شخصیت قرآنی امام کاظم علیه السلام

 

1967720731-talab-irبِسْمِ ﭐللَّهِ ﭐلرَّحْمَـٰنِ ﭐلرَّحِیمِ

جاذبه شخصیتی و اخلاقی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، عظمتی داشته که دائماً موجب شگفتی انسان ها شده، این جاذبه علاوه بر دوستداران و طرفداران آن بزرگواران، به طور مکرر مورد اعتراف دشمنانشان هم قرار گرفته است.

در بررسی علل و عوامل این خلق عظیم و لطافت و جاذبیت آن روشن می شود که عامل اصلی آن، ظهور و تجلّی کلام خدا به طور خالص و در مرتبه ای متعالی در شخصیت آن ها بوده و این زمینه از ناحیه رحمت خاصه خداوند به آن ها عطا شده است.

قرآن مجید حقیقتی است دارای مراتب متعددی از عظمت، و این عظمت در مراتب و صورت های گوناگونی تجلّی می یابد. مرتبه ای از این حقیقت به صورت کلام و در قالب الفاظ و مرتبه ای در شخصیت و اخلاق و رفتار پیروانش ظهور می کند.

ظهور و تجلّی عظمت قرآن و جاذبه های علمی آن در شخصیت و اخلاق و رفتارهای ذوات مقدسه معصومان (علیهم السلام) فوق قدرت ارزیابی انسان های عادی است و برتر از افق افهام آن ها قرار دارد و ورود در این عرصه در محدوده کوچکی امکان پذیر می باشد.

یعنی همچنان که قرآن مجید به صورت کلام دارای عظمت های بی پایان و تأثیرات فوق حدّ فهم انسان های عادی می باشد، صورت تجلّی یافته آن در اخلاق و رفتارهای ذوات مقدسه معصومان (ع)  هم که همان شخصیت قرآنی آن ها است، دارای عظمت های بی پایان می باشد، و همان طور که فهم حقایق قرآنی برای انسان ها- یعنی جز ذوات مقدسه معصومان- در سطح پائینی امکان پذیر می باشد، همان طور است عظمت شخصیت آن بزرگواران!

بنابراین در این مقاله فقط اشاراتی به شخصیت قرآنی امام کاظم (علیه السلام) خواهیم داشت. در محدوده فهم و درک و قدرت بیان سطحی و ناچیز و محدودیت های دیگر. تذکر یک نکته هم در بررسی شخصیت و سیره هر یک از ذوات مقدسه معصومان (ع) لازم است و آن این که آن بزرگواران واجد همه فضائل اخلاقی و علمی و همه کمالات انسانی در مرتبه متعالی بودند، اما به عللی یک یا چند صفت در هر یک از آن ها شهرت بیشتری پیدا کرده و این خصوصیت به جهت زمان زندگی آن ها و شرایط اجتماعی و بعضی عوامل دیگر بوده است. جهات ممتاز اخلاقی و شخصیتی ذوات مقدسه معصومان (علیهم السلام) موجب شهرت بیشتر آن ها در آن جهات و ملقّب شدن به القابی مرتبط با آن جهات شده است.

در این مقاله بحث فشرده ای در مورد شخصیت قرآنی امام کاظم (علیه السلام) در سه فصل خواهیم داشت و آن فصول عبارتند از:

۱-ارتباط آیات قرآن با القاب شریف امام کاظم (علیه السلام)

۲-ارتباط آیات قرآن با اخلاق و رفتارهای امام کاظم (علیه السلام)

۳-موقعیت و جایگاه قرآن در کلام امام کاظم (علیه السلام)

القاب امام کاظم (علیه السلام)

آن حضرت القاب متعددی داشت که مشهورتر از همه آن ها «کاظم» است. القاب دیگر او صابر و صالح و امین بود.(۱) کاظم به کسی گفته می شود که خشم خود را فرو می برد و آن را اظهار نمی کند.

در قرآن مجید آمده است:

«ﭐلَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی ﭐلسَّرَّاءِ وَﭐلضَّرَّاءِ وَﭐلْکَاظِمِینَ ﭐلْغَیْظَ وَﭐلْعَافِینَ عَنِ ﭐلنَّاسِ وَﭐللَّهُ یُحِبُّ ﭐلْمُحْسِنِینَ» (آل عمران / ۱۳۴) آنان که انفاق می کنند در آسایش و رفاه و در شدت و گرفتاری و کسانی که خشم خود را فرو می برند و آن هائی که از انسان ها در می گذرند و آن ها را می بخشند و خداوند محسنان را دوست دارد.

آیه زیر در مقام توصیف متّقین که ساکنان بهشت می باشند، اوصافی از آن ها را بیان کرده و به منزله تفسیری است برای متّقین مذکور در آیه قبلی، می فرماید :

«وَسَارِعُواْ إِلَىٰ مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا ﭐلسَّمَاوَاتُ وَﭐلْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» (آل عمران / ۱۳۳) یعنی اهل بهشت که همان متّقین هستند اوصافی دارند، از جمله اوصاف آن ها «کظم غیظ» است.

گفته اند: مراد از غیظ خشم شدید است. راغب گفته است که غیظ عبارت است از خشم شدید و آن عبارت است از حرارتی که انسان از جوشش خون قلبش احساس می کند.(۲)

در مجمع البحرین آمده است: غیظ عبارت است از خشمی که کبد انسان را فرا بگیرد.(۳)

مراد از کظم، حبس و نگهداری غیظ است. راغب گفته: کظم یعنی مجرای تنفس و کُظُوم یعنی حبس کردن نَفَس و از آن تعبیر می شود به سکوت.

در تفسیر مجمع البیان آمده است: کظم عبارت است از بستن دهان مشک بعد از پر کردن آن. «فلان کظیم و مکظوم» وقتی گفته می شود که کسی پر از غصه یا پر از خشم باشد.(۴)

از بررسی مجموع نظریات صاحبان کتب لغات قرآن و حدیث بر می آید که کظم غیظ عبارت است از این که انسان وقتی به شدت خشمگین است و سینه اش مملوّ از خشم و غصه است خشم خود را حبس کند و از شخصی که او را به خشم آورده است انتقام نگیرد در حالی که قدرت بر انتقام دارد.

از سیره شریف امام موسی بن جعفر (سلام الله علیهما) بر می آید که به آن حضرت به جهت تحمل سختی ها و فرو خوردن خشم خود و خودداری از مجازات کسانی که او را به خشم آورده اند و خودداری از انتقام، «کاظم» گفته اند. بخشیدن کسانی که در حقّ او ظلم کرده اند در سیره شریف آن حضرت بسیار چشمگیر است و در این مقاله به مواردی از آن اشاره خواهد شد- ان شاء الله-

امام کاظم (علیه السلام) فشارهای زیادی را از طرف حکومت بنی عباس تحمل می کرد، تهدیدها و خطرات مخالفت با اهداف حکومت زمان، او را از وظایف خود در مورد ترویج معارف دینی باز نمی داشت. البته مخالفت او با حکومت بنی عباس از نوع قیام مسلّحانه و مقابله آشکار با حکومت نبود، چون امکان چنین مقابله ای وجود نداشت، اما مخالفت در جهات فکری و عقیدتی و جلوگیری از آمیخته شدن حقیقت معارف دینی و احکام آن با اعمال و رفتارها و عقاید حکومت بنی عباس و پیروان آن ها، به طور مستمر در رفتارهای آن حضرت مشاهده می شد.

امام صابر

یکی از القاب امام کاظم (علیه السلام) «صابر» است و آن حضرت با صفت صبر هم مشهور شده است. صابر و کاظم در جهتی با هم قریب المعنی هستند. البته صبر عمومیت دارد و مرتبه ای از آن کظم غیظ می باشد.

صبر در اخلاق دینی جایگاه شناخته شده رفیعی دارد، به طوری که این کلمه به صورت های مختلف در حدود یکصد بار در قرآن کریم آمده است.

در معنی کلمه «صبر» راغب گفته است: صبر یعنی امساک در تنگی، حبس نفس بر چیزی که شرع و عقل آن را اقتضاء می کنند، یا خودداری از آن را توصیه می کنند. پس صبر لفظ عامی است که به حسب اختلاف موقعیت ها، نام های مختلف پیدا می کند، اگر حبس نفس در مصیبتی باشد، صبر نامیده می شود نه غیر آن و ضدّ آن جزع است. و اگر در جنگ باشد شجاعت نامیده می شود و ضدّ آن جُبن است، و اگر در پیش آمد ناگوار باشد سعه صدر گفته می شود و ضدّ آن ضجر است به معنی دلتنگی و بی قراری. اگر در امساک از کلام باشد، کتمان نامیده می شود.(۵)

به روزه هم صبر گفته شده و از این جهت ماه رمضان را «شهر الصبر» نامیده اند چون روزه دار خود را وادار به صبر می کند و از کارهائی که روزه را باطل می کند خود را نگه می دارد.(۶)

پس صبر صرفاً یک عمل انفعالی نیست که یک انسان از ناچاری سختی ها و مشقّت ها را تحمل کند، بلکه نوعی از آن به معنای استقامت و پایداری در سختی ها و از مقابل مشکلات عقب نشینی نکردن است.

مرتبه ای از صبر و نوعی از آن عملی است بسیار باشکوه و اختصاص به انبیاء و حجت های پروردگار عالمیان دارد و یکی از عوامل استقرار دین توحیدی و در هم ریختن نظام شرک و شکستن پایه های آن می باشد. خداوند عالم در اولین دستورالعمل به پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

«یَا أَیُّهَا ﭐلْمُدَّثِّرُ — قُمْ فَأَنذِرْ — وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ –وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ — وَﭐلرُّجْزَ فَـﭑهْجُرْ — وَلَا تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ — وَلِرَبِّکَ فَـﭑصْبِرْ» (المدثر / ۱-۷) در این آیات دستور دعوت به دین توحیدی صادر شده و روش کار در این دعوت از طرف خداوند به پیامبر گرامی ابلاغ شده است و به نتیجه رسیدن این عمل با عظمت و سنگین، به صبر برای پروردگار مرتبط شده است.

پیامبر اکرم (ص) باید در این دعوت با اهل عالم و تمام قدرت مشرکان مقابله کند و این کار احتیاج به استقامتی عظیم دارد و بعد از این استقامت امداد خداوند نازل خواهد شد.

خداوند عالمیان خطاب به پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

«وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَىٰ مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّىٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا» (الانعام / ۳۴) یعنی- ای رسول ما- قبل از تو رسولانی مورد تکذیب قرار گرفتند و آن ها بر این تکذیب ها صبر کردند و مورد اذیت قرار گرفتند تا نصرت ما به آن ها رسید.

در این آیه هم صحبت از استقامت عظیم پیامبران خدا در مقابل مخالفت ها و اذیت های مشرکان و ممانعت آن ها از جریان دعوت به دین توحیدی به وسیله انبیاء می باشد و این که این نوع صبر و تحمل سختی ها، و اذیت ها، موجب نزول نصرت خداوند خواهد شد.

در آیه دیگری باز خطاب به آن حضرت می فرماید:

«فَـﭑصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ﭐلْعَزْمِ مِنَ ﭐلرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ» (الاحقاف / ۳۵) در این آیه به پیامبر اکرم (ص) دستور صبر داده شده، آن نوع صبری که اختصاص به پیامبران اولواالعزم دارد و آن عالی ترین مرتبه صبر و با عظمت ترین نوع آن است.

صبر امام کاظم (علیه السلام) از نوع صبر پیامبران خدا بود. تهدیدهای دستگاه حکومت زمان آن حضرت و فشارهای سیاسی، او را از این صبر باشکوه منصرف نمی کرد و او به حمایت از دین توحیدی با روشی مسالمت آمیز و بدون تحریک دستگاه حکومت ادامه می داد. صبر آن حضرت در پاسداری از پایگاه علمی امام صادق (ع) و ادامه فعالیت در این زمینه و به طور کلی ترویج صورت حقیقی دین توحیدی و محبوبیت او در بین مردم سرانجام منتهی به زندانی شدن او از طرف هارون الرشید حاکم زمان او و شهادت آن حضرت در زندان شد.

صبر امام کاظم (علیه السلام) از نوع صبری بود که جدّ بزرگوارش امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در جریان غصب خلافتش و در آن مدت طولانی از خود نشان داد، یعنی آن حادثه عظیم و شکننده غصب خلافت و فشارهای سنگین ناشی از حوادث پیش آمده نتوانست او را در هم شکند و اهمال مردم و بی توجهی آن ها به وظایف خود، امام را از کمک به مردم و همراهی با آن ها در سختی ها و گرفتاری ها منصرف نکرد و او به همکاری با غاصبان حق خلافت خود در جهت کمک به امور معینی در جامعه دینی ادامه داد. اموری که با حمایت از دین خدا و جلوگیری از ظلم ها و جهل ها و خلاف کاری ها و کمک به انسان ها مرتبط بود.

صبر امیرالمؤمنین سنگینی و عظمت خاصی داشت، به طوری که آن حضرت در یکی از خطبه های خود آن صبر را توصیف کرده و فرموده:

«فَصَبَرتُ وَفی الْعَیْنِ قَذًى وَفی الحَلْقِ شَجاً أَرَى تُرَاثی نَهْباً»(۷) یعنی صبر کردم مثل کسی که خار و خاشاک در چشمش فرو رفته و استخوانی در گلویش گیر کرده چون می دیدم که حق حکومتی که به من رسیده بود، غارت شده و از مجرای حقیقی خود منحرف شده است.

عبد صالح

لقب دیگر امام کاظم (علیه السلام) عبد صالح است، به طوری که در زمان حیات آن حضرت یا در سنین جوانی آن بزرگوار به این لقب شناخته می شد. به طوری که در کتاب شریف کافی، کتاب الحجه نقل شده است:

«عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ ثُبَیْتٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ أَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی رَزَقَ أَبَاکَ مِنْکَ هَذِهِ الْمَنْزِلَهَ أَنْ یَرْزُقَکَ مِنْ عَقِبِکَ قَبْلَ الْمَمَاتِ مِثْلَهَا فَقَالَ قَدْ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ قَالَ قُلْتُ مَنْ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأَشَارَ إِلَی الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ هُوَ رَاقِدٌ فَقَالَ هَذَا الرَّاقِدُ وَ هُوَ غُلَامٌ‏»(۸) یعنی از امام صادق (ع) نقل شده که راوی می گوید: به آن حضرت گفتم: از خداوند می خواهم همچنان که به پدرت از جانب تو این منزلت را نصیب کرده- تو را جانشین او قرار داده- به تو هم از نسل تو قبل از وفات مثل آن را عطا کند، امام (ع) فرمود: خداوند این کار را کرده، گفتم: من فدای تو شوم او کیست؟! پس اشاره کرد به عبد صالح، در حالی که او خوابیده بود و فرمود: این کسی که خوابیده و او در آن وقت نوجوانی بود.

خداوند عالمیان در کتاب کریم خود در آیات متعددی بعد از این که ذکری از بعضی پیامبران به میان آورده، آن ها را از صالحان معرفی کرده از جمله:

۱-«وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ ﭐصْطَفَیْنَاهُ فِی ﭐلدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی ﭐلْئَاخِرَهِ لَمِنَ ﭐلصَّالِحِینَ» (البقره / ۱۳۰)

۲-«فَنَادَتْهُ  ﭐلْمَلَائِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی ﭐلْمِحْرَابِ أَنَّ ﭐللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَـىٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَهٍ مِّنَ ﭐللَّهِ وَسَیِّداً وَحَصُوراً وَنَبِیّاً مِّنَ ﭐلصَّالِحِینَ» (آل عمران / ۳۹)

۳-«وَیُکَلِّمُ ﭐلنَّاسَ فِی ﭐلْمَهْدِ وَکَهْلاًَ وَمِنَ ﭐلصَّالِحِینَ» (آل عمران / ۴۶)

۴-«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًَّ هَدَیْنَا وَنُوحاً هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَارُونَ وَکَذَ ٰلِکَ نَجْزِی ﭐلْمُحْسِنِینَ –وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَىٰ وَعِیسَىٰ وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِّنَ ﭐلصَّالِحِینَ» (الانعام / ۸۴-۸۵) در مورد ارتباط آیات قرآن با لقب شریف «صالح» و همچنان لقب شریف «امین» احتیاج به بحثی تفسیری وجود دارد که مجال دیگری را می طلبد و جهت رعایت اختصار از طرح آن خودداری و به ذکر آیاتی بدون توضیح اکتفا شد.

ارتباط آیات قرآن با اخلاق و رفتارهای امام کاظم (علیه السلام)

قبلاً اشاره شد به این که جاذبه اخلاقی و شخصیتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام انعکاسی و ظهوری از آیات قرن کریم بوده در این قسمت جهت ارائه جلوه هائی از این انعکاس به مواردی از رفتارهای امام کاظم (علیه السلام) اشاره ای می کنیم و در این بحث علل ملقّب شدن آن بزرگوار به القاب فوق الذکر روشن تر خواهد شد.

۱-شیخ مفید در کتاب ارشاد آورده است:

ابوالحسن موسی (علیه السلام) عابدترین و فقیه ترین و سخی ترین و کریم ترین شخصیت زمان خود بود، و روایت شده که او نافله های شب را می خواند و آن ها را به نماز صبح متصل می کرد، سپس به تعقیبات نماز می پرداخت تا طلوع آفتاب، سپس به سجده می رفت و مشغول دعا و حمد می شد و سر خود را بلند نمی کرد- سجده را ادامه می داد- تا نزدیک زوال آفتاب یعنی ظهر. او خیلی دعا می کرد و می گفت:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الرَّاحَهَ عِنْدَ الْمَوْتِ و المغفره بعد الموت وَ الْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسَابِ» و این دعا را به طور مکرر انجام می داد.(۹)

ظاهراً این برنامه زندگی عبادی امام کاظم (ع) در دوره حبس هارون الرشید بود- عمدتاً سجده طولانی از طلوع آفتاب تا نزدیک ظهر! البته در شرایط عادی زندگی هم- غیر از زمان زندانی بودن برنامه زندگی آن حضرت شبیه به همین بود، یعنی نماز شب های طولانی و سجده ها و ذکر الله کثیر و تعقیبات نماز صبح تا طلوع آفتاب، و این برنامه زندگی رسول خدا (ص) و ائمّه اهل البیت (ع) بوده است.

آیات متعددی از قرآن کریم در این قسمت از رفتارهای امام کاظم (علیه السلام) ظهور و تجلّی یافته و بین این رفتارها و آن آیات ارتباط هائی وجود دارد که به چند مورد از آن ها اشاره می کنیم:

الف: «وَلَهُ مَن فِی ﭐلسَّمَاوَاتِ وَﭐلْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ — یُسَبِّحُونَ ﭐللَّیْلَ وَﭐلنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ» (الانبیاء / ۱۹-۲۰) یعنی برای او است هر که در آسمان ها و زمین است و کسانی که نزد او هستند، از عبادت او استکبار نمی ورزند و خسته و درمانده نمی شوند- شب و روز به تسبیح او مشغول هستند و سستی نمی کنند. مراد از کسانی که نزد پروردگار هستند اعم از ملائکه می باشند و شامل انبیاء و رسل می شود. اگر چه کثیری از مفسران آن را به ملائکه تعبیر کرده اند. مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر این مطلب می فرماید: «آن هائی که نزد پروردگارت هستند» اعم از ملائکه مقرّب می باشند، و اشاره می کند در این زمینه به بحث خود در تفسیر آیه آخر سوره اعراف.(۱۰)

و در تفسیر آیه آخر سوره اعراف آورده است:

«إِنَّ ﭐلَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یَسْجُدُونَ» ظاهر سیاق آیه نشان می دهد که آیه در مقام تعلیل امر واقع در آیه قبلی می باشد و معنی آن چنین خواهد بود که: ای پیامبر به یاد پروردگارت باش و او را چنین و چنان یاد کن، چون آن هائی که نزد پروردگارت هستند این چنین هستند، یعنی پروردگارت را چنین ذکر کن، تا از کسانی باشی که نزد پروردگارت هستند و از زمره آن ها خارج نشو.

و با این بیان روشن می شود که مراد از آن هائی که نزد پروردگار می باشند فقط ملائکه نمی باشند- به طوری که کثیری از مفسران گفته اند- زیرا معنی ندارد گفته شود! پروردگارت را چنین یاد کن چون ملائکه او را چنین یاد می کنند، بلکه مراد مطلق مقرّبان نزد پروردگار می باشد همچنان که لفظ «عند ربک» افاده می کند، از حضور بدون غیبت.(۱۱)

روش صحیح حفظ قرآن کریم (11)
بخوانید

و در بحث روائی مربوط به آیات آخر سوره اعراف اشاره کرده به این که در تفسیر قمی در معنای این آیه: «ان الذین عند ربک» آمده است که مراد انبیاء و رسولان و ائمّه علیهم السلام می باشند.(۱۲)

ب: «فَـﭑصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ ءَاثِماً أَوْ کَفُوراً — وَﭐذْکُرِ ﭐسْمَ رَبِّکَ بُکْرَهً وَأَصِیلاًَ — وَمِنَ ﭐللَّیْلِ فَـﭑسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلاًَ طَوِیلاًَ» (الانسان / ۲۴-۲۶) یعنی صبر کن برای حکم پروردگارت و اطاعت نکن از این مردم ]دو گروه[ گناهکار و کافر و اسم پروردگارت را ذکر کن صبح و غروب و بخشی از شب را برای او سجده کن، و در طول شب او را تسبیح کن یا در شب ها او را به صورت طولانی تسبیح کن.

آیات مشتمل بر دستورالعملی است برای پیامبر اکرم (ص) در مورد قرآن و روش دعوت مردم به سوی دین توحیدی و اجرای احکام آن و این که این کار احتیاج به استقامت و صبر دارد و لازمه آن بی اعتنائی و ترتیب اثر ندادن به فشارها و اذیت های دو گروه مسلمان ضعیف الایمان و کافران می باشد.

به طور ضمنی از آیات بر می آید که مقاومت در برابر مخالفان و اذیت کنندگان اعم از مسلمین و کفار احتیاج به قدرت عظیمی دارد و آن قدرت عظیم باید از اتصال مستمر شبانه روزی به خداوند و از ذکر او به دست آید.

ارتباط آیات با سیره شریف امام کاظم (علیه السلام) از این نوع است که آن حضرت تحت فشارهای شدید سیاسی و عقیدتی در مسیر رفتارهای دینی قرار داشتند و سرانجام این فشارها به اوج خود رسید و منجر به زندانی شدن و بعد از سال ها زندان منجر به شهادت آن بزرگوار گردید.

فشارهای سیاسی مربوط به زندگی شخصی و فردی آن حضرت نبود، بلکه حمایت از حقیقت کلام خدا و اساس دین توحیدی و جلوگیری از آمیخته شدن آن با رفتارهای حاکم زمان و پیروان او، مشکلات اصلی را به وجود می آورد.

ذکر الله کثیر و نمازهای زیاد و تسبیح پروردگار عالم در شب و روز و به طور مستمر، در زندگی رسول خدا (ص) و ائمّه معصومین و از جمله امام کاظم (علیه السلام) صرفاً جهت یک نوع لذت عرفانی نبود و جنبه فردی و شخصی صرف نداشت. بلکه ابزار کار آن بزرگواران هم محسوب می شد.

تحمل فشارهای گسترده و سنگین از طرف بعضی از مردم و عمال حکومتی مستلزم دریافت قدرتی از پروردگار عالم بود و آن قدرت از طریق ذکر الله کثیر و مستمر و اتصال به خداوند از طریق نماز و قرآن و سجده های طولانی و تسبیح مستمر پروردگار حاصل می شد.

ج: «إِنَّ ﭐلْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ — ءَاخِذِینَ مَا ءَاتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَبْلَ    ذَ ٰلِکَ مُحْسِنِینَ — کَانُواْ قَلِیلاًَ مِّنَ ﭐللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ — وَبِـﭑلْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ — وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَﭐلْمَحْرُومِ» (الذاریات / ۱۵-۱۹) یعنی متّقین در باغ های بهشتی و نهرهای جاری در آن خواهند بود، دریافت کننده عطایای پروردگارشان، چون قبل از آن از اهل احسان و نیکوکاری بودند، آن ها اندکی از شب را می خوابیدند و سحرها به استغفار می پرداختند و در اموال آن ها سهمی برای سؤال کننده ها و محرومان بود.

در این آیات اوصافی از متّقین و محسنین و رفتارهائی از آن ها ذکر شده، امام کاظم علیه السلام در سطحی بسیار متعالی مشمول این آیات و تمام آیات مربوط به انفاق و احسان بودند. نقل کرده اند که آن حضرت بخشی از شب را از منزل بیرون می آمدند و خودشان شخصاً کیسه هائی که حاوی مقداری قابل توجه پول و مواد غذائی بود، به درب خانه نیازمندان و فقیران می بردند، و خود را هم معرفی نمی کردند.

از محمد بن عبدالله بکری نقل شده که گفت: وارد مدینه شدم، می خواستم پولی قرض کنم که درمانده شدم، با خود گفتم: سراغ ابوالحسن موسی (ع) بروم و مشکلم را با او در میان بگذارم، پس به قریه تقمی رفتم که او مزرعه ای در آن جا داشت. آن حضرت پیش من آمد و غلامی همراهش بود که غربالی در دستش بود و قطعاتی از گوشت کباب شده در آن بود، من با آن حضرت از آن غذا خوردیم، سپس او از من در مورد حاجتم سؤال کرد و من داستان خود را به او گفتم. او وارد اطاق شد و زود برگشت و به غلامش فرمود: از آن جا برود و ما را تنها بگذارد. سپس دستش را به سوی من دراز کرد و کیسه ای به من داد که سیصد دینار در آن بود.

رفتار آن حضرت با دشمنان و مخالفان خود

نقل کرده اند مردی بود در مدینه از نواده های عمر بن خطاب که امام کاظم (علیه السلام) را اذیت می کرد، به او ناسزا می گفت- هر وقت او را می دید- و به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اهانت می کرد. روزی بعضی از دوستان و همنشینان آن حضرت عرض کردند، اجازه بده ما این فاجر را بکشیم، امام (ع)  آن ها را شدیداً از این کار نهی فرمود و باز داشت. و از حال آن مرد پرسید. به آن حضرت عرض کردند در اطراف مدینه به کار زراعت مشغول است. حضرت سوار شده و حرکت کرد و او را در مزرعه اش یافت، وارد مزرعه اش شد، آن مرد با خشونت داد زد که وارد مزرعه من نشو، امام (ع) رفت تا به او رسید و از مرکب پیاده شد و نزد او نشست و با خوش روئی با او به صحبت پرداخت و از او حالش را پرسید و فرمود چه مقدار در این مزرعه هزینه کرده ای؟! گفت صد دینار. امام (ع) سؤال کرد امید واری چه مقدار سود از زراعتت ببری؟ گفت علم غیب ندارم!

 امام فرمود: من گفتم چه مقدار امیدواری سود ببری؟ گفت امیدوارم دویست دینار سود ببرم! امام (ع) کیسه ای در آورد که سیصد دینار پول در آن بود و به او عطا کرد و فرمود و این زراعت هم به همین حال مال خودت باشد، و خداوند آن چه را امید داری عایدت بگرداند. آن مرد برخاست و سر امام را بوسید و درخواست کرد از رفتار زشت او صرف نظر کند و او را ببخشد و از آن حضرت عذر خواهی کرد. امام (ع) لبخندی زد و بازگشت. از آن روز به بعد آن مرد هر وقت امام کاظم علیه السلام را می دید این آیه را می خواند:

«ﭐللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» (الانعام / ۱۲۴)  یعنی خدا داناتر است که رسالت خود را در چه جایگاه و خاندانی قرار دهد. رفقای آن مرد به سرش ریختند و از او سؤال کردند جریان تو چیست؟! تو قبلاً غیر از این می گفتی، چه شده که اکنون عوض شدی؟!گفت شما شنیدید آن چه را اکنون گفتم و غیر از این نخواهم گفت و شروع کرد به دعا کردن برای امام کاظم (ع). آنان با او به بحث و گفتگو پرداختند و او همان گونه جوابشان می داد.

وقتی امام به خانه برگشت، به دوستان خود که اجازه قتل آن مرد را خواسته بودند فرمود: کدام یک از این دو روش بهتر بود؟! آن چه شما خواسته بودید یا آن چه من اراده کردم؟!، من مشکل او را با آن رفتار و آن مقدار پول برطرف کردم و کار را اصلاح کردم و شر او را کفایت کردم.

این رفتار باشکوه و بسیار کریمانه امام کاظم (علیه السلام) جلوه ای زیبا از آیه کریمه ذیل می باشد که خداوند فرمود:

«وَلَا تَسْتَوِی ﭐلْحَسَنَهُ وَلَا ﭐلسَّیِّئَهُ ﭐدْفَعْ بِـﭑلَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا ﭐلَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ» (فصّلت / ۳۴) یعنی حسنه با سیئه یکسان نیست، ]بدی دیگران را[ با بهترین روش دفع کن که آن وقت کسی که بین تو و او عداوت وجود دارد تحت تأثیر قرار خواهد گرفت، مثل این که دوستی مهربان است.(۱۳)

رفتار امام کاظم (علیه السلام) با حاکمان زمان خود

دوره امامت ۳۵ ساله امام کاظم (علیه السلام) همزمان بود با اواخر حکومت منصور و حکومت پسرش مهدی و حکومت کوتاه هادی پسر مهدی و سرانجام حکومت هارون الرشید. امام (ع) جهت حفظ مکتب علمی امام صادق (ع) و امکان برقراری فعالیت های فرهنگی و آموزشی، تمامی فشارهای حکام زمان خود را تحمل می کرد و رفتاری تحریک آمیز از خود بروز نمی داد و بهانه ای به دست حکام غاصب و ستمگر نمی داد، اما در عین حال با روش های مؤثری جلو سوء استفاده حکام از فرصت ها را در حدّ ممکن می گرفت و تلاش زیادی می کرد تا موضوع دین خدا و رفتارهای حکومت های غاصب را از هم جدا کند و قداست دین خدا عامل بهره برداری حکومت ها در توجیه رفتارهای ظالمانه آن ها قرار نگیرد.

اما روش کار امام و رفتارهای او با حکام، تحریک آمیز نبود و با روشی جاذب و توأم با لطافت و ملایمت با آن ها، بالخصوص هارون الرشید برخورد می کرد. این نوع رفتار دستور خداوند است در برخورد انسان ها و حکام قدرتمند ستمگر، و روشی که با تندی و خشونت همراه باشد اثر مورد انتظار را نخواهد داشت.

خداوند عالمیان وقتی به موسی (ع) و برادرش هارون (ع) رسالتی داد و آن ها را نزد فرعون فرستاد به آن دو دستور داد که با کلام لطیف با فرعون صحبت کنند و فرمود:

«ﭐذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ — فَقُولَا لَهُ قَوْلاًَ لَّیِّناً لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ» (طه / ۴۳-۴۴) یعنی بروید به سوی فرعون که او طغیان کرد و با او با ملایمت و لطافت صحبت کنید تا بلکه متذکر شود و خشیت پیدا کند.

خداوند علت کلام لطیف و جاذب به کار بردن را، بیان فرمود و آن امکان تأثیری است که در آن است، چون کلام خشن اثر مورد انتظار را نخواهد داشت بالخصوص در مقابل ستمگران قدرتمند.

اما امام کاظم (ع) هرگز در مقام ارشاد انسان ها و بیان نظریات دین توحیدی مقابل ظالمان بی تفاوت نبود و خطرات مواجهه از این نوع با حکومت ها را تحمل می کرد و همین رفتار هم برای او خطرات زیادی به وجود می آورد و سرانجام منتهی شد به زندانی شدن حضرت و بعد از زندانی طولانی منجر به شهادت او در زندان شد.

در این قسمت اشاره ای می کنیم به برخورد امام (علیه السلام) با هارون الرشید در این زمینه، و محاوره ای که بین آن حضرت و هارون پیش آمده بود.

مکالمه امام کاظم (ع) با هارون

در کتب سیره شریف امام کاظم (ع) گفتگوئی بین آن حضرت و هارون جریان یافته که در این بخش فشرده ای از آن را نقل می کنیم: قبلاً به نکته ای اشاره می کنیم و آن این که هارون همیشه تلاش می کرد حکومت خود را حکومتی مشروع جلوه دهد و در این مسیر به هر نحو ممکن می خواست محبوبیت امام کاظم (ع) را که مقابل او قرار داشت از بین ببرد و یا حداقل کم کند.

امام کاظم (ع) به مجلس هارون وارد شد در حالی که هارون بر او خشمگین بود و قصد بازداشت امام را داشت، پس هارون طوماری به امام نشان داد که در آن عقاید ناپسندی به طرفداران و شیعیان امام (ع) نسبت داده شده بود و هارون آن ها را خواند. امام (ع) فرمود: ما اهل بیتی هستیم که دروغ های زیادی به ما می بندند و علیه ما جعل می کنند و خداوند غفور و ستور است و ابا دارد از این که اسرار بندگان فاش شود جز وقت محاسبه «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ — إِلَّا مَنْ أَتَى ﭐللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (الشعراء / ۸۸-۸۹) امام (ع) خواست با روشی ملایمت آمیز هارون را آرام کند و موضوع منتفی شود و بهانه ای هم به دست او ندهد و با تذکر قیامت هارون را از تصمیم های خشن منصرف کند، روش امام (ع) و سخنانی که بعداً فرمود و جلب توجه هارون به پیوند خویشاوندی خود با او اثر لازم را گذاشت و خشم هارون فرو نشست و رفتاری توأم با محبت با امام (ع) از خود نشان داد و ساعتی ساکت شد و بعد گفت می خواهم سؤالی کنم از عباس و علی ]علیه السلام[– عباس فرزند عبدالمطلب جدّ خلفای بنی عباس بود.-

و آن سؤال این است که به چه علتی علی ]علیه السلام[ از عباس به میراث رسول خدا (ص) اولی بود در حالی که عباس عموی پیامبر (ص) و همتای پدر رسول خدا (ص) بود!

هارون با این سؤال می خواست قداست موقعیت امیرالمؤمنین علی (ع) و حقانیت او در امر خلافت رسول الله (ص) و در نتیجه موقعیت و محبوبیت امامان از فرزندان او از جمله امام کاظم (ع) را تضعیف کند و حقانیتی برای خود و بنی عباس از این طریق به وجود آورد.

امام (ع) فرمود: اگر معاف نمی کنی به من امان بده! هارون گفت امان دادم.

امام (ع) فرمود: پیامبر خدا (ص) برای کسی که قدرت بر هجرت داشت و هجرت نکرد ارثی نگذاشت و جدّ شما عباس ایمان آورد و هجرت نکرد، اما علی علیه السلام ایمان آورد و هجرت کرد- منظور هجرت از دیار کفر به جامعه دینی که در مدینه تشکیل شده بود- و خداوند فرمود:

«وَﭐلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلَایَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّىٰ یُهَاجِرُواْ» (الانفال / ۷۲) یعنی آن هائی که ایمان آوردند و هجرت نکردند شما از ولایت آن ها بهره ای ندارید تا این که هجرت کنند.

با این جواب امام (ع)، هارون خشمگین شد و رنگ از صورتش پرید و گفت: چرا شما خودتان را به علی ]علیه السلام[ نسبت نمی دهید در صورتی که او پدر شما است و بلکه خود را به رسول الله (ص) نسبت می دهید، در حالی که او جدّ شما است. منظور هارون این بود که نسل انسان از دختر منتقل نمی شود و شما فرزندان دختر رسول الله (ص) یعنی فاطمه ]سلام الله علیها[ هستید.

در این جا هم طبق بعضی نقل های تاریخی امام (ع) از هارون خواست که او را از جواب دادن به این سؤال معاف کند و هارون قبول نکرد و اصرار بر جواب امام (ع) کرد. امام (ع) در پاسخ او فرمود:

خداوند عیسی بن مریم را از طریق مادر به حضرت ابراهیم (ع) منسوب کرده در کلام خود، که فرمود:

«وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَارُونَ وَکَذَ ٰلِکَ نَجْزِی ﭐلْمُحْسِنِینَ — وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَىٰ وَعِیسَىٰ وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِّنَ ﭐلصَّالِحِینَ» (الانعام / ۸۴-۸۵) یعنی خداوند حضرت عیسی (ع) را از طریق فقط مادرش به خلیلش ابراهیم (ع) نسبت داد همچنان که داوود و سلیمان و ایوب و موسی و هارون را از طریق پدرانشان نسبت داد و این فضیلتی بود برای عیسی بن مریم (ع) و منزلت رفیعی که از طرف مادرش داشت و این کلام خداوند است در داستان مریم (علیها السلام) که فرمود:

«إِنَّ اللَّه اِصْطَفَاک وَطَهَّرَک وَاصْطَفَاک عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ» و همچنان پروردگار ما بر گزید فاطمه (سلام الله علیها) را  و تطهیر فرمود- تطهیر در این جا مراد مقام عصمت است- و برتری داد به زنان عالم از جهت حسن و حسین علیهما السلام دو سرور جوانان بهشت.

هارون در حالی که دچار اضطراب شده بود و از شنیدن سخنان امام (ع) به شدت ناراحت بود کلام خود را از طریق دیگر ادامه داد و هر سؤالی می کرده امام (ع) با آیاتی از کلام خدا به او جواب می داد و این عامل خشم شدید هارون می شد و او نه تنها در این بحث و گفتگو به خواسته اش نرسید بلکه نتیجه بر عکس شد.

این کلام طولانی است و ما ناچار جهت رعایت اختصار به این مقدار اکتفا کردیم.

اما موقعیت کلام خدا در سخنان امام کاظم علیه السلام ناگفته ماند که انشاء الله در مقالات بعدی این نقیصه جبران خواهد شد.

الیاس کلانتری

۹۷/۷/۱۴

پاورقی:

۱-کشف الغمه فی معرفه الائمه، تألیف ابی الحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی،چاپ دارالاضواء، بیروت- لبنان، ج ۳، ص ۵

۲-معجم مفردات الفاظ القرآن، تألیف راغب اصفهانی

۳-مجمع البحرین، تألیف شیخ فخرالدین طریحی، چاپ مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه، ج ۳، ص ۱۵۷۴

۴-مجمع البیان لعلوم القرآن، تألیف شیخ ابو علی فضل بن حسن طبرسی، چاپ داراحیاء التراث العربی، مؤسسه التاریخ العربی، بیروت- لبنان، ج ۲، ص ۶۳۸، و مفردات القرآن فی مجمع البیان، تألیف الیاس کلانتری، چاپ مؤسسه چاپ و نشر بنیاد، ایران- تهران، ص ۳۳۳

۵-مفردات راغب

۶-مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۲۵، (تفسیر آیه ۴۵ از سوره بقره)

۷-نهج البلاغه، خطبه سوم، (مشهور به خطبه شقشقیه)

۸-اصول کافی، تألیف کلینی رازی، چاپ انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، ج ۲، ص ۸۲

۹- الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، تألیف شیخ مفید، چاپ انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲، ص ۲۲۳

۱۰-المیزان فی تفسیر القرآن، تألیف علامه سید محمد حسین طباطبائی، چاپ دارالکتب الاسلامیه، تهران- ایران، ج ۱۴، ص ۲۸۹

۱۱-تفسیر المیزان، ج ۸، ص ۴۰۰

۱۲-تفسیر القمی، تألیف علی بن ابراهیم قمی، چاپ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت- لبنان، ج ۱، ص ۲۵۳

۱۳-ارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۲۴

۱۴-تحف العقول، بخش سخنان امام کاظم علیه السلام

 

 

 

 

 

 

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن