تفسیر سوره مدثر (آیات ۱۸ – ۲۵)

آموزش های آسمانی - ۳۷

کلیات

* منازل هول انگیز در عالم بعد از دنیا که ورود در آن ها اجتناب ناپذیر است.  

* چگونه می شود از سختی های منازل برزخی خلاص شد؟

* مجازات های سنگین اخروی برای کسانیکه عمداً و دانسته با دین خدا به مقابله بر می خیزند.

* مهلت خدای مهربان به گناهکاران جهت توبه و اصلاح اعمال.

* جریان ملاقات ولید بن مغیره با پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و مذاکره قرآنی بین آن ها.

* تغییر حال ولید بن مغیره با شنیدن چند آیه از قرآن مجید.

* بحث و گفتگوی کفّار مکه با ولید بن مغیره درباره قرآن مجید.

* چرا کفّار و مخالفان قرآن نسبت سحر به آن می زدند؟!

* عبارت «ما أَدْراکَ» در قرآن مجید در چه مواردی به کار رفته است؟!

* احتیاج انسان ها به علومی که از طریق وحی بر پیامبران حاصل می شود.

* اوصاف جهنم و آتش آن در آیات قرآن مجید.

* تفاوت های بین آتش دنیوی با آتش جهنم.

* آتش جهنم دارای نوعی شعور است و می شود آن را «آتش هوشمند» نامید.

* آتش جهنم اهل جهنم را الزاماً بسوی خود جذب می کند.

* ورود اهل آتش به جهنم اجتناب ناپذیر است!

* سوزانندگی آتش جهنم از خواصّ ذاتی آن است.

* آتش جهنم در دل های اهل جهنم نفوذ می کند، بر آن ها مسلّط می شود.

* آتش جهنم انسان های صالح و اهل بهشت را نمی سوزاند.

* * * * * * * * * *

بحث تفسیری در آیات این سوره منتهی شد به موضوع منازل خوفناک و هول انگیزی که انسانها در مسیر زندگی خود و در عالم بعد از دنیا اجباراً وارد آن منازل خواهند شد و در آن ها وقوف خواهند داشت. یعنی ورود به آن منازل و توقف در آن ها اجتناب ناپذیر است. اما عبور از آن منازل و میزان اقامت و وضعیت انسانها در آنها به وضعیت دنیوی آنها و نوع عقاید و اعمالشان ارتباط خواهد داشت. بطوریکه عده ای توقف کوتاهی در آن ها خواهند داشت و با سهولتی و بطور سریع از آنها عبور خواهند کرد و عده‌ای اقامت طولانی خواهند داشت و با تحمل مشکلات و مشقّت های زیاد از آن منازل آزاد خواهند شد و به راه خود ادامه خواهند داد. طبعاً کفّار و صاحبان گناهان زیاد و سنگین در مشقّت ها و گرفتاری ها و عذاب های شدیدی قرار خواهند داشت و سرانجام گرفتار عذاب جهنم خواهند شد.

 آیات مورد بحث اشاره ای به وضعیت کافران و دشمنان دین خدا و بعنوان نمونه یکی از افراد مشهور از آنها دارد. یعنی فرد مورد نظر و رفتارش درباره قرآن مجید به عنوان نمونه ذکر شده و اما آن عذاب ها و مشقّت ها درباره عموم کفّار و گناهکاران می‌باشد که تا زمان رسیدن رحلت خود از دنیا به آیات خدا ایمان نیاورده و از گناهان خود توبه نکرده اند و روح آنها در عالم دنیا فاسد شده است.

۱۸ – ۲۰، «إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ– فَقُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ– ثُمَّ قُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ» تفکیر: اندیشیدن، تقدیر: اندازه گیری کردن. تقدیر بعد از تفکیر یعنی بررسی کردن یک موضوع و سنجیدن جوانب آن و نتیجه گیری از آن است.

 در این آیات حال شخص مذکور در آیات قبل بیان شده است. که تلاش می کرد برای بدست آوردن چیزی جهت ابطال دعوت قرآن. یعنی مطلبی درباره آن بگوید که تأثیر آن را در قلوب انسانها از بین ببرد. تصوّر می‌کرد که اگر تهمتی به قرآن بزند و به آن نسبت شعر یا کهانت بدهد و یا نسبت جنون به پیامبر خدا بدهد، تأثیر قرآن در قلوب انسانها از بین خواهد رفت.

 البته شخص مذکور یک انسان آشنا به سخنان مشهور انسان ها و اشعار شعرا و خطابه های مشهور خطباء بود و خیلی سریع متوجه موقعیت خاصّ کلام خدا شد و خودش در نزد همفکران خود از کفّار مکه اعتراف کرد به اینکه آیات قرآن کلام عادی از نوع کلام انسان ها نیست، بطوریکه وقتی چند آیه از قرآن را از زبان پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- شنید، وضعیت روحی او دگرگون شد و با حالت بهت زده و مضطرب و نگران از حضور آن حضرت فاصله گرفت، بطوریکه تغییر حالت او را کفّار همفکر او متوجه شدند.

طبعاً و با این اوصاف مجازات او بسیار سنگین خواهد بود. چون عمداً و دانسته با پروردگار عالمیان و کتاب او و دین او به دشمنی برخاسته و حقیقتی را که برای او روشن شده بود، انکار کرده و اقدام به مخالفت با کلام خدا کرده است، به جای ایمان آوردن به آن!

 خدای سبحان به افراد جاهل و بی اطلاع که از ناحیه جهل خود از ایمان آوردن به دین خدا خودداری می‌کنند مهلت می دهد و نسبت به آنها سهل می گیرد تا از فرصت ها استفاده کنند و ایمان بیاورند! اما نسبت به کسانی که کفر عنادی دارند، یعنی از روی عناد و لجاجت با دین خدا مخالفت می‌کنند و مخالفت خود را آشکار می‌کنند، بسیار سختگیر است و آنها را غالباً در عالم دنیا هم مجازات می‌کند! یعنی علاوه بر مجازات های عظیم و سنگین اخروی، در عالم دنیا هم آنها را به مشقّت ها و سختی‌ها می‌اندازد و موانعی در سر راه آنها ایجاد می‌کند و گاهی آنها را با شدت سرکوب می کند. تا جلو تأثیرات رفتارهای آن ها را در دیگر انسان ها بگیرد. شخص مورد بحث دارای «کفر عنادی» بود و با علم به حقیقت قرآن مجید و تأثیرات فوق عادی آن اقدام به مخالفت و تهمت زدن به قرآن کرد.

«فَقُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ» در این آیه بعد از بیان عمل آن شخص نفرینی بطور مؤکد برای او به کار برده است. یعنی او را مورد تخطئه و تحقیر قرار داده و مستحق مرگ تلقی کرده است. و به این عمل در عرف مردم نفرین گفته می‌شود. طبعاً نفرین از خدای سبحان درباره فردی و گروهی به معنای متداول بین انسان‌ها نیست و بلکه به معنی نفرت از آنها و تخطئه آن ها است و این آیه متضمّن تهدیدی برای او است که اگر به تبهکاری خود و عناد با حق ادامه دهد، با اراده خدای قادر و قاهر کشته خواهد شد.

«ثُمَّ قُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ» این آیه تکرار همان نفرین و اراده و تأکید آن است! و ممکن هم هست که این تکرار جهت تأکید به رفتار آن شخص ارتباط یابد که فرضاً او یکبار نزد خود و در حال نقشه کشیدن و توطئه علیه قرآن نسبت سحر به آن داده و یکبار نزد همفکران خود و دیگران.

  «ثُمَّ نَظَرَ– ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ– ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ– فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یؤْثَرُ– إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ» (المدثر/ ۲۱- ۲۵) عبوس: چهره در هم کشیدن. بسور بی میل و کراهت که در چهره آشکار شود. این آیات حال ولید را بعد از تفکر و تقدیر ممثّل می سازد! یعنی او بعد از بررسی و اندیشه مثل کسی که می‌خواهد در مورد امر مهمی نظر بدهد و آن را فیصله دهد، نظر کرد و بعد چهره در هم کشید و نگاهی از روی تکبّر و نخوت کرد! سپس روی برگرداند و استکبار ورزید و گفت که این نیست جز سحری که از دیگران نقل می شود، یعنی قرآن مجید. او کلام خدا بودن قرآن مجید و ارزش‌ها و جاذبه و نفوذ فوق عادی آن را انکار کرد. و به این صورت با قرآن مجید و پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و مجموعاً دین خدا مقابله نمود.

 در «تفسیر قمی» نقل شده است که این آیات درباره ولید بن مغیره نازل شده است و او پیرمردی بود با تجربه و تیزهوش و یکی از کسانی بود که به رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- استهزاء می‌کرد.

 رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در کنار کعبه «در حجر اسماعیل» می‌نشست و آیات قرآن را می‌خواند، گروهی از قریش دور ولید جمع شدند و گفتند یا ابا عبدالشمس اینها چیست که محمد [صلّی الله علیه و آله و سلّم] می گوید: آیا شعر است؟! یا کهانت و یا خطابه؟! او گفت: بگذارید من بروم و کلام او را گوش بدهم! پس نزدیک رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- رفت و گفت: ای محمد [صلّی الله علیه و آله و سلّم] از اشعاری که سروده ای برای من بخوان! آن حضرت فرمود:

«مَا هُوَ شِعْرٌ وَ لَکِنَّهُ کَلَامُ اللَّهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ الْمَلَائِکَهً وَ أَنْبِیَاؤُهُ (علیهم السلام) وَ رُسُلُهُ»(۱) [یعنی: آنها شعر نیست بلکه کلام خدا است که پسندیده است برای ملائکه و انبیاء و رسولان خود]

ولید گفت: مقداری از آنها را برای من بخوان رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- شروع کرد به قرائت سوره «حم السجده» وقتی به این آیه رسید

«فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صَاعِقَهً مِثْلَ صَاعِقَهِ عَادٍ وَثَمُودَ» (فصلت/۱۳) ولید دچار لرزش شد و موهای سر و صورتش سیخ سیخ شد و برخاست و با سرعت رفت بطرف خانه خودش و بسوی قریش برنگشت! قریش [ناراحت شدند و ] نزد ابوجهل رفتند و به او گفتند ای ابا حکم! عبدالشمس از دین خود بیرون رفته و به دین محمد [صلّی الله علیه و آله و سلّم] در آمد! نمی بینی که او بسوی ما برنگشت!! ابوجهل اول صبح به دیدن ولید رفت و گفت ای عمو تو ما را سرافکنده و رسوا کردی و زبان شماتت دشمنان را به سوی ما دراز کردی و رفتی به دین محمد [صلّی الله علیه و آله و سلّم] ولید گفت: من به دین او در نیامده ام! اما واقعیت این است که کلامی از او شنیدم که پوست ها از آن می لرزد [یعنی کلامی است فوق سایر کلام ها و دارای تأثیری خاص و فوق عادی] ابوجهل گفت: آیا خطابه است؟!

 ولید گفت: نه چون خطابه کلامی است متّصل و پیوسته به هم و اما کلام او بند بند است [یعنی خطابه نیست] و اجزاء آن مثل یکدیگر نیست.

 ابوجهل گفت: آیا آن شعر است؟!

 ولید گفت: نه آن شعر نیست چون من همه اشعار عرب را با همه اقسام آن شنیده‌ام! و این کلام شعر نمی باشد. ابوجهل پرسید: پس چیست؟!

 ولید گفت: بگذار فکر کنم

 فردای آن روز قریش به ولید گفتند: ای ابا عبدالشمس نظرت درباره آن مطلب چیست؟! او گفت: بگوئید سحر است برای اینکه دلهای انسان‌ها را مسخّر می‌کند! بعد از این جریان خداوند این آیات را نازل فرمود.

 قابل توجه است که قرآن مجید نظر مخالفان خود را هم نقل می‌کند و این ناشی از حقانیّت کامل و خالص آن می‌باشد و تهمت ها و افتراهای عده ای در مورد یک حقیقت خالص آشکار هیچ مشکلی ایجاد نخواهد کرد.

 قرآن مجید بارها مخالفان خود و کسانی را که تردیدی در کلام خدا بودن آن و نازل شدنش از طرف او دارند، به معارضه دعوت کرده و مدعی شده است که کلام بشری خواصّ موجود در قرآن را نمی تواند داشته باشد و اهل فن به محض برخورد با قرآن و توجهی [حتی اجمالی] به آن، آیت خدا بودن و صفت فوق بشری آن را ادراک می کنند.

 ولید در آن ملاقات کوتاه با پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و شنیدن چند آیه از قرآن به لحاظ اینکه فرد سخن شناس با تجربه‌ای بود، متوجه شد که آن یک کلام عادی و بطور کلی کلام انسانی نیست و در سخنان خود به اوصاف اختصاصی قرآن اشاره کرد. اما به جهت عناد با حق و لجاجت و فساد حاکم بر روح خود از ناحیه بت پرستی از ایمان آوردن به آن خودداری کرد و علاوه بر آن جهت جلوگیری از ایمان آوردن دیگران و تأثیر پذیری از قرآن به آن تهمت سحر زد و البته خود این نسبت، نشانه آشکاری از تأثیر فوق عادی آیات قرآن در قلوب انسان‌ها است! چون به کلام عادی و با تأثیر عادی نسبت سحر نمی‌دهند.

 عناد و لجاجت ولید در کلام خودش درباره قرآن مجید هم کاملاً آشکار است به جهت اینکه او در این کلام دو تا تهمت به قرآن زد یکی اینکه آن را نسبت به سحر داد و دیگر اینکه گفت آن کلام از دیگران نقل می‌شود! اما هیچ منبعی برای آن ذکر نکرد! چون اگر فرضاً او تصوّر می‌کرد که آن کلام سحر است، دیگر لازم نبود بگوید از دیگران نقل می‌شود و فقط نسبت دادن به سحر برای بیان نظرش کافی بود.

 دیگر اینکه اگر او حقیقتاً تصوّر می‌کرد که آن کلام از دیگری نقل می‌شود، خیلی راحت و به طور صریح آن منبع را ذکر می کرد و نقل آن منبع خیالی به نفع او و در جهت اثبات نظر او بود. پس معلوم می شود که تمام تلاش او در جهت جلوگیری از تأثیر فوق عادی قرآن در قلوب انسان ها بود. چه از طریق نسبت دادن آن به سحر و چه از طریق تهمت دیگر که آن از دیگران نقل می‌شود.

«سَأُصْلِیهِ سَقَرَ–  وَ مَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ– لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ — لَوَّاحَهٌ لِلْبَشَرِ» (المدثر/ ۲۶ – ۲۹) سقر یکی از اسماء جهنم می باشد یا درکه ای از درکات آن. می فرماید: ما به زودی او را وارد «سقر» (جهنم) می کنیم و تو چه می دانی که سقر چیست؟!

 عبارت «مَا أَدْرَاکَ» در قرآن مجید غالباً در کنار ذکر موضوعات با اهمیت و جلالت فوق عادی می آید و بعد از آن اوصافی در ردیف همان آیات و بعد از آنها ذکر می‌شود. از این نظام و ترتیب در قرآن مجید و موارد به کار رفتن این عبارت برمی‌آید که مراد از ذکر آن ایجاد توجه به جلالت و عظمت موضوع مورد نظر در آیات می باشد و اینکه انسان‌ها برای فهم و درک موقعیت بعضی از موضوعات احتیاج اجتناب ناپذیری به وحی پروردگار عالمیان و علم او دارند.

10- آموزش های آسمانی، تفسیر سوره حمد
بخوانید

 حاصل بحث اینکه انسان‌ها به طور عادی درباره بعضی از حقایق رفیع و پدیده های مربوط به عالم فوق ماده و عالم آخرت احتیاج به کسب اطلاعاتی از طریق وحی خدا به پیامبران و بیان پیامبران به آنها دارند. و اینکه علم پیامبران نسبت به بعضی از حقایق و پدیده ها از طریق وحی حاصل می شود.

یکی از آن پدیده‌ها و حقایق رفیع فوق ادراک عادی «سقر» یعنی جهنم می باشد و یا یکی از اوصاف و یا مراتب آن! و لازم است که ذات قدّوس الله جهنم و سقر را توسط پیامبر گرامی خود به انسان ها معرفی کند تا از طریق آشنائی با وحی نازل شده بر پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- آن را بشناسند و جهت نجات خود از آن و جلوگیری از سقوط در آن تلاش کنند! حاصل بحث اینکه علم عادی انسانی برای شناسائی بعضی از پدیده ها و حقایق موجود در عالم فوق دنیا و عالم آخرت کفایت نمی‌کند و انسان احتیاج به علم ناشی از وحی پروردگار خود دارد.

«لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ» از این آیه بیان اوصافی از آتش جهنم شروع شده و در آغاز آن اوصاف می فرماید: آن آتش چیزی را باقی نمی‌گذارد یعنی همه چیز را می سوزاند و چیزی را ترک نمی‌کند و از آن عبور نمی کند.

«لَوَّاحَهٌ لِلْبَشَرِ» یعنی: آن آتش تغییر دهنده پوست انسان ها است.

علامه طباطبائی در تفسیر این آیات نظری دارد که حاصل و خلاصه آن چنین است:

 چون نفی در این آیه به طور مطلق ذکر شده مراد آن است که آن آتش به هرچیزی برسد آن را می‌سوزاند و هر کسی را که در آن افکنده شود رها نمی کند بخلاف  آتش دنیا که ای بسا بعضی چیزها را که در آن افکنده می شود نمی سوزاند و اگر به انسانی برسد جسم و صفات جسمانی او را می‌سوزاند و اما به روح و صفات روحی آن نمی‌رسد. اما سقر مثل آتش دنیوی نیست و اگر کسی در آن بیافتد هم جسم و هم روح او را می‌سوزاند. همچنانکه خدای تعالی فرمود:

«نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ– الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ» (الهمزه/ ۶ – ۷) [یعنی: آتش افروخته خدائی- همان که بر دلها مسلّط می‌شود]

خدای سبحان در آیات دیگری از کتاب آسمانی در توصیف جهنم و آتش آن می فرماید:

«…یوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ– وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ–  وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ– وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ ینْجِیهِ– کَلَّا إِنَّهَا لَظَى– نَزَّاعَهً لِلشَّوَى– تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى–  وَجَمَعَ فَأَوْعَى» (المعارج/ ۱۱ – ۱۸) یعنی: مُجرم [گناهکار] دوست می  دارد [آرزو می کند] که از عذاب آن روز فرزندان خود را فدیه [عوض] بدهد- و همچنین همسرش و برادرش- و قبیله خودش را که به او پناه می‌دهد و تمام انسان هائی را که در روی زمین هستند، تا بلکه خود را رها

سازد! [اما] نه چنین است، بلکه آن آتشی است که زبانه می کشد- و پوست سر و صورت و اطراف بدن را می کَنَد و می سوزاند- به سوی خود می خواند [می کشاند] هر کس را که روی برگردانده و فرار کرده- و جمع آوری و ذخیره کرده [روی هم انباشته]

در این آیات اوصاف عجیبی برای آتش جهنم- پناه می بریم به رحمت و غفران پروردگار عالمیان از آن- ذکر شده و اشاراتی به تفاوت‌های بین آن با آتش دنیوی از انواع شناخته شده به عمل آمده است. آن تفاوت‌ها در این آیات و آیات دیگری از قرآن گاهی به طور صریح و گاهی به طور ضمنی آمده است. آیات فوق از سوره مورد بحث و از سوره معارج متضمّن نکات دقیق تفسیری است و ما بعضی از آن نکات را ذکر می کنیم:

۱- بین انسان مجرم که استحقاق عذاب جهنم را پیدا کرده است و بین آن آتش بازدارنده و مانعی وجود نخواهد داشت و در مقابل آن پناهگاهی وجود ندارد! جز رحمت و غفران پروردگار عالمیان و آن در این جهت مثل آتش شناخته شده دنیوی نیست که انسان با فاصله گرفتن از آن و دور شدن خود را نجات دهد. بلکه آن آتش به درون وجود انسان و قلب او نفوذ می‌کند و اهل آن آتش هر جا برود آن آتش هم با او همراه خواهد بود.

۲- آتش دنیوی از نوع شناخته شده در اثر اشتعال و ادامه آن و از بین رفتن مواد مشتعل خاموش می شود یعنی اشتعال آن دائمی نیست مثل چوب و گیاهان خشک و انواع لباس ها و لوازم منزل و نفت و گاز حتی جِرم کره خورشید.

اما آتش جهنم دارای وضعیت دیگری است و سوزانندگی و اشتعال از صفات ذاتی آن است و خاصیت سوزانندگی آن دائمی و ابدی است. مگر اینکه انسان قبل از ورود به آن و سقوط در جهنم با اعمال خود مشمول رحمت پروردگارش قرار بگیرد و در آن صورت یا از آتش جهنم به طور کامل نجات یابد و یا محکومیت او برای حبس در جهنم موقتی باشد.

۳- آتش جهنم- همانطور که به آن اشاره شد- در قلب و روح انسان نفوذ می‌کند و همراه صاحب خود خواهد بود! و انسان در آن محبوس و گرفتار خواهد شد و امکان خروج از آن حاصل نخواهد شد. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

«نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ– الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ– إِنَّهَا عَلَیهِمْ مُؤْصَدَهٌ– فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَهٍ» (الهمزه/ ۶ – ۹) یعنی: آتش برافروخته خدائی- که به دلها مسلّط می‌شود- آن آتش اهلش را مبتلا و گرفتار و محبوس می کند- در ستون های بلند و در فضائی سرپوشیده. مراد این است که آتش جهنم انسان ها را در فضای سرپوشیده ای با ستون های طولانی محبوس می کند و راه خروجی برای آنها وجود نخواهد داشت.

۴- آتش هوشمند

یکی از اوصاف بارز و اختصاصی و عجیب آتش جهنم این است که نوعی شعور در آن وجود دارد و می‌توان آن را آتش هوشمند نامید. بطوریکه آن آتش فقط اهل جهنم را می‌سوزاند و برای انسان های با ایمان و نیکوکار و صاحبان قلب سلیم مشکلی ایجاد نمی کند. یعنی اگر فرضاً یک انسان اهل بهشت وارد آن شود، او را نمی سوزاند و اگر بعضی از ملائکه و یا انسان های اهل بهشت وارد آن شوند فرضاً جهت شفاعت و نجات دادن کسانی که محکومیت آنها جهت اقامت در جهنم موقتی خواهد بود، آتش جهنم به آنها آسیبی نمی‌زند و آنها را نمی سوزاند.

همچنین آن آتش اهل جهنم یعنی کافران و مجرمان و ظالمان به حقوق مردم و تبهکاران را رها نمی کند و آنها را به سوی خود جذب می‌کند. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

«تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى– وَجَمَعَ فَأَوْعَى» یعنی: می خواند و جذب می کند به سوی خود، کسی را که روی برگرداند و عقب رفت. و جمع کرد و روی هم انباشت.

گفته‌اند مراد روی برگرداندن از دعوت الهیه و دین توحیدی و کلام خدا است یعنی: کسی که رفتار او درباره دین خدا او را محکوم به سقوط در جهنم کرده است و چنین انسانی را آتش جهنم به سوی خود می کشاند. همان انسانی که به جای ایمان آوردن به دین خدا و رفتن در مسیر تعیین شده و هموار و روشن و امن در اثر کتاب آسمانی و رفتارهای پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- به جمع کردن و انباشتن مال و حبس کردن آن پرداخته و از انفاق آن به نیازمندان خودداری کرده! و عمر خود را در این راه صرف کرده است.

بطور کلی مراد این است که آتش جهنم اهل خود را به سوی خود می کشاند، یعنی خاصیتی در آن است که انسان های مستحق عذاب را رها نمی کند و جبراً به سوی خود جذب می‌کند و کسی از اهل جهنم نمی تواند از آن فرار کند و خود را نجات دهد!

جهت روشن شدن بیشتر این موضوع مثالی ذکر می کنیم و آن اینکه: اگر گروهی از انسان ها به مجلسی دعوت شوند و یا الزاماً برده شوند که در فضای یک باغ بزرگی تشکیل یافته و فرضاً در آن مجلس محاکمه‌ ای برقرار شده و یک فرد مجرم بازداشت شده در آن جا حضور دارد که مرتکب جنایتی شده و انسان بیگناهی را کشته است و عده ای ناظر به محاکمه آن شخص جنایتکار و خائن هستند. قاضی و حاکم در آن مجلس محاکمه هم انسانی است بزرگوار و عادل و نفوذ ناپذیر و قانون شناس و جلسه محاکمه را به صورت قانونمند و عالمانه و عادلانه اداره می‌کند.

افراد حاضر در آن جلسه محاکمه، حالات روحی مختلفی دارند! مثل اینکه آن فرد جنایتکار که مرتکب قتل یک انسان بی‌گناه شده در رنج و عذاب روحی شدیدی قرار دارد! چون محکوم به قصاص و اعدام یا حبس ابد خواهد شد. اما آن درد و رنج و عذاب روحی در افراد دیگر حاضر در جلسه و در شخص قاضی و همکاران او وجود ندارد. نه شخص مرتکب جنایت از فضای آن باغ لذتی می برد و نه افراد دیگر از درد و رنج و عذاب وجدان آن شخص جنایتکار احساسی دارند. اما همه آنها در فضای واحد مشترکی حضور دارند. این مثال جهت نزدیک شدن بیشتر مطلب به اذهان ذکر شد، اما تفاوت عذاب های عالم دیگر با عذاب های دنیوی بسیار عظیم تر و گسترده تر است! و جهاتی از اوضاع انسان ها در عالم دیگر فعلاً برای انسان های عادی و ساکنان عالم دنیا امکان پذیر نیست مگر بعد از انتقال از عالم دنیا و ورود در فضای عالم آخرت.

می شود آتش جهنم را فقط از جهت نفوذ در روح انسان و قلب او، به عذاب شدید وجدانی در انسان های تبهکار و خائن که در عرف قوانین و فرهنگ یک کشور مجازات‌های بسیار سنگینی مثل اعلام و منتشر کردن خیانت های فضیحت بار آنها تعیین شده است، تشبیه کرد، در حالیکه دیگران و افراد بی‌گناه هیچ درد و رنج و عذابی در آن زمینه احساس نمی کنند.

آنچه در این بخش از مباحث تفسیری سوره ذکر شد به صاحبان گناهان بزرگ و کسانی ارتباط می یابد که با دین خدا و کتاب آسمانی به مقابله برخاسته اند و با سخنان دروغین و تهمت های خود راه انسان ها به سوی دین خدا را بسته یا ناامن کرده اند. که فرد مورد نظر در آیات هم یعنی ولید بن مغیره و هم مسلک های او از آن گروه می باشند. و طبعاً این نوع عذاب شدید شامل هر فردی که یک یا چند گناه را از روی غفلت و جهل مرتکب شده‌اند نمی‌شود.

همچنین کسانی که بعد از ارتکاب گناهی توبه کرده و از راه فساد برگشته اند.

۵- نکته بسیار مهم دیگر درباره آتش جهنم میزان شدت و گستردگی آن است و این نکته بعد از اوصاف دیگر نوشته شد جهت ادامه بحث و ایجاد توجه به آیات زیاد دیگری در این زمینه در قرآن مجید مثل آیات ذیل:

«فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ  أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» (البقره/ ۲۴)

«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» (النساء/۱۴۵)

«یوْمَ یحْمَى عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ» (التوبه/۳۵)

«فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ» (هود/۱۰۶)

«سَرَابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ» (الإبراهیم/۵۰)

«هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نَارٍ یصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ– یصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ» (الحج/ ۱۹ – ۲۰)

«تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ» (المؤمنون/۱۰۴)

و آیات فراوان دیگری که دلالت بر عظمت آن آتش و شدت فوق تصوّر آن دارند.

در بعضی از روایات گفته شده است که خورشید جزئی از آتش جهنم است یا حرارت خورشید یک هفتادم حرارت آتش جهنم است یعنی شدت آتش جهنم ده ها و صدها برابر خورشید است و بطوریکه دانشمندان گفته اند حرارت خورشید در قسمت مرکزی آن بین ۱۲ الی ۱۵ میلیون درجه است یا رقمی نزدیک به آن و سطح خارجی آن ۵ الی ۶ هزار درجه حرارت دارد و اگر فرضاً آتش جهنم را به میزان حرارت خورشید در نظر بگیریم و یا حرارت خورشید را نمونه و مثالی برای آتش جهنم در نظر بگیریم تا حدّی عظمت موضوع برای ذهن ما آشکار خواهد شد. یعنی وقتی یک شئی در عالم دنیا دارای این حرارت فوق تصوّر می باشد و اینکه اجرامی در عالم دنیا وجود دارد که حرارت آن ها و حجم آن ها صدها و هزاران برابر خورشید و بلکه بیشتر است، طبعاً باور کردن آتش جهنم و عظمت و شدت حرارت آن به راحتی در ذهن انسان جای می گیرد. پس لازم است انسان ها خود را از آن آتش عظیم نجات دهند و آن با آموزش های دین توحیدی و عمل به دستورات خدای سبحان امکانپذیر است.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۰۹/۳۰

پاورقی ها:

۱- المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، سوره مدثر، بحث روائی به نقل از تفسیر قمی.

۲- همان، تفسیر سوره همزه

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن