آموزش های آسمانی ـ ۲۸، تفسیر سوره مدثر

۵image_galleryـ « وَالرُّجْزَ فَاهْجُر» رُجز و رِجز به اضطراب، گناه و عذاب و شیء پلید و تنفر آور گفته شده در تفسیر تبیان به نقل از بعضی مفسران به معنی بت آمده در تفسیر المیزان آمده است: گفته شده رُجز و رِجز بمعنی عذاب است و مراد از آن، فاصله گرفتن از سبب آن است که همان گناه و معصیت است. و در این صورت معنای آیه این خواهد بود که از گناه و معصیت دوری کن.

اگر مراد از آن اضطراب باشد،معنای آیه به این صورت خواهد بود که ای پیامبر از اضطراب و نگرانی به دور باش و به وعده پرودگارت و نصرت و حمایت او امید وار باش! یعنی پروردگار عالمیان یک نوع اطمینان خاطر به آن حضرت می دهد که  سنگینی و عظمت کار رسالت و مخالفت عموم بت پرستان او را نگران نکند، چون تحت حمایت و عنایات پروردگارش قرار دارد،و مورد نصرت او قرار خواهد گرفت.

و اگر این کلمه بمعنای «بت» باشد معنای آیه به این صورت خواهد بود که: از بت ها و بت پرستان دور باش و فاصله بگیر! یعنی: دین توحیدی از اساس و اصل خود در مقابل شرک و بت پرستی قرار می گیرد و انسانها از ناحیه ایمان به آن در فضای امن توحید و رحمت خداوند قرار می گیرند و از آثار پلید بت پرستی و عذاب ناشی از آن در امان می مانند و آنها لازم است مخالفت خود را با بت پرستی و مظاهر آن آشکار کنند و بطور آشکار از آن فاصله بگیرند. و این موضوع اساس و ارکان اصلی دین خدا را تشکیل می دهد.

این معنا تناسبی هم با مجموع این چند آیه دارد که قبلاً دستور به تکبیر پروردگار عالمیان و اقدام به دعوت دینی در آنها صادر شد، اقدامی از نوع جهاد و با تمام جدیت و تلاش و تحمل سختی های آن کار عظیم!

حال معنای این کلمه هر کدام از موارد ذکر شده باشد. مجموعاً معنای آیه اعلام دیدگاه دین توحیدی در مورد شرک و بت پرستی و آثار و نتایج آن روش زندگی آلوده به انواع گناهان و خلافکاری ها و دردها و عذابهای ناشی از آن نوع زندگی می باشد.

در آیات قبلی به عظمت و کبریای پرودگار عالمیان و به جریان انداختن آن نهر عظیم  علم و معرفت در فضای زندگی انسانها اشاره شد و در این آیه امر به دور شدن و فاصله گرفتن از آن نوع زندگی و مصون ماندن از آثار و نتایج درد آور و زیانها و خسارت های آن، و پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ مؤظف شده است به آشکار کردن زمینه های درونی و مخالفت آشکار با مظاهر شرک و بت پرستی و آنچه را که اساس دین آسمانی به روی آن قرا گرفته است.

۶ـ «وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِر» مَنّ در اصل بمعنی قطع است در تفسیر تبیان شیخ طوسی (ره ) این مطلب در توضیح معنای این کلمه ذکر شده و برای صحت آن استشهاد شده به کلام خداوند که فرمود:

«لَهُمْ أَجْرٌ غَیرُ مَمْنُونٍ»(فصلت/۸)یعنی برای آنها خواهد بود، پاداشی قطع نشدنی[و دائمی]

کلمه «منت» دریاره خداوند به معنی نعمت و عطا کردن چیری به بنده آمده ! مثل

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا» (آل عمران ـ ۱۶۴) قطعاً خداوندمنت نهاد برمؤمنان وقتی که پیامبری در بین آنها بر انگیخت.

و همچنین:

«کَذَلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیکُمْ» (النساء/۹۴) یعنی: شما قبلاً این گونه بودید تا اینکه خداوندبر شما منت نهاد. مراد این است که نعمت وجود پیامبرش را به آنها عطا فرمود،

گاهی درمورد انسانها هم به این معنا یا شبیه به آن بکار می رود! اما غالباً این کلمه در مورد انسانها در معنای به رخ کشیدن یک عمل خوب نسبت به دیگران و کمک به آنها بکار می رود که این کار موجب قطع پاداش خداوند خواهد شد و این عمل در مورد انسانها، رفتار مطلوبی نیست یعنی منت گذاشتن بر کسی، جزء وقتی که این کلمه صرفاً به معنی عطاکردن بدون به رخ کشیدن و اظهار باشد . خداوند خطاب به رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می فرماید:

«یمُنُّونَ عَلَیکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَی إِسْلَامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یمُنُّ عَلَیکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (الحجرات/۱۷) یعنی : بر تو منت می گذارند که اسلام آورده اند، به آنها بگو اسلام آوردن خود را بر منت قرار ندهید، بلکه الله منت بر شما دارد که شما را هدایت کرده به اسلام، اگر صادق هستند.

در این آیه کریمه کلمه «منّت» در هر دو معنای مذکور به کار رفته است هم به معنای عطا کردن نعمت از طرف خداوند، و هم به معنای به رخ کشیدن یک کار خوب از طرف انسانها، که کار ناپسندی است.

در آیه کریمه مورد بحث خداوند رسول گرامی خود را نهی می کند از اینکه: فعالیت ها و زحمات خود را در راه دعوت انسانها به دین توحیدی و نشر معارف آن بصورت منّتی در آورد.

در هر صورت در کلمه «منت» اظهار و آشکار کردن یک نعمت عطا شده به بنده از طرف خداوند و یا اظهار و  به زبان آوردن یک کار خوب از طرف یک انسان به انسان دیگر ملحوظ می باشد. اما منت خداوند به بنده رفتاری است پسندیده  و مطلوب و مورد نیاز بنده اما منت یک انسان به انسان های دیگر رفتاری است ناپسند و موجب قطع پاداش خداوند به شخصی خواهد بود که کار خوبی  انجام داده، اما آن را به رخ کشیده و به زبان آورده است.

اما لازم است در این زمینه توضیحی به عمل بیاید و علت این موضوع روشن شود که چرا یک صفت یا یک عمل درباره پروردگار عالمیان صفت و رفتار خوب و ممدوح تلقی می شود، اما همان صفت  و رفتار در مورد بندگان و انسان ها صفت و رفتار نامطلوب محسوب می شود. مثل همین کلمه مورد بحث یعنی«منت» و یا کلماتی مثل «تکبر» و «مَکر» و «کید» و «انتقام» و امثال آنها:

در بین دانشمندان علوم دینی اختلاف نظر زیادی در معانی و نوع صفاتی وجود دارد که آن صفات بطور مشترک هم درباره ذات قدوس الله به کار می روند و هم درباره مخلوقات وبالخصوص انسانها. و بطور کلی مسلمین درباره معانی صفات الله چند گروه شده اند مثل گروه « معطّله» و « مشبّهه» و «شیعه» یعنی پیروان اهل بیت رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم )

 در این نوشتار ما وارد بحث تفصیلی در زمینه عقایداین گروه ها و این موضوع گسترده و سنگین کلامی(عقیدتی) نمی شویم و اما جهت روشن شدن موضوع در حد ضرورت به اشاره ای اجمالی و توضیحی مختصر اکتفاء می کنیم و آن اینکه : «معطّله» فرقه ای هستند که به تعطیل قوه عقل در فهم معانی «صفات خدا» عقیده دارند یعنی اینکه عقل انسان از فهم معانی صفات خدا بطور کلی ناتوان است و فعالیت آن در این فضا متوقف می شود و هیچ نوع کارائی ندارد!

در جهت مقابل آنها گروه «مشبّهه» قرار دارند که معتقدند صفات خدا عیناً به همان معنا می باشد که در مورد انسانها به کار می رود. یعنی این فرقه صفات پروردگار عالمیان را تشبیه به صفات مخلوقات می کنند.

اما شیعیان از ناحیه آموزش های رهبران آسمانی عقیده دیگری دارند و عقیده هر دو گروه معطّله و مشبّهه را باطل می دانند و  این عقیده را بطور مختصر توضیح می دهیم

تفاوت معنای صفات الله با مخلوقات

در قرآن کریم و سایر کتابهای آسمانی و بطور کلی در فرهنگ معارف دینی و حتی فرهنگ عمومی متداول بین انسانها درباره صفات پروردگار عالمیان کلماتی اطلاق می شود که همان کلمات درباره انسان ها هم به کار می رود. مثل اینکه کلمه «رحیم» را هم، درباره ذات قدوس الله و هم درباره انسانها به کار می برند و از آن کلمه معنائی  شبیه به «مهربانی» اراده می کنند. البته معادل کلمه مهربان در ادبیات عرب کلمه «رئوف » است، اما این کلمه «رحیم» هم معنائی نزدیک به آن و یا شبیه آن دارد

حال وقتی گفته می شود پرودگار عالمیان رئوف و یا رحیم است، انسانها اجمالاً معنی این عبارت را می فهمند و تصور نمی کنند که مثلاً رحیم به معنای قدرتمند یا غنی و بی نیاز و شکست ناپذیر و امثال آنها می باشد. یعنی نظر فرقه «معطّله» در این زمینه کاملاً نادرست است. چون طبق نظر آنها نه معنای رحیم بودن الله معلوم و قابل فهم است و نه غنی بودن یا عزیز بودن و یا امثال آنها!

یعنی بلحاظ عقیده پیروان این فرقه فرقی نمی کند که کسی رحیم را جائی به کار ببرد که مرادش غنی بودن و یا عزیز بودن الله است! چون معانی هیچ یک از آن کلمات را به عقیده آنها در مورد الله نمی شود فهمید.

اما اگر گفته شود رحیم بودن «الله» عیناً و بطور کامل مثل رحیم بودن انسانها است!! طبعاً این عقیده هم باطل است چون نتیجه آن تشبیه ذات قدّوس الله به مخلوقات او است. و این تشبیه یک نوع شرک است و او منزه از هر نوع تشبیهی به مخلوقاتش می باشد. قابل ذکر است که امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در توصیف افکار و عقاید و آراء مردم در زمان جاهلیت یعنی قبل از بعثت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می فرماید:

«و أهلُ الأرضِ (الأرَضینَ) یَومئذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ، و أهواءٌ مُنتَشِرَهٌ، و طَرائقُ (طَوائفُ) مُتَشَتِّتَهً ، بینَ مُشَبِّهٍ للّه ِ بخَلِقِه» (۱)  یعنی:اهل زمین در آن روزگاران ملت هائی متفرق و [دارای] خواسته های پراکنده و متضاد و راههای گوناگون بودند، گروهی از آنان الله را به مخلوقاتش تشبیه می کردند…

تشبیه خداوند به مخلوقات از جهل بسیار خطرناکی نشأت می گیرد که گروهی از انسانها به آن مبتلا هستند و در اثر این رفتار جاهلانه انسان بجای اتصال به قدرتی و عظمتی بی پایان و رسیدن به فضای وسیع و نورانی توحید، در یکی از چاههای تاریک و خوفناک و متعفن شرک سقوط می کند!

سخنرانی ها- 10، تجلّی رحمت خداوند در رفتار پیامبر رحمت (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
بخوانید

در عقیده شیعیان که از کلام الله مجید با توضیح و تفسیر معلمان آسمانی قرآن یعنی حجت های پروردگار عالمیان حاصل شده، معانی صفات مذکور در قرآن مجید  برای الله قابل فهم است، اما تفاوت های عظیمی در نوع این صفات و معانی آنها در وقتی درباره الله و مخلوقات او به کار می روند  وجود دارد.

و انسان هرگر نمی تواند به «ذات الله» و صفات و افعال او، احاطه علمی پیدا کند و فقط در محدوده قدرت فهم خود می تواند به صفات و افعال او از طریق معانی آیات قرآن با تفسیر ذوات مقدسه معصومین ـ علیهم السلام ـ علم پیدا کند.

انسان از توصیف پرودگار عالمیان ناتوان است و لذا این کار برای او ممنوع می باشد. واو فقط می تواند معانی آیاتی از قرآن را که مشتمل بر بیان اوصاف و صفات الله می باشد، در حد ظواهر الفاظ  آنها مورد توجه قرار دهد و از آنها پیروی کند و در جهات دقیق و عمیق این معانی به آموزش های معلمان آسمانی قرآن رجوع کند.

نقل شده است که روزی مردی به امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: یا امیر المؤمنین پرودگارمان را برای ما توصیف کن به نحوی که گوئی او را آشکار می بینم تا حبّ و معرفت ما نسبت به او زیاد شود، آن حضرت از سخن او  خشمگین شد(۲) و بین مردم ندا کرد که در مسجد جمع شوند، سپس در حالیکه آثار خشم در چهره مبارکش آشکار بود و با رنگ تغییر یافته بالای منبر رفت، پس الله را حمد کرد و ثنا گفت و بر پیامبرش ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ صلوات فرستاد، سپس فرمود:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ وَ لَا یُکْدِیهِ الْإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ إِذْ کُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ وَ کُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ وَ عَوَائِدِ الْمَزِیدِ وَ الْقِسَمِ، عِیَالُهُ الْخَلَائِقُ ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ وَ نَهَجَ سَبِیلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْهِ وَ الطَّالِبِینَ مَا لَدَیْهِ وَ لَیْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ یُسْأَلْ»(۱)

یعنی: حمد مخصوص خداوند است، همان که نبخشیدن و منع، بر دارائی او نیافزاید و بخشش و احسان او را دچار فقر نکند. زیرا هر عطا کننده ای جز او نقصان می پذیرد و هر منع کننده ای جز او مورد نکوهش قرار می گیرد. او است که با فواید نعمت ها و فراوانی منافع به بندگانش احسان می کند. تمام مخلوقات تحت تکفّل او قرار دارند، بطوریکه ارزاق آن ها را تضمین و قوت آن ها را تقسیم فرموده است، و راه رغبت کنندگان بسوی خود و جویندگان الطاف و نعمت هایش را هموار و آشکار کرده است. بخشندگی او نسبت به آنچه از او درخواست شده ]در اصل[ بیشتر از آن نیست که درخواست نشده است.

امام ـ علیه السلام ـ قبل از پاسخ به پرسش اصلی مطالبی را در صفات و افعال پروردگار عالمیان مقدمتاً فرموده و بعد از آن مقدمه به سؤال شخص سائل پاسخ داده است. ظاهراً این قسمت از مقدمه خطبه جهت آماده کردن ذهن شنونده ها به موضوع تفاوت ها بین صفات الله و صفات انسان ها به زبان مبارک آن حضرت جاری شده است. امام ـ علیه السلام ـ بعد از مقدمه ای که بخشی ازآن ذکر شد، روی کرد به سؤال کننده و فرمود:

«فَانْظُرْ أیّهَا السَّائِلُ، فَمَا دَلَّک الْقُرْآنُ عَلَیهِ مِنْ صِفَتِهِ، فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَایتِهِ؛ وَ مَا کلَّفَک الشَّیطَانُ عِلْمَهُ، مِمَّا لَیسَ فِی الْکتَابِ عَلَیک فَرْضُهُ، وَ لا فِی سُنَّهِ النَّبِی(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) وَ أئِمَّهِ الْهُدَی(علیهم‌السلام) أثَرُهُ، فَکلْ عِلْمَهُ إلَی اللهِ سُبْحَانَهُ؛ فَإنَّ ذَلِک مُنْتَهَی حَقِّ اللهِ عَلَیک» یعنی : پس ای سؤال کننده بنگر هر چه را قرآن به آن دلالت کرده، از صفات او، از آن پیروی کن و از نور هدایتش روشنائی کسب کن و آنچه را شیطان تو را بسوی آن می کشاند از آنچه در قرآن برای تو فریضه نیست و درسنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و امامان هدایت کننده اثری از آن نیست، علم آن را به خدای سبحان واگذار کن و این نهایت حق خدائی است بر عهده تو.

از این کلام شریف بر می آید که صفات خداوند «توقیفی» است یعنی از طرف خود او ذکر و بیان می شود و توضیح و تفسیر آن هم بعهده رسول گرامی او و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ می باشد و انسان قدرت توصیف پرودرگار عالمیان را ندارد. و فقط مؤظف است آیات قرآن  را در این جهت مورد توجه قرار دهد و حق فراتر رفتن از آن را ندارد. چون احاطه علمی پیدا کردن به آن وجود مقدسی که هم ذات او و هم صفات او و هم افعال او نامحدود است، امکان پذیر نیست! و خود او فرمود:

«وَلَا یحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا» (طه/۱۱۰) یعنی: احاطه علمی به او نمی توانند پیدا کنند

بنابر این وقتی انسان وصفی را برای پروردگار عالمیان به کار می برد، حتماً باید به معنای خاص آن درباره او توجه کند و آن وصف را از نوع آنچه در مخلوقات قرار دارد در نظر نگیرد! یعنی به تفاوت بین صفات خدا و مخلوقاتش توجه کند. و در این زمینه از آموزش های معلمان آسمانی کمک بگیرد.

بعنوان مثال : کلمه «متکبر» هم درباره خدایتعالی به کار می رود همچنانکه در بیان اوصاف مقدس او فرمود:

«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکُونَ» (الحشر/۲۳) و هم درباره انسانها به کار رفته است، همچنانکه فرمود:

«أَلَیسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَکَبِّرِینَ» (الزمر/۶۰)ی یعنی : آیا در جهنم جائی برای متکبران نیست.

پس «متکبر» درباره خدایتعالی صفت ممدوحی است واز «صفت کمالیه» محسوب می شود! اما این صفت در انسان صفتی پست و زشت است و دارنده آن آگر خود رااصلاح نکند و با این صفت زشت از دنیا برود وارد جهنم خواهد شد.

تفاوت معنای این کلمه درباره ذات قدوس الله و انسان در این است که تکبّر درباره الله بمعنی کبریا و عظمت حقیقی است و آن یک صفت کمال است. اما در انسان یک تصور توهمی و غیر حقیقی است، یعنی انسان در حقیقت «کبیر» و بزرگ نیست و بلکه بنده ای است ناتوان که آن به آن به کمک پروردگارش نیازمند است و انسان لازم است به نیازمندی دائمی خود توجه کند و دائماً از پروردگارش  کمک بخواهد و نیازهای خود را از طریق اتصال به او بدست آورد.

تکبّر در انسان منشأ صفات و افعال ناپسند و خطرناک و زیانباری می شود. این صفت پلید در انسانها منشأ ظلم ها و جنایت ها و تبهکاری  زیادی می شود و راه اتصال به رحمت خداوند را مسدود می کند. یعنی انسان طبعاً و ذاتاً موجودی کبیر و بی نیاز نیست اما یک وقت در اثر نوعی جهل خود را کبیر یا بی نیاز تصور می کند. لذا درقرآن مجید درباره این تصور غالباً کلمه «استکبار» بکار رفته است یعنی تصور و توهم بزرگی نه بزرگ حقیقی و به شخصی که چنین توهمی دارد غالباًمستکبر گفته شده  است .

 اما کبریا و عظمت در پروردگار عالمیان و اظهار آن عامل انتشار رحمت او و تأمین نیازهای بندگانش می شود و از سقوط  انسانها در چاههای مخوف و تاریک شرک جلو گیری  می کند. یعنی: انسانها به اظهار کبریای پروردگار عالمیان احتیاج دارند، و خود آن ذات مقدس احتیاجی به آن ـ  یعنی  اظهار کبریا و عظمت خود ـ  ندارد.

اگر انسانها متوجه عظمت و کبریای الله بشوند ـ در حد ظرفیت روحی خود ـ دیگر سراغ بردگی برای صاحبان قدرت و ثروت و زمامداری و امرا و حکام نخواهند  رفت، بلکه تاج افتخار بندگی الله را بر سر خود خواهند گذاشت. و به آن افتخار خواهند کرد.

پس عقیده به اینکه «صفات الله» با صفات مخلوقات عیناً مثل هم می باشند، یک نوع شرک است و «تشبیه خالق به مخلوق» واین تصوری است باطل و مخرب ایمان انسان.

درباره افعال خداوند هم موضوع شبیه به همین است، بطوریکه اگر یک فعل به خداوند نسبت داده شود دارای معنای متفاوتی خواهد بود با اینکه آن فعل به بنده نسبت داده می شود، یعنی «فاعلیت خداوند» به معنای فاعلیت مخلوقات نیست و بکله معنای خاص کلامی (عقیدتی) دارد و ما بخواست خداوند در فرصت دیگری در این زمینه بحث خواهیم کرد (ان شاء الله تعالی)

برمی گردیم به بحث آیه کریمه از سوره مدثر یعنی «وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ» خدایتعالی در این آیه کریمه از قرآن رسول گرامی خود را نهی کرده است از اینکه زحمات و تلاش ها و فعالیت های خود را در جهت دعوت انسانها بسوی دین خدا، زیاد به حساب آورد و منتی قرار دهد چون او بنده ای بیش در مقابل پرودرگارش نیست و مؤظف است فرمانهای او را اجرا کند و او توفیق عمل را هم از پروردگارش دریافت می کند و در تمام جهات زندگی نیازمند به او و توجهات او است! و بنابر این منّت بنده در مقابل خداوند موردی ندارد! ما به خواست خداوند توضیح این بحث و حکمت ذکر این موضوع را در درس بعدی خواهیم آورد (ان شاء الله تعالی)

۱۳۹۷/۹/۱۷

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

۱ـ نهج البلاغه ، خطبه اول

۲ـ علت خشم امام ـ علیه السلام ـ احتمالاً برقرار ی جهلی بود که در ذهن عده ای رسوخ یافته بود، با وجود اسلام آوردن و سابقه آموزش های دینی و کج اندیشی ناشی از آن جهل و جریان یافتن افکار جاهلانه از ناحیه حکومت های جامعه که بنام حکومت دینی برقرار بوده است،چون این جریان یعنی سؤال آن مرد و پاسخ آن حضرت زمانی انجام گرفته که حدود نیم قرن از ظهور اسلام و شروع نزول آیات قرآن و آغاز آموزش های دینی توسط پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می گذشت

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن