراتبی دارد، مثل ذکر زبانی و قلبی و عملی، همچنین نوعی از آن ذکر به صورت فردی و شخصی است، و نوع دیگر ذکر در بین مردم و راه انداختن انسان ها در این مسیر!

از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:

قال الله- عزّوجلّ- یا ابن آدم اذکرنی فی ملاء اذکرک فی ملاء خیر من ملئک۱

خداوند فرمود: ای فرزند آدم مرا در بین اجتماعات انسانی یاد کن تا من تو را در بین گروهی بهتر یعنی ملائکه یاد کنم.

همچنین از آن حضرت نقل شد، که فرمود:

قال الله- عزّوجلّ- من ذکرنی فی ملاء من النّاس ذکرته فی ملاء من الملائکة۲

یعنی خداوند فرمود: اگر کسی مرا در بین گروهی از انسان ها یاد کند من او را در بین گروهی از ملائکه یاد می کنم.

آیاتی از قرآن مجید در سوره «طه» در مورد داستان حضرت موسی (ع) ذکر شده است که با موضوع مورد بحث ارتباط دارد، و آن این که: وفتی خداوند عالم، موسی (ع) را به مقام نبوت و رسالت مبعوث فرمود و او را مأموریت داد که به عنوان ابلاغ رسالت خداوند پیش فرعون برود، موسی (ع) از خداوند درخواست هائی کرد و عرض کرد:

« قَالَ رَبِّ ﭐشْرَحْ لِي صَدْرِي (۲۵) وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي (۲۶) وَﭐحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي (۲۷) يَفْقَهُواْ قَوْلِي (۲۸) وَﭐجْعَل لِّي وَزِيراً مِّنْ أَهْلِي (۲۹) هَارُونَ أَخِي (۳۰) ﭐشْدُدْ بِهِ أَزْرِي (۳۱) وَأَشْرِکْهُ فِي أَمْرِي (۳۲) کَيْ نُسَبِّحَکَ کَثِيراً (۳۳) وَنَذْکُرَکَ کَثِيراً (۳۴)» (طه آیه ۲۵-۳۴) پروردگار را به من شرح صدر (صبر و تحمل و استقامت و حوصله و قوت قلب) عطا کن و کار رسالت را برای من آسان گردان و گره را از زبانم باز کن، تا انسان ها سخن مرا در یابند (و در قلوب آن ها مؤثر شود) و برای من وزیری از خاندانم قرار بده، هارون برادرم را، و مرا به وسیله او تقویت کن و او را در امر (نبوت و رسالت) من شریک قرار بده، تا این که (دو تائی) تو را زیاد تسبیح کنیم و زیاد ذکر کنیم.

منظور از «تسبیح کثیر» و «ذکر کثیر» در این آیات، تسبیح و ذکر بین مردم است نه تسبیح و ذکر شخصی و قلبی و در خلوت. مرحوم علّامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیات می فرماید:

مراد تسبیح و ذکر آن دو (یعنی موسی و هارون (ع) تنزیه آن دو نسبت به الله- سبحانه- و ذکر آن دو با هم برای خداوند در بین مردم به طور علنی است، نه در حال خلوت یا در دلهایشان به طور سری، چون ذکر قلبی و در خلوت احتیاجی به قرار دادن هارون (ع) به عنوان وزیر ندارد، بلکه مراد این است که آن دو یعنی موسی (ع) و هارون (ع) او را با همدیگر در بین مردم تسبیح و ذکر کنند، آن هم تسبیح و ذکر کثیر و در مجامع و اجتماعات و جلسات ذکر خداوند را جاری کنند…۳

ذکر الله چه به صورت فردی و شخصی و چه به صورت دیگر یعنی در بین انسان ها هم دارای مراتب و درجاتی است. آثار ذکرالله هم متناسب با میزان و نحوه توجه به خداوند و عمق و وسعت و به طور کلی نوع و مرتبه آن خواهد بود. به عنوان مثال آثار و برکات ذکر الله در سیره حضرت موسی (ع) و برادش هارون (ع) و آن چه از کتاب آسمانی و تورات حاصل شد، شامل قوم بنی اسرائیل به طور مستقیم و اقوام دیگر به طور غیر مستقیم تا زمان ظهور پیامبر صاحب شریعت دیگر یعنی حضرت عیسی (ع) می شد.

سرانجام زمان رسالت آخرین پیامبران خدا، رسول اکرم حضرت محمد بن عبدالله (ص) و نزول آخرین کتاب آسمانی یعنی قرآن کریم رسید. این کتاب هم مصدّق کتاب های آسمانی قبلی و مهیمن بر آن ها است و نوری بی پایان و همیشگی با خود دارد، به طوری که مشعل های آن هرگز خاموش نخواهد شد.

خداوند عالمیان در مورد آن می فرماید:

«وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ ﭐلْکِتَابَ بِـﭑلْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ﭐلْکِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَـﭑحْکُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ ﭐللَّهُ…» (المائده آیه ۴۸) در این آیه قرآن کریم مصدق و مهیمن کتاب های آسمانی قبلی معرّفی شده است. مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در مورد این آیه می فرماید:

هیمنه یک چیز نسبت به چیز دیگر- بنابر آن چه از معنای آن حاصل می شود- عبارت است از این که آن چیز سلطه و تفوقی نسبت به چیز دیگری داشته باشد، در حفظ و مراقبت و انواع تصرّف در آن، و این حال قرآن است که خداوند آن را به صورت «تبیاناً لکلّ شیء» وصف کرده، نسبت به کتاب های آسمانی قبلی، به طوری که اصول ثابت آن ها را حفظ می کند و آن چه را باید نسخ شود نسخ می کند…۴

علامه طباطبایی (ره) در ادامه بحث تفسیر آیه و معنای هیمنه و مهیمن بودن قرآن کریم نسبت به کتاب های آسمانی قبلی، نظری دارد که خلاصه آن چنین است:

و جمله «مهیمناً علیه» تتمه جمله «و مصدقاً لما بین یدیه من الکتاب» است و آن را روشن تر می کند و مراد آن نیست که قرآن تماماحکام و قوانین تورات و انجیل را تصدیق می کند به صورت ابقاء و بدون تغییر، بلکه مراد تصدیق اصل کتاب های آسمانی است و این که برای خداوند است در آن ها تصرف کند با نسخ و تکمیل و زیاد کردن علوم و معارف دیگر. همچنان که حضرت مسیح یا انجیل نازل شده بر او مصدّق تورات بود، در عین حال که بعضی از محرمات در آن را حلال کرد، یعنی تغییری در آن به وجود آورد به طوری که خداوند نقل کرده است:

«وَمُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ ﭐلتَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَکُم بَعْضَ ﭐلَّذِي حُرِّمَ عَلَيْکُمْ » (آل عمران آیه ۵۰)

اما به هر حال قرآن مجید نوری است که هیچ حد و مرزی برای عظمت آن وجود ندارد، و آن مشتمل بر نوری است که در کتاب های آسمانی قبلی و فضائل همه پیامبران می باشد.

امیرالمؤمنین علی (ع) در مورد آن می فرماید:

ثمّ انزل علیه الکتاب نوراً لا تطفاً مصابیحه و سراجاً لا یخبو توقّده و بحراً لا یدرک قعره… ۵

پس نازل کرد بر پیامبر اکرم (ص) کتاب (قرآن) را و آن نوری است که چراغ های آن خاموش نخواهد شد و چراغی که شعله هایش فروکش نخواهد کرد و دریائی است که به قعر آن نتوان رسید.

این قطعه از کلام امیرالمؤمنین علی (ع) رساترین تعابیر را در مورد عظمت بی پایان و نور وسیع عالم شمول قرآن را در خود دارد. یعنی در همه زمان ها و همه شرایط مختلف فکری، علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی می شود از این نور بی پایان بهره برد و این بهره برداری منحصر به قومی و ملّتی و کشوری نخواهد بود.

حال، امام حسین (ع) در موقعیتی قرار گرفته است که امواج عظیم و شکننده کفر و نفاق به سوی این منبع نور و مشعل های آن حمله ور شده و ضربات سنگینی به آن اصابت می کند. حتی به وسیله میلیون ها نفر از انسان هایی که این کتاب به آن ها تعلیم شده و آن ها به این کتاب علاقه مند هستند و آن را شب و روز در هر فرصتی می خوانند و عده زیادی تمام یا بخشی از آن را در حافظه خود دارند.

اگر چه اصل این کتاب فنا ناپذیر است و همه ضربات دشمن را دفع خواهد کرد، اما بین حقایق آن و ذهن و فکر انسان ها فاصله ها ایجاد شده و موانع زیادی مانع تابش این نور در فضای زندگی انسان ها شده است. انسان ها در زندان های تاریک و مخوف فکری محبوس شده اند و از این نور مبارک بی انتها، محروم هستند.

کشتی عظیم دین توحیدی که نجات تمامی انسان های عالم به آن وابسته است به خطر افتاده و نجات آن از امواج طوفان ها و ظلمت های گسترده احتیاج به قدرت عظیمی دارد و این قدرت، فوق حد نفوس انسان های عادی است، اگر چه قدرت این انسان ها در یک جا متمرکز شود، و این قدرت در وجود حجت پروردگار عالم در روی زمین است که در آن خداوند عالم هم طبق سنتی که در آیه مورد بحث اعلام فرمود یاد امام حسین (ع) را حیات دیگری بخشید. یاد او در همه زمان ها و در سطح عالم زنده خواهد ماند. و این است رمز تعظیم و تجلیل اختصاصی حضرت حسین (ع) و نهضت مقدّس او یعنی تجلیل و تعظیم آن بزرگوار، تجلّی اراده خداوندی در این زمینه است و این تجلیل حتی سال های قبل از حادثه عاشورا و از روزهای تولد حضرت حسین (ع) به لسان مبارک رسول خدا (ص) جاری شده و به طور مکرر آن حضرت از موضوع شهادت فرزندش حسین (ع) خبر داده بود.

سنّت نصرت خداوند

خداوند عالمیان در آیات متعددی از قرآن کریم موضوع نصرتش را نسبت به مؤمنان ذکر فرموده، در بعضی آیات اصل نصرت مؤمنان و در بعضی شرایط چگونگی آن را اعلام فرموده است. به عنوان نمونه:

« أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُواْ وَإِنَّ ﭐللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» (الحج آیه ۳۹) در این آیه به کسانی که مورد ظلم واقع شده اند و دشمنانشان اقدام به جنگ با آن ها کرده اند اجازه جنگ جهت دفاع از خود، داده شده و اعلام شده که خداوند بر یاری و نصرت آن ها قادر است. در آیه بعدی بعد از ذکر وضعیت این گروه و چگونگی ظلمی که کفار نسبت به آن ها مرتکب می شدند و استقامت آن ها در راه حفظ دین توحیدی، اشاره به زمینه نزول نصرت خداوند بر مؤمنان دارد و می فرماید:

« وَلَيَنصُرَنَّ ﭐللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ ﭐللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ» (الحج، آیه ۴۰) در این آیه خداوند عالمیان با تأکید شدید موضوع نصرت کسانی را که خدا را یاری کنند متعهّد می شود، یعنی خداوند به طور حتم و قطع یاری کننده های خود را یاری خواهد کرد و او بر این کار و هر کاری قدرتمند و شکست ناپذیر است.

حجّت پروردگار شخص امام حسین (ع) بود. تمامی علم و قدرت ها و اخلاص و کمالات روحی و شخصیتی اولیاء خاص پروردگار در وجود او متمرکز بود. او وارث آدم صفوة الله و وارث نوح نبی الله و وارث ابراهیم خلیل الله و وارث موسی کلیم الله و وارث عیسی روح الله بود.

او وارث جدّ بزرگوارش حضرت محمد خاتم الانبیاء (ص) بود. و او وارث پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین (ع) و مادرش حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س)! و وارث برادرش امام مجتبی (ع) بود. همه فضائل اخلاقی و قدرت های روحی و کمالات شخصیتی پیامبران خدا و علم و قدرت آن ها در وجودش متمرکز بود.

روح کریم او مناسبترین زمینه برای تابش نور قدرت بی پایان پروردگار عالم بود. اگر چه هر یک از ذوات مقدسه معصومین (ع) در آن موقعیت زمانی و شرایط اجتماعی قرار می گرفتند، همان قدرت و نور به وجود شریفشان می تابید و همان رفتار قهرمانه فوق حدّ شناسائی و ارزیابی با معیارهای متعارف بشری از آن ها صادر می شد، اما این فرصت برای او حاصل شد.

بر می گردیم به آیه مورد بحث اولی در این قسمت: «فاذکرونی اذکرکم…» گفته شد که «ذکر الله» دارای انواع و مراتب و درجاتی است. امام حسین (ع) با قیام شکوهمند خود ذکرالله را در مرتبه ای فوق همه مراتب ذکرالله در سطح عالم به جریان انداخت. و به بیان دیگر ذکر الله را احیاء کرد به نحوی که آثار آن هرگز از بین نخواهد رفت. او مشعل های دین توحیدی را در سطح عالم بر افروخت، به صورتی که هرگز این مشعل ها خاموش نخواهد شد. این موضوع با بیان دیگری در آیه ای از قرآن کریم آمده است. خداوند می فرماید:

« يَا أَيُّهَا ﭐلَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ ﭐللَّهَ يَنصُرْکُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (محمد آیه ۷) ای کسانی که ایمان آورده اید اگر الله را یاری کنید، او هم شما را یاری خواهد کرد و به شما ثبات قدم عطا خواهد کرد.

این آیه در نهایت وضوح و متعالی ترین مرتبه و زیباترین صورت در نهضت مقدس حسین (ع) تجلّی یافته است. او با کمک تعدادی از اهل بیت خود و تعدادی از اصحابش در شرایطی بحرانی جهت نصرت دین خدا قیام کرد، این قیام قدرتی ایجاد کرد که از ناحیه آن دین توحیدی به نحوی تقویت شد که هرگز شکستی نخواهد دید و پرچم آن همیشه در عرصه تاریخ بر افراشته خواهد ماند.

قدرت به وجود آمده از حضرت حسین (ع) و یاران اندک او از هر لحاظ در نظر گرفته شود جز این طریق انتساب به قدرت بی پایان و اراده مستقیم خداوند و نصرت او هیچ توجیه دیگری ندارد.

در این قسمت به جهات اساسی نصرت دین خداوند از طرف حضرت حسین (ع) و یارانش و متقابلاً نصرت خداوند نسبت به آن ها به طور فشرده اشاره ای خواهیم کرد، و جهت حصول این غرض به توضیح و تحلیل بعضی از حوادث نهضت مقدس حسین (ع) خواهیم پرداخت.

جریان بیعت خواستن

وقتی معاویه بن ابی سفیان- لعنةالله علیه- از دنیا رفت و فرزندش یزید امر حکومت را در دست گرفت، نامه ای به امیر مدینه نوشت و از او خواست که از مردم مدینه به خصوص از حسین بن علی (ع) برای حکومت او بیعت بگیرد. و این که اگر حسین (ع) از بیعت خودداری کرد، گردنش را بزند و سرش را برای او بفرستد.

نامه یزید- لعنة الله علیه- و لحن آن مبتنی بر سابقه ای است و آن این که معاویه در آخر عمر خود تصمیم گرفت بر خلاف قرار داد صلح با امام حسن مجتبی (ع) برای خود جانشینی انتخاب کند و امر حکومت را به فرزندش یزید وصیت کند. در حالی که طبق قرار داد صلح باید بعد از مرگ معاویه حکومت به امام حسن (ع) واگذار می شد و در صورت رحلت او باید امام حسین (ع) متصدّی امر خلافت می شد. اما معاویه که همه مواد قرار داد صلح را آشکارا زیر پا گذاشته بود، این بند از قرار داد را هم کنار انداخت و از مسلمین برای فرزندش یزید به عنوان ولایت عهد بیعت گرفت. این بیعت با اجبار و تهدید و فشارهای سیاسی همراه بود.

حضرت امام حسین (ع) با وجود تمام فشارهای سیاسی که معاویه در مورد او اعمال کرد، از بیعت خودداری فرمود. سه نفر دیگر هم از بیعت با یزید خودداری کردند و آن ها عبدالله بن عمرو عبدالله بن زبیر و احتمالاً عبدالرحمن ابن ابی بکر بودند. معاویه در سفری که به مدینه کرد با تهدیدهای شدید خواست از حضرت حسین (ع) و آن چند نفر برای حکومت یزید بیعت بگیرد ولی موفق به این امر نشد.

امام حسین (ع) در مورد حکومت معاویه در فرصت هائی که پیش می آمد ابزار نارضایتی می کرد و اعمال خلاف معاویه را به مردم متذکر می شد، اما به اقدام دیگری دست نمی زد و به قرار داد صلح امام حسن (ع) با معاویه پایپند بود، اما در مورد بیعت با یزید مخالفت خود را بطور آشکار اعلام می فرمود.

از رفتارهای آن حضرت در دوره امامت خود، هدف اصلی فعالیت هایش به خوبی روشن می شود و آن مراقبت و حفاظت از معارف دین توحیدی و به صورت آشکار نصرت دین خدا بود، و در این جهت هیچ مشکلی و هیچ تهدیدی از طرف حکومت معاویه و عمال او باز دارنده نبود.

امام حسین (ع) یک یا دو سال قبل از مرگ معاویه به سفر حج رفت، در این سفر عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر هم همراه او بودند. آن حضرت اجتماعی به وجود آورد از مردان و زنان بنی هاشم و آن عده از انصار که او را می شناختند. و رسولانی فرستاد برای دعوت آن عده از اصحاب رسول الله- که معروف به صلاح و عبادت بودند- و به حج آمده بودند، تا آن ها را دعوت کنند، تا جائی که بیش از هفتصد نفر در خیمه های آن حضرت جمع شدند، عمدتاً از تابعین و حدود دویست نفر اصحاب رسول خدا (ص) بودند.

امام حسین (ع) در آن اجتماعی که در منا تشکیل شد برخاست خطابه ای خواند، اول خداوند را حمد کرد و ثنا گفت سپس خطابه ای خواند که خلاصه آن چنین است:

این طاغیه (معاویه) در مورد ما و شیعیان ما آن چه را عمل کرده می بیند و می دانید و شاهد آن هستید، من از شما درخواستی دارم و آن این که اگر در آن چه می گویم صادق هستم مرا تصدیق کنید و اگر گفته ام دروغ بود مرا تکذیب کنید. سخنان مرا بشنوید و آن ها را بنویسید، و وقت مراجعت به شهرها و قبائل خود به کسانی که از آن ها ایمن هستید و مورد اطمینان شما هستند، اطّلاع دهید و آن ها را به آن چه از حق ما می دانید دعوت کنید، من می ترسم این امر کهنه شود و حق از بین برود و مغلوب شود، و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، اگر چه کافران از آن کراهت داشته باشند.

بعد امام (ع) تمام آن چه را در قرآن کریم در مورد اهل بیت (ع) نازل شده بود تلاوت فرمود و تفسیر آن ها را بیان کرد، و تمام آن چه را رسول خدا (ص) در مورد پدرش امیرالمؤمنین (ع) و برادرش و مادرش و خودش فرموده بود، بازگو نمود، و تمام آن چه را که می فرمود صحابه در مورد تک تک آن ها می گفتند به خدا قسم شنیدیم و شهادت می دهیم.۶

امام دلائل زیادی از آیات قرآن مجید و سخنان رسول خدا (ص) در موضوع امامت و خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) و مقام و موقعیت اهل البیت (ع) برای حاضران در آن اجتماع بیان فرمود و صحابه حاضر در مجلس در تمام آن موارد اظهار کردند که این مطالب را شنیده اند و شهادت می دهند، تابعین هم می گفتند: ما این ها را از صحابه رسول خدا (ص) شنیدیم، از کسانی که به صداقت آن ها اطمینان داریم.

امام حسین (ع) در آن اجتماع که در حین انجام مناسک حج در منا تشکیل شد، موضوع بسیار مهمی را به مردم آموزش داد و آن موضوع، نقش امام معصوم (ع) و خلیفه حقیقی رسول الله (ص) در جامعه اسلامی است.

موضوع امامت از ارکان اصلی دین توحیدی است. باید این رکن مورد توجه قرار بگیرد، و الّا اعمال و رفتارهای حکام جامعه اسلامی از انسان های عادی، به نام دین تمام خواهد شد و مردم در شناسائی حقیقت دین توحیدی دچار اغشاش و سر در گمی خواهند شد.

قابل توجه است که امام (ع) در این خطابه عمدتاً دلائل حقانیّت امیرالمؤمنین (ع) در موضوع امامت و خلافت را ذکر کردند، در حالی که در این زمان حدود بیست سال از شهادت آن حضرت گذشته بود. و اصلاً موضوع خلافت و امامت امام علی (ع) در زمان امام حسین (ع) مورد مناقشه و محل بحث و گفتگو نبود. استدلال امام حسین (ع) در آن زمان برای حقانیّت خلافت امیرالمؤمنین جز دفاع از حقیقت دین توحیدی و کمک به آن از طریق تعلیم موضوع امامت، هدف دیگری نداشت. و الّا وقتی امیرالمؤمنین علی (ع) زنده بود و حکومت او دست کسانی قرار داشت که آن را غصب کرده بودند، چرا اقدامی برای تصاحب حقّ حکومت خود به صورت مبارزه، و جهاد انجام نداد.

فعالیّت امیرالمؤمنین علی (ع) بعد از رحلت رسول خدا (ص) در موضوع غصب خلافت به مقداری بحث و گفتگو و اظهار نارضایتی و اثبات حق حکومت و خلافت خلاصه شد، و اقدام عملی برای برگرداندن خلافت به جایگاه حقیقی خود نکرد. و بعداً حادثه قتل عثمان به وسیله مسلمین به وقوع پیوست و مردم از او خواستند که حکومت دینی را که از اول هم حق خود او بوده در اختیار بگیرد و متصدّی آن امر شود، آن حضرت نمی پذیرفتند و دلائلی برای عدم پذیرش ذکر می کردند. تا این که سرانجام به دلیل وضعیتی که در جامعه پیش آمد، ناچار آن را پذیرفتند. حضرت امیر (ع) خود دلائل عدم پذیرش را در ابتدای امر و ناچار شدن خود برای پذیرش را در سخنانی بیان کرده اند.

امیرالمؤمنین امام علی (ع) در هر فرصتی که پیش می آمد و مشکلی برای جامعه ایجاد نمی شد، حقیقت موضوع امامت و خلافت خود را بیان می فرمود، و جنبه عقیدتی و علمی موضوع را به مردم آموزش می داد و ساحت مقدّس دین توحیدی را از آلودگی هائی که دستگاه های حکومتی ایجاد می کردند، حداقل در جهات علمی و عقیدتی پاک می کرد. این روش در سیره شریف حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) هم به وضوح به چشم می خورد و از نحوه فعالیّت آن حضرت و موضوعات خطبه ای که در مسجد النبی، در اجتماع مسلمین القاء فرمود این موضوع به خوبی آشکار می شود.

همچنین این روش در سیره شریف امام حسن مجتبی (ع) هم به خوبی آشکار است و تمام همت آن بزرگوار بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) و تصدّی امر حکومت و بسیج سپاه برای دفع فتنه معاویه و سرانجام پذیرش صلح تحمیل شده بر او، صرف همین امر اساسی دینی می شد.۸

حال نوبت امامت حضرت حسین (ع) رسیده و او با تمام همت مقابل تبهکاران قرار گرفته است. او با قدرتی فوق قدرت انسانی جهت دفاع از حریم دین توحیدی و ساحت مقدّس پیامبران خدا (ع)، به ویژه دین جدّ بزرگوارش رسول اکرم (ص) و جلالت و قداست او قیام کرده است.

احضار امام حسین (ع) به دارالاماره

امیر مدینه به محض دریافت نامه یزید، شخصی را به حضور امام حسین (ع) فرستاد و او را به دارالامارة احضار کرد. امام (ع) از احضار به دارالاماره و در آن وقت جریان را دانست و عده ای از نزدیکانش را دستور داد که آماده شوند و با خود سلاح حمل کنند و با او همراهی کنند و به آن ها فرمود:

ولید در این وقت (غروب) مرا خواسته و من ایمن نیستم که مرا مجبور به کاری کند که آن را نپذیرم. شما همراه من بیائید و وقتی من داخل شدم شما دم در بنشینید، وقتی شنیدید که صدای من بلند شد وارد شوید و از من دفاع کنید۹

امام (ع) وقتی به مجلس ولید وارد شد، ولید حادثه مرگ معاویه را به او اطلاع داد و گفت که یزید نامه ای به او نوشته و دستور داده است به اخذ بیعت از او! امام (ع) فرمود: من تصوّر نمی کنم که تو به بیعت در خفا و به طور سری قانع شوی و طالب بیعت به طور آشکار و در حضور مردم هستی! ولید گفت آری چنین است.

تجلی قرآن در سیره معصومین (5) : پاداش صبر
بخوانید

امام (ع) فرمود:پس صبر کن صبح شود تا رأی مرا در این موضوع ببینی! ولید گفت: پس شما اکنون برگردید تا با جماعتی از مردم نزد ما بیائید. مروان که جهت مشاوره نزد ولید بود گفت: اگر حسین این ساعت از تو جدا شود و بیعت نکند، دیگر به او دست نخواهی یافت تا کشتار زیادی میانه تو و او روی دهد. او را حبس کن و نگذار بیرون برود تا این که بیعت کند یا گردنش را بزنی!

امام (ع) با خشم از جا برخواست و به مروان فریاد زد: ای پسر زن کبود چشم تو می توانی مرا بکشی یا او؟ به خدا قسم دروغ گفتی و پستی و لئامت خود را آشکار کردی! سپس رو کرد به ولید و فرمود:

ای امیر! ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت هستیم و ملائکه نزد ما رفت و آمد می کنند. خداوند با ما آغاز نموده و با ما به پایان خواهد برد و یزید مردی فاسق و شارب الخمر و قاتل انسان های بی گناه و آشکار کننده فسق است. و شخصی مثل من با مثل او بیعت نمی کند. لکن امشب را صبح می کنیم و در کار خود تأمل می کنیم. و شما هم تأمل کنید که چه کسی به خلافت و بیعت شایسته تر است.۱۰

امام (ع) بعد از گفتن این سخنان از دارالاماره خارج شد و با همراهان خود به منزل برگشت و وقتی صبح شد از منزل خارج شد تا اخبار بین مردم را بشنود و ببیند در شهر چه خبر است، مروان او را دیدار کرد و گفت: یا ابا عبدالله من خیر خواه تو هستم اگر حرف مرا گوش دهی به صلاح تو است! امام فرمود: نصیحت تو چیست بگو تا بشنوم. مروان گفت: من تو را دعوت به بیعت با یزید بن معاویه می کنم، و آن به نفع دنیا و آخرت تو است. امام (ع) فرمود:

«انّا لله و انّا الیه راجعون» ، (در آن صورت) علی الاسلام، السلام وقتی امّت دچار حاکم و رهبری مثل یزید شوند، من از جدّم رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: خلافت بر آل ابی سفیان حرام است.۱۱

امام (ع) آن روز را در مدینه ماند و عصر آن روز امیر عده ای را نزد آن حضرت فرستاد تا حاضر شود و به دست ولید با یزید بن معاویه بیعت کند، امام (ع) از رفتن نزد ولید خودداری فرمود، آن شب را نیز اصرار نکردند، و حضرت همان شب با فرزندان و برادران و فرزندان برادر و بیشتر خاندانش از مدینه خارج شدند و به سوی مکّه حرکت کردند. امام در حال خروج از مدینه این آیه را قرائت فرمود:

« فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ ﭐلْقَوْمِ ﭐلظَّالِمِينَ»۱۲

(القصص آیه ۲۱) این آیه جریان خروج حضرت موسی (ع) از مصر را وقتی مورد تعقیب فرعون قرار گرفت با خود دارد. امام (ع) راه آشکار را در پیش گرفت. همراهان حضرت پیشنهاد کردند که از بیراهه برود تا نتوانند به او دسترسی پیدا کنند، همچنان که ابن زبیر عمل کرد، فرمود: نه به خدا من از راه آشکار فاصله نخواهم گرفت تا آن چه خداوند خواهد میان ما حکم کند.

در رفتارهای امام (ع) در این حوادث به وضوح حمایت از دین توحیدی که هدف اصلی او بود آشکار است. وقتی او را احضار کردند، همراه عدّه ای از اهل بیت خود به دارالاماره رفت و دستور داد آن ها سلاح با خود حمل کنند. آن حضرت قهرمان جنگ های جمل و صفّین و نهروان بود، حتی در میدان های جنگ کسی را به عنوان محافظت از خود، همراه نمی برد. به طوری که امیرالمؤمنین علی (ع) نگران کشته شدن این دو فرزند رسول خدا (ص) در جنگ ها بود تا جائی که در جنگ صفّین وقتی دید فرزندش حسن (ع) با سرعت به طرف میدان جنگ حرکت می کند فرمود:

این جوان را از طرف من بگیرید و نگهدارید (مراقب او باشید) مبادا با کشته شدنش مرا در هم بشکند، زیرا من از کشته شدن این دو- یعنی حسن و حسین (ع) امتناع می ورزم و نگران آن ها هستم که مبادا با کشته شدن آن ها نسل رسول الله قطع شود.۱۳

قطعاً امام حسین (ع) نگران اصل موضوع کشته شدن خود در دارالاماره نبود. نگرانی حضرت در این حادثه از این جهت بود که مبادا او را وادار کنند به بیعت با یزید یا محبوس کنند، که در صورت اخیر دست او بر هر اقدامی در مسیر هدف مقدسش بسته خواهد شد. موضوع کشته شدن آن حضرت از زمان تولد و کودکی او بارها به وسیله رسول خدا (ص) به مردم خبر داده شده بود و هرگز این موضوع خلاف انتظار خود آن حضرت و خاندانش حتی مردم عادی نبوده است. اما او بنا داشت با کشته شدن خود موجی ایجاد کند که تمامی بناهای شرک و نفاق را در هم شکند، پس نباید این حادثه در محیط شهر مدینه و در دارالاماره و به صورت مخفی انجام گیرد. پس اگر نگرانی در مورد کشته شدن هم وجود داشت از این ناحیه بود. یعنی نحوه و نوع این حادثه و آثار آن و نه اصل موضوع کشته شدن.

از کیفیت حضور آن حضرت در دارالاماره و نحوه مکالمه او با ولید و خروجش در روز از منزل و رفتن بین مردم و این که به ولید فرمود بیعت که نباید در خفا انجام گیرد و وقتی مردم را برای این کار دعوت کردی مرا هم دعوت کن و همچنین حرکت به سوی مکّه از راه آشکار که خطر درگیری با عمال حکومت را در پی داشت، حاکی از این است که آن حضرت می خواستند فرصت هائی پیش بیاید و خبر خودداری او از بیعت بین مردم منتشر شود و مردم از مقاصد او مطّلع شوند.

حضرت حسین (ع) روز بیست و هشتم رجب از مدینه به سوی مکّه حرکت کرد و روز سوم شعبان وارد شهر مکّه شد، معلوم می شود که راه، با سرعت طی شده و این موضوع بیانگر تمایل آن حضرت جهت رسیدن سریع به شهر مکّه و اعلام موضوع عدم بیعت در بین مردم آن شهر و زوّار خانه خدا بود که از همه مناطق جامعه اسلامی به شهر مکّه می آمدند. امام در جای مرتفعی از مکّه خیمه بزرگی نصب کرد و مردم مکّه با خوشحالی زیاد نزد او رفت و آمد می کردند و خبر ورود امام (ع) به مکّه و امتناع او از بیعت با یزید در مکّه و میان زوّاری که از بلاد مختلف به مکّه آمده بودند منتشر شد. امام (ع) با دعوت عبدالله بن عباس به خانه عباس منتقل شد.۱۴

خبر خروج امام حسین (ع) به مردم کوفه رسید و جماعتی از شیعه در منزل سلیمان بن صرد اجتماع کردند و اتفاق کردند بر این که نامه ای به آن حضرت بنویسند و او را به کوفه دعوت کنند.

سرانجام نامه های دعوت اهل کوفه به سوی امام (ع) سرازیر شد. نامه های زیادی به آن حضرت رسید مبنی بر دعوت او به شهر کوفه و وعده حمایت از او در مقابل عمال حکومت و اعلام این که آن ها از حکومت زمان تبعیّت نمی کنند و امام و پیشوائی ندارند.

امام (ع) بعد از دریافت نامه های دعوت اهل کوفه که با اصرار شدید او را به شهر خود دعوت می کردند و ملاقات با فرستاده های اهل کوفه، نامه ای برای آن ها نوشتند به این مضمون:

بسم الله الرحمن الرحیم. از حسین بن علی به گروه مؤمنان و مسلمین. اما بعد هانی و سعید نامه های شما را به من رساندند و این دو آخرین فرستادگان شما بودند… من آن چه را شما نقل کردید و یادآور شدید دانستم،و سخن بیشتر شما این بود که: ما امام و پیشوائی نداریم و به سوی ما بیا، باشد که خداوند به وسیله تو ما را بر حق و هدایت گرد آورد. من برادرم و پسر عمویم و کسی را که مورد اعتمادم است از اهل بیتم مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم. اگر او به من اطّلاع دهد که رأی و نظر گروه شما و صاحبان فضل و عقلاء از شما مطابق آن است که فرستاده های شما اظهار کردند و در نامه های شما خواندم، ان شاءالله به زودی به سوی شما خواهم آمد و به جان خود سوگند که امام نیست جز آن کس که به کتاب خود در بین مردم حکم کند و عدالت را بر پای دارد و به دین حق پایبند باشد و خود را به خداوند وابسته کند و السّلام.۱۵

امام حسین (ع) ماه شعبان و رمضان و شوال و ذی العقده و چند روز از ماه ذی الحجه را در مکّه اقامت فرمود و اقامتش در مکّه چهار ماه و چند روز بود و روز هشتم ذی الحجه، دو روز قبل از عید قربان از مکّه به سوی عراق حرکت کرد. حرکت امام از مکه در حالی که مناسک حج از همان روز و نهایتاً فردای آن روز با رفتن حجّاج از مکه به عرفات شروع می شد مطابق معیارهای عادی، خیلی شگفت انگیز بود. چون مسلمین آن روزها در مکه اجتماع می کنند و به اعمال عبادت با شکوه حج مشغول می شوند و خروج در آن زمان از مکه متعارف نیست. اما امام (ع) با مشکل عظیمی مواجه شده بود و آن این که مطّلع شد عده ای از عمال حکومت مأموریت دارند که زیر لباس احرام سلاح حمل کنند و حین مناسک او را محاصره کنند و درخواست بیعت برای یزید بکنند یا این که او را دستگیر کنند و به صورت محبوس نزد یزید بن معاویه- لعنة الله علیهما- بفرستند. امام (ع) وقتی متوجه نقشه عمال حکومت شد، از احرام خود خارج شد و حج را مبدّل به عمره کرد و با همراهان خود از مکه خارج شد. امام (ع) در نزیک مکه با فرزدق شاعر ملاقاتی کرد که در حال ورود به مکه بود،در مقابل سؤال فرزدق که عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد ای فرزند رسول خدا (ص) چه چیز شما را وادار کرد که حج را رها کنی و با این عجله از مکه خارج شوی؟! امام (ع) فرمود:

اگر عجله نمی کردم (و از مکه خارج نمی شدم) گرفتار می شدم.۱۶

وقتی خبر خروج امام (ع) از مکه به اطّلاع والی مکه رسید، گروهی را به همراهی برادرش عمر بن سعید جهت جلوگیری از حرکت به سوی او فرستاد و این گروه به کاروان امام رسیدند و خواستند مانع حرکت آن ها شده و آن ها را به مکه بر گردانند و درگیری بین دو گروه پیش آمد و امام و همراهان مقاومت کردند و آن گروه ناچار بر گشتند.

عمر بن سعید به دستور یزید از شام به بهانه حج، با گروهی به مکه آمده بود و این گروه مأموریت داشتند امام (ع) را بازداشت کنند و نزد یزید بفرستند.

در همه جهات از رفتارهای حضرت حسین (ع) جلوه هائی از قصد اصلی او در حمایت از دین خدا دیده می شود. او در چنان موقعیتی از خانه خدا و از کنار طرفداران خود و جمعیت عظیم مسلمین خارج می شود و همراه خاندان و زن ها و کودکان خود به سوی امواج عظیم خطرات حرکت می کند تا مبادا با کشته شدن او در شهر مکه و کنار بیت الحرام حرمت خانه خدا بشکند و این پناهگاه الهی برای گرفتاران، آسیب ببیند.

سرانجام امام حسین (ع) به نزدیکی کوفه رسید و در یکی از منزل های نزدیک کوفه خبر دار شد که وضعیت کوفه با آمدن عبیدالله بن زیاد والی جدید تغییر کرده و مردم کوفه از حمایت نماینده او مسلم بن عقیل دست کشیده و او را در مقابل دشمن تنها گذاشته اند و مسلم به دست ابن زیاد به قتل رسیده و بقیه ماجراها…

امام (ع) در عین حال از رفتن به سوی کوفه منصرف نشد. چون او در مقابل استغاثه اهل کوفه و درخواست کمک آن ها به سوی کوفه حرکت کرده بود و پاسخ به استغاثه آن ها را که مورد ظلم حکومت معاویه و عمال او قرار گرفته بودند وظیفه شرعی خود می دانست و بر عکس زعم عده ای، او به قصد پناه گرفتن در نزد اهل کوفه به آن جا نمی رفت و درست بر عکس، سفر او به کوفه جهت کمک به آن ها و پاسخ استغاثه های آن ها بود. در غیر این صورت هنگام برخورد با کسانی که خبر تغییر اوضاع کوفه و کشته شدن نماینده اش مسلم بن عقیل را به او اطلاع دادند، لازم بود از همان راه بر گردد، با وجود این که خبر بازداشت شدن و یا کشته شدن در حین مناسک حج با گذشت ایام حج منتفی شده بود.

در هر صورت امام (ع) در منطقه عراق با سپاه حر که جهت بازداشت او از کوفه آمده بودند مواجه شد و در مقابل پیشنهاد بعضی از همراهانش که با توسل به جنگ حلقه محاصره را بشکند و خود و همراهانش را از محاصره آزاد کند، فرمود من نمی خواهم شروع کننده جنگ باشم.

در هر حال امام (ع) به وسیله سپاهیانی که گروه گروه از طرف حکومت کوفه آمدند محاصره شد. تعداد سپاه دشمن طبق نقل های معتبر سی هزار نفر بودند در حالی که همراه امام (ع) هفتاد و دو نفر یا یکصد و چند نفر بودند. امام و کاروان همراه او در میان سنگین ترین مشکلات و مصیبت ها قرار گرفتند و دشمن آب را به روی آن حضرت و همراهان بست. وقتی آن حضرت با سپاه حر مواجه شد، حدود هزار نفر مرد جنگی همراه او بودند، حضرت به آن ها اعلام فرمود که سرانجام کار او و همراهانش به کشته شدن منتهی خواهد شد و از آن ها اعلام رضایت فرمود و به آن ها توصیه فرمود که از کنار او بروند و خود را نجات دهند و آن گروه رفتند و عده کمی با حضرت ماندند و شبی که بنا شد فردای آن شب جنگ شروع شود به همراهان اصرار فرمود که بروند، حتی در مقام تحریک عاطفی اصحاب به آن ها فرمود: هر یک از شما دست یکی از مردان خاندان مرا بگیرید و پراکنده شوید و من امیدوارم بعد از کشته شدن من دشمن شما را تعقیب نکند! اما آن گروه اندک به طور خالصانه اعلام کردند وفاداری توأم با اشتیاق به شهادت، در راه دفاع از فرزند رسول خدا (ص) و دین او به زبان آوردند، که زینت بخش صفحات تاریخ شده است.

دشمن عصر روز تاسوعا به قصد شروع جنگ به طرف خیمه های آن حضرت حرکت کردند. امام (ع) برادر رشیدش حضرت عباس بن علی (ع) را با بیست نفر مقابل آن ها فرستاد و فرمود به آن ها پیشنهاد کنید که اگر می پذیرند، جنگ تا فردا صبح به تأخیر بیفتد و سرانجام سپاه دشمن یک شب مهلت را پذیرفتند و به جایگاه خود بازگشتند.

امام (ع) وقتی برادرش عباس (ع) را جهت مهلت خواستن به سوی آن ها فرستاد فرمود: «به سوی آن ها برگرد و اگر توانستی از آن ها یک شب مهلت بگیر و امشب آن ها را از ما دفع کن، باشد که امشب ما به دعا و استغفار بپردازیم، و خداوند می داند که من نماز خواندن برای او و تلاوت کتابش و دعا و استغفار زیاد را همیشه دوست می داشتم».

در کلام امام (ع) و علت درخواست یک شب مهلت، چند نکته لطیف به نظر می رسد که با زمینه تجلّی و تحقّق آیه مورد بحث «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم» در این نهضت مقدّس ارتباط دارد از جمله:

۱.مواجه شدن یک گروه اندک با سی هزار نفر سپاه دشمن احتیاج به قدرت عظیمی دارد و آن قدرت از ناحیه اتّصال در مرتبه ای متعالی به خداوند قادر امکان پذیر است و این اتّصال از طریق نماز و دعا و توجه به آیات قرآن و تلاوت آن ها امکان حصول دارد.

۲.آن حضرت در تمام عمر خود از طریق ذکر الله و دعا و نماز و تلاوت قرآن با پروردگارش متّصل بود. وجود او تجسّم ذکر الله و صورت زیبایی از تجلّی قرآن مجید در هیئت انسانی بود.او هر شب صدها رکعت نماز می خواند، پس چه وقتی به قرآن و نماز و دعا کم توجه بود؟ که حال در یک شب آخر عمر بخواهد آن را جبران کند، طبعاً موضوع چنین نبود. بلکه آن حضرت با این عمل و این کلام خواست حقیقتی را روشن کند و آن این که ذکر الله و نماز که آن هم نوعی ذکر الله است و تلاوت قرآن مجید و دعا و استغفار که تمام آن ها هم نوعی ذکر الله می باشد، دارای ارزش ها و برکات بی پایان می باشد و هرگز قدرت ناشی از ذکر الله و لذت حاصل از آن به پایان نخواهد رسید. یعنی قرآن مجید و ذکر الله به طور مستمر قدرت و برکات خداوند را به روح انسان منتقل خواهد کرد و این انتقال آثار ذکر الله به روح انسان به طور مستمر جلوه ها و مراتب جدیدی پیدا خواهد کرد.

۳.امام حسین (ع) حجت خداوند عالم و جانشین جدّ بزرگوارش رسول خدا (ص) بود. خداوند در مورد رسول گرامی خود فرمود:

« وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» (الانبیاء آیه ۱۰۷) طبق این آیه آن بزرگوار رحمتی بود برای همه اهل عالم. این رحمت گسترده علاوه بر مؤمنان و پیروان آن حضرت، در مرتبه ای شامل کفّار هم که هنوز به او ایمان نیاورده اند می شود، طبعاً حضرت حسین (ع) هم مثل جدّش رسول خدا (ص) رحمتی بود برای عالمیان و همه ذوات مقدّسه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در چنین مقامی قرار دارند و رحمتی برای عالمیان هستند.

امام حسین (ع) در تمام حوادث این نهضت مقدّس و در فرصت های جنگ بسیار سنگین و عظیم روز عاشورا جلوه هائی از این رحمت گسترده را نسبت به عالمیان آشکار کرده است. و از جمله جلوه های آن، موضوع مهلت خواستن از دشمن و کلامی است که در علت و حکمت آن فرمود، یعنی کلام مورد بحث در این قسمت. آن حضرت با عمل خود راه یک پناهگاه مطمئن و محکم و شکست ناپذیر را به انسان ها نشان داد. و به آن ها این مطلب را آموزش داد که اگر در شرایطی قرار گرفتند که امواج مشکلات و مصیبت ها و خوف ها به آن ها حمله ور شد و آن ها در گرداب های خطرناک خوف انگیز حوادث قرار گرفتند، درهای پناهگاهی محکم و مطمئن به روی آن ها باز است و داخل آن پناهگاه ها آن ها در کنار قدرت و الطاف و حمایت های خداوند مهربان قرار خواهند گرفت و هیچ خوفی آن ها را تهدید نخواهد کرد و آن پناهگاه «ذکر الله» است که در عباداتی مثل نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار جریان می یابد.

۴.جهت دیگری از مطلب می تواند، ترحّم به حال بانوان حرم و کودکان باشد، بلکه آن ها یک شب بیشتر در کنار امام (ع) و حامیان او و اهل بیتش به سر ببرند و یا این که اگر جنگ در وقت نزدیک غروب شروع شود و امام و همراهانش کشته شوند، مسلّم بود که بانوان و کودکان گرفتار و اسیر خواهند شد و اگر این حادثه در شب انجام گیرد، موجب وحشت بیشتر آن ها خواهد شد، تا این که آن ها در روشنائی روز اسیر شوند.

۵.جهت دیگری هم در این رفتار امام حسین (ع) ممکن است مورد نظر باشد و آن این که قومی که به جنگ آن حضرت آمده اند، دارای روحیه یکسان و مثل هم نبودند، بعضی از آن ها با میل و علاقه به جنگ آمده بودند، بعضی با بی میلی و از روی اکراه و ترس از مجازات حکومت. فلذا مهلت یک شب می توانست سببی برای پشیمانی و بازگشت بعضی از آن ها باشد، تا از مجازات عظیم خداوند و سقوط در جهنم و عذاب ابدی نجات یابند و حتی ممکن بود آن ها از پیروی شیطان و رفتن در راه منتهی به جهنم برگردند. و راه خود را اصلاح کنند و حتی توفیق پیوستن به سپاه توحید را پیدا کنند، کما این که نقل کرده اند که یک گروه سی نفری از سپاه دشمن آن شب در مقام تحقیق از وضع سپاه حضرت حسین و اعمال و رفتار آن ها بر آمده و به خیمه های آن حضرت نزدیک شدند و با اطّلاع از وضع آن ها و این که آن ها مشغول به ذکر الله و دعا و نماز و تلاوت قرآن هستند، متوجه دروغ بودن تبلیغات دستگاه حکومتی شده و راه خود را عوض کرده و به سپاه امام پیوستند. و صبح روز عاشورا نیز جناب حرّ توبه کرده و به آن حضرت پیوست و سعادت شهادت در کنار آن حضرت را پیدا کرد.

سرانجام آن شب به پایان رسید و صبح شد. سپاه امام (ع) بعد از اقامه نماز صبح برای دفاع از حریم دین توحیدی و فرزند رسول الله (ص) و خاندان او آماده شدند.

سپاه شیطان حمله خود را آغاز کردند و تیرها به سوی خیمه های حضرت حسین (ع) پرتاب شد. امام (ع) اصحاب خود را جمع کرد و فرمود: بر خیزید- خدا شما را رحمت کند- به سوی مرگی که از آن چاره ای نیست. این تیرها رسولان این قوم هستند که به سوی شما می آیند.

سپاه خداوند فقط به جهت اینکه شروع کننده جنگ نباشند اجازه دادند سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک شوند، اما وقتی جنگ عمومی شروع شد با شجاعت و صلابتی که هرگز شبیه آن در طول تاریخ زندگی انسان ها دیده نشده، آن سپاه چندین هزار نفری را عقب راندند و دشمن در مقابل حمله آن گروه اندک پا به فرار گذاشتند، فرمانده سپاه شیطان، عمر بن سعد به سپاه خود فریاد زد که به آن ها نزدیک نشوید و فرار کنید و از دور به طرف آن ها تیر پرتاب کنید.

عقب نشینی و فرار یک سپاه چندین هزار نفری از مقابل چند نفر انگشت شمار قدرت و صلابت و جلالت دین توحیدی و معارف آن را از یک طرف و ذلّت و فضیحت و ابتذال شرک و نفاق و سپاه شیطان را از طرف دیگر نشان می دهد.

بعد از دفع حمله عمومی دشمن و ظهور تجلّی و عظمت ایمان و شکوه و جلالت آثار اتّصال به صفات خداوند و عقب نشینی فضیحت بار سپاه دشمن، آن جوانمردان، دیگر اجازه نزدیک شدن سپاه دشمن را بر خیمه ها نمی دادند، تا موجب وحشت و اضطراب بانوان و کودکان حرم نشود. و غالباً یک نفر و چند نفر از اصحاب امام (ع) به طرف میدان جنگ می رفتند.

کشتن آن عدّه معدود به وسیله سی هزار نفر در شرایط عادی به ساعتی وقت بیشتر احتیاج نداشت. اما قدرت و صلابت ناشی از اتّصال به خداوند در حدّی بود که این گروه اندک از اول صبح تا عصر روز عاشورا آن سپاه عظیم را در بیابان ها گرداندند و عدّه زیادی از آن ها را کشتند و عدّه ای از آن ها میدان جنگ فرار کردند و دیگر برنگشتند.

نصرت خداوند عالم در مورد حضرت حسین (ع) و یاران اندک او در مرتبه ای بسیار متعالی تجلّی کرد و مضمون آیه مورد بحث به وضوح محقّق شد.

در این حادثه شکوهمند ثبات قدم امام حسین (ع) و یاران اندک او با هیچ معیار متعارف قابل ارزیابی نیست.

سنّت نصرت آسمانی برای مؤمنان

خداوند عالمیان در آیاتی از قرآن اشاره ای به نصرت مؤمنان در شرایط خاصی به وسیله گروهی از ملائکه کرده است. به طوری که می فرماید:

« وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ ﭐللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَـﭑتَّقُواْ ﭐللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (آل عمران آیه ۳) خداوند شما را در جنگ بدر یاری داد، در حالی که (نسبت به دشمن از نظر ظاهری و نفرات) ناتوان بودید، پس تقوی پیشه کنید باشد که شکر گزار باشید.

در آیه بعد می فرماید:

«إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَکْفِيَکُمْ أَن يُمِدَّکُمْ رَبُّکُم بِثَلَاثَةِ ءَالَافٍ مِّنَ ﭐلْمَلَائِکَةِ مُنزَلِينَ» (آل عمران آیه ۱۲۴) آن گاه که به مؤمنان می گفتی: آیا کفایت نمی کند برای شما که پروردگارتان شما را با سه هزار تن از ملائکه نازل شده یاری دهد.

این آیه علاوه بر اصل موضوع نصرت آسمانی به وسیله ملائکه به جهات دیگری از آن هم اشاره می کند.

در آیه دیگری باز خداوند عالم در این زمینه می فرماید:

«لَقَدْ نَصَرَکُمُ ﭐللَّهُ فِي مَوَاطِنَ کَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَيْئاً وَضَاقَتْ عَلَيْکُمُ ﭐلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ (۲۵) ثُمَّ أَنزَلَ ﭐللَّهُ سَکِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى ﭐلْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ وَذَ ٰلِکَ جَزَاءُ ﭐلْکَافِرِينَ (۲۶)» (توبه آیه ۲۵-۲۶) در این آیات هم به حادثه غزوه حنین اشاره شده و آن این که در این جنگ بر عکس جنگ های قبلی تعداد مسلمین زیاد بود و دو سپاه تقریباً تعدادشان یکی بود، فلذا مسلمین آن اتکاء قبلی خود را به خداوند از دست دادند و به کثرت نفرات خود متّکی شدند، تا جائی که در شبی تاریک مورد حمله ناگهانی و شبیخون دشمن قرار گرفتند و ضرباتی دریافت کردند، و بعداً به خود آمدند و به خداوند روی آورده و از او درخواست کمک کردند، فلذا وضعیت عوض شد و گروهی از ملائکه جهت امداد آن ها نازل شدند و سرانجام پیروزی نصیب سپاه اسلام شد.

در ادامه آیات سوره آل عمران خداوند به شرایط نزول نصرت آسمانی و زمینه آن اشاره کرده و می فرماید:

« بَلَىٰ إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـٰذَا يُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ ءَالاَفٍ مِّنَ ﭐلْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِينَ» (آل عمران آیه ۱۲۵)

در این آیه زمینه و شرایطی که مؤمنان در صورت حصول آن ها مورد امداد آسمانی قرار می گیرند و ملائکه جهت نصرت آن ها نازل می شوند ذکر شده و آن این که اگر آن ها استقامت کردند و ملتزم تقوا شدند و مورد حمله دشمن قرار گرفتند، خداوند آن ها را با پنج هزار ملائکه نشاندار یاری می کند. و این طبعاً یکی از سنّت های خداوند است.

طبعاً امام حسین (ع) و سپاه همراه او طبق این معیارها باید مشمول سنّت امداد آسمانی قرار می گرفتند! و موضوع به همین صورت بود. از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود از پدرم شنیدم که می فرمود:

وقتی سپاه حضرت حسین (ع) با سپاه ابن سعد (لعین) تلاقی کردند و جنگ شروع شد، خداوند ملائکه را فرستاد تا بالای سر حسین (ع) به پرواز در آمدند، سپس آن حضرت مخیّر شد بین پذیرش نصرت آسمانی علیه دشمنانش و بین لقاء خداوند (و شهادت) و او لقاء خداوند را اختیار فرمود.

آیات فوق مبنی بر نصرت آن حضرت و سپاهش در آن حادثه به صورت دیگری نیز تجلّی یافت و آن هنگام خروج از مکّه بود که گروهی از ملائکه به حضورش رسیدند و اعلام کردند که خداوند عالم قبلاً به وسیله آن ها جدّش رسول خدا (ص) را امداد فرموده و اکنون مأموریت دارند که تحت امر او باشند و از او اطاعت کنند. امام به آن ها فرمود:

وعدگاه من و شما سرزمینی است که من آن جا کشته می شوم و آن سرزمین کربلا است و وقتی من آن جا رسیدم نزد من بیائید.۱۷

امام (ع) شهادت و تحمّل مصیبت های بسیار سنگین را بر امداد آسمانی ترجیح داد و این جلوه دیگری از نصرت دین خدا است که شبیه و نظیری برای آن و نوع و عظمتش در هیچ زمان دیگری تحقّق نیافته است.

نصرت امام (ع) نسبت به دین توحیدی عظمت و وسعت اختصاصی دارد و در مقابل، نصرت خداوند هم نسبت به آن حضرت دارای همین اوصاف است. از زمان وقوع حادثه عاشورا و تجلّی عظیم کمالات و برکات دین توحیدی از ناحیه آن حادثه انسان های بی شماری که فوق حدّ محاسبه و تعیین هستند تحت تأثیر مستقیم و غیر مستقیم برکات آن حادثه قرار گرفته اند و از سقوط در جهنم نجات یافته اند. عظمت اصلی حادثه و تأثیرات آن در افکار و عقاید و رفتارهای انسان ها فوق حدّ محاسبه و ارزیابی است.

آن حضرت راهی از عالم انسان ها به طرف پروردگار عالم ایجاد کرد که هرگز این راه مسدود نخواهد شد و علائم و چراغ های نصب شده در آن از بین نخواهد رفت و فضای روشنی که در اثر نور وجود آن حضرت و همراهانش ایجاد شده دائماً رو به گسترش خواهد بود و به طور مستمر انسان ها در مسیر آن قرار گرفته و به سوی خداوند عالم حرکت خواهند کرد.

الیاس کلانتری

شماره ۶۴ نشریه بیّنات (سال شانزدهم)

پاورقی ها:

 1.اصول کافی، انتشارات علمیّه اسلامیّه، ۴/۲۵۷

۲.همان

۳.المیزان فی تفسیر القرآن، استاد علّامه سید محمّد حسین طباطبائی، دار الکتب الاسلامیّه، تهران، ۱۴/۱۵۹

۴.همان، ۵/۳۷۸

۵.نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸

۶.تاریخ امام حسین (ع) (موسوعة الامام الحسین (ع))، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی، ۱/۱۲۲

۷.رجوع شود به خطبه ۹۲ نهج البلاغه، که با این عبارت شروع شده: دعونی والتمسوا غیری و خطبه سوم نهج البلاغه مشهور به خطبه شقشقیه.

۸.بیّنات/۶۰، ویژه نامه قرآن و امام حسن مجتبی (ع)، الیاس کلانتری، تجلّی قرآن سیره امام حسن مجتبی (ع)/۲۲۵.

۹.الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید، انتشارات علمیّه اسلامیّه، تهران،۲/۳۰

۱۰.اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس چاپ دفتر نوید اسلام /۴۰

۱۱.همان/۴۲

۱۲.ارشاد، مفید،۲/۳۲

۱۳.نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷

۱۴.تاریخ امام حسین (ع) (موسوعة الامام حسین (ع))، ۱/۳۶۰

۱۵.ارشاد، مفید، ۲/۳۶

۱۶.همان/۶۸

۱۷.لهوف سید بن طاووس/۸۶

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن