درسهائی از نهج البلاغه -۲۶، تفسیر خطبه متقین(همام)

«إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ» یعنی: اگر نفس او در آنچه دوست ندارد با او سرکشی کند او هم خواسته نفس را در آنچه می خواهد [و دوست دارد] به او عطا نمی کند. « نفس» مورد نظر در این عبارت از کلام شریف ،نفس طبیعی [جانداری] و با صطلاح «نفس اماره» انسان است که در یکی از آیات قرآن مجید با وصفی ذکر شده است . بطوریکه بصورت نقل کلامی از حضرت یوسف – علیه السلام- فرمود :

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ» (يوسف/۵۳) یعنی : نفس امر [دعوت]کننده به بدی است .

در این آیه کریمه وصفی از نفس انسان به عمل آمده و آن عبارت است از تمایل به بدی ها و سوق دادن انسان به سوی آنها مگر اینکه انسان تحت آموزشهای آسمانی قرار بگیرد و رحمتی از خدای سبحان شامل  حال او شود و در آن صورت عقل انسان حاکم بر نفس او خواهد شد و نفس سرکش تحت مدیریت عقل قرار خواهد گرفت.

قابل تذکر است که وقتی حضرت یوسف –علیه السلام- از زندان آزاد شد و بی گناهی و پاکی او آشکار و ثابت شد و کسانی که به او تهمت زده بودند ، به دروغگوئی خود و پاکی و بیگناهی حضرت یوسف –علیه السلام- اعتراف کردند و او مورد تجلیل و تکریم پادشاه مصر و دیگران قرار گرفت ، در مقام عمل به یک اصل اخلاقی و رعایت ادب توحیدی پاکی خود را به پروردگارش یعنی پروردگار عالمیان نسبت داد و نه بر رفتار و اخلاق خودش و این عمل و رفتار رعایت اصلی از «ادب توحیدی» است که حضرت یوسف انجام داد و آموزشی بود از او به مردم.

آن بزرگوار در هر فرصتی در سخنان و رفتار های خود اخلاق و عقاید دین توحیدی را به مردم یاد می داد حتی در زندان و حتی در تأویل خواب زندانیان همراه خود وتأویل خواب حاکم مصرهم، همین رفتار را به کار برد، بطوریکه در تأویل خواب آن دو زندانی همراه خود قبل از اینکه درباره خواب آنها مطلبی بگوید.فرمود:

«ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ» (يوسف/۳۷) یعنی : این مطلب [درباره خواب شما] از تعلیمات پروردگار من است به من ، همانا من ترک کردم آئین قومی را که ایمان به «الله» نمی آورند و آنها به آخرت کافر هستند.

و در ادامه کلام خود فرمود:

«وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَينَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يشْكُرُونَ» (يوسف/۳۸) یعنی : من از آئین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم و شایسته ما نیست که چیزی را شریک خدا قرار بدهیم و آن از فضل «الله» است بر ما و بر مردم و اما اکثر انسانها شکر[این نعمت را] بجای نمی آورند .

و باز در ادامه کلام خود فرمود:

« يا صَاحِبَي السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (يوسف/۳۹) یعنی : ای دو رفیق زندانی من آیا ربّ های متفرقه«پراکنده» و متعدد بهتر است یا الله، که واحد و مسلط مقتدر است.

حضرت یوسف این مطلب ومطالب دیگری را قبل از بیان تأویل خواب ان دو زندانی و در فرصت بدست آمده به آنها فرمود و بعد از آن تأویل خواب آن دو را بیان  کرد.

 در کلام حضرت یوسف به یک حقیقت دیگری اشاره شده و آن عبارت است از خاصیتی از نفس انسان و آن اینکه نفس انسانی، او را به بدی ها امر می کند. لازم است توجه شود به اینکه آن حضرت خاصیتی از«نفس انسانی» را بیان کرده و نه نفس شریف خودش را  یعنی نفرمود: ان نفسی لامارة بالسوء بلکه فرمود:

« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» یعنی نفس انسانی امر کننده زیاد به بدی ها است. مگر اینکه انسان مشمول رحمتی از پروردگار عالمیان قرار بگیرد.

این رحمت به صورت آموزشهای خدای سبحان شامل حال انسان می شود و یا یک جهت از آن به آموزشهای دینی ارتباط می یابد و به طور کلی می شود گفت: نفس طبیعی انسان و یا نفس انسان ابتداءً و قبل از آموزشهای پیامبران ،امر کننده به بدی ها است، اما در اثر آموزشهای آنها که رحمتی است از طرف پروردگار عالمیان وضعیت آن تغییر می کند و به نفس دیگری تبدیل می شود به نام «نفس لوّامه » یعنی نفس ملامت گر و بازدارنده از بدی ها و باز اگر تکامل آن ادامه یابد به نفس برتر و متعالی تر به نام «نفس مطمئنه» تبدیل می شود و در آن صورت شایستگی زندگی در بهشت را پیدا خواهد کرد.

و به بیان دیگر در وجود انسان – از یک لحاظ – سه نوع نفس یا روح وجود دارد و آنها عبارتند از :

  • نفس امارة بالسوء
  • نفس لوّامه
  • نفس مطمئنه

البته به لحاظ آیات قرآن مجید و احادیث معلمان آسمانی نفسها و یا روحهای دیگری هم در عالم وجود دارد اما در این نوشتار وارد بحث تفصیلی نمی شویم و به اشاراتی در این زمینه اکتفاء می کنیم.

همچنین درباره اینکه آیا نفس و روح هر دو یک حقیقت هستند با دو اسم مختلف و یا نفس یک حقیقت است و روح یک حقیقت دیگرو بحث تفصیلی در این زمینه را به فرصت و مناسب دیگری موکول می کنیم.

در هر حال در وجود انسان ابتداءً« نفس اماره» فعال می شود که همان نفس طبیعی است و یا مرتبه ای از نفس انسانی است و برقراری این نفس و فعالیت آن در اصل در وجود انسان ضروری است، الا اینکه آن نفس نباید بر انسان مسلط شود و دیگر قوای وجودی او را تحت سلطه خود بگیرد و بلکه لازم است در اثر آموزشهای پیامبران و قدرت یافتن قوه عقل ، آن نفس تحت سلطه و مدیریت قوه عقل در بیاید و به عنوان یکی از قوای وجودی انسان در زندگی او به فعالیت بپردازد.

اگر نفس طبیعی انسان و باصطلاح نفس اماره او در اثر عواملی قدرت زیادی پیدا کرد و از فضای نظارت و مدریت عقل خارج شد، امکان دارد طغیان کند  و بر قوای دیگر وجود انسان تسلط پیدا کند و در آن صورت به موجود خطرناکی تبدیل خواهد شد.همچنین زمانی که نفس طبیعی و اماره آموزش لازم را دریافت نکرده و باصطلاح هنوز رام نشده است موجودی است هم مفید از یک نظر و هم خطرناک از نظر دیگر و لازم است انسان آن را آموزش دهد و تربیت کند و تحت فرمان عقل و آموزشهای پیامبران قرار دهد . بعضی از علمای علم اخلاق نفس اماره انسان را به یک اسب وحشی و تربیت نشده تشبیه می کنند که لازم است با فنون خاصی مورد تربیت قرار بگیرد. و می گویند داشتن یک اسب مجموعاً و در مسافرت کمالی است و مورد نیاز، اما لازم است این اسب مورد تربیت قرار بگیرد و مطابق نیاز های یک انسان رفتار کند و در غیر این صورت موجود خطرناکی خواهد بود که احتمال دارد راکب خود را بر زمین بکوبد و از کنترل او خارج شود و به انسان لگد بزند حتی احتمال دارد سبب مرگ یک یا چند انسان شود .

در آموزشهای دینی بطور مکرر به انسانها توصیه شده است که با نفس خود مبارزه کنند. مبارزه با نفس جهت از بین بردن آن و تخریب قوای آن نیست ، بلکه بمنظور رام کردن آن و قرار دادن آن تحت سلطه عقل و جلوگیری از طغیان آن است!

نفس تربیت نشده و رام نشده و خارج شده از حوزه قلمرو عقل امکان دارد در عرض چند لحظه به کارهای خطرناک و زیانباری اقدام کند و حتی سبب قتل یک یا چند انسان و یا سبب مرگ صاحبانش شود و یا صاحبش و دیگران را به مشکلات عظیمی مبتلا کند.

و دیگر اینکه لازم است انسان در اثر تربیت نفس خود به مرحله ای از کمالات برسد که صاحب «نفس مطمئنه» شود و شایستگی ورود به بهشت و زندگی در آنجا را پیدا کند و رسیدن به این اهداف متعالی در صورتی امکان پذیر است که انسان با آموزشهای آسمانی از طریق وحی بر پیامبران آشنا شود و از طریق عمل به فرمانهای پروردگار عالمیان کمالاتی را به نفس حقیقی خود بیافزاید و به درجات عالی کمالات و فضائل اخلاقی صعود کند.

تسلط بر نفس و رام کردن آن و استفاده مطلوب از آن همیشه آرزوی دانشمندان علم اخلاق و عقلا و متفکران بوده است و خیلی از انسانها تمایل زیادی برای رسیدن به این مرحله از حیات روحی دارند، اما گاهی به این خواسته مطلوب نمی رسند و یا اصلا راه تربیت نفس و تسلط بر آن را نمی شناسند.

درس هائی از نهج البلاغه - 3
بخوانید

امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- در این قطعه از خطبه شریف این راه با شکوه را به انسانها نشان می دهد و آن را در قالب یکی از رفتار های اهل تقوا معرفی می کند و بطور ضمنی انسانها را جهت ورود در این راه و رسیدن به مقصد متعالی مطلوب ، آموزش می دهد و راه تضعیف «نفس اماره» و تقویت «نفس لوّامه» و رسیدن به فضای حکومت «نفس مطمئنه» را به آنها نشان می دهد.

امام –علیه السلام- می فرماید:اگر نفس او در برابر او سرکشی کرد!.. در این کلام دو موجود مورد نظر است ! یکی انسان،دیگری نفس او! چون می فرماید اگر نفس او علیه[در مقابل] او سرکشی کرد. یعنی اگر نفس انسان در مقابل او سر کشی کرد و از او اطاعت نکرد…

کلمه «نفس» معانی مختلفی دارد ، حداقل برای دو معنی اصلی بکار می رود که عبارتند از :

۱ – اصل و ذات و خود یک شئ و به این معنی درباره ذات قدوس «الله»-سبحانه و تعالی- هم ، به کار می رود.

۲ – روح، چه روح انسانی و چه روح نباتی و چه روح جانداری که به آنها نفس انسانی و نفس نباتی و نفس حیوانی گفته می شود و می شود گفت معانی دیگر آن به آن دو معنی اصلی برمیگردد.

روح انسانی حقیقت وجود او است ، همان حقیقتی که با وجود تغییرات و تحولات عارض بر جسم انسان، آن حقیقت ثابت و پایدار است.

کلمه «نفس» در آیات زیادی از قرآن مجید در هر دو معنی و بعضی معانی فرعی آن دو به کار رفته است . خدای سبحان می فرماید:

« اللَّهُ يتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيهَا الْمَوْتَ وَيرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يتَفَكَّرُونَ » (الزمر/۴۲) یعنی : الله روحها را در وقت موت انسان بطور کامل دریافت می کند و آن  را که نمرده[وقت موتش نرسیده] در حالت خواب [دریافت می کند] پس آن روح را که به موت او حکم شده [مرگ بر او تقدیر شده ] نگاه می دارد و دیگری را باز پس می فرستد تا زمان معینی ، همانا در این [امر] نشانه هائی است برای اهل تفکر [کسانی که فکر خود را به کار می اندازند].

در این آیه کریمه نفس به معنی روح ، مورد نظر است.(۱) همچنین می فرماید:

« وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ » (يوسف/۵۳)نفس اول در این آیه کریمه احتمالاً به معنی «خود» است که حضرت یوسف – علیه السلام- آن را به خودش نسبت داده است یعنی خودم و در این صورت منظور این خواهد بود که من خودم را تبرئه نمی کنیم ، یعنی پاک بودن و آلوده نشدن من به گناه از ناحیه الطاف و رحمت پروردگار من است و رحمت او شامل حال من شده و من پاک و بی گناه مانده ام . و احتمال دارد به معنی روح باشد.

اما نفس دوم یعنی کلمه «النفس» به معنی روح انسانی است که ابتداءً و قبل از آموزش لازم و پرورش مناسب به بدیها امر می کند،یعنی کشش و گرایش و تمایل به بدیها یا مشتهیات نفسانی دارد. اما اگر انسان مورد رحمتی از طرف پروردگار عالمیان قرار گرفت، خاصیت باز دارندگی در مقابل مشتهیات در او به وجود خواهد آمد و به تدریج تقویت خواهد شد و قوه عقل در وجود انسان فعال خواهد شد و حکومت بر قوای دیگر وجود انسان را  در اختیار خواهد گرفت و در آن صورت تبدیل به «نفس لوّامه» خواهد شد یا نفس لوامه در وجود انسان فعال خواهد شد که در آیه ای از قرآن مجید ذکر شده است بطوریکه فرمود:

« لَا أُقْسِمُ بِيوْمِ الْقِيامَة-  وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ » (القيامة/۲-۱) یعنی : قسم یاد می کنم به روز قیامت – و قسم یاد می کنم به نفس (روح) ملامتگر[بازدارنده].

درباره ارتباط روز قیامت با نفس لوّامه ، احتیاج به یک بحث کلامی و اخلاقی و قرآنی وجود دارد اما در این نوشتار فرصت مناسبی برای آن نیست و به خواست خدا در فرصت دیگری به بحثی در این زمینه خواهیم پرداخت .

و باز در این زمینه فرمود:

« وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ،  فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا،  قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ،  وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»(الشمس/۷ـ ۱۰)یعنی: سوگند به نفس و آنکه آن را تسویه کرد ـ  پس اعمال زشت و خلافکاری و [همچنین] تقوا و پاکی را به  آن شناساند ـ پس رستگارشد هرکس که آن را رشد داد [و پاک کرد] ـ و زیان کار شد هرکس که آن را ضایع و خراب و آلوده ساخت.

در این آیات هم کلمه «نفس » به معنی روح به کار رفته است و متذکر شده است که فلاح و رستگاری انسان متوقف به رشد دادن آن است و در غیر این صورت زندگی انسان تباه خواهد شد.

و فرمود:

«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (البقرة/۴۴)  یعنی : آیا انسانها را به نیکوکاری امر می کنید و «خودتان» را فراموش می کنید در حالیکه  شما کتاب خدا را تلاوت می کنید آیا تعقل نمی کنید .

در این آیه کریمه ، «نفس» به معنی خود انسان است در مقابل دیگران.

و باز فرمود:

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يتْلُو عَلَيهِمْ آياتِهِ وَيزَكِّيهِمْ وَيعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (آل عمران/۱۶۴) یعنی : بطور قطع الله بر مؤمنان منت نهاد[نعمت عظیمی عطا کرد ] که در بین آنها رسولی از بین خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها تلاوت می کند و آنها را رشد می دهد و به آنها کتاب و حکمت یاد می دهد و آنها قبلاً در گمراهی آشکاری بودند.

در این آیه کریمه هم کلمه نفس (أَنْفُس) به معنی «خود» است. یعنی رسولی که در بین آن مردم زندگی می کرده و شناخته شده و به پاکی و صداقت و امانت داری مشهور و شناخته شده بود .

در احادیث هم بطور مکرر کلمه «نفس» درباره روح انسان به کار رفته است و عبارت «جهاد با نفس» در احادیث اخلاقی مشهور است.

از امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- نقل شده است که فرمود:

«اِنَّ رَسُولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله بَعَثَ بِسَريّةٍ فَلَمّا رَجَعُوا قالَ: مَرْحَبا بقَومٍ قَضَوُا الجِهادَ الأصْغَرَ وبَقِيَ علَيهِمُ الجِهادُ الأكْبَرُ. قيلَ: يا رسولَ اللّه ِ، وما الجِهادُ الأكْبَرُ؟ قالَ: جِهادُ النَّفْس. وقالَ عليهالسلام: أفْضَلُ الجِهادِ مَن جَاهَدَ نَفْسَهُ الّتي بينَ جَنْبَيهِ»(۲) یعنی پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – گروهی را برای جنگی اعزام فرمود، و  وقتی آنها برگشتند فرمود: خوش آمدند گروهی که از جهاد کوچکتر برگشتند، و جهاد بزرگتر بر عهده آنها باقی است . گفته شد: ای رسول خدا جهاد اکبر [بزرگتر] چیست؟ فرمود جهاد با نفس و امام –علیه السلام-[در ادامه کلام خود] فرمود: برترین جهاد ، جهاد کسی است که با نفس میان دو پهلوی خود انجام دهد.

باز امام – علیه السلام- فرمود:

« أفْضَلُ الجِهادِ جِهادُ النَّفْسِ عنِ الهَوى ، و فِطامُها عَن لَذّاتِ الدُّنيا»(۳) یعنی : برترین جهاد ، جهاد با هوای نفس و باز گرفتن آن از لذتهای دنیوی است.

مراد این است که در مقابل خواسته های نفس باید مقاومت کرد و در حد لازم و بصورت حکیمانه خواسته های آن را در اختیار او گذاشت. کما اینکه کودک تا زمان معینی به شیرمادر احتیاج دارد و در سنین بالاتر احتیاج به غذا های دیگر دارد.

بحث درباره نفس و مبارزه با آن در این بخش به پایان نرسید، لذا جهت جلوگیری از طولانی شدن مقاله ادامه این بحث را به بخش بعدی موکول می کنیم.( ان شاءالله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۴۰۰/۰۶/۱۴

پاورقی :

۱ – در بعضی از مقالات قبلی متذکر شدیم که گاهی کلمه نفس و کلمه روح هر دو به یک معنی به کار می روند، اما بعضی از دانشمندان تفاوتی بین آن دو قائل هستند و معتقدند که وجود انسان از سه چیز تشکیل یافته و آن سه عبارتند از جسم و نفس و روح و ما قبلاً در این زمینه و در زمینه انواع پنجگانه «روح» متذکر مطالبی شدیم .

۲ – معانی الخبار ، شیخ صدوق، ج۱ ص۱۶۰

۳ – غررالحکم، شیخ حرّانی ، بخش سخنان امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

 

دکمه بازگشت به بالا
بستن