آموزشهای آسمانی- ۴۳، تفسیر سوره مدثر

(آیات ۴۹-۵۶)*

  ۴۹- « فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ» یعنی پس چه شده است که آنها از تذکر اعراض می کنند و از آن اثر نمی پذیرند یعنی وقتی وضعیت چنین است عقل انسان حکم می کند که از آن گرفتاری عظیم که در پیش رو قرار دارد خود را نجات دهد و از تذکرات و آموزشها پیام آوران از طرف خدا اثرپذیرد و خودش را برای آن روز عظیم آماده کند.

  اینکه از حادثه قیامت و هشدار نسبت به آن و شروع آن که حادثه مرگ انسان است با کلمه «تذکره» نام برده،ممکن است مراد آن باشد که اصل عقیده به آن حادثه و آن تحول عمومی در سطح عالم در فطرت و نهاد انسان قرار دارد و اما گروهی از انسانها از آن غافل می شوند و بی توجهی به قیامت از ناحیه غفلت است و نه انکار و تکذیب آن از طرف کفار هیچ گونه توجیه عقلی ندارد و هیچ انسانی یک دلیل قابل اعتناء برای تکذیب آن حادثه عظیم ندارد و هرگز کسی نتوانسته است دلیلی برای ادعای خود در تکذیب قیامت بیاورد و موضوع اصلاً قابل انکار و تکذیب نیست.

  تذکر و تذکره هم، به معنی یادآوری می باشد درباره چیزی که انسان قبلاً می دانسته و از آن غفلت کرده یا نسبت به آن بی اعتناء و بی توجه شده. هم، به معنی یاد دادن بالخصوص وقتی که اصل یک مطلب را انسان می دانسته و یا زمینه ای برای توجه به آن در روحش وجود داشته است. ذکر بطور کلی به یاد آوری و توجه به یک شیء گفته میشود چه بر زبان جاری شود و چه در قلب انجام بگیرد. گاهی به حضور شیء در قلب گفته می شود و اعم از اینکه انسان قبلاً علمی نسبت به آن شیء داشته و و یا زمینه پذیرشی درباره آن در قلب او بوده است.

   به قرآن مجید و دیگر کتابهای آسمانی هم «ذکر» گفنه می شود بطوریکه خدای سبحان فرمود:

   «  إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(الحجر/۹) یعنی : همانا خود ما این قرآن را نازل کردیم و خود ما محافظ آن خواهیم بود. در آیاتی از قرآن مجید به آموزشهای پیامبر خدا- صلی الله علیه و آله و سلم – به مردم« ذکر» و همچنین «تذکر» و تذکره» گفته شده، بعنوان نمونه:

  « وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيّاً وَنَادَينَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيا – وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيّاً» (مريم/۵۱-۵۳) این آیات در زمانی بر پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم- نازل شده و او مأمور به بیان و تبلیغ آنها بوده است. قطعاً مراد این نیست که قبل از نزول این آیات پیروان دین خدا مطالب مذکور در این آیات را می دانستند و بعد فراموش کرده بودند و با نزول این آیات پیامبر خدا –صلی الله علیه و آله و سلم- مأمور شده آن مطالب را به آنها یادآوری کند!

  «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيا- وَكَانَ يأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيا» (مريم/۵۴-۵۵) در این آیات هم خدا پیامبرش را مأمور وموظف کرده است که به مردم مطالبی را درباره اسماعیل بیان کند از جمله اینکه او صادق الوعد بود ، و همیشه اهل خود را به نماز و زکات توصیه می کرد و او نزد پروردگارش مورد رضایت و پسندیده بوده است . یعنی این مطالب با نزول آیات فوق اولین بار به مردم یاد داده می شد و از نوع یادآوری مطالبی نبود که آنها قبلاً   می دانستند و بعد فراموش کرده بودند و اینکه نزول آیات فوق جنبه یادآوری داشته باشد.

  «مَا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى-  إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يخْشَى- تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى» (طه/۲-۴) در این آیات هم درباره مجموع قرآن و تنزیل آن از طرف خدای سبحان و آموزش آن به انسانها کلمه «تذکرة» به کار رفته است . و قطعاً مراد آن نیست که مردم قبلاً نسبت به آیات قرآن علم داشتند و بعداً آن علم را فراموش کرده بودند و خدای سبحان آن را نازل کرده تا«تذکرة» ای –به معنی یادآوری- برای مردم باشد .

  «وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (الأنفال/۲۶) در این آیه کریمه خدای سبحان متذکر وضعیت اجتماعی مسلمین در زمان قبل شد ، که گروه اندگی بودند و مورد اذیت ها و مزاحمت های مشرکان و او آنها را یاری کرد و قدرت بخشید و از ارزاق طیب و پاک و حلال خود ، آن ها را بهره مند ساخت .

  «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا» (آل عمران/۱۰۳) در این آیه کریمه خدای سبحان متذکر نعمت های خود به اهل ایمان شده است که آنها را از پراکندگی و عداوت نسبت به یکدیگر نجات داد و آنها مثل برادرانی کنار هم قرار گرفتند و با هم متحد شدند .

  در دو آیه کریمه اخیر«ذکر» به معنی یاد آوری مطالبی میتواند باشد که مورد بی اعتنائی و غفلت قرار گرفته و یا لازم بوده مورد توجه بیشتری قرار بگیرد .

  برمی گردیم به آیه اصلی مورد بحث و اعراض کفار از آموزشهای پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – و آیات و نحوه بیان خدای سبحان از رفتار مخالفان دین خدا.

  مراد این است که رفتار آنها درباره آیات قرآن و آموزشهای رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- شگفت آور است. آنها بجای اثر پذیری از کلام پروردگارشان و اطاعت از پیامبر او که قصدی بجز نجات آنها از گرفتاری ها و بلاها و مشقت ها و محرومیت ها در دنیا و عذاب جهنم در آخرت ندارد،از آن «تذکره» یعنی آموزشها اعراض می کنند و روی برمی گردانند ! درحالی که اندکی تعقل کافی است که رفتار آنها را تغییر دهد تا از نعمت هدایت پروردگارشان بهره مند شوند و از رفتن در آن بیراهه و سقوط از پرتگاه های آن نجات یابند.

   آنچه در آیات قبلی گفته شد درباره جهنم و عوامل سقوط در آن قابل فهم و درک و توجه برای کسانی است که قوه عقل خود را به کار ببندند و معقول نیست که انسان به بهانه عدم اعتقاد و عدم ایمان به آنها بی اعتناء شود . حداقل عقل انسان او را به آشنائی با پیام آوران از طرف خدای سبحان راهنمائی می کند و آیات (معجزات) آنها نشان دهنده ارتباط قطعی آنها با خدای سبحان است . و اینکه آنها دارای علم و عقل و شعور فوق عادی هستند پس بی اعتنائی به سخنان آنها و اعراض از آنها هیچ توجیه عقلی ندارد مثل اینکه وقتی انسان در جاده و فضای ناشناخته ای قرار گرفته و سیر می کند ، اگر کسی به او بگوید در فلان نقطه در مقابل او چاهی قرار دارد و یا حیوانات وحشی خطرناکی در آنجا دیده می شود ، این تذکر برای نجات از خطرات حداقل احتمالی در ذهن او به وجود می آورد و همان احتمال هم کافی است که او به آن تذکرات توجه کند و از خطر احتمالی فاصله بگیرد و خود را نجات دهد .

  ۵۱-۵۰ « كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ- فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَة » حُمُر:جمع حمار و مراد از آن خر وحشی یعنی گورخر است .مستنفر: یعنی  رم کرده . در این آیه کریمه اعراض کافران از تذکره به فرار گورخر ها از شیر تشبیه شده است یعنی آنها از تذکر و آموزش طوری اعراض و فرار می کنند که گور خر از شیر فرار می کند . «قسور» به شکارچی تیر انداز  گفته می شود و ظاهراً در این آیه کریمه به معنای همان شیر است که گورخر ها با شدت و سرعت از آن فرار می کنند .

  البته در آیه کریمه تشبیه برای تجسم بخشیدن به یک واقعیت است و نه تحقیر. یعنی این که در زمان ما و در بین گروهی از انسانها تشبیه عمل یک فرد به الاغ نوعی اهانت و تحقیر محسوب می شود ، این رفتار ارتباطی با آیات قرآن ندارد . و این نوع تشبیه در بین انسانها و زمانهای مختلف عمومیت نداشته و مراد از آن تصویر سازی برای نشان دادن صورت جریان بصورت آشکار تر است.

  ۵۲-« بَلْ يرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً » صحف: جمع صحیف که در این آیه به معنی نامه و کتاب است منظور کتاب آسمانی است که پیامبران از طرف خدای سبحان برای انسانها می آوردند. می فرماید: مخالفان قرآن و تکذیب کنندگان توقع دارند که برای هر کدام از آنها کتابی نازل شود ، تا ایمان بیاورند . این تصور و توقع نشانه استکبار آنها در مقابل خدای سبحان است . منظورشان این است که کتاب آسمانی نازل شده اگرچه حق هم باشد ، آنها به آن ایمان نخواهند آورد مگر به شخص آنها و هر کدام از آنها یک صحیفه بطور مستقل نازل شود .

  این آیه قریب المعنی است با آیه ای در سوره انعام که بعنوان نقل کلام آنها خدای سبحان فرمود:

  «وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِي رُسُلُ اللَّهِ» (الأنعام/۱۲۴) یعنی : وقتی آیتی به سوی آنها آمد گفتند : ما هرگز ایمان نمی آوریم تا اینکه به خود ما داده شود آنچه بر رسولان خدا داده شده .

  و مرادشان آن بود که به رسولان خدا ایمان نمی آورند و مقابل آنها کرنش نمی کنند ، بلکه تمایل به آن دارند که به شخص خود آنها کتاب نازل شود درحالیکه نزول کتاب آسمانی بر یک انسان وقتی امکان پذیر است که او استعداد و شایستگی اتصال به عالم فوق دنیا و دریافت وحی را داشته باشد و بطور مستقیم از طرف خدای سبحان برای امر رسالت پرورش یافته باشد و اینکه چه کسی برای آن مأموریت آمادگی دارد ، علمی است نزد خدا و او دانا تر است به اینکه رسالت خود را کجا قرار دهد .

146-دلائل اثبات نبوت پیامبر (ص) چیست؟!
بخوانید

  البته آن نظر کفار هم بهانه ای بیش نبود و الا بندگی انسان مقابل پروردگار عالمیان ایجاب می کند که از آنچه او خواسته و ارادهه کرده تبعیت کند نه اینکه مقابل اراده و حکم و فرمان او بایستد و برای ایمان آوردن به دین او و رسول او شرط معین کند ! این کار نشانه استکبار آشکار مقابل پروردگار عالمیان است .

  ۵۳- « كَلَّا بَلْ لَا يخَافُونَ الْآخِرَةَ» ردعی است بر قول کافران ، ردع یعنی بازداشتن و منع و رد کردن . علامه طباطبائی در تفسیر این آیه کریمه می فرماید :

  این آیه ردعی است برای آنها از آنچه می خواستند از نزول کتاب آسمانی بر تک تک آنها و همانا دعوت رسالت مؤید به نشانه های روشن (معجزات) و حجت های قطعی است بطوریکه جای هیچگونه تردید و شکی برای کسی باقی نمی گذارد تا در آن تردیدی داشته باشد و حجت بر رسول و غیر او تمام می شود بطور مساوی و یکسان ، بدون اینکه نیازی به نزول کتاب آسمانی برای تک تک افراد دعوت شونده باشد .

  دیگر اینکه برای رسالت احتیاج وجود دارد به طهارت ذاتی و سلاحیت خاص نفسانی که سایر انسانها  فاقد آن هستند ، همچنانه مدلول جواب خدای تعالی در مقابل کلام آنان در سوره انعام است که فرمود :

   « اللَّهُ أَعْلَمُ حَيثُ يجْعَلُ رِسَالَتَهُ » [یعنی] خدا دانا تر است به اینکه رسالت خودش را در چه جایگاهی قرار دهد.(۱)

  مراد از آیه کریمه این است که توقع آنها و پیشنهادشان بر اینکه برای تک تک آنها کتابی نازل شود جدی و حقیقی نیست و آن بهانه ای بیش برای عدم ایمانشان نمی باشد بلکه در حقیقت آنها از  آخرت نمی ترسند و مشکل اصلی همین موضوع است.

  عدم ایمان به آخرت سبب اصلی استکبار آنها و سرسری گرفتن موضوع رسالت و نزول کتاب آسمانی می باشد و نظرات و پیشنهادات آنها بهانه ای بیش نیست و اگر آنها جویای حقیقتی بودند ، اثبات رسالت ، پیامبر خدا کاری است آسان و دلائل آن کاملاً آشکار است و نیازی به نزول کتاب آسمانی به تک تک انسانها نمی باشد و دریافت وحی و کتاب آسمانی هم احتیاج به ظرفیتی و زمینه ای و استعدادی دارد که در غیر پیامبران آن ظرفیت و زمینه و استعداد وجود ندارد.

  ۵۴-۵۵ « كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ – فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ » نه چنین است که آنها تصور می کنند و می گویند، بلکه این قرآن تذکری است و آموزشی و هر کس خواست می تواند از آن اثر پذیرد و یا نسبت به آن بی اعتناء باشد و همین تذکرات برای ایمان آوردن انسانها کفایت می کند. اگر اهل ایمان و پذیرش باشند! و در غیر این صورت هم پیامبران خدا وظیفه دیگری جز آموزش و تذکر ندارند.

  ۵۶-« وَمَا يذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ »خدای سبحان در این آیه متذکر شده است که اثر پذیری انسانها از کلام خدا امری مستقل از طرف آنها نیست، بلکه متوقف  به مشیت اوست. یعنی انسانها دارای مشیت استقلالی نیستند و بلکه مشیت آنها وابسته به مشیت پروردگار عالمیان است.

  این موضوع در آیات دیگری از قرآن مجید ذکر شده است. خدای تعالی می فرماید:

  « وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا» (الإنسان/۳۰)در این آیه کریمه مشیت انسانها وابسته به مشیت خدا معرفی شده است.

   گروهی از مسلمین مثل اشاعره و امثال آنها که اهل تدبر در قرآن نیستند، از این قبیل آیات بوی جبر استشمام می کنند، اما در این قبیل آیات ، مشیت انسان بطور کلی نفی نشده، و بلکه مشیت استقلالی و بدون ارتباط با مشیت خدای سبحان نفی شده است. یعنی در کلام خدا گفته نشده است که انسانها مشیتی ندارند ، بلکه مشیت انها وابسته به مشیت خدا و در قلمرو آن معرفی شده است یعنی انسانها در داخل فضائی بنام مشیت خدای سبحان دارای مشیتی هستند.

   انسان قدرت افعال خود را از خدای سبحان دریافت می کند و آن هم بصورت «آن به آن» و نه بصورت واگذاری و تفویض. و او در محدوده ای که پروردگار عالمیان اراده کرد ، مشیتی دارد . بعنوان مثال اگر فردی مجبور بود در جائی مثل یک شهر اقامت کند و حال آزاد شده و به او گفته شده که هر جا که خواست می تواند برود و آن ممنوعیت از بین رفته است ! در این صورت آیا او می تواند به آسمان هم برود یعنی قدرت پرواز  هم پیدا می کند ؟ جواب روشن است ! یعنی پرواز کردن و به آسمان رفتن برای او امکان پذیر نیست و مشیت او محدود به قوانین حاکم بر وجود اوست یعنی او مشیت مستقلی ندارد به بلکه مشیت او وابسته به قوانین تکوینی حاکم بر وجود اوست.

   یا بعنوان مثال : اگر کشاورزی را برای امر زراعت به کار بگیرند و به او بگویند در این زمین زراعی هر وقت خودت تمایل داشتی و هر گیاه و درختی را که خودت خواستی می توانی بکاری و هر محصولی را مطابق میل خودت و در هر زمانی که خواستی می توانی برداشت کنی؟آیا در آن صورت قوانین حاکم بر روئیدن نباتات و درختان هم در اختیار او خواهد بود؟ یعنی او میتواند در آب و هوای معمولی و متعارف  درفصل سرما و زمستان گیاهی را بکارد و بعد از چند روز محصولی از آن بردارد؟ مثلاً میوه ای که در تابستان می رسد او می تواند در زمستان در شرایط عادی آن را بدست آورد؟

   آیا مشیت و خواسته او می تواند قوانین حاکم بر حیات نباتی گیاهان و درختان را تغییر دهد و مثلاً می تواند مقداری گندم بکارد و محصول کار او به برنج تبدیل شود. یا از درخت گیلاس خربزه بدست آورد!

   طبعاً و قطعاً مشیت او وابسته به مشیت پروردگار عالمیان در امر زراعت و پرورش گیاهان و درختان خواهد بود و مشیت استقلالی در این زمینه نخواهد داشت.

  خدای سبحان در این قبیل آیات متذکر برقراری مشیت حاکم بر عالم و موجودات آن از طرف ذات مقدس خود می شود و لازم است انسانها به نظام حاکم بر عالم از ناحیه مشیت او توجه کنند و مطابق اقتضای مشیت او رفتار کنند.

   در آیه کریمه مورد بحث هم اشاره ای به مشیت حاکم بر انسانها  شده در جهت اثر پذیری از آموزش ها و تذکرات یعنی آموزش های خدا توسط پیامبران در انسانهایی اثر خواهد گذاشت که روح انسانی آنها به طور کامل فرسوده نشده و بلکه حیات در آن برقرار  است. یعنی فطرت آنها هنوز سالم است و تقوای فطری در وجود آنها برقرار است و آنها طبق قوانین حاکم بر وجودشان از ناحیه مشیت خدای سبحان اثر پذیر هستند بطوریکه در آیات دیگری فرمود:

  « فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى-   سَيذَّكَّرُ مَنْ يخْشَى- وَيتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى»(الأعلي/۹-۱۱) در این آیات اثر پذیری از تذکرات و آموزشها را متوقف بر داشتن خشیت [قلبی و فطری ] اعلام فرموده یعنی آموزش ها  و تذکرات پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – در گروهی اثر خواهد گذاشت ، آن گروهی که هنوز خشیت قلبی فطری در آنها وجود دارد و به کلی زائل نشده است .

  و همچنین فرمود :

  « مَا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى-  إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يخْشَى»(طه/۲-۳) یعنی : [خطاب به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم] ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت  را به مشقت [فوق حد تحمل] بیاندازی- جز این که آن تذکر و آموزشی است برای کسی که حالت خشیت داشته باشد .

  مراد این است که آن حضرت لازم نیست برای ایمان آوردن کافران بیش از حد تحمل خود را به مشقت و سختی بیاندازد و بلکه او فقط موظف به تذکر است و اثر گذاری تذکرات مطابق مشیت پروردگارش می باشد و در گروهی از انسانها آن تذکرات اثری ایجاد نخواهد کرد .

  قابل تذکر است که وجود مبارک رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – که رحمتی برای عالمیان بود ، از ناحیه رأفت و محبت به انسانها بیش از حد توان خود فعالیت می کرد و برای عدم ایمان عده ای از کافران شدیداً متأسف بود آن مقدار تأسف که انکان داشت او را از پا بیندازد یا از بین ببرد. لذا خدای سبحان چند بار از ناحیه لطف و محبت خود نسبت به رسول گرامی او را از تأسف شدید فوق حد تحمل نهی فرمود . از جمله خطاب به او فرمود :

  «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا» (الکهف/۶) یعنی : شاید تو جان خود را از دست بدهی در اثر اندوه برای ایمان نیاوردن آنها به این کلام[قرآن مجید].

  «هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» یعنی : او اهلیت دارد و شایسته است که از او پروا شود و اهلیت دارد برای غفران بندگانش.

  در این عبارت در آیه کریمه انسانها هم توصیه به تقوا شده اند و هم تشویق به توبه و استغفار یعنی تذکری به عمل آمده است که انسانها ملتزم به تقوا شوند و فرمانهای پروردگارشان را با توجه به قدرت و ولایت او به همه چیز انجام دهند چون او اهلیت دارد برای تقوا و پروا از او و هم امیدوار باشند به غفران او چون او اهلیت دارد برای غفران بنده های خود .

  الیاس کلانتری

۱۴۰۰/۰۷/۰۴

پاورقی:

۱ – المیزان فی تفسیر القرآن ، علامه طباطبایی ، سوره مدثر ، آیه -۵۳

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن