درسهائی از نهج البلاغه ـ ۲۸، تفسیر خطبه متقین (همام)

در بخش قبلی از این سلسله مباحث، کلام منتهی شد به موضوع «حقیقت نفس و روح انسان» و گفته شد که انسان از یک نظر دارای دو نوع نفس است یکی «نفس جانداری» و دیگری «نفس انسانی» ـ با صرف نظر از نفس نباتی ـ و «نفس انسانی» حقیقت و اصل وجود او است و می شود آن را «خود حقیقی» انسان نامید و اما «نفس جانداری» ابزاری و مرکبی است برای وجود حقیقی انسان و لازم است آن نفس و قدرت آن برای رسیدن انسان به مقصد اصلی به کار گرفته شود.

می شود نفس طبیعی را بمنزله تخم مرغی در نظر گرفت که موجود زنده ای بنام جوجه در داخل آن قرار دارد و در حال رشد است. آن جوجه پرنده مدت کوتاهی در حد چند روز در داخل آن تخم قرارخواهد داشت و از مواد داخل آن تغذیه (تغذّی) خواهد کرد و به بیان دیگر مواد داخل آن تخم مرغ (پرنده) به جوجه ای تبدیل خواهد شد. و بعد از زمان معینی در داخل پوسته آن تخم پرنده ای به وجود خواهد آمد که دارای حیات جانداری خواهد بود؛ دستگاههای حیرت انگیز مثل دستگاه گردش خون و دستگاه تنفسی و دستگاه تولیدمثل که با قدرت خالقیت پروردگار عالمیان در عرض چند روز از مواد داخل تخم و بعضی مواد بیرون از آن مثل گاز اکسیژن موجود در هوا به وجود آمده و رشد کرده و همچنین از ناحیه نوعی وحی از طرف پروردگار عالمیان که به آن «وحی غریزی» گفته می شود، دارای نوعی علم هم شده، یعنی علمی که با او متولد شده و از نوع علم آموزشی متعارف بین انسانها و جانداران دیگر و از ناحیه مادرش نیست! و او از ناحیه آن علم می داند که موجودی بنام گربه تا مدتی برای او خطرناک است و او را شکار می کند مگر اینکه او در پناه مادرش و کنار او باشد و مادر او آن حیوان شکاری را از او دفع کند، اما بعد از یک ماه یا دو ماه که از تولدش گذشت و او مقداری رشد بدنی پیدا کرد، گربه کاری با او نخواهد داشت و او را شکار نخواهد کرد.

در این پدیده شگفت انگیز و در این جریان، آنچه دارای اهمیت است و اصالت دارد، به وجود آمدن آن پرنده و سیرکمالی آن از مرحله جنینی تا تبدیل آن به یک پرنده کامل است! و نه پوست تخم مرغ و نه مواد داخل آن، بلکه آن پوست برای محافظت از جنین داخل آن و مقداری مواد غذائی برای آن است در حد نیاز او برای زندگی چند روزه در داخل تخم مرغ(۱).

آن جوجه برای اقامت در داخل آن تخم آفریده نشده و برای خوردن سفیده و زرده داخل تخم هم آفریده نشده و همچنین حکمت خلقت او از ناحیه خدای سبحان پروبال زدن و پرواز کردن و فرار از گربه و.۰ کلاغ هم نبوده و بلکه خالق او خلقتی به او عطا کرده و لازمه رسیدن او به کمال موردنظر هم قرار گرفتن چند روزه او داخل تخم و خوردن مواد داخل تخم است و فرار از گربه و کلاغ و انسان جهت حصول امنیت او!

درس هائی از نهج البلاغه - 7
بخوانید

قصد ما از این بحث تشبیه جهات مختلف وجود انسان و خلقت او، به یک پرنده یا موجود دیگر نیست. بلکه مقایسه ارزش خلقت یک پرنده و قدرت و علم بکار رفته در آن با پوست تخم مرغ و مواد داخل آن است.

از یک تخم مرغ و پوست آن و مواد داخل آن وقتی آن مواد تبدیل به جوجه شد و جوجه هم از داخل تخم بیرون آمد، فقط یک قطعه پوست تخم مرغ شکسته می ماند و ارزش قابل ذکری هم ندارد ـ در قیاس با یک جوجه و یک پرنده که دارای نوعی حیات است.

در این پدیده ارزش حقیقی به وجود آمده به فعل خدای سبحان و علم و قدرت و خالقیت و ربوبیت و رازقیت و لطیفیت ، و دیگر اسماء و صفات ذات قدوس الله ارتباط می یابد و نه مواد زمینی که تبدیل به تخم یک پرنده شده و نه ارزش و قیمت یک تخم مرغ.

در وجود یک انسان هم ارزش حقیقی در فعل و اسماء و صفات ذات قدوس الله است و علم و شعوری که او به این انسان عطا کرده و روحی که از خود در او دمیده است و از ناحیه آن روح دمیده شده در او دارای آن ارزش برتر و متعالی شده که خدای سبحان جهت خلقت او خود را «احسن الخالقین » خوانده! بطوریکه فرمود:

« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ » (المؤمنون/۱۲) یعنی: و ما بطور قطع انسان را از عصاره ای از گِل آفریدیم. و بعد از ذکر مراحل مختلف خلقت و تحولاتی که به وجود او عارض شده، اشاره ای به دمیده شدن روح انسانی در او نموده و می فرماید:

« ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ».

در این آیه کریمه، دمیده شدن «روح انسانی» در این موجود، «خلقت دیگر» یعنی متفاوت با مراحل قبلی خلقت او، تلقی شده و جهت اعطاء این نوع حیات به این موجود، خدای سبحان خود را «احسن الخالقین» خوانده است.

ارزش حقیقی انسان از ناحیه این نوع «حیات» است و نه از آن جهت که مواد زمینی تبدیل به بدن او شده و در بدن او چشم و گوش و قلب و اعضاء دیگر وجود دارد،  چون این جسم و اعضاء و اجزاء آن در سایر جانداران هم وجود دارد، همچنین میل به غذا و آب و زیبائی جسمانی و امثال آنها!

آن ارزشی که در کلام نورانی امیرالمؤمنین برای نفوس انسانها ذکر شده، یعنی بهشت و زندگی در آن، متعلق به «نفس انسانی» است و نه نفس جانداری که حیوانات هم آن را دارند، همان کلامی که در بخش حکمت های نهج البلاغه در همین نوشتار نقل کردیم.

ادامه دارد…

پاورقی:

  1. منظور از مرغ در این بحث پرنده است چه مرغ خانگی و چه نوع دیگری از پرندگان.
دکمه بازگشت به بالا
بستن