مناظرات و محاورات ـ ۱۵ (مناظرات آسمانی)

مناظره و گفتگوی خدای سبحان با انسان ها (بنی آدم) و ملائکه و ابلیس

کلیات

  •  چرا خدای سبحان ابلیس را وقت تمرّد و نافرمانی از بین نبرد و بلکه به او مهلت داد؟!

  •  اگر خدای حکیم علیم انسان‌ها را به محض تخلّف و ارتکاب گناه مجازات می‌کرد چه وضعیتی پیش می‌آمد؟!

  •  لازمه داشتن اختیار امکان تخلّف برای صاحبان آن است!

  •  هدایت جانداران دیگر غیر از انسان از طریق «وحی غریزی» انجام می‌گیرد.

  •  جانداران دیگر غیر از انسان از طریق وحی غریزی به طرف غذا و آب و محل زندگی و اختفاء خود هدایت می‌شوند.

  •  هدایت انسان از طریق وجود غرائز او در محدوده کوچکی انجام می‌گیرد مثل عمل تنفّس و تمایل به خوردن غذا و نوشیدن آب .

  •  عمده جهات هدایت انسان به سوی مقاصد حیات از طریق آموزش های خدا توسط پیامبران تحقّق می‌یابد.

  •  خدای سبحان از ناحیه رحمت واسعه و رأفت مستمر و بی انتهای خود، بندگانش را به محض یک یا چند مورد تخلّف بلافاصله مجازات نمی‌کند.

  •  ابلیس قبلاً به درجاتی از تعالی رسیده بود و در ردیف و مقام ملائکه قرار داشت یا به مَلَک تبدیل شده بود.

  •  هشدار خدای رحیم و علیم به انسان ها درباره شیطان.

  •  نتایج متفاوت فریب خوردن انسانها از شیطان.

  •  وعده خدای سبحان به آدم جهت بازگشت او به بهشت.

  •  بیان اوصافی از شیطان و رفتارهای او درباره انسان ها.

  •  اغوای شیطان شامل چه کسانی می شود؟!

بحث در موضوع مناظره و گفتگوی خدای سبحان با انسانها (بنی آدم) و ملائکه و ابلیس (شیطان) منتهی شد به ذکر شبهه ای که برای بعضی از انسانها مطرح می شود و درباره آن پرسش ها و پاسخ هائی متداول می باشد و سؤال و شبهه اصلی در این زمینه آن است که: چرا خدای سبحان ابلیس را در وقت تمرّد و نافرمانی از بین نبرد و بلکه به او مهلت داد، در حالی که می دانست اگر او مهلت پیدا کند، بندگان خدا و فرزندان آدم ـ علیه السلام ـ را خواهد فریفت و به انجام گناهان وادار خواهد کرد؟!

در مقابل این سؤال و شبهه عبارتی را آوردیم بعنوان شروع و مقدمه پاسخ و بحث را جهت رعایت اختصار به این شماره موکول کردیم. حال آن بحث را ادامه می دهیم و آن عنوان را مجدداً ذکر می کنیم:

اما قبل از ادامه آن بحث متذکر نکته ای می شویم و آن اینکه: در بعضی از احادیث نقل شده از ذوات مقدسه معصومین- علیهم السلام- آمده است که خدای سبحان درخواست ابلیس را قبول فرمود و به او مهلت داد. به عنوان مثال: امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در این زمینه می فرماید:

«فَأَعْطَاهُ اللَّهُ النَّظِرَهَ اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَهِ وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِیهِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَهِ، فَقَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»(۱) یعنی: پس خدا به او مهلت عطا کرد جهت استحقاق غضب و تمام شدن امتحان و پرورش [انسان ها] و عمل به وعده خود، پس به او فرمود:

 «تو از مهلت داده شدگان هستی تا روز زمان تعیین شده»

 جهت روشن شدن موضوع عرض می‌‌کنیم: همچنانکه قبلاً گفته شد، این محاوره و بحث و گفتگو از نوع متداول بین انسان‌ها و متعارف برای آنها نبوده و بلکه جنبه تکوینی داشته و برای بیان واقعیت ها می باشد، پس بنابراین اعطاء آن مهلت هم همانطور بوده! یعنی هم درخواست و هم قبول آن و اعطاء مهلت از نوع متعارف نمی باشد بلکه جهت و جنبه تکوینی داشته و به همان معنی می باشد.

دیگر اینکه در این کلام نقل شده از امام- علیه السلام- احتمالاً مراد غایت و نتیجه مهلت به ابلیس است حداقل در عبارت اول یعنی: «استحقاقاً للسخطه» این مطلب تکمله ای دارد که در ادامه مباحث به بیان آن خواهیم پرداخت. (ان شاء الله تعالی)

گفته شد که اگر بنا بود موجودات صاحب اختیار با انجام یک گناه و صدور یک تخلف از آنها کشته شوند و از بین بروند، عموم انسانها جز عده قلیلی از آنها که در مقام عصمت قرار دارند مثل پیامبران و امامان معصوم و نهایتاً عده قلیلی بنام «مخلصین» از بین می رفتند و کسی در روی زمین باقی نمی ماند. بطوریکه خدای سبحان خود فرمود:

« وَلَوْ یؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیهَا مِنْ دَابَّهٍ وَلَکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَلَا یسْتَقْدِمُونَ» (النحل/۶۱) و اگر خدا انسانها را بجهت ظلمشان مؤاخذه می کرد هیچ موجود زنده ای در روی زمین باقی نمی گذاشت و لیکن آنها را به تأخیر می اندازد تا زمان معین شده ای، پس هر گاه آن اَجل معین شده رسید، آنها نخواهند توانست ساعتی آن را به تأخیر بیاندازند و یا جلوتر بکشند.

همچنین فرمود:

«وَلَوْ یؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَى ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّهٍ وَلَکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِعِبَادِهِ بَصِیرًا»(فاطر/۴۵) یعنی: و اگر خدا انسانها را بجهت اعمالشان مؤاخذه می کرد هیچ موجود زنده ای را در روی زمین باقی نمی گذاشت، ولیکن آنها را به تأخیر می اندازد تا زمان معین شده، پس وقتی آن زمان معین شده (اجل) آنها رسید، پس خدا نسبت به بندگانش بصیر است.

مراد این است که اگر خدای سبحان بجهت اعمال انسانها و ظلم ها و گناهان آنها بدون مهلت، آنها را مؤاخذه و مجازات می کرد اصل حیات انسانی و نظام آن در روی زمین نابود می شد و دیگر زمین قابل سکونت و زندگی نبود در آن صورت حتی آن عده قلیلی از انسانها که هیچ وقت ظلمی و گناهی مرتکب نمی شوند هم از بین می رفتند و بطور کلی هیچ موجود زنده ای در روی زمین باقی نمی ماند چون نظام زندگی انسان به هم می خورد. اما خدای حکیم علیم به انسانها مهلت می دهد تا بلکه توبه کنند و از راه ظلم و گناه برگردند و آثار گناهان چه از ناحیه توبه و اعمال صالح آنها و چه از ناحیه الطاف و رحمت پروردگارشان از بین برود.

نکته دیگر اینکه اگر خدای حکیم و علیم انسانها و موجودات دیگر شبیه به آنها را مثل جنّ در اثر ارتکاب گناهی و صدور ظلمی از آنها از بین می برد، دیگر اعطاء اختیار به آنها معنای معقولی نداشت. و اصل خلقت آنها بیهوده و عبث بود. یعنی مگر نه این است که خود او به موجودی مثل انسان و موجوداتی شبیه به او بلحاظ اصل خلقت آنها قدرت اختیار عطا کرده است و اراده فرموده آنها را با قوه عقل که در وجودشان قرار داده و همچنین پیام های مستقیم توسط پیامبران به مقاصد زندگی هدایت کند و لازمه این نوع زندگی هم داشتن اختیار است، پس معنا ندارد که او به محض صدور یک گناه از طرف بنده ای او را نابود کند! چون در آن صورت خلقت این نوع از مخلوقات و اعطاء اختیار به آنها عبث و بیهوده خواهد بود و ذات قدّوس الله منزّه از انجام فعل عبث و بیهوده است! همچنانکه خود او فرمود:

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا لَاعِبِینَ» (الأنبیاء/۱۶) یعنی ما آسمان و زمین و آنچه در بین آنها قرار دارد را [بیهوده] و در حال بازی نیافریدیم.

حاصل بحث اینکه: خدای سبحان بنا بر حکمتی به موجودی بنام انسان اختیار عطا کرده است و همچنین به موجودی بنام جنّ!(۲) و این دو نوع از مخلوقات که دارای صفت اختیار هستند- از ناحیه خلقت خود- از هدایت مخصوصی هم برخوردار هستند بطوریکه علاوه بر هدایت تکوینی مربوط به خلقت خود، از طریق پیام های مستقیم خدای سبحان توسط پیامبران بسوی مقاصد خود می روند.

توضیح اینکه هدایت جانداران دیگر غیر از انسان از طریق «وحی غریزی»- که از طرف خدای سبحان به روح آن ها القاء می شود- تحقّق می یابد و آن ها از این طریق به مقاصد خود می رسند. آن ها غذای مناسب وجود خود را از همان طریق «وحی غریزی» می شناسند و به سوی آن هدایت می شوند.

همچنین از این طریق برای خود پناهگاهی و لانه ای می سازند و نوزادان خود را تغذیه و محافظت می کنند و از حیوانات شکاری فاصله می گیرند و فرار می کنند و خود را مخفی می کنند و امثال آن ها.

اما انسان که موجود برتری است و دارای فضائل خاص، از هدایت نوع برتری برخوردار است. او علاوه بر اشتراک در جهاتی از زندگی خود با سایر جانداران از هدایت نوع دیگری برخوردار است. هدایت انسان از طریق وجود غرائز او در محدوده کوچکی انجام می گیرد مثل عمل تنفّس که خود او در آن اختیاری ندارد و بدون اختیار و رفتار خاصّی و خود به خود انجام می گیرد و مثل تأمین نیاز بدن به مواد غذائی از طریق احساس گرسنگی و تشنگی و خودداری از ادامه غذا خوردن از طریق بی میلی به غذا و مراقبت و محافظت از نوزاد خود از طریق عاطفه شدید و محبت به آن.

اما عمده جهات هدایت انسان بسوی مقصد حیات از طریق آموزش های خدا توسط پیامبران تحقّق می یابد که به آن «هدایت تشریعی» گفته می‌شود! و لازمه جریان این نوع هدایت هم داشتن اختیار است! و وقتی انسان از ناحیه خلقت خود دارای اختیار می باشد، طبعاً امکان صدور خطا هم از او وجود خواهد داشت. یعنی هم ممکن است پیام ها و دستورات پروردگارش را در مسیر زندگی مورد توجه و عمل قرار دهد و به مقاصد مطلوب و معقول و متناسب با حیات خود برسد و هم ممکن است به هر علتی از بعضی فرمان های پروردگارش تخلّف کند و بیراهه برود و در نتیجه گرفتار آثار زیانبار تخلّف و نافرمانی خود شود و به مشقّت ها و درد و رنج ها و محرومیت ها مبتلا شود و سرانجام و در انتهای حیات دنیوی خود و وقت رحلت از دنیا محکوم به سقوط در جهنم و عذاب های عظیم آن شود.

مناظرات و محاورات – 5 (مناظرات آسمانی)
بخوانید

 اما خدای سبحان از ناحیه رحمت واسعه و رأفت مستمر و بی انتهای خود بندگانش را به محض یک یا چند مورد تخلّف و بلافاصله مجازات نمی‌کند و حیات آنها را قطع نمی‌کند و به آنها مهلت و فرصت می‌دهد، تا بلکه تخلّفات و گناهان خود را جبران کنند و از بیراهه ای که رفته اند برگردند و با اعمال حسنه خود آثار گناهان خود را از بین ببرند و از رحمت مستمر پروردگارشان بهره‌مند شوند.

 موجودی بنام «جنّ» هم در بعضی از جهات زندگی خود شباهت‌هائی با انسان‌ها دارد و مشمول «هدایت تشریعی» خدای سبحان می باشد، و ابلیس هم یکی از آن موجودات بود و به درجاتی از تعالی رسیده بود و در ردیف و مقام ملائکه قرار داشت یا به نوعی مَلَک تبدیل شده بود و یکی از آنها محسوب می‌شد- بطوریکه در مباحث قبلی به آن اشاره شد- اما سرانجام او به لحاظ نوع خلقت خود از اجرای فرمان پروردگارش تمرّد کرد فلذا از مقام رفیعی که در آن قرار داشت رانده شد و به فضای زندگی زمینی هبوط کرد. پس گرفتار عذاب خدا شد. اما عذاب او در دنیا اخراج از مقام رفیعی بود که در آن قرار داشت و تحقیر او به جهت تکبّرش بود و در آخرت به عذاب ابدی در جهنم محکوم خواهد شد. بطوریکه امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- درباره او فرمود:

«ألاَ تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللّهُ بِتَکَبُّرِهِ، وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً، وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الاْخِرَهِ سَعِیراً؟!»(۳)

آیا نمی بینید [توجه نمی‌کنید] که چگونه خداوند او [ابلیس] را به جهت تکبّرش کوچک کرد و جهت بلند پروازی او را محقّر ساخت و او را در دنیا مطرود کرد و در آخرت برای او آتش جهنم را آماده کرده است. پس ابلیس به مجازات تعیین شده از طرف خداوند گرفتار شد! اما مجازات عمل او کشته شدن در دنیا نبود.

۷- ما قبلاً چند بار در این سلسله مباحث متذکر شدیم که ابلیس بعد از تمرّد و اخراج از مقامی که در آن قرار داشت تبدیل به «شیطان» شد. و همچنین متذکر شدیم که شیطان یعنی: هر موجود سرکش نافرمان عاری از خیر است که اقامت طولانی در فضای شرور داشته یعنی موجودی که همه ابعاد وجودی او به شرّ تبدیل شده و شرارت در تمام اجزاء و زوایای وجودش نفوذ کرده است. حال این موجود شریر با قدرتی که در اختیار داشت چه به لحاظ خلقت اولیه خود و چه به لحاظ قدرتی که کسب کرده بود، تمام وقت و با تمام جدیّت به افساد در زندگی انسانها و تبهکاری و شرارت و فریبکاری اشتغال دارد!  اما خدای سبحان از ناحیه رحمت و الطاف خود نسبت به انسان‌ها بطور مکرّر در کلام خود متذکر اوصاف و اعمال و رفتارهای او و عداوتش نسبت به انسان‌ها شده است و آنها را از غفلت درباره او و اهمال در موضوع عداوت او و بی اعتنائی نسبت به رفتارهای او بر حذر می‌دارد.

 در آیات قرآن بطور مکرّر از شیطان ذکری به عمل آمده و نسبت به او و عداوتش نسبت به انسانها (بنی‌آدم) هشدار داده شده است! و در این بخش به مواردی از آیات قرآن کریم در این زمینه استشهاد می‌کنیم و به عنوان مثال آن آیات را با اندکی توضیح ذکر می کنیم:

مثال یکم: اصل جریان خلقت انسان و فرد اول از این نوع مخلوق یعنی آدم- علیه السلام- و همسرش و اسکان آنها در بهشت و سجده ملائکه برای او و تمرّد شیطان و اقدام به فریب دادن آدم و همسرش در مجموع بهترین مثال در این زمینه است که در چند سوره از قرآن مجید ذکر شده و از این جهت و با ایجاد توجه به آن جریان به انسان‌ها هشدار داده شده و به عنوان نتیجه گیری از ذکر آن جریان در آیات قرآن خطاب به انسانها یعنی فرزندان آدم- علیه السلام- می فرماید:

«یا بَنِی آدَمَ لَا یفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ» (الأعراف/۲۷) یعنی: ای فرزندان آدم [مواظب باشید که] شیطان شما را [به فتنه نیاندازد] فریب ندهد، همچنانکه پدر و مادر شما را از بهشت خارج کرد.

 در این آیه کریمه که متضمّن هشداری است برای انسان‌ها و برحذر داشتن آنها از اغواء شیطان، متذکر جریان فریب خوردن آدم و همسرش یعنی پدر و مادر اولیه انسان‌ها شده یعنی همچنانکه شیطان آن دو را فریب داد و در نتیجه آن دو از «شجره ممنوعه» خوردند و از بهشت اخراج شدند، امکان دارد شما را هم بفریبد.

مثال دوم: فریبکاری و اغواء شیطان درباره انسان ها گاهی برای آنها یک مشقّت عادی و معمولی ایجاد می‌کند و آنها را دچار زیانی و خسرانی عادی از نوع متعارف و متداول در زندگی دنیوی می کند، اما گاهی خسران ایجاد شده هرگز قابل جبران نیست و وسعت و عظمت آن در حدّی است که با هیچ معیاری قابل سنجش و محاسبه نمی باشد و آن عبارت از خروج انسان از جاده عبودیّت و پناهگاه امن توحیدی و سرانجام سقوط در جهنم و عذاب ابدی است! شبیه به اینکه یک وقت دزدی وارد خانه یک انسان می شود و بعضی از اشیاء موجود در خانه را سرقت می‌کند و گاهی همه اشیاء موجود و همه دارائی آن شخص را با خود می‌برد و گاهی بالاتر از آن اشیاء و لوازم زندگی، مرتکب قتل آن شخص صاحب خانه و یا یکی از افراد خانواده او می شود.

 شیطان در جریان فریب دادن آدم- علیه السلام- و همسرش سبب اخراج آن دو از بهشت شد و در نتیجه آنها دچار مشقّت شدند، اما مشقّت آدم- علیه السلام- سنگین‌تر و شدید از همسرش بود چون وظیفه تأمین لوازم زندگی در روی زمین هم به عهده آدم- علیه السلام- قرار داشت! آن هم در آن شرایط و آن زمان و نبود امکانات زندگی و لوازم مورد نیاز اضطراری یعنی با فریب خوردن آن دو از شیطان همسر آدم- علیه السلام- دچار مشقّتی شد و اما مشقّت خود آدم- علیه سلام- سنگین تر و بیشتر بود. چون او عهده دار تأمین نیازهای زندگی همسرش هم بود. اما سرانجام آدم- علیه السلام- مشمول رحمتی از طرف پروردگار عالمیان شد و به سوی او توبه کرد. و مشمول غفران خدا قرار گرفت.

اما شیطان نتوانست آن دو را به عذاب اخروی و سقوط در جهنم بکشاند و خدای سبحان به آدم- علیه السلام- وعده بازگشت به بهشت را داد. البته مراد بهشت آخرت و ابدی است یعنی سرانجام آدم و همسرش به جهت توبه و پیروی از احکام و دستورات خدای سبحان بعد از سپری کردن دوره حیات دنیوی وارد بهشت برزخی و در روز قیامت وارد بهشت اخروی می‌شوند.

 در توضیح این بخش به آیاتی از کلام خدای سبحان و کلامی از امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- استشهاد می‌کنیم. خدای تواب حکیم می‌فرماید:

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ– فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ– قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یأْتِینَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَای فَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ» (البقره/ ۳۶ -۳۸) یعنی: پس شیطان آن دو را از آنجا (بهشت آدم) بلغزانید و از آنچه در آن بودند، خارج کرد و گفتیم: فرود آیید [آدم و همسرش و شیطان] شما دشمن یکدیگرید و برای شما در زمین محل استقرار و متاعی تا زمان معیّنی خواهد بود- سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد و به سوی او توبه نمود، همانا او توبه کننده مهربان است.

 امیرالمؤمنین- علیه السلام- در یکی از خطبه‌های خود در بیان جریان آدم- علیه السلام- و شیطان و اخراج آنها از بهشت می فرماید:

«ثُمَّ بَسَطَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِی تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ کَلِمَهَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ اَلْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ اَلْبَلِیَّهِ وَ تَنَاسُلِ اَلذُّرِّیَّهِ»(۴) یعنی: سپس خدای توّاب درِ توبه خود را به سوی او [آدم] گشود و کلمه رحمت خود را به او القاء کرد [تعلیم نمود] و به او بازگشت به بهشتش را وعده داد و او را به دار گرفتاری ها و آزمایش و پرورش و محل تولد و تکثیر نسل و فرزندان فرستاد.

 مثال سوم: خدای سبحان در معرفی اوصاف و اعمال و رفتارهای شیطان می فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَیتَّبِعُ کُلَّ شَیطَانٍ مَرِیدٍ– کُتِبَ عَلَیهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یضِلُّهُ وَیهْدِیهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ»(الحج/ ۳ – ۴) یعنی: از انسان ها کسانی هستند که درباره خدا بدون داشتن علمی مجادله می‌کنند و پیروی می‌کنند از هر شیطان سرکشی- بر او [شیطان] مقرّر شده است که هر کس او را ولی خود بگیرد [به او نزدیک شود] قطعاً او را خواهد فریفت و به آتش جهنم خواهد کشاند.

 مراد این است که شیطان چنین خاصیتی را پیدا کرده است و کار او اغوای انسانها و کشیدن آنها به عذاب جهنم است. اما اغوای شیطان شامل کسانی می‌شود که او را ولی خود می‌گیرند یعنی به او نزدیک می‌شوند! و یا مطابق خواست و اراده او و تحت ولایت او زندگی می کنند.

 این بحث در بخش بعدی ادامه خواهد یافت. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۰۹/۲۳

پاورقی ها:

۱- نهج البلاغه، خطبه اول

۲- در این نوشتار وارد بحث درباره ملائکه نمی شویم که آیا آن ها هم مثل انسان و جنّ در اعمال خود مختار هستند یا نه.

۳- نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، مشهور به خطبه قاصعه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ…»

۴- نهج البلاغه، خطبه اول

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن