۱۷- آموزش های آسمانی، تفسیر سوره حمد

در درس قبلی بحث تفسیری در مورد آیه آخر سوره حمد منتهی شد به موضوع «مقابله صورت حقیقی دین خدimage_galleryا و صورت های تقلبی از آن » با توضیح این موضوع و اشاره به جلوه هائی از این نوع مقابله بحث در سوره حمد را  ادامه می دهیم .

مقابله صورت حقیقی دین خدا با صورت های تقلبی از آن به زمان حیات وجود مبارک رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر می گردد! در زمان حیات آن بزرگوار هم عده ای از منافقان بطور عمد و بصورت حساب شده اعمال و رفتارهائی را بنام دین انجام می دادند، که ربطی به دین خدا نداشت و بلکه گاهی درست در جهت مخالف رفتارهای دینی قرار داشت. گاهی بعضی از منافقان مطالبی را بنام پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جعل می کردند و به دروغ به آن حضرت نسبت می دادند. امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در این زمینه می فرماید:

«وَ لَقَدْ کُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِیباً فَقَالَ "مَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ» (۱)  یعنی: در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به آن حضرت احادیث درو غین نسبت دادند، تا اینکه او برای  خواندن خطبه ای به پا خاست و فرمود:« هر کس عمداً دروغی به من نسبت دهد، جایگاه او آتش جهنم خواهد بود.

 امام ـ علیه السلام ـ در ادامه کلام خود می فرماید:

«وَ إِنَّما أَتَاکَ بِالْحَدِیثِ أَرْبَعَهُ رِجَال لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِیمَانِ، مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ، لَا یَتَأَثَّمُ وَ لَا یَتَحَرَّجُ، یَکْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مُتَعَمِّداً؛ فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ کَاذِبٌ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ یُصَدِّقُوا قَوْلَهُ » یعنی و جز این نیست که حدیث را چهار صنف از انسان ها برای تو می آورند که برای آنها پنجمی نیست!

یکی: انسان منافقی که اظهار ایمان می کند و بطور ساختگی خود را به اسلام می بندد، او نه احساس گناه می کند [ از عمل خود و از دروغی که ساخته] و نه احساس سختی، او بطور عمد [و به راحتی] به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دروغ می بندد! و اگر مردم می دانستند که او منافق است از او نمی پذیر فتند و او را تصدیق نمی کردند.

امام ـ علیه السلام ـ در ادامه کلام شریف خود و در تبیین علت پذیرش مردم از آن گروه از راویان می فرماید:

«وَ لَکِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَیَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ، وَ قَدْ أَخْبَرَکَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِمَا أَخْبَرَکَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَکَ، ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّهِ الضَّلَالَهِ وَ الدُّعَاهِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ » یعنی: ولی مردم درباره او می گویند که صحابه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و او را دیده و از او شنیده و دریافت کرده،  پس سخن او را می پذیرند. و  اما خبر داده است؛ خداوند از منافقان آنچه را خبر داده است و آنها را برای تو وصف کرده به آنچه وصف کرده است، سپس آنها بعد از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ماندند و به پیشوایان گمراهی و دعوت کنندگان به آتش با زور و بهتان  نزدیک شدند.

 منظور امام ـ علیه السلام ـ این است که مردم در مورد آن گروه از راویان حدیث که از منافقان بودند فریب خوردند و گفتند آنها صحابه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هستند و او را دیده اند و کلام او را شنیده اند و از این لحاظ اعتباری برای  سخن آنها قائل شدند، در حالیکه خداوندمنافقان را در آیات قرآن معرفی و وصف کرده است. یعنی آیات قرآن در توصیف منافقان برای شناختن آنها و بی اعتباری سخنانشان کفایت می کند و نباید مردم از چنین افراد تبعیت کنند و به جهت اینکه صرفاً صحابه آن حضرت محسوب می شوند، سخنانشان را بپذیرند. چون گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ـ طبق آیات صریح قرآن از منافقان بودند و صرف صحابی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودن اعتباری برای سخن کسی ایجاد نمی کند. قابل تذکر است اینکه: صحابی به کسی گفته می شود که اظهار اسلام کرده و پیامبر خدا را دیده باشد. و حتی بعضی از علمای اهل سنت گفته اند که اگر کسی حتی یک روز یا یک ساعت آن حضرت را دیده باشد، صحابی محسوب می شود. مورخان تعداد صحابه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیش از صد هزار نفر گفته اند.

 اهل سنت برای صحابه موقعیت معنوی خاصی قائل هستند و همه آنها را عادل می دانند.اما از نظر شیعه صرف صحابی بودن ارزش و اعتبار خاصی برای یک انسان ایجاد نمی کند. چون منافقان زمان پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از صحابه بودند و هیچ عقل سالمی نمی تواند بپذیرد که یک انسان به صِرف اینکه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را یک ساعت یا یک روز یا حتی چند سال دیده باشد و با آن  حضرت مجالست هم کرده باشد، دارای عدالت شود. در تاریخ صدر اسلام بارها اتفاق افتاده است که دو تا صحابی یا دو گروه از صحابه با یکدیگر جنگیده اند و همدیگر را کشته اند. چطور امکان پذیر است که دو صحابی یا دو گروه از صحابه با یکدیگر بجنگند و همدیگر  را بکشند و هر دو یا هر دو  گروه هم ، عادل باشند. بعنوان مثال : هم عثمان از صحابه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود و هم قاتلان او! آیا عثمان عادل بوده است  و قاتلان او ! که از صحابه بودند بی جهت او را کشته اند و یا عثمان عادل نبوده و قاتلانش به جهت خلافکاریها  و بی عدالتی ها و ظلم هائی که او انجام داده بود، او را کشتند؟! در هر صورت یک طرف حادثه لازم است با بی عدالتی همراه باشد!

تفسیر سوره مدثر (آیات ۱1 – 17) - بخش اول
بخوانید

حاصل کلام اینکه گروهی از انسان ها در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جهت اهداف دیگری اظهار اسلام کردند و اسلام  آنها حقیقی نبود، یعنی در حقیقت به دین خدا ایمان نیاورده بودند. طبعاً این گروه از مسلمین هرگز در مقام عمل به احکام دینی نبوده اند و در صورت امکان ضرباتی هم به دین خدا وارد می کردند. لذا نباید رفتارهای آنها را رفتار دینی نامید.

به آن گروه یعنی منافقان اضافه می شوند، کسانی که تازه اسلام آورده بودند و آموزش های لازم را دریافت نکرده بودند و هنوز اخلاق و رفتار زمانی که بت پرست بودند، از بین نرفته بود و مثلاً به صِرف اینکه رئیس قبیله او اسلام آورده بود، او هم در مقام تبعیت از رئیس قبیله اش اظهار اسلام کرده بود. طبعاً در این صورت اخلاق و رفتار این گروه هم نماینده اخلاق دینی نمی توانست باشد. گروهی از مسلمین هم ایمانشان حقیقی بود و بیشتر آنها در مدینه سکونت داشتند و تحت تعلیم شخص رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  قرار داشتند و آموزش های لازم را دریافت کرده بودند و تحت تأثیر آیات قرآن و اخلاق و رفتار کریمانه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و فضائل رفتاری آن حضرت قرار داشتند.

 در هر صورت در تاریخ صدر اسلام پیروان دین خدا برحسب ظاهر از گروههای مختلفی تشکیل یافته بودند، گروهی دارای ایمان  حقیقی که رفتار های آنها رفتار دینی بود و گروهی که تازه اسلام آورده بودند اما ایمان آنها ابتدائی بود و هنوز ایمان در دلهای آنها نفوذ نکرده بود و نیاز به آموزش های دینی داشتند تا به مؤمنان حقیقی تبدیل شوند.گروهی هم منافقان بودند و مقاصد سیاسی ضد دینی داشتند و جهت اهداف اجتماعی و کسب منافع خاصی به مسلمین پیوسته  بودند.

این وضعیت در زمانهای بعدی هم بر قرار بود و بطور کلی مشکل منافقان در زمانهای  بعدی هم  در جامعه دینی بر قرار بوده و اختصاص به زمان ظهور اسلام نداشته و امروزه هم با اشکال مختلفی برقرار است.

با این وصف شناسائی حقیقت دین خدا و ارزش معارف آن از طریق اخلاق و رفتارهای عمومی مسلمین امکان پذیر نیست و روش عالمانه  ای نمی باشد.

در صدر اسلام و در طول تاریخ عده زیادی از انسانها مدعی پیروی از دین خدا شده اند بطور که اخلاق و رفتار کاملاً متضادی با هم داشته اند. گروهی انسان بزرگوار و مهربان و انسان دوست و کریم و دارای فضائل اخلاقی زیاد! و در مقابل گروهی انسان جاهل و خشن و بی رحم و ظالم و دارای فساد اخلاقی و گروهی هم انسان مکار و حیله گر و دروغگو و بطور کلی منافق ! لذا نمی شود روی اخلاق عمومی پیروان دین خدا و جریانات حاکم بر جوامع دینی تکیه کرد و از این طریق موقعیت دین خدا را مورد شناسائی قرار داد

ضمناً این مشکل اختصاص به دین خدا و شریعت پیامبر اسلام حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ندارد و در مورد سایر شریعت ها و نظام های اجتماعی و مسلک های اخلاقی هم به صورتی جریان می یابد  

اما گروهی از انسانها در طول تاریخ بوده اند که دین خدا با تمام آثار و برکاتش و تمام جاذبه ها و زیبائی های خودش در وجود و شخصیت آنها تجلی کرده است و آنها تجسمی از عظمت ها و جلالت ها و بطور کلی معارف دین آسمانی بودند آنها یا پرورش یافته و تربیت شده مستقیم پروردگار عالمیان و یا پیامبران خدا بودند و آنها همان انسان های هستند که خداوند در مورد آنها فرمود:

«وَمَنْ یطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا »(النساء/۶۹) یعنی: همان آیه کریمه که قبلاً ذکر شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت .
۱۳۹۶/۱۰/۲۴

پاورقی:

۱ـ نهج البلاغه خطبه ۲۱۰

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن