مناظرات و محاورات ـ ۴ (مناظرات آسمانی)

مناظره و گفتگوی خدای سبحان با ابلیس

بخش دوم

در بخش قبلی استدلالی شد به اینکه امر خدای سبحان به ابلیس مبنی بر اغواء انسان ها و فریفتن آنها امر تکوینی بود نه امر تشریعی، چون هرگز خدای سبحان امر به فساد و کارهای زشت نمی کند! و مراد این است که ابلیس بعد از تمرّد از فرمان خدا و استکبار در برابر او و خودداری از سجده به آدم، به موجود بسیار شریری تبدیل شد و از آنجا به بعد صفت شیطانی پیدا کرد و به او شیطان گفته می‌شود.

 توضیح اینکه اسم این موجود «ابلیس» بود و او بعد از رانده شدن از مقامی که داشت تبدیل به شیطان شد و این صفت یعنی صفت شیطانی در او بر سایر صفات و افعال او غلبه کرد، در این صورت کار او اغواء انسان ها و فریفتن آنها و تلاش برای خارج کردن انسانها (فرزندان آدم) از جاده عبودیّت پروردگار عالمیان خواهد بود و نقل قول او خطاب به خدا و نقل قول ذات قدوس الله نسبت به او در حقیقت به منظور بیان صفات و افعال او درباره انسان می باشد، یعنی خدای رحیم و کریم به بندگان خود اطّلاع می‌دهد که چنین موجود خطرناکی در فضای زندگی در کنار شما قرار دارد و او دشمن آشکاری برای شما هست و تمام تلاش ‌و قوای خود و سپاهیان خود را برای اغواء و گمراه کردن شما و به فساد کشیدن زندگی شما به کار می گیرد، پس لازم است او را بشناسید و مواظب رفتارها و دشمنی او باشید و مبادا از او فریب بخورید.


توضیحات و تذکرات

  1. ابلیس- بطوریکه ذکر شد- در اثر تمرّد در مقابل خدای سبحان و نافرمانی و عدم اطاعت از او تبدیل به شیطان شد. شیطان یعنی موجودی شریر و عاری از خیر. در معنی این کلمه گفته شده:

الشیطان: کل متمرد عادت عار عن الخیر طال مکثه فی الشّر من الجن و الانس و الدابه، یعنی شیطان به هر موجود نافرمان و سرکش عاری از خیر گفته می شود که در شر مکث و اقامت طولانی داشته اعمّ از جنّ و انسان و حیوانات. در بعضی از روایات دینی هم به عوامل بعضی از بیماریها یعنی میکروب‌ها شیطان گفته شده است. پس شیطان یعنی هر موجودی عاری از خیر است که شرّ تمام وجودش را فرا گرفته اعمّ از انسان و غیر آن مثل کفّار تبهکار و حیوان سرکش و رام نشده و میکروب ها! و ابلیس هم پس از نافرمانی در برابر خدای سبحان و اخراج از مقامی که در آن قرار داشت، تبدیل به شیطان شد و به جهت قدرتی که در اختیار داشت شیاطین دیگر را هم تحت فرمان خود در آورد و آنها سپاهیان شیطان مشهور و بزرگ یعنی ابلیس هستند و تحت فرمان و اراده و قدرت او در مسیر تبهکاری و فریب انسان‌ها و ایجاد فساد در زندگی آنها فعالیت دارند.

 قابل توجه است که در چهار سوره از قرآن مجید که جریان سجده ملائکه به آدم- علیه السلام- و استکبار و تمرّد ابلیس و گفتگوی خدای سبحان با ابلیس ذکر شده، قبل از جریان سجده ملائکه از او با کلمه «ابلیس» یاد شده، اما بعد از استکبار و سرکشی و تمرّد به او «شیطان» گفته شده بصورت ذیل:

 در سوره بقره آیه ۳۴ گفته شده:

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ» و بعد از آن در آیه ۳۶ آمده:

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَانُ عَنْهَا»

و در سوره اعراف آیه ۱۱ گفته شده:

«فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ»

 و بعداً در ادامه بیان داستان در آیه شماره ۲۰ گفته شده:

«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ» و در آیه ۲۷ فرموده:

  «یا بَنِی آدَمَ لَا یفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطَانُ»

 همچنین در سوره إسراء آیه ۶۱ گفته شده:

«فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ» و در آیه ۶۴ فرموده است:

«وَمَا یعِدُهُمُ الشَّیطَانُ إِلَّا غُرُورًا»

و همچنین در سوره طه آیه ۱۱۶ به او ابلیس گفته شده

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ»

 و در آیه ۱۲۰ همان سوره به همان ترتیب سوره های فوق الذکر، کلمه شیطان درباره او به کار رفته:

«فَوَسْوَسَ إِلَیهِ الشَّیطَانُ»

 در قرآن مجید کلمه شیطان به صورت مفرد ۷۰ بار و بصورت جمع ۱۸ بار ذکر شده و کلمه ابلیس ۱۱ بار ذکر شده که ۹ بار آن مربوط به جریان سجده و دو بار در غیر این مورد است.

 با این توضیحات می شود گفت: سخنان ابلیس درباره نوع فعالیت خود و اراده او در جهت فریب و اغواء فرزندان آدم بیانی از یک جریان تکوینی است.

۲-قابل توجه است که موضوع اغواء انسان ها توسط شیطان و مستثنی شدن مخلصین هم، از قول شیطان ذکر شده، بطوریکه خدای سبحان فرمود:

«وَلَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ– إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (الحجر/ ۳۹ – ۴۰) یعنی: حتما تمام آنها ]بنی آدم[ را از راه خارج می کنم و ]می فریبم[ بجز بندگان مخلص تو را از آن ها! یعنی بندگان مخلص را نمی توانم اغواء کنم و از جاده بندگی تو آن ها را خارج کنم.

و باز فرمود:

«قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ–  إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (ص/ ۸۲ – ۸۳) یعنی: ]شیطان[ گفت: قسم به عزت تو، تمام آنها ]بنی آدم[ را از راه خارج می کنم ]و می فریبم[ بجز بندگان مخلص تو را.

و هم این موضوع از کلام خدای سبحان خطاب به شیطان نقل شده بطوریکه فرمود:

  «إِنَّ عِبَادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَى بِرَبِّکَ وَکِیلًا» (الإسراء/۶۵) اما تو بر بندگان من تسلّطی نداری و وکیل بودن پروردگارت کفایت می کند.

و این موضوع تأیید دیگری است بر اینکه این گفتگو و بیان اوصاف و رفتار و فعالیت های شیطان درباره بنی آدم از نوع متداول بین انسان ها نیست و إلّا اصلاً لزومی نداشت خدای سبحان کلام ابلیس را در ارتباط با اغواء و فریب انسانها در قرآن کریم بازگو کند، یعنی آیا نیازی بود به اینکه شیطان به خدای سبحان عرض کند که من تمام بندگان تو را خواهم فریفت جز مخلصین از آنها! بلکه بطور قطع خدای تعالی می خواهد اوصافی از شیطان را برای انسان ها بیان کند تا آنها بدانند که موجودی در سر راه آنها بسوی خدا قرار گرفته و با تمام قدرت و جدیّت در مقام فریب و کشاندن آنها به پرتگاه ها و بیراهه ها می باشد! تا آنها از خودشان مراقبت به عمل آورند و مواظب باشند و از شرّ او خود را حفظ کنند!

۳-با توضیحات فوق مشکل یک شبهه مشهور و متداول هم درباره مهلت خدای سبحان به شیطان برطرف می‌شود و حقیقتی در این زمینه روشن می شود و آن اینکه:

 گفته اند: چرا خدای حکیم درخواست شیطان را در جریان مهلت خواستن قبول کرد و به او مهلت داد؟! با صرف نظر از جواب هائی که بعضی از مفسّران و دانشمندان عقاید دینی به این سؤال و اشکال داده‌اند، عرض می کنیم کریمیّت ذات قدوس الله مورد قبول همه پیروان دین توحیدی می باشد و بحثی در این جهت لازم نیست و اینکه او درخواست های آنها را می‌پذیرد و دعاهای آنها را مستجاب می کند و این موضوع از مسلّمات است.

 اما وقتی گفته می شود ابلیس هزاران سال خدا را عبادت کرده بود و بعد از نافرمانی و سرکشی و عدم اطاعت از او و اجرای فرمان او بطور قطعی از اهل جهنم شد، لذا خدای کریم در مقابل عبادت طولانی او این درخواست را از او پذیرفت و خواست پاداشی به او داده شود و مثلاً حقی از او ضایع نشود!- این یکی از پاسخ های مشهور به این شبهه است- این ادعا به این صورت معقول و قابل قبول نمی تواند باشد. به جهت اینکه اوّلاً: ابلیس خودش و با اختیار خود حاصل عبادت طولانی خود را از بین برد و دیگر حقی و پاداشی نداشت که خدای سبحان به خاطر آن درخواست او را قبول کند! مثل کسی که یک عمر تلاش کرده و خانه‌ ای و باغی برای خودش ساخته و امکانات زیادی در آن خانه و آن باغ فراهم کرده و بعداً از روی اختیار و به میل خود آن خانه و باغ و وسایل موجود در آنها را آتش زده و به خاکستر تبدیل کرده! او دیگر در این صورت دارائی و حقی ندارد!

ثانیاً: مهلت خدا به شیطان نه تنها نفعی برای او نخواهد داشت بلکه عامل گناهان بیشتر او و مجازات ‌های عظیم‌تر خدا درباره او خواهد شد. یعنی اگر او به سبب یک گناه عظیم از مقام قدس رانده شد و مشمول مجازات خدا قرار گرفت، در صورت مهلت یافتن و عمر طولانی پیدا کردن هزاران هزار گناه دیگر در اثر آن مهلت مرتکب خواهد شد و مجازات او به همان نسبت بیشتر خواهد شد. یعنی اگر بنا بود شیطان بجهت آن یک مورد گناه عظیم محکوم به مجازات خدا و سقوط در جهنم شود، با مهلتی که پیدا کرد گناهان بیشماری مرتکب خواهد شد و مجازات‌ های بیشماری درباره او اعمال خواهد شد!

ثالثاً: شیطان به قصد اغواء انسان ها و ایجاد فساد و تبهکاری از خدا مهلت خواست و نه برای زندگی عادی و یا عبادت و جبران گناه خود و توبه از راه نادرستی که در آن قدم گذاشته بود، در این صورت چگونه می شود باور کرد که خدای رحمان و رحیم به او مهلت دهد با علم به اینکه او زندگی عده زیادی از بندگانش را به تباهی خواهد کشید و اعمال و رفتارهای او منشأ قتل ها و جنایت ها و تباهی ها و فسادها در زندگی انسان ‌ها خواهد شد!!

مناظرات و محاورات ـ 19 ( مناظرات آسمانی )
بخوانید

 آیا معقول است که به یک انسان تبهکار و فاسد به جهت اینکه قبلاً کارهای خوبی انجام داده، فرصتی و امکاناتی داده شود تا فسادی به راه اندازد و عامل ظلم ها و فسادها حتی قتل عده ای از انسانها شود؟!! یعنی قابل قبول نیست که خدای حکیم رحیم به آن منظور گفته شده به شیطان مهلت بدهد!

 اما اگر قبول کنیم که آن بحث و گفتگو از نوع متعارف و متداول بین انسانها نبوده و بلکه جنبه تکوینی داشته، این شبهه و شبهات دیگر در این زمینه برطرف می‌شود و مشکل حل می‌شود. توضیح موضوع اینکه:

 موجودی به نام ابلیس که سابقه عبادت بسیار طولانی داشت و در عالم قدس همراه ملائکه بود و یکی از آنها محسوب می‌شد اما در اصل از جنس جنّ بود و امکان تمرّد و نافرمانی در وجودش بود، او در جریان یک حادثه خاص در آن عالم که عالم عصیان و سرکشی نبود و بلکه عالم عبودیّت خاص و اطاعت محض بود نافرمانی کرد فلذا از آن مقام طرد شد و به عالم دنیا هبوط کرد و تبدیل به موجود بسیار شریر و فاسقی شد و تصمیم گرفت خود آدم- علیه السلام- و فرزندانش را بفریبد و آنها را از راه عبودیت و اطاعت خدا خارج کند.

 خدای سبحان هم به اقتضای ربوبیّت و رحمت خود نسبت به بندگانش، شیطان را به آنها معرفی می‌کند و به آنها توصیه می‌کند این دشمن آشکار را بشناسند و از افتادن در دام های او اجتناب کنند و فضای روح و قلب خود را سالم و پاک نگاهدارند و مانع نفوذ او در فضای زندگی خود بشوند! در این صورت می توان گفت آن گفتگو بین ذات قدوس الله- جلّ جلاله- و شیطان جنبه تکوینی داشت- البته نه دستور سجده به آدم- و این حادثه در قرآن کریم جهت بیان واقعیتی ذکر شده است.

 با این بیان مشکل به وجود آمده و شبهه مطرح شده در این زمینه برطرف می شود و آن اینکه درخواست مهلت از طرف ابلیس (شیطان) و پذیرش آن درخواست هم، جنبه تکوینی خواهد داشت. یعنی اینکه شیطان بطور عادی و طبیعی بنا بود عمر طولانی داشته باشد چون او از جنس جنّ بوده و به عالم ملائکه راه یافته بود و یا به مَلَک تبدیل شده بود و بطور عادی بنا بود تا زمان های طولانی یا تا روز قیامت یا زمان معلومی زنده بماند و خدای سبحان این موضوع عمر طولانی یا مهلت عادی در نظر گرفته را به او و به انسان ها اطلاع داده است.

 از آیات مربوط به این موضوع تأییدی بر این ادعا می‌توان یافت و آن اینکه وقتی شیطان از خدا تقاضای مهلت کرد، خدای سبحان نفرمود که تقاضای تو را قبول کردم و به تو مهلت دادم، بلکه فرمود تو از مهلت داده شده ها هستی! به آیات مربوط به این موضوع توجهی می‌کنیم:

[ابلیس] گفت پروردگار را پس به من مهلت بده تا روزی که مبعوث می شوند،[خدا] فرمود تو از مهلت داده شده ها هستی ـ تا روز وقت معلوم. در این آیات موضوع درخواست شیطان برای مهلت و جواب خدا بطور صریح ذکر شده یعنی خدا در جواب او فرمود تو از مهلت داده شده ها هستی و نفرمود که به تو مهلت دادم یا درخواست تو را قبول کردم و امثال آنها.

در سوره إسراء فرمود:

«قَالَ أَرَأَیتَکَ هَذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَی لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یوْمِ الْقِیامَهِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیتَهُ إِلَّا قَلِیلًا–  قَالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُکُمْ جَزَاءً مَوْفُورًا» (الإسراء/ ۶۲ – ۶۳) یعنی: به من خبر بده از این کسی که او را بر من برتری دادی [تکریم کردی]، اگر مرا به تأخیر بیاندازی [به من مهلت بدهی] تا روز قیامت قطعاً فرزندانش را به بند می کشم (اغواء میکنم) جز عده قلیلی از آنها در این آیات درخواست مهلت به طور صریح نیامده، بلکه گفته شده: اگر مرا به تأخیر بیاندازی یعنی مهلت بدهی به فرزندان آدم مسلّط می شوم …

خدای سبحان فرمود: برو، هر کس از تو پیروی کند…

حاصل بحث با توجه به مجموعه آیات قرآن در این زمینه اینکه: شیطان تا روز معلوم و معینی زنده خواهد بود و به اغواء فرزندان آدم خواهد پرداخت و آنها را به پیروی از خود دعوت خواهد کرد و در فضای روح آنها مؤثر خواهد شد، جز عده ای از بندگان خدا که همان «مخلصین» یعنی اهل اخلاص هستند و در آن گروه نخواهد توانست تأثیری ایجاد کند و باصطلاح حریف آنها نخواهد شد.

حال اگر قبول کنیم که درخواست شیطان و پاسخ خدای سبحان جنبه تکوینی داشته مشکل بطور کلی برطرف می شود و نتیجه مطلب این می شود که شیطان از مهلت داده شده ها بود و بنا نبود در زمان تخلّف از فرمان خدا یا چند سال بعد از دنیا برود، اما به جهت درخواست او خدای سبحان به او مهلت داده است. یعنی شیطان عمر طبیعی و از قبل تعیین شده خودش را خواهد داشت و خدای تعالی- عزّوجلّ- از یک جریان در عالم تکوین به انسان ها خبر داده و آن اینکه شیطان تا زمانی طولانی زنده خواهد بود و به فعالیت خودش در مقام اغواء بنی آدم ادامه خواهد داد، پس باید مراقب او و دشمنی او باشند.

 اما اگر این موضوع یعنی بیان جریان با زبان تکوین و به صورت خاص را قبول نکنیم مشکل و شبهه مطرح شده برطرف نخواهد شد، یعنی باید قبول کنیم که خدای تعالی به خاطر درخواست شیطان به او عمر زیاد و مهلت داده و إلّا بنا بود او را از بین ببرد! در این صورت اشکالات دیگری هم پیش خواهد آمد که بعداً به آنها اشاره خواهیم کرد (إن شاءالله تعالی)

۴- در مباحث تفسیری و در بین مفسّران قرآن عمدتاً درخواست مهلت از طرف شیطان و پذیرش آن از طرف خدا- عزّوجلّ- مورد توجه قرار گرفته، لذا غالباً به این موضوع توجه نمی شود که عمر طبیعی ابلیس چقدر بوده است؟! یعنی به عمر طولانی او قبل از جریان خلقت آدم- علیه السلام- و ادامه حیات او بدون موضوع درخواست مهلت توجه لازم معطوف نمی‌شود.

 امام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در خطبه قاصعه درباره ابلیس می‌فرماید:

«وَ کانَ قَدْ عَبَدَاللّهَ سِتَّهَ آلافِ سَنَه ـ لا یُدْرى اَمِنْ سِنِى الدُّنْیا اَمْ سِنِى الاْخِرَهِ»(۱)

 یعنی شیطان شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود، معلوم نیست(۲) آیا از سال های دنیا بود یا سال های آخرت. یعنی اگر عمر ابلیس قبل از جریان سجده ملائکه بر آدم از سال های دنیا بود که در آن صورت بخشی از عمر او تا آن زمان شش هزار سال بوده و اگر از سال ‌های آخرت بود که دیگر خیلی بیشتر از آن زمان می شود چون خدای سبحان می فرماید:

«وَإِنَّ یوْمًا عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» (الحج/۴۷) یعنی: یک روز نزد پروردگارت مانند یک هزار سال است از آنچه می شمارید.

 حال اگر فرض کنیم که آن شش هزار سال از سال های دنیا بود که ما با آن سر و کار داریم و با آن آشنا هستیم! در این صورت می شود سؤال کرد که  ابلیس که تا آن روز شش هزار سال عمر کرده بود، قرار بود چند سال یا چند هزار سال دیگر عمر داشته باشد؟!

 آیا نمی شود تصور کرد که ابلیس با صرف نظر از موضوع امتحان ملائکه و خلقت انسان و جریان سجده بنا بود چند هزار سال دیگر هم عمر داشته باشد و زندگی کند.

اینجا یک مسئله باقی می‌ماند و آن اینکه اگر جریان به این صورت باشد که قرار بود ابلیس از آن زمان به بعد چندین هزار سال دیگر عمر داشته باشد، پس به چه منظوری از خدا مهلت خواست؟! در جواب می گوئیم: احتمالاً او چون نمی دانست عمرش چه مقدار خواهد بود، لذا از پروردگارش تقاضای مهلت کرد! یا نهایتاً می‌شود گفت که او به خاطر نافرمانی و تمرّد خود نگران شده و تصور کرده که خدا او را خواهد کشت! لذا تقاضای مهلت کرده و خدای سبحان هم به او اطلاع داده است که او را به خاطر آن گناه و نافرمانی نخواهد کشت و مجازات او سقوط در جهنم خواهد بود نه کشته شدن در دنیا.

 ما باز هم جهت رعایت اختصار، بقیه مباحث را به بخش بعدی موکول می‌کنیم.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۵/۲

پاورقی ها:

۱-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲ مشهور به خطبه قاصعه «الحمد لله الذی لبس العز و الکبریاء…»

۲-قابل توجه است که امام- علیه السلام- نفرمود من نمی دانم بلکه فرمود معلوم نیست.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن