مناظرات و محاورات  – ۲۴

مناظرات و محاورات خدای سبحان با نوح – علیه السلام – و قوم او

کلیات

  • سوره هائی از قرآن مجید که داستان حضرت نوح در آنها ذکر شده است !

  • دعوت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ از مردم به سوی دین خدا .

  • تکذیب نوح ـ علیه السلام ـ از طرف بعضی از  افراد قومش .

  • بهانه های  قوم نوح ـ علیه السلام ـ برای عدم ایمان به او .

  • بشارت و انذار در روش دعوت پیامبران خدا ( علیهم السلام ) .

  • حضرت نوح اولین پیامبر صاحب شریعت بود .

  • در روش آموزشی پیامبران بشارت بیشتر از انذار به کار بسته می شود .

  • موضوعات مشترک در روش دعوت پیامبران .

  • تکذیب پیامبران و مخالفت با آنها امری متداول و شناخته شده در بین اقوام مختلف بود .

  • تکذیب پیامبران و مخالفت با آنها در اصل هیچ گونه توجیه عقلی ندارد .

  • معارف و علوم و آموزشهای دینی مطلوب‌ترین و جاذبه ترین پدیده های عالم است.

  • علت تکذیب پیامبران و مخالفت با آنها.

  • اعتراف مخالفان پیامبران به فضائل اخلاقی و  شخصیتی آنها. 

  • پیامبران خدا محبوب ترین انسانها در جوامع خود بودند.

  • تعریف و توصیفی از دین خدا.

 بعد از ذکر جریان مناظرات و گفتگوهای خدای سبحان – عزّوجلّ- با ملائکه و آدم – علیه السلام – و ابلیس و موضوع خلقت و سجده ملائکه برای او، به ذکر جریان بعثت حضرت نوح – علیه السلام – و وحی پروردگار عالمیان به او و واقعه طوفان زمان او می پردازیم.

 ما مجموع آیات قرآن درباره حضرت نوح را در این بحث مورد توجه قرار می‌دهیم و با ترتیب تقریبی آن حوادث را ذکر می‌کنیم. اما لازم به تذکر است که ذکر آن حوادث و گفتگوها در قرآن مجید ترتیب زمانی ندارد و در زمان‌های مختلفی انجام گرفته است و ترتیبی که در این مقالات و مقالات دیگر از این نوع به کار می رود، جنبه قراردادی و تقریبی دارد.


داستان حضرت نوح – علیه السلام – در قرآن مجید

 داستان حضرت نوح – علیه السلام – در تعدادی از سوره های قرآن مجید ذکر شده و آنها عمدتاً عبارتند از سوره‌های: اعراف، یونس، هود، مؤمنون، شعرا، صافات، قمر و نوح. در بعضی از سوره ها هم فقط اسمی از آن بزرگوار در ردیف پیامبران دیگر آمده و یا اشاره کوتاهی در یک آیه به جریان بعثت و دعوت او شده است. این داستان را مطابق روشی که قبلاً درباره خلقت آدم – علیه السلام – و انسان (فرزندان آدم) و گفتگوی خدای سبحان با ملائکه و همچنین خود آدم به کار بسته شد، مورد بحث قرار می‌دهیم.

 الله: «ما فرستادیم نوح را بسوی قومش [و به او وحی کردیم] که قومت را هشدار بده قبل از اینکه عذابی دردناک به آنها برسد». (نوح / ۱)

– «همانا نوح را بسوی قومش فرستادیم، پس او به قومش گفت: که عبادت کنید الله را و برای شما معبودی جز او نیست، من می ترسم برای شما از عذاب روزی بزرگ». (الاعراف / ۵۹)

– «و همانا نوح را بسوی قومش فرستادیم [و او گفت] من برای شما هشدار دهنده آشکاری هستم» (هود / ۲۵)

ـ نوح  [خطاب به قومش] : «ای قوم من به راستی من برای شما هشدار دهنده آشکاری هستم – که عبادت کنید الله را و ملتزم تقوای او شوید و مرا اطاعت کنید. – تا [الله]مورد غفران قرار دهد از گناهان شما و شما را به تأخیر بیاندازد تا زمان معینی، همانا اجل خدا [وقتی برسد] به تأخیر نمی افتد، ای کاش می دانستید» (نوح / ۲ – ۴)

– گروهی از قوم نوح: «ما تو را در گمراهی آشکار می بینیم» ( الاعراف / ۶۰)

– « ما تو را جز بشری مثل خود نمی‌بینیم، و تو را نمی بینیم در حالی که جماعتی از افراد بی ارزش سریعاً و فوراً از تو پیروی کردند و ما برای شما [تو و پیروانت] برتری و فضیلتی نمی‌بینیم بلکه شما را دروغگویانی تصور می‌کنیم. »( هود / ۲۷)

 نوح [خطاب به قومش] « گفت : ای قوم من، در من ضلالتی نیست، بلکه من فرستاده ای از طرف پروردگار عالمیان به سوی شما هستم و رسالت ها [و پیام‌ها ]ی  پروردگارم را به شما می رسانم و من برای شما خیرخواهی می کنم و چیزهایی را از الله می‌دانم که شما نمی‌دانید. »( الاعراف / ۶۱)

– « گفت ای قوم من به من خبر بدهید که اگر من دلیل روشنی (معجزه‌ای) از طرف پروردگارم داشته باشم و او از نزد خود رحمتی به من عطا کرده باشد، که بر شما پوشیده مانده، آیا باید شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالی که شما نسبت به آن اکراه دارید؟ ـ و ای قوم من، من مزد و پاداشی از شما برای آن [رسالتم] نمی‌خواهم، مزد [و پاداش] من فقط به عهده الله است و من طرد کننده کسانی که ایمان آورده اند نیستم، آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد – اما شما را گروهی می بینم که به جهل خود عمل می کنید-  و ای قوم من اگر من آنها را طرد کنم، چه کسی مقابل خدا مرا یاری خواهد کرد، آیا متذکر نمی شوید- و من نمی گویم که گنجینه های خدا نزد من است و نمی گویم که غیب را می دانم و نمی گویم من فرشته ای هستم و نمی گویم درباره کسانی که چشمان شما به حقارت در آن ها می نگرد خدا هرگز به آن ها خیری نمی دهد، خدا داناتر است به آنچه در دل های آن ها است، [چون] در آن صورت من از ظالمان خواهم بود.  » (هود / ۲۸ – ۳۱)

توضیحات و تذکرات و فواید

۱- حضرت نوح – علیه السلام – اولین پیامبر صاحب شریعت بود، پس طبعاً مقام رسالت هم داشت، بطورکه در آیات متعددی به آن، یعنی رسالت او تصریح شده و بطور ضمنی از بعضی آیات قرآن و بطور صریح از روایاتی بر می آید که اولین بار در تاریخ زندگی انسان ها «عذاب استیصال» در زمان رسالت حضرت نوح و برای قوم او نازل شده است.

۲- در آیات فوق الذکر و آیات دیگری از قرآن مجید مشاهده می شود که در روش دعوت حضرت نوح نسبت به پیامبران دیگر تفاوتی وجود داشت و آن اینکه جنبه انذار در دعوت او بر جنبه بشارت غلبه دارد.

توضیح اینکه: در روش دعوت پیامبران بشارت و انذار (هشدار )هر دو مورد عمل قرار می‌گرفت و روش بشارت عموماً بر روش انذار غلبه داشت به عنوان نمونه :

« وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا »(الإسراء/۱۰۵)

« وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا »(الفرقان/۵۶)

« یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا »(الأحزاب/۴۵)

«فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ »(البقره/۲۱۳)

« وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ »(الأنعام/۴۸)

در آیات فوق و آیات مشابه آنها بشارت مقدم بر انذار شده و بر آن غلبه دارد ، یعنی در روش دعوت پیامبران خدا ـ علیهم السلام  ـ بشارت و ایجاد امید از انذار و تهدید به عذاب،بیشتر مورد توجه قرار داشته و این سنت حسنه در روش کار عموم پیامبران برقرار بوده و در باره وجود مبارک خاتم پیامبر حضرت ـ محمد صلی الله علیه و آله ـ ظهور بیشتری داشته ، بطوریکه در آیات فوق الذکر مشاهده می شود . اما در روش دعوت حضرت نوح  ، تفاوت آشکاری با این روش متداول بین عموم پیامبران بر قرار بوده ، بطوریکه در آیات قرآن مجید این تفاوت مشاهده می‌شود . به عنوان نمونه:

«إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِیهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ـ  قَالَ یا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ » ( نوح / ۱-۲) ملاحظه می شود که در هر دو آیه موضوع انذار و عذاب ذکر شده و از بشارت ذکری به میان نیامده .

« وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ »(هود/۲۵)

 در این آیه کریمه هم در کنار موضوع رسالت حضرت نوح بلافاصله موضوع  انذار ذکر شده است.

سخنرانی ها - 16، نکاتی از داستان حضرت نوح (علیه السلام) بخش دوم
بخوانید

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ إِنِّی أَخَافُ عَلَیکُمْ عَذَابَ یوْمٍ عَظِیمٍ »(الأعراف/۵۹)

 در این آیه کریمه هم به موضوع عذاب اشاره ای شده و فقط جنبه انذاری دارد و بشارتی در آن نیست.

 در حالی که در همین سوره جریان بعثت و رسالت پیامبران دیگری هم ذکر شده و آیات مربوط به جریان بعثت آنها وجه مشترک و همچنین تفاوت آشکاری با آیه مربوط به رسالت حضرت نوح دارد به طوری که می فرماید:

« وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ » (الأعراف/۶۵)

«وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ »(الأعراف/۷۳)

« وَإِلَى مَدْینَ أَخَاهُمْ شُعَیبًا قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ »(الأعراف/۸۵)

 در هر سه آیه کریمه بعد از ذکر موضوع رسالت ، محور اصلی دعوت پیامبران یعنی توحید و عبادت الله ذکر شده با عبارت:

«اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُه »و بعد از این موضوع محوری ، موضوع دیگری ذکر شده است ، اما در آیه ۵۹ درباره حضرت نوح بعد از این عبارت بلافاصله موضوع عذاب ذکر شده است.

بنظر می‌رسد علت این تفاوت ناشناخته بودن جریان عذاب استیصال برای قوم نوح بود، چون قبلاً چنین عذابی در جائی در زمین نیامده بود که عامل تذکری باشد و قوم نوح نگران چنین حادثه ای نبودند، چون سابقه‌ای در بین اقوام و ملل آن زمان نداشت.

 همچنین می‌توان گفت که احتمالاً فساد و تبهکاری در بین آن قوم شیوع یافته بود و وضعیت آنها عادی نبود و تذکر از نوع هشدار و انذار در آن وضعیت اثر بیشتری داشت. همچنانکه در زمان شروع دعوت پیامبران نسبت به سال‌های بعد چنین وضعیتی برقرار می‌شد، یعنی ابتدای شروع دعوت دینی هشدار و انذار و تذکر عذاب های آسمانی زمینه مساعدی برای اثرپذیری مردم به وجود می‌آورد و بعد از این مرحله بشارت جریان می یافت یا بشارت توأم با انذار. لذا لازم است در مقام تحقیق و بررسی موضوع روش های آموزشی پیامبران، و انتشار معارف دین خدا، همه آیات مربوط به این موضوع و سیره شریف همه پیامبران مورد توجه قرار بگیرد.

۳- اولین عکس العمل قوم نوح و یا عده قابل توجهی از آنها تکذیب پیامبر خدا بود! و این موضوع و این جریان درباره همه پیامبران خدا و قوم آنها عمومیّت داشت. یعنی تا دعوت دینی آنها شروع می شد، گروهی از افراد قوم آنها به مخالفت بر می خاستند و آنها را تکذیب می‌کردند و جریان تکذیب پیامبران از طرف اقوام خود بین آنها جریانی مشترک بود. بطوریکه خدای سبحان خطاب به پیامبر گرامی خود می فرماید:

«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى‌ ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ» (الانعام / ۳۴) یعنی: همانا پیامبرانی قبل از تو مورد تکذیب قرار گرفتند، پس در مقابل تکذیب آنها صبر کردند [و استقامت ورزیدند] تا اینکه نصرت ما به آنها رسید و برای کلمات خدا تغییر دهنده ای نیست و بطور قطع از اخبار رسولان به تو رسیده است. همچنین فرمود:

«وَإِنْ یکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ– وَقَوْمُ إِبْرَاهِیمَ وَقَوْمُ لُوطٍ– وَأَصْحَابُ مَدْینَ وَکُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَیتُ لِلْکَافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ» (الحج / ۴۲ – ۴۴)

در آیات کریمه فوق تعدادی از اقوام قبلی را نام برده که پیامبران خدا را تکذیب کردند و آنها عبارتند از:

 قوم نوح، عاد، ثمود و قوم ابراهیم و قوم لوط و قوم شعیب (اصحاب مَدیَن) و قوم موسی. در آیات دیگری هم موضوع تکذیب پیامبران خدا از طرف اقوام آنها بطور مکرر ذکر شده است.

 بطور کلی تکذیب پیامبران و مخالفت با آنها از طرف عده‌ای از افراد اقوام امری متداول و شناخته شده بود و عمدتاً در زمان شروع دعوت آنها به جریان می افتاد و بعداً غالباً کمتر می‌شد و گاهی هم بطور کلی از بین می‌رفت. بطوریکه مخالفت با دعوت پیامبر خاتم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – بتدریج کمتر شد و مخالفان شریعت آن حضرت غالباً تسلیم شده یا به او ایمان آوردند و یا حداقل دست از مخالفت و ایجاد جنگ برداشتند و در اواخر عمر آن حضرت گروه های بیشماری در جزیره العرب و بلاد اطراف و مناطق دیگری به او و شریعت او و کتاب آسمانی ایمان آوردند.

 حضرت مسیح هم تا وقتی در بین مردم بود مخالفت ها و تکذیب ها و بالخصوص کارشکنی یهود علیه آن حضرت بسیار شدید بود، اما بعد از رفعت او از بین مردم، گروه‌های زیادی به او و کتاب آسمانی او یعنی «انجیل» ایمان آوردند.

علل تکذیب پیامبران و مخالفت با آنها

تکذیب پیامبران خدا امری شگفت انگیز است و قابل بحث و تحقیق! بجهت اینکه تمامی پیامبران خدا حتی طبق اعتراف مخالفان آنها، افرادی بافضیلت و خیرخواه و مصلح و دارای اخلاقی پسندیده و جاذب بودند. و در بین افراد قوم خود به داشتن فضائل انسانی و اخلاق کریمانه مشهور بودند. لذا تکذیب آنها و مخالفت با آنها باید علل خاصّ فوق عادی داشته باشد. منظور این است که اخلاق و رفتار ها و شخصیت اجتماعی آنها دارای جاذبه های زیادی بود و کسی از آن ها رنجشی پیدا نمی کرد و کینه ای در دل خود نسبت به آن ها نمی گرفت. پس باید دید علت مخالفت ها و تکذیب ها چه بود؟

این موضوع را هم در ردیف توضیحات مربوط به آیات قرآن درباره داستان حضرت نوح و در ادامه آن شماره ها مورد بررسی قرار می دهیم.

 ۴ـ  تکذیب حضرت نوح ـ علیه السلام ـ یک حادثه نوظهور و استثنایی و خلاف انتظار در دوره نبوت و رسالت او نبود ، بلکه مشابه جریانات متعددی بود که در زندگی دیگر پیامبران متداول بود . لذا لازم  است این موضوع را ابتداً به عنوان یک رفتار عمومی از طرف مخالفان دین آسمانی درباره عموم پیامبران مورد توجه قرار دهیم و بعد از آن به موضوع تکذیب حضرت نوح بپردازیم.

گفته شده که اخلاق و رفتار شخصیت پیامبران خدا در قلوب انسان ها جاذبه ایجاد می‌کرد و آنها محبوب ترین افراد در جامعه انسانی بودند، و هیچ وقت عمل و رفتاری زننده و نفرت انگیز از آنها دیده نمی شد ! و هرگز حتی مخالفان آنها هیچ رفتار نامطلوبی از آنها ندیده بودند ، پس این نوع علت برای مخالفت با آنها هرگز و در هیچ زمانی در کار نبوده است.

 ۵ـ همه پیامبران و از جمله حضرت نوح مردم را به سوی دین خدا دعوت می کردند ،دین خدا یک  سلسله معارف و آموزشها و احکامی است که از علم خدا نشات گرفته و جهت نشان دادن راه زندگی به انسانها و هدایت آنها به مقصد مطلوب آفرینش و فضای حیات حقیقی توسط پیامبران خدا به انسان‌ها عرضه شده است.

از طرف دیگر تمایلات طبیعی و حقیقی را در قلوب انسانها نسبت به بعضی اشیاء  و جاذبه‌های اشیاء را هم خدای سبحان ، خالق و ربّ موجودات در آنها قرار داده است. لذا از نظر معیارهای عقلی ، دین خدا و معارف و احکام آن جاذبترین و محبوب ترین اشیاء و پدیده ها در عالم خواهد بود. پس از مخالفت با آنها هیچگونه توجیه عقلی نخواهد داشت. پس باید دید علت اصلی و حقیقی مخالفت با پیامبران و شریعت آنها چیست ؟

یعنی مخالفت با محبوب ترین و پاک ترین و با فضیلت ترین انسانها که حتی به مخالفان خود هم محبت داشتند و خیر خواه آنها هم بودند ، و همچنین مخالفت با علم خدا و قوانین هدایتی او چه علتی خواهد داشت. یعنی طبعاً و عقلاً چنین مخالفت و تکذیب جنبه عقلی نخواهد داشت !

۱۳۹۹/۵/۲۷

الیاس کلانتری

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن