آموزشهای آسمانی-۴۲، تفسیر سوره مدثر

(آیات۴۶-۴۷)

در بخش قبلی درباره مالکیت الله که از نوع حقیقی است و مالکیت انسانها که اعتباری است از ناحیه تملیک خدای سبحان وارد یک بحث تفصیلی شدیم که خلاصه و حاصل آن چنین است:

مالکیت حقیقی نسبت به اشیاء و خود انسان و اعضاء بدن و اجزای او فقط در اختیار خدای سبحان و در حیطه قدرت اوست و مالکیت انسانها از نوع اعتباری و از ناحیه تملیک پروردگار عالمیان است و این مالکیت اعتباری فقط در عالم دنیا سبب توهماتی در او می شود ، بطوریکه او خود را صاحب و مالک اشیاء می داند و مثلاً می گوید چشم من ، گوش من ، خانه من و اموال من و امثال آنها . اما در دید عالمانه و حکیمانه و وقتی این نوع توهمات در او از بین می رود متوجه می شود که از اول هم او مالک چیزی نبود ، بلکه دارائی ها و قدرت و قوای وجودی خود را «آن به آن» از ذات قدوس الله و مشیت و اراده او دریافت می کرد و این مالکیت و قدرت هم به انسان تفویض و واگذار نمی شود و هر آن امکان دارد از انسان گرفته شود و انسان با وجود دارائی ها و قدرت ها و اصل حیات و خواص مجموع وجود و اجزاء آن فقیر به سوی الله است و فقط الله است که «غنی و حمید» است و او مالک مطلق همه چیز و از جمله خود انسان و دارائی های او و مالک اصل حیات و خواص و آثار وجود انسان است.

اما در اذهان و تصورات و توهمات عموم انسانها جز اهل تعقل و تذکر و صاحبان حکمت و بصیرت عمیق این دو نوع مالکیت یعنی «مالکیت حقیقی» الله و «مالکیت اعتباری» انسانها به یکدیگر مخلوط می شود و انسانها خود و دیگران را مالک اشیاء و حیات  و دارائی های خود می دانند و در محدوده قدرت فعلی خود و مطابق امیال و هوای نفس خود در اشیاء تصرف می کنند و غالباً به مالک حقیقی و اذن او و فرمانهای او بی اعتناء می شوند و گاهی در عمل ملتزم به فرمان های خدای سبحان درباره اعمال و رفتارها و اشیائی که بصورت امانت به آنها سپرده شده نمی باشد و مطابق امیال و خواسته های نفسانی خود در اشیاء تصرف می کنند.پس وقتی مالکیت های اعتباری در روز قیامت از بین رفت و معلوم شد که  انسانها  در آن روز مالک چیزی نمی باشند، طبعاً کسی نسبت به کسی مالک چیزی نخواهد بود ونخواهد توانست مشکلی و عذابی را از کسی برطرف کند.یعنی این نظام موجود در حیات دنیوی در روز قیامت از بین خواهد رفت و هیچ کس نخواهد توانست بخشی از مشکلات زندگی یک یا چند انسان را از بین ببرد و مقداری از سنگینی بار دیگری را به دوش بکشد.

قابل توجه است که در نظام زندگی دنیا بعضی از انسانهابخشی از مشکلات بعضی دیگر را بعهده می گیرند و به آنها کمک می کنند، مثل والدین نسبت به فرزندان و همسران نسبت به یکدیگر و دوستان و بستگان و بعضی از افراد یک جامعه نسبت به دیگران و یا بزرگترها نسبت به کودکان و قدرتمندان و اهل جهاد نسبت به کسانیکه قدرت بر جنگ و دفاع از خود ندارند.اما روز قیامت وضعیت بصورت دیگری خواهد بود.

در روز قیامت و زمانی که پرده های اوهام از مقابل ادراکات انسانها کنار رفت و مالکیت حقیقی و سلطنت خدای سبحان تجلی کرد،انسانها متوجه فقر مطلق و ذاتی خود خواهند شد و متوجه خواهند شد که حتی مالک قدرت تکلم خود هم نیستند. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

6- آموزش های آسمانی
بخوانید

« يوْمَ يقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا »(النبأ/۳۸) یعنی:روزی که روح و ملائکه صف می ایستند، و کسی قدرت تکلم نخواهد داشت مگر اینکه خدای رحمان به او «اذن» دهد و سخن صواب بگوید!

اذن در این آیه کریمه و امثال آن به معنی «قدرت» است و نه اجازه به معنی عرفی . و مراد این است که آن اذنی که در دنیا به آنها عطا می شد، در روز قیامت قطع می شود و انسانها قدرت تکلم نخواهند داشت. مگر اینکه خدای سبحان به کسانی اذن (قدرت) تکلم عطا کند.

بر می گردیم به آیه اصلی مورد بحث که فرمود:

«وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيوْمِ الدِّينِ» مراد از آیه کریمه این است که یکی از عوامل ورود انسانها به جهنم، تکذیب روز قیامت است . چون وقتی انسان منکر روز قیامت و حیات اخروی شود و یا نسبت به آن بی اعتناء بماند، طبعاً استعداد صعود از عالم دنیا و ورود به بهشت راه پیدا نخواهد کرد .

پس لازم است انسان «روز قیامت» و قوانین و نظامات حاکم بر آن روز را بشناسد و خود را برای استقرار در آن آماده کند و راه زندگی را طوری طی کند که سرانجام به آن مقصد مطلوب برسد . بهشت و زندگی در آن مقصد اصلی از آفرینش انسان است. و اگر مسیر زندگی انسان در دنیا بسوی آن مقصد نباشد و قدرت و استعداد ورود به آن را پیدا نکند، ارکان نظام زندگی او در هم شکسته خواهد شد و زندگی او بطور کامل تباه و فاسد خواهد شد.

۴۷-« حَتَّى أَتَانَا الْيقِينُ » مراد از یقین در این آیه «مرگ» است و اهل جهنم در پاسخ سؤال اصحاب الیمین از سبب سقوط آنها در جهنم از جمله متذکر یک سبب دیگر خواهند شد و آن  عبارت است از تکذیب «یوم الدین» یعنی روز قیامت . ایمان به قیامت یکی از ارکان اصلی دین توحیدی و سبب برقراری عدالت و جلوگیری از ظلم و احساس پوچی و بی هدفی در زندگی انسانها است .

ایمان به قیامت احساس پوچی و بی هدفی انسانها را در زندگی دنیوی از بین می برد و قدرت تحمل سختی ها را در آنها زیاد می کند و انسانها در پناه آن می توانند در آسایشی و امنیتی زندگی کنند. این ایمان  مهمترین عامل بازدارنده از ظلم انسانها به یکدیگر است چون انسان با داشتن این دیدگاه توجهات  خود را به مجازات های خدای سبحان معطوف خواهد کرد که برای ظالمان به حقوق دیگران معین شده است .

اما جای تأسف شدید وجود دارد در اینکه توجه عده زیادی از انسانها به قیامت در حد عقیده می ماند و به مرحله ایمان و یا ایمان یقینی نمی رسد یعنی در فضای عقاید آنها موضوع قیامت جایگاهی دارد ، اما جایکاه کوچک و نا چیز که مورد توجه زیادی قرار نمی گیرد اما در کسانیکه این عقیده به ایمان تبدیل شده و بطور مکرر مورد توجه قرار می گیرد آثار زیاد پر برکتی برای خود آنها و دیگران خواهد داشت.

ادامه دارد…

دکمه بازگشت به بالا
بستن