درس هائی از نهج البلاغه، ۱۵

67_1تفسیر خطبه متقین(همام)

کلیات

*درد اصلی متقین کدام است؟!

*قرآن نسبت به چه نوع بیماریها شفا بخش است ؟!

*آیا شفا بخشی قرآن شامل امراض جسمانی هم می شود؟!

*تقوا برای خداوند داروی دردهای قلوب انسانها است.

*توصیف دنیا در کلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)

*چرا زندگی دنیا در قرآن مجید «لهو و لعب» شمرده شده است؟!

*تفاوت دیدگاه انسانها و ملائکه در مورد حادثه رحلت انسان.

*طبق معارف دین آسمانی، انسان برای یک زندگی متعالی و مطلوب دائمی آفریده شده و آن زندگی در بهشت تحقق خواهد داشت.

* خروج از جاده زندگی و سقوط از پرتگاه های آن از ناحیه بی اعتنائی به علائم هشدار دهنده ای است که در کنار آن نصب شده است.

********

در آخرین عبارتی که از خطبه شریف امام امیر المؤمنین(علیه السلام ) نقل شد، آمده بود که متقین داروی درد خود را از آیات قرآن بدست می آورند؛ اما اشاره ای به آن درد و نوع و چگونگی آن در کلام شریف نشده است و فقط اصل درد آن هم به طور مطلق ذکرشده است.

در آیه کریمه هم که مورد استشهاد قرار گرفت (سوره اسراء آیه ۸۲) به ذکر اصل شفاء و رحمت بودن قرآن اکتفاء شده و اما به نوع امراض مورد نظر که قرآن سبب شفاء آن ها می شود اشاره ای نشده است.

اما آنچه ابتداءً و از ظاهر آیه به ذهن می رسد، شفا بخش بودن قرآن برای امراض روحی و اخلاقی است. اما شفاء امراض جسمانی از طریق حالات روحی، موضوع بسیار با اهمیتی است که احتیاج به مباحث علمی تخصصی دارد و مستلزم شناسائی حقیقت روح انسانی و یا مرتبه ای از آن و کشف ارتباط های مرموز بین روح و جسم دارد و طرح این بحث را به فرصت دیگری موکول می کنیم (ان شاء الله تعالی) اما در مورد معنای اراده شده از کلمه «داء» در کلام شریف امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ نیاز داریم به توجه دقیق به سایر سخنان آن بزرگوار و بطورکلی احادیثی از ذوات مقدسه  معصومین ـ علیهم السلام ـ و جهت روشن شدن موضوع به چند مورد از آن ها استناد می کنیم:

۱ـ امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «الصَّدَقَهُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ، وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِی عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْیُنِهِمْ فِی آجَالِهِمْ» (۱)  یعنی صدقه دواء شفا بخش [و نجات دهنده] است و اعمال بندگان در زندگی دنیا مقابل چشمان آن ها در آخرت قرار خواهد گرفت. در این کلام شریف ظاهراً دردهای روحی و اخلاقی مورد نظر می باشد.

۲ـ امام ـ علیه السلام ـ در یکی از خطبه های خود در بخش مربوط به قرآن می فرماید:

«اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ»(۲) یعنی از نور آن [قرآن] شفاء بجوئید که آن شفای سینه ها است. در این کلام هم به شفاء بودن قرآن اشاره شده و مراد از آن امراض روحی و فشارها  و ناراحتی هاست

۳ـ در خطبه دیگری امام ـ علیه السلام ـ می فرماید:

« فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِکُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِکُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِکُمْ»(۳) در این کلام شریف تقوای نسبت به خداوند، داروی دردهای قلوب انسانها، و بصیرت برای کور دلی و شفاء برای امراض بدنی، معرفی شده است. و جالب توجه است که کلمه«داء» برای بیماری های قلوب و کلمه «شفاء» برای بیماری های جسمانی به کار رفته است.

۴ـ امام صادق ـ علیه السلام ـ به نقل از آباء بزرگوار و از جدّ گرامی خود رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم-  فرمود:

« لِکُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَار» (۴)  یعنی: برای هر دردی دوائی وجود دارد و دواء گناه استغفار است.

 از بررسی احادیث فوق الذکر و بعضی احادیث دیگر بر می آید که کلمه «دواء» یعنی عامل شفاء و صحت، هم برای امراض جسمی و هم امراض روحی به کار می رود و همچنین از این کلمه در مورد دردهای معنوی هم استفاده می شود. مثل: گرفتاری های شدید و نگرانی ها و اهداف مهمی که فکر و ذکر انسان را به خود مشغول می کند و راه های نجات و خلاصی از آنها. وقتی این کلمه در کلام معصومین ـ علیهم السلام ـ به کار رفته باشد، لازم است معنی مورد نظر از آن و علت ذکر آن در کلام روشن شود.

بعد از توجه به توضیحات فوق بر می گردیم به اصل خطبه و کلام شریف امام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ و به بحث در مورد علت ذکر این کلمه و اینکه درد  اصلی متقین مورد توصیف و مشکل اصلی زندگی آن ها چیست که آن ها داروی آن درد را از قرائت قرآن و تدبر در آن و نماز شب جستجو می کنند؟!

 پروردگار عالمیان از خلقت انسان و اسکان او در عالم دنیا قطعاً قصد حکیمانه ای دارد و طبعاً خلقت او به عنوان مخلوقی برتر و تکریم شده کاری بیهوده و عبث نمی تواند باشد. البته خلقت هیچ یک از مخلوقات خداوند عبث و بیهوده نبوده تا چه رسد به انسان که موجودات دیگر هم برای او و در ارتباط با او آفریده شده اند! اعم از اینکه انسان ها حکمت خلقت موجودی را بدانند یا فعلاً و در عالم دنیا علمی نسبت به آن نداشته باشند، و اعم از اینکه خلقت موجودی ارتباط مستقیمی با زندگی انسان ها داشته باشد و یا ارتباط غیر مستقیم و با یک یا چند واسطه . مثل اینکه خلقت بعضی از گیاهان و مواد غذائی مستقیماً به زندگی انسان ها ارتباط دارد، اما خلقت حیوانات شکاری مثل شیر و پلنگ با یک یا چند واسطه برای زندگی انسان لازم است مثل از بین بردن جسد حیوانات مرده در بیابان ها و مزارع و یا شکار حیوانات مریض و از بین بردن آن ها جهت پاکسازی محیط زیست انسان ها و جلوگیری از فساد مزارع و آب ها و امثال آن ها.

 طبق معارف دین آسمانی انسان برای یک زندگی متعالی و مطلوب دائمی آفریده شده است و محل آن زندگی در فضای عالم بعد از دنیا قرار دارد. و زندگی دنیوی نسبت به آن زندگی مثل جاده است نسبت به مقصدی مطلوب و مثل مزرعه است نسبت به زمان و مکان برداشت محصول. اما در جاده منتهی به مقصد آفرینش گاهی موانعی در سر راه انسان ها قرار می گیرد. و این موانع از طرف خود انسان ها و عده ای از آنها به وجود می آید. و احتمال دارد این موانع باعث سقوط عده ای از انسان ها از کنار جاده حیات دنیوی شوند و امکان دارد در کنار این جاده عوامل فریبنده و گمراه کننده ای قرار داشته باشند و باعث خروج عده ای از جاده حقیقی و بیراهه رفتن آن ها شوند.

درس هائی از نهج البلاغه، 13
بخوانید

زندگی در مقصد آفرینش دارای ارزش های بسیار متعالی و لذت های بی پایان و دائمی است بطوریکه زندگی دنیا در مقایسه با آن در عرف قرآن مجید«لهو و لعب» نامیده شده ،و خداوند می فرماید:

« وَمَا هَذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِی الْحَیوَانُ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ» (العنکبوت/۶۴) یعنی این زندگی دنیوی جز سرگرمی و بازی نیست و همانا زندگی اخروی همان زندگی حقیقی است، ای کاش می دانستند!

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هم زندگی دنیا را در قیاس با آخرت بمنزله زندانی معرفی فرموده است که لحظه رحلت انسان درب آن زندان باز می شود و اهل بهست از آن خلاص می شوند بطوریکه فرمود:

« الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ» (۵)  یعنی دنیا در مقابل زندگی متعالی اهل ایمان در بهشت به منزله زندانی است.

امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در سخنان زیادی حقارت زندگی دنیا را در قیاس با زندگی حقیقی به انسانها متذکر شده، مگر کسانیکه  از زندگی دنیا بهره ای و توشه ای برای زندگی اخروی ذخیره کنند و قبل از رفتن خود به آن عالم آن توشه و لوازم زندگی اخروی را به آن جا بفرستند. آن بزرگوار می فرماید:

« أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْیَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَهُ دَارُ قَرَارٍ، فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ،» (۶) یعنی ای انسان ها دنیا گذر گاه [و جاده ای]است و آخرت محل استقرار [اقامتگاه و محل زندگی] پس از جاده و گذر گاه خود [اندوخته ای] بگیرید و در همین کلام می فرماید:

« فَفِیهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَیْرِهَا خُلِقْتُمْ»یعنی: شما در دنیا مورد آزمایش [و پرورش قرار گرفته اید و برای غیر آن آفریده شده اید و در ادامه همین کلام جهت تأثیر کامل و حقیقی آن، خبری از عالم فوق دنیا به انسانهای گرفتار در آن بیان می کند و آن اینکه:

«إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَکَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَکَ وَ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ مَا قَدَّمَ»یعنی وقتی یک انسان از دنیا می رود مردم می گویند چه چیزی از خود باقی گذاشت [از مال و دارائی] و ملائکه می گویند:چه چیزی را [برای زندگی اخروی] اندوخت و پیش فرستاد.

حال با توجه به این توضیحات روشن می شود که درد اصلی متقین و مشکل بزرگ آن ها و تمام انسان ها چیست که آن گروه بیدار و حسابگر و صاحب بصیرت در دنیا یعنی «متقین» مورد توصیف امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در فکر درمان آن درد اصلی و برطرف شدن آن مشکل عظیم هستند؟!

یعنی مشکل بزرگ اهل تقوا عبور از جاده زندگی و رسیدن به مقصد حیات و آفرینش است، چون این جاده با تمام زیبائیها و ارزش و اهمیتی که دارد، پرتگاههای خطرناکی هم در اطراف آن وجود دارد و امکان لغزیدن انسان از کناره های این جاده و سقوط وحشتناک با خطرات عظیم در آن وجود دارد. مثل جاده های متعارف دنیوی در کوهستانها.

موانع موجود در جاده حیات از ناحیه بی اعتنائی به علائم هشدار دهنده و تابلو های راهنمائی است که در کنار آن در جاهای مناسب نصب شده است! و بیراهه رفتن در آن از ناحیه فریبکاری دشمنان خدا و پیروان جاهل آن ها است. و اینکه عده زیادی از انسانها بجای بهره بردای از راهنمائی های پیام آوران خدا از راه گم کرده هائی مثل خودشان جویای راه می شوند و بدنبال آنها حرکت می کنند!

تفاوت بین زندگی دائمی در جوار ملکوت خداوند و در همسایگی پیامبران و اولیاء خاص خداوند و در منازل بهشتی و بهره مندی از نعمت های فوق حد توصیف و در جهت مقابل سقوط در جهنم و عذاب ابدی و استقرار در کنار جنایتکاران و تبهکاران و پیروان شیطان و تعفن شرک و کفر و ظلم چقدر با یکدیگر متفاوت است؟!!!

انسان طالب بهشت و در حال حرکت بسوی آن هم ممکن است در اثر خطاهائی از جاده حقیقی منتهی به آن خارج شود و از پرتگاه های کنار آن سقوط کند و از رسیدن به آن مقصد مطلوب باز بماند و محکوم و مجبور به اقامت در جهنم شود

این موضوع یعنی تلاش برای رسیدن به مقصد حیات و مواظبت و مراقبت در این سفر و نگرانی از سقوط در پرتگاه های کنار جاده حیات، اساس زندگی انسان است و هدف اصلی از آن، و اهمیت این موضوع در حدی است که دانشمند ترین و عاقل ترین و پاک ترین و مهربان ترین انسانها یعنی پیامبران خدا و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ تمام امکانات وجودی خود و علم نازل شده از طرف خداوند را برای هموار کردن جاده حیات و علامت گذاری آن و جلو گیری از تخریب آن به کار برده اند! و آن ها در تمام عمر، آسایش و استراحت و بهره مندی از لوازم زندگی دنیا را بر خود حرام کرده اند و برای نجات انسانها از خطرات و گرفتاریهای دنیا و رساندن آن ها به آن مقصد باشکوه تلاش کرده اند، تا جائی که حتی جان خود را هم در این راه یعنی ارشاد انسان ها و پاکسازی و سالم سازی جاده حیات هزینه کرده اند و با شهادت در راه خدا از دنیا رفته اند.

راه معالجه این درد بزرگ و خطرناک و مسری در آیات قرآن وجود دارد، اما جهاتی از این علم و معرفت به سطوح ظاهری و اولیه کلام خدا ارتباط دارد و جهات دیگری از آن در اثر تدبر و تفکر روشن می شود. و متقین مورد نظر از استمرار توجه به آیات قرآن و تأثیر پذیری از ارتباط طولانی و مکرر و تدبّر عالمانه در آن، راه های برطرف کردن این درد بزرگ را برای خود و دیگران آشکار و هموار می کنند.

دردهای اجتماعی مثل فقر و فساد اخلاقی عمومی و ظلم به دیگران و جنگ ها و خشونت ها و از هم پاشیدن بناهای مقدس خانواده و بیگانگی انسان ها با یکدیگر هم، ارتباط هائی به آن  درد اصلی و بزرگ زندگی انسانها دارد و طبعاً متقین با داشتن فضائل اخلاقی و نوع دوستی و تمایلات محبت آمیز به دیگران،از گرفتاری های انسانها و محرومیت آنها آز خواسته های حقیقی خود، رنج می برند و راه برطرف کردن آن مشکلات را هم از قرآن مجید و مصاحبت با آن جستجو می کنند.

پاورقی ها:

۱ـ نهج البلاغه ، حکمت ۷

۲ ـ همان خطبه ۱۰۸ « ان افضل ما توسل به المتو سلون…»

۳ ـ همان، خطبه ۱۹۸ ـ «یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات و معاصی العباد فی الخلوات…»

۴ـ ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ترجمه حمید مظهر، چاپ وحدت بخش، ص ۳۲۵

۵ـ نهج الفصاحه،حدیث ۱۶۰۰

۶ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن