درس هائی از نهج البلاغه ـ ۲۰، تفسیر خطبه متقین(همام)

67_1

کلیات

*چرا متقین نَفس خود را به کم کاری و عدم اخلاص یا کمبود آن متهم می کنند؟!

* هم شمارش نعمت های خدا و هم ارزیابی و قیمت گذاری آنها غیر ممکن است.

* اگر همه انسانها نابینا بودند وضعیت زندگی آنها به چه صورتی در می آمد؟!

* وقتی افراد نابینا بدانند که خداوند در زندگی اخروی چه پاداشی برای آنها عطا خواهد کرد، سختی های زندگی دنیوی را به راحتی تحمل می کنند.

*اگر در انسانها بطور فطری تمایل و محبت به دیگران و رأفت و عاطفه برای آنها نبود، روابط آنها با یکدیگر چه صورتی پیدا می کرد؟!

*افراد خشن و تبهکار و جنگجو هم در اصل خلقت خود دارای روحیه رأفت و رحمت به همنوعان خود بودند.

*خراب شدن نظام اصلی روح و فطرت انسان آتش خشونت ها و ظلم ها و جنگها را بر می افروزد.

*اگر پروردگار عالمیان پیامبران خود را بسوی انسانها نمی فرستاد وضعیت زندگی آنها چه صورتی پیدا می کرد؟

*نعمت «نبوت» را که خدا به انسانها عطا کرده با چه معیار و ترازوئی می شود محاسبه کرد؟

* امروزه آثار بی اعتنائی به نعمت نبوت و محرومیت های ناشی از آن در سطح جهانی کاملاً آشکار است.

*متقین از ناحیه توجه کامل به نعمت های پروردگار عالمیان و عظمت بی انتهای او، اعمال عبادی خود را حقیر و ناچیز می شمارند.

*تواضع انسانها نسبت به پروردگار شان ناشی از میزان عظمتی است که از ذات قدوس او در دلهای آنها نفوذ کرده است.

* قوای  روحی متقین از محرومیت ها و گرفتاریها آزاد است لذا صورت حقیقی اشیاء و اعمال خود را مشاهده می کنند.

* فواید تواضع متقین مقابل پروردگار عالمیان برای خود آنها و برای دیگران چیست؟

۲۲ـ «فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ» یعنی: پس آنها نفس خود را متهم می کنند و از اعمال خود نگران و هراسان هستند. این جمله را اگرچه به جمله قبلی ارتباط دارد، جداگانه نوشتیم تا هم روش اختصاری مقالات رعایت شود و هم یک نوع استقلال  برای آن در نظر گرفته شود و مورد توجه دقیقی قرار بگیرد.

متقین نفس خود را به کم کاری و کمبود اخلاص یا عدم آن متهم می کنند! و همچنانکه درتوضیح عبارت قبلی گفته شد از خودشان و اعمال خودشان راضی  نمی شوند و اعمال خود را مقابل عظمت پروردگار خود و مقابل نعمت های عظیم و فراوان او، ناچیز و حقیر می پندارند.

اگر بنا شود انسان نعمت های خدا را بصورت متعارف و عادی ارزیابی و قیمت گذاری  کند ـ حتی تعدادی از نعمت های آشکاری را که بیشتر با آنها سر و کار  دارد ـ ارزش و قیمت آنها چه مقدار خواهد بود؟!

البته هم شمارش نعمت های خدا غیر ممکن است و هم ارزیابی و قیمت گذاری آنها، اما با صرف نظر از این دو نکته اگر در جهات بسیار محدودی و تعداد اندکی از نعمت ها مورد ارزیابی قرار بگیرد هزینه داشتن آن نعمت ها یا بدست آوردن آنها چه مقدار خواهد بود؟!

 

فرضاً ارزش و بهای چشم سالم با میزان کارائی آن و همچنین گوش و قلب و عشق و محبت مادری نسبت به فرزند و امکان تغذیه نوزاد خود با شیری که در بدنش تولید می شود و قانون تبدیل مواد غذائی به اعضاء بدن و تبدیل آن مواد به قوای بدنی و روحی، چه مقدار باید در نظر گرفته شود فرضاً اگر بنا بود همه انسانها بدون داشتن عضوی بنام چشم و بصورت نابینا متولد شوند  و در تمام دوره عمر خود نابینا بمانند، در آن صورت وضع زندگی انسانها به چه صورت درمی آمد؟!

لازم به تذکر است که مراد ما فقط مشکلات فردی و شخصی افراد نابینا نیست، چون آنها به کمک پدر و مادر خود و در مراحل بعدی به کمک بستگان و دوستان مقدار زیادی از مشکلات زندگی خود را برطرف می کنند و مشمول الطاف خاصی هم از طرف پروردگار عالمیان قرار می گیرند و اگر آموزشی به آنها داده شود، سرور و خوشحالی ناشی از رحمت خاصه پروردگار شان که در عالم بعدی به آنها عطا خواهدشد، غم و اندوه ناشی از وضعیت زندگی دنیوی آنها را هم از بین می برد و مشکلات زندگی دنیوی را به راحتی و با امید واری به عنایات خدا تحمل می کنند. بلکه مراد اصلی در این مثال و این بحث نابینا بودن تمام انسانها است! یعنی اگر همه انسانهای عالم نابینا بودند و بطور کلی موجودی بنام انسان فاقد چشم و قدرت بینائی بود، وضعیت زندگی این نوع از مخلوقات و موجودات به چه صورتی در می آمد؟!

بعنوان مثال: وقتی یک نوزاد انسانی نابینا به دنیا می آید، پدر و مادر بینا و دیگران مراقبت از او را بعهده می  گیرند و برای او لباس و غذا و سایر لوازم زندگی فراهم می کنند. یعنی او لباسی را که افراد بینا مثل پدر و مادر و خیاط و کشاورزی که  پنبه کاشته و صنعتگری که آن پنبه را به نخ و پارچه تبدیل کرده را می پوشد و بعد از شیر مادر، غذائی را که کشاورزان از طریق کاشتن درختان و گیاهان و پرورش آنها تولید کرده اند، مصرف می کند، و اگر به نوعی بیماری مبتلا شد، اطبّائی که علم طب یاد گرفته اند و دانشمندانی که داروهائی را برای بیماریها شناسائی کرده و آنها را تولید کرده اند به کمک او می آیند و بیماری او را شناسائی و بعد معالجه می کنند.

همچنین این شخص نابینا از لوازم زندگی که صنعتگران ساخته اند بهره برداری می کند و از معلمان آموزش می بیند و از شبکه آبرسانی که در محیط زندگی او برقرار شده، آب دریافت می کند و نیازهای خود را از لوازم برقی که دیگران ساخته اند و از شبکه تولید و توزیع انرژی برق و امثال آن برطرف می کنند و  امثال آنها و مطالب فراوان دیگر.

باز بعنوان مثال: اگر در انسانها تمایل و محبت به انسانهای دیگر و بطورکلی صفت رأفت و مهربانی و عاطفه نسبت به دیگران نبود و آنها در اثر مجالست و مصاحبت به یکدیگر انس نمی گرفتند، در آن صورت وضعیت زندگی انسانها به چه صورت در می آمد؟!!

قابل توجه است که انسانها در اصل و بصورت ذاتی و فطری نسبت به انسانهای دیگر عاطفه و محبت دارند و حتی به حیوانات، اما وقتی مقداری اختلال در تربیت آنها و شرایط اجتماعی پیدا می شود. روحیه خشنی در بعضی از آنها به وجود می آورد که منتهی به خشونت ها و اختلافات و حتی جنگ ها و کشتارها می شود. یعنی اینکه: افراد خشن و تبهکار و جنگجو هم در اصلِ خلقت و فطرت خود انسانهائی متمایل به همنوعان خود و دارای روحیه رأفت و رحمت بودند، و اما عواملی باعث تخریب آن فطرت انسانی شده و سلامت روح آنها را از بین برده و آنها تحت کشش های خاص روحی دست به آن کارهای مخالف فطرت انسانی می زنند.

و قابل توجه است که خراب شدن نظام اصلی روح و فطرت انسان در عده ای، آتش این خشونت ها و ظلم ها و جنگ ها را بر می افروزد و شعله ور می کند و اگر فطرت انسانی دارای آن اوصاف فوق الذکر نبود، وضعیت زندگی انسانها به مراتب از آنچه تا کنون وجود داشته بدتر هم می شد و اصلاً امکان زندگی برای فردی از انسانها در روی زمین به وجود نمی آمد.

باز بعنوان مثال: اگر پروردگار عالمیان انسانهائی را بعنوان پیامبر پرورش نمی داد  و آنها را بسوی مردم نمی فرستاد و علوم مورد نیاز انسانها را از طریق پیامبران به آنها منتقل نمی کرد. و اگر آن انسانهای بزرگوار فضائل اخلاقی را به انسانها یاد نمی دادند و در بین مردم با قداست و پاکی و رأفت و مهربانی زندگی نمی کردند و سعی و تلاش خود را برای اصلاح زندگی انسانها به کار نمی بردند، وضعیت زندگی انسانها به چه صورتی در می آمد.

آیا نعمت نبوت را که پروردگار عالمیان به انسانها عطا کرده با چه معیار و ترازوئی می شود ارزیابی و فواید آن را محاسبه کرد؟!

درس هائی از نهج البلاغه - 7، شرح و تفسیر خطبه متقین (همام)
بخوانید

انسانها با یک تحقیق فشرده و بحث و بررسی مختصر می توانند با نقش پیامبران خدا در تاریخ تحولات فکری و اخلاقی انسانها آشنا شوند، در آن صورت متوجه خواهند شدکه تمامی ارزش های اخلاقی و به جریان افتادن حقوق انسانی بطور مطلق و از جمله حقوق والدین و بستگان و حقوق زنان و کودکان و حقوق شهروندی و حقوق دانشمندان و حقوق اسرای جنگی و زندانیان و امثال آنها، از رفتار های پیامبران و آموزش های آنها شروع شده و گستردش پیدا کرده است.

حال انسان از چه طریقی و با چه معیار و میزانی می تواند ارزش نعمت «نبوت» را در مجموع حیات انسانی ارزیابی ومحاسبه کند؟! در مثال فوق و موضوع فطرت انسانی متذکر شدیم که تخریب فطرت انسانی یک عامل اصلی دربروز  رفتارهای خشن از بعضی افراد و بروز  تبهکاری ها و جنگ ها و ظلم ها محسوب می شود. در موضوع نبوت و بی اعتنائی عده ای نسبت به آموزش های پیامبران خدا و تخریب نظام زندگی دینی هم، عامل اصلی دیگری است در نابسامانیها و فساد و تباهی زندگی انسانها! و امروز آثار این بی اعتنائی به دین آسمانی و این نوع فاصله گرفتن از این نعمت عظیم خداوند ومحرومیت های ناشی از آن در سطح جهانی  کاملاً اشکار است.

حال بعداز این توضیحات بر می گردیم به موضوع اصلی در عبارت موضوع بحث از خطبه شریف امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ و آن اینکه: متقین در تفکرات و رفتارهای خود بطور مستمر نعمت های بی پایان پروردگارشان را مورد توجه قرار می دهند و هیچگونه غفلتی نسبت به آنها ندارند! لذا در مقابل نعمت های عظیم و بی شمار پروردگار شان، اعمال  عبادی و بطور کلی  عبودیت خود را خیلی حقیر و ناچیز می شمارند و تصور می کنند که در عبودیت پروردگارشان قصور و کوتاهی کرده اند، لذا نگران اعمال خود هستند. این نگرانی و هراس آنها به چند عامل اساسی ارتباط دارد و اهم آنها عبارتند از:

۱ـ تواضع آنها نسبت به پروردگار عالمیان

۲ـ نگرانی از عدم قبولی اعمال خود

۳ـ اهمیت موضوع مبارزه با نفس

۴ـ توجه خاص به موضوع عبودیت و اعمال عبادی

تواضع در مقابل پروردگار عالمیان

تواضع انسانها نسبت به پرودگار شان وابسته به میزان عظمتی است که از ذات قدّوس او  در دلهایشان نفوذ کرده است. از جهت دیگر عظمت او هم مثل صفات دیگرش نامحدود و بی پایان است! اما انسانها غالباً نسبت به آن عظمت بی پایان در غفلتی قرار می گیرند. این غفلت ناشی از اشتغال روح آنها به زندگی دنیوی و امور مربوط به آن و محدود شدن قوای روحی آنها در حصاری است که از اعمال آنها بوجود آمده است.

اما قوای روحی و ادراکی متقین از این نوع غفلت و این محدودیت و گرفتاری آزاد است. لذا عظمت پرودگار عالمیان در روح آنها در مرتبه برتری نفوذ کرده و انعکاس یافته! و آنها از ناحیه توجه به آن عظمت و جلالت که در روحشان نفوذکرده، و به میزان متناسب با آن، خود و اعمال خود را ناچیز حساب می کنند و تواضعی نسبت به پروردگارشان دارند. این تواضع فواید عظیمی برای خود آنها و انسانهای دیگر مرتبط با آنها دارد و آن اینکه وقتی آنها اعمال خود را ناچیز می پندارند و نفس خود را متهم به کم کاری می کنند، تمایل به رفتارهای بهتر و اعمال حسنه بیشتری پیدا می کنند و طبعاً این تمایل و نتایج آن باعث فعالیت بیشتر در امور خیر و در نتیجه اخلاص بیشتر به پروردگار عالمیان و بالا رفتن سطح پاکی و صفای روح آن می شود. از جهت دیگر چون بعضی از اعمال خیر و حسنات انسان و بلکه بیشتر آنها از ناحیه نفع رسانی به انسانها و کمک و محبت به آنها می باشد، پس از این تواضع فواید فراوانی هم برای انسانهای دیگر ـ علاوه بر خود متقین ـ خواهد داشت. فواید و ثمرات تواضع انسانها در مقابل پرودگار عالمیان خیلی وسیعتر و بیش تر از آن است که به آن اشاره شد. از جمله اینکه این نوع تواضع درهای رحمت و برکات خدا را به روی انسان باز می کند و روح انسان دراثر این نوع ارتباط با خدا، تعالی و لطافت بیشتری پیدا می کند و همچنین رواج و گسترش اعمال خیر و محبت و کمک به دیگران منشأ نزول برکات بیشتری از طرف خدا به فضای زندگی انسانها می شود.

نگرانی از عدم قبولی اعمال

منظور از قبولی عمل در نزد خدا، تحقق رضایت او از عمل بنده است. یعنی بنده وقتی از عمل خود انجام وظیفه عبودیت و اجرای حکم پروردگارش را در نظر داشت و عمل او با اخلاص نسبت به پرودگارش انجام گرفت، این عمل مورد قبول خدا واقع می شود و پاداش مطلوب و تعیین شده را به دنبال خواهد داشت اما گاهی عمل بنده بدون در نظر گرفتن همه شرایط صحت و کمال وبدون اخلاص انجام می گیرد، در آن صورت او فقط به ظاهر یک تکلیف عمل کرده و عمل او خالص نبوده و در حقیقت همه شرایط صحت و کمال را دارا نبوده است! در این صورت فقط تکلیف بنده ساقط شده است! اما عمل او به درجه مقبولیت نزد پروردگار عالمیان نمی رسد، و آن عمل درمرتبه «اسقاط تکلیف» باقی می ماند، یعنی در این صورت بنده فقط تکلیف خود را بر طرف می کند و عمل او آثار یک عمل مطلوب و دارای شرایط کمال، و مورد رضایت خدا را نخواهد داشت و او در این وضعیت فقط ترک کننده آن عمل محسوب نمی شود، یعنی وظیفه خود را در حد انجام اصل عمل انجام داده است.

اما در حقیقت انجام یک عمل عبادی با تمام شرایط کمال در حد امکان موجب آثار مطلوب و پاداش  کامل خدا خواهد شد، و متقین به لحاظ توجه کامل به عظمت خدا و تواضع در مقابل او دائماً نگران عدم قبولی اعمال خود می باشند! برای روشن تر شدن بیشتر موضوع مثالی در این زمینه ذکر می کنیم:

عبادتی بنام «نماز» در معارف دین آسمانی جایگاه بسیار رفیع و شکوهمندی دارد اهمیت و جلالت این عبادت در حدی است که در سخت ترین شرایط حتی درمیدان جنگ هم از بنده ساقط نمی شود و بنده درحال اشتغال به جنگ  هم با شرایط خاصی باید آن را بجای آورد.

این عبادت عظیم گاهی در حد فقط اجزاء واجب و حد اقل زمان و مقدمات واجب آن مثل وضو و پاکی بدن و لباس و در مکان جایزی بجای آورده می شود، که در این صورت تکلیف بنده ساقط می شود. اما یک وقت با اهمیت خاص و مقدمات کامل و اول وقت و در صورت امکان در مساجد و بصورت جماعت و با حضور قلب و رعایت استحباب ها انجام می گیرد. در آن صورت طبعاً دارای آثار و نتایج  ارزشمند فراوانی خواهد بودو عامل ذکر الله کثیر و باز دارنده از اعمال خلاف و منکرات و موجب صفای روح و ارزش های متعالی و فواید زیاد دیگری خواهد شد در این صورت این عبادت به مرتبه قبولی نزد خدا خواهد رسید و هموار کننده راه بهشت خواهد بود.

می شود گفت متقین حقیقی که مورد  توصیف امام ـ علیه السلام ـ هستند، تصور عدم قبولی اعمالشان آنها را نگران می کند، چون اعمال عبادی عامل نجات انسان از سقوط  در جهنم و عذاب عظیم آن خواهد شد، و اگر آن اعمال به درجه قبولی نرسید، فاجعه عظیمی برای آنها خواهد بود و عظمت آن فاجعه یعنی سقوط در جهنم و عدم ورود به بهشت ، با هیچ معیار و ترازوئی قابل محاسبه نیست.

جهت دیگر اینکه متقین طوری شیفته پروردگارشان هستند و در حدی اشتیاق به ذات مبارک او دارند که عدم رضایت او برای آنها عظیم ترین مصیبت ها محسوب می شود، حتی اگر وضعیت زندگی و اعمال و عبودیت آنها برای پروردگار عالمیان در حدی نباشد که منجر به سقوط در جهنم و محرومیت از ورود به بهشت شود!

۱۳۹۷/۱۰/۲

الیاس کلانتری

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن