درس هائی از نهج البلاغه، ۱۴

67_1تفسیر خطبه متقین (همّام (

۱۳- «تِجارَهٌ مُرْبِحَهٌ یَسَّرَها لَهُمْ رَبُّهُمْ» یعنی: تجارت پر سودی است که پروردگارشان برای آن ها میسّر کرده است. وقتی صبری اندک در ایامی کوتاه آن آثار گرانبهای ابدی را به دنبال داشته باشد، این تجارت بسیار پر سود خواهد بود. در عرف زندگی دنیا تجارت ها، سودی متناسب با ارزش یک کالا و بهای پرداخته شده برای انسان ها همراه خود می آورد، یعنی بین بهای پرداخت شده و شئی خریداری شده و بدست آمده تناسب معقول و متعارفی وجود دارد، حتی در تجارت های پر سود. اما این تجارت مورد نظر امیرالمؤمنین- علیه السلام- متفاوت با تجارت های پر سود دنیوی است. بلکه خیلی عظیم تر و پر سود تر از آن. مثل اینکه انسان کیسه ای یا سطلی را از خاک و سنگ پر کند و برای فروش عرضه کند، و در مقابل به اندازه وزن آن خاک و سنگ، طلا و جواهرات قیمتی به او بدهند. طبعاً در تجارت های متعارف و متداول، چنین چیزی امکان پذیر نخواهد بود. اما تجارت مورد نظر امیرالمؤمنین- علیه السلام- سودی بالاتر از آنچه در این مثال گفته شد، با خود خواهد داشت.

اگر گفته شود چگونه این نوع تجارت پر سود امکان پذیر است و این سود عظیم از کجا تأمین می شود، در جواب باید گفت: قدرت و ملک و دارائی بی پایان خداوند عالمیان و کرم بی انتهای او چنین چیزی را امکان پذیر می کند، همچنانکه در نظام زندگی دنیا با وجود محدودیت های این نظام زندگی، اراده و قدرت پروردگار عالمیان یک دانه را به صد دانه تبدیل می کند و یا مقداری خاک و آب را به درختی یا حیوانی تبدیل می کند. و یا از مقداری خاک، اعضاء بدن انسان مثل قلب و چشم و گوش و سایر اعضاء و مجموع بدن انسان را به وجود می آورد، که این همه بها و قیمت و ارزش در آن ها هست.

وقتی یک انسان را با مقدار هم وزن او خاک و آب و سایر مواد دنیوی مقایسه کنیم، متوجه ارزش فوق محاسبه ای می شویم که در وجود انسان، نسبت به مواد اولیه تشکیل دهنده آن وجود دارد. طبعاً این ارزش ها از ناحیه صفات و افعال پروردگار عالمیان حاصل شده است.

در نظام زندگی اخروی هم موضوع شبیه به همین است و بالاتر از این، و او قادر است اعمال ناچیز و کوچک انسان ها را به نعمت های بهشتی با ارزش و مطلوبیّت فوق تصور تبدیل کند.

خلاصه اینکه اگر ارزش نعمت های خداوند در زندگی اخروی و در بهشت، مثل: باغ هائی که نهرها در آن ها جاری است و قصرها و درختان بهشتی و سایر نعمت های عظیم و مجالست با پیامبران و پاکان و همسایگی با آن ها را مقایسه کنیم با اعمال و عبادات دنیوی و بخشش ها و انفاق ها به نیازمندان و مجموع اعمال انسان ها در عمر کوتاه دنیوی، ارزش فوق تصوّر این تجارت تا حدی آشکار خواهد شد، و علاوه بر آن آنچه را انسان در مورد زندگی اخروی می تواند تصوّر کند و در ذهن خود جای دهد، کمتر از آن است که او در دنیا قدرت درک آن ها را ندارد. مراد این است که ارزش کامل نعمت های بهشتی  و بطور کلی زندگی در بهشت بالاتر از حدّ قدرت ادراکی انسان های عادی در دنیا می باشد و صورت کامل موضوع، قابل ادراک صاحبان علوم فوق عادی یعنی پیامبران و امامان- سلام الله علیهم اجمعین- می باشد.

۱۴- «اَرادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یُریدُوها، وَ اَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا اَنْفُسَهُمْ مِنْها» یعنی: دنیا آن ها را خواسته ]و به آن ها روی آورده[ ولی آن ها اعتنائی به آن نکردند، و آن ها را ]ابتداءً[ اسیر کرده اما آن ها با «فدیه» دادن وجود ]دنیوی[ خود، از بند اسارت آزاد شده اند. دنیا با تمام فریبندگی های خود، به آن ها روی آورده و قصد به دام انداختن آن ها را داشته، ولی آن ها به تمام جاذبه های فریبنده آن بی اعتنائی کرده اند و بلحاظ شروع زندگی که در عالم جریان دارد، آن ها در ابتداء گرفتار و اسیر شده اند، اما با پرداختن فدیه ای خود را آزاد کرده و به مسیر خود به طرف پروردگارشان و بهشتی که او آفریده است، رهسپار شده اند. این فدیه عبارت است از وجود ]دنیوی[ آن ها و امکانات وجودی و اعضاء بدنی و دارائی های دیگر دنیوی! یعنی آن ها تمام قوای وجودی و امکانات زندگی دنیوی را در راه آزاد شدن از زندان دنیا و صعود به جوار قرب خداوند مصرف می کنند.

امام- علیه السلام- رئیس متقین و معلم و رهبر آسمانی انسانها است- بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم- او در مورد دنیا و فریبندگی آن و رفتار خودش در مقابل آن می فرماید:

«یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا، إِلَیْکِ عَنِّی؛ أَ بِی تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَیَّ [تَشَوَّفْتِ] تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِینُکِ؛ هَیْهَاتَ، غُرِّی غَیْرِی؛ لَا حَاجَهَ لِی فِیکِ؛ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَهَ فِیهَا. فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ. آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ»(۱) یعنی: ای دنیا از من دور شو، آیا خود را به من عرضه می کنی یا شیفته من شده ای! وقت آن نیست که در دلم جای بگیری! و دیگری را بفریب! ] یعنی سراغ اهل دنیا برو[ من نیازی به تو ندارم! من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی در آن نیست. زندگانی تو کوتاه است و اهمیت تو اندک و آرزوی تو پست. آه از کمی توشه و طولانی بودن و دوری سفر و عظمت مقصد[و محل ورود]

لازم به تذکر است که مراد امام ـ علیه السلام ـ  فقط بی ارزش بودن اشیاء و لوازم زندگی عادی آن مثل خانه مسکونی و  غذا و لباس و بطور کلی اموال و دارائی های از این نوع نیست.بلکه مجموع زندگی دنیوی مورد نظر است مثل شهرت در بین مردم و مقام های اجتماعی مثل ریاست و امثال آن ها. و اینکه انسان ها به جهت خواسته های دنیوی دست به تبهکاریها و ظلم به دیگران می زنند. یعنی تمامی جنایات و ظلم های انسان ها به جهت  زندگی دنیوی و متاع آن و بدست آوردن خواسته های مربوط به آن انجام می گیرد.

مگر انسانی از فرصت های خود در زندگی دنیوی و امکانات آن برای آماده شدن جهت زندگی اخروی و ورود به بهشت و کمک به دیگران بهره برداری کند، که در این صورت زندگی او در مسیرحقیقی قرار خواهد گرفت و دیگر او فریب دنیا را نخواهد خورد و اسیر آن نخواهد شد.

۱۵ـ «أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلًا یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ»یعنی: اما شبها آن ها بر پای می ایستند[در نماز شب] و بخش هائی از قرآن را با توجه کامل به آن و با دقت تلاوت می کنند و روح خود را با آن اندوهگین می سازند و دوای درد خود را از آن بدست می آوردند. آن ها تمام طول شب را به خواب اختصاص نمی دهند بلکه به خواب اندکی در حد رفع نیاز بدن خود اکتفاء می کنند و ساعاتی از شب را با استفاده از فرصتی که بدست آمده و فراغتی که از مشاغل روزانه حاصل شده به نماز و تلاوت قرآن می پردازند. آنها با توجه کامل به معانی آیات قرآن آن را تلاوت می کنند و داروی دردهای خود را از آن می جویند و از آن بدست می آوردند.

درس هائی از نهج البلاغه - 3، شرح و تفسیر خطبه متقین (همام)
بخوانید

قرآن مجید با عظمت و جلالت و جاذبه خاص خود در دلهای آن ها نفوذ می کند، و آن ها از ناحیه نماز در شب و آیات قرآن که در نماز و غیر آن می خوانند به آرامش و اطمینان قلبی می رسند و درد  دلهای آن ها با قرآن شفاء می یابد. همچنان که خداوند فرمود :

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا» (الإسراء/۸۲) یعنی: ما نازل می کنیم از قرآن آنچه شفاء و رحمتی است برای مومنان، امادر ظالمان جزء خسران چیزی اضافه نمی کند.

در کلام شریف اشاره ای به نوع «درد»مورد نظر یا اسم آن نشده است! و مشخص نیست مراد چه نوع دردی است که آن گروه از انسانها داروی آن را از آیات قرآن جستجو می کنند و بدست می آورد. طبعاً لازم است جواب این سؤال از دیگر سخنان آن حضرت و امامان معصوم دیگر بدست آید.احتمال دارد مراد از آن تمامی مشکلات زندگی انسانها باشد و در رأس آنها مشکل اساسی انسان که نجات از شقاوت و سقوط در جهنم و کسب استعداد لازم برای ورود به بهشت و سعادت ابدی می باشد.

طبعاً زندگی انسان ها در عالم دنیا با مشکلات و گرفتاریهای زیادی همراه خواهد بود. مشکلاتی مثل ظلم انسانها به یکدیگر و جنگ ها و فقرها و نا امنی ها چه برای خود یک انسان و چه برای افراد خاندان و بستگان و دوستان او و چه بطور کلی برای همه انسانها. طبعاً یک انسان رئوف و مهربان و عاقل و دلسوز برای همنوعان از سختی ها و مشقّت ها و محرومیت هائی که انسانها گرفتار آنها می شود، زجر می برد و خود این غم و غصه ها برای گرفتاریها و سختی های زندگی انسانها دردهائی برای انسانها کریم و بزرگوار محسوب می شود و آنها از این وضعیت زندگی انسانهای دیگر رنج می برند. یکی از دردهای اجتماعی انسانها مشکل عظیم فقر و گرسنگی انسانها است. یعنی وقتی یک عده انسان در جوامع مختلف به حداقل نیازهای زندگی روزمره خود هم دسترسی پیدا نمی کنند،طبعاً این وضعیت هم، برای خود آنها و هم، انسانهای دلسوز و مهربان و اهل تقوا و فضائل اخلاقی رنج دهنده خواهد بود و نوعی درد محسوب خواهد شد.

امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در زمانی که عهده دار حکومت جامعه اسلامی بود در نامه ای که به عثمان بن حنیف نماینده خود در بصره نوشته متذکر رفتن او به مهمانی یکی از ثروتمندان آن شهر شده و بالحنی عتاب آمیز از کار او انتقاد کرده است.یعنی او راضی نمی شود که والی شهر و نماینده او در یک جامعه دینی  بجای همت در برطرف کردن مشکلات مردم و فعالیت شبانه روزی در آن زمینه با افراد ثروتمند رفت و آمد کند، حتی در حد حضور در یک جلسه مهمانی که در آن مجلس راهی نداشتند و دعوت نشده بودند. نامه عتاب آمیز آن حضرت با این عبارت شروع شده است:

« أَمَّا بَعْدُ یَا ابْنَ حُنَیْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْیَهِ أَهْلِ الْبَصْرَهِ دَعَاکَ إِلَى مَأْدُبَهٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ »(۲) یعنی: اما بعد [ از حمد و ثنای پروردگار و صلوات بر رسول او ] ای فرزند حنیف به من خبر رسیده است که مردی از جوانان اهل بصره تو را کنار سفره گسترده ای از طعام دعوت کرده و تا هم با شتاب در آن مجلس حضور یافته ای در حالیکه ظروف پر از غذاهای متنوع و رنگارنگ برای تو آورده می شد. من گمان نداشتم تو دعوت قومی را می پذیرفتی که فقراء آنان مورد بی اعتنائی و اعراض قرار گرفته و ثروتمندان برسر آن طعام دعوت شوند. پس بنگر به آنچه در دهان می گذاری و می خوری، پس آنچه تشخیص حلال آن برای تو مشکوک است،آنرا دور بیانداز،و آنچه که به حلال و پاک بودنش وجوهش یقین کردی تناول کن.

امام ـ علیه السلام ـ بعد از تذکری نسبت به نماینده اش و لزوم پیروی از امام در حد امکان،اشاره ای به زندگی ساده خود می کند و نگرانی خود را از گرسنگی فقراء حتی در شهرهای دیگر و تمام جامعه اظهار می کند و می فرماید:

«وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَهِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَهِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَکْبَادٌ حَرَّى»

اما هیهات هوای نفس من بر من غلبه کند،و حرص و طمع مرا به انتخاب طعام های لذیذ وادار کند در حالیکه ممکن است در حجاز و یمامه کسی باشد که امیدی به دست آوردن یک قرص نان نداشته باشد و هرگز از غذائی سیر نشده باشد. آیا من با حالت سیری از غذا بخوابم، در حالیکه در اطراف من شکم های گرسنه و جگرهای تشنه باشند…

باز امام ـ علیه السلام ـ در ادامه کلام خود فرمود:

«أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ» یعنی: آیا من قانع [و دلخوش ] شوم به اینکه گفته شود: این امیر المؤمنین است ، اما در گرفتاری ها و سختی های زندگی مردم با آن ها مشارکت نکنم!

بر می گردیم به بحث درمعنای «درد» مورد نظر و نوع آن در کلام مبارک امام ـ علیه السلام ـ و اشاره می کنیم به آیه کریمه مورد استشهاد.از سوره إسراء که فرمود:

«َنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا(الإسراء/۸۲)

علامه طباطبائی ـ رحمه الله علیه ـ در تفسیر این آیه آورده است:(۳)

« اگر قرآن را شفاء نامید در حالیکه شفا در باره مرض به کار می رود ، دلیلی است بر اینکه قلوب انسان ها حالاتی دارند که قرآن نسبت به آن ها نسبت دارو با مرض را پیدا می کند و این مطلب از کلام خدا استفاده می شود. وقتی که دین حق را فطری معرفی کرده است.

پس این بحث لازم است در شرح و توضیح این قسمت از کلام امام ـ علیه السلام ـ مورد توجه قرار بگیرد که چگونه قرآن موجب شفای دردهای انسان ها می شود و اینکه آیا شفاء بودن قرآن اختصاص به امراض روحی دارد و یا شامل امراض جسمانی هم می شود. اما جهت رعایت اختصار ادامه این بحث را به بخش بعدی موکول می کنیم (ان شاء الله )

۱۳۹۷/۱/۲۷

پاورقی:

۱-نهج البلاغه، حکمت ۷۷

۲ـ نهج البلاغه ، نامه ۴۵

دکمه بازگشت به بالا
بستن