درس هائی از نهج البلاغه – ۱۸، تفسیر خطبه متّقین (همام)

67_1

کلیات

*مراد اصلی از اینکه متقین در طول روز حلیم و عالم و نیکوکار و اهل تقوا هستند، چیست؟!

* آیا عالم و حلیم و نیکوکار و با تقوا بودن ربطی به شب و روز دارد

* ابرار به چه کسانی گفته می شود و آیا این صفت به انسانها اختصاص دارد؟

* اوصاف تفصیلی ابرار در قرآن مجید درجهت عقاید و اخلاق و اعمال.

* مقام و موقعیت ابرار در عالم دنیا.

* مقام ابرار در آخرت و در بهشت.

* ذکر موضوع تقوای متقین در طول روز با وجود اینکه تمامی این خطبه در توصیف آنها است، چه علتی دارد؟

* مراد از ذکر این اوصاف برای متقین در طول روز، ظهور آنها در رفتارها بالخصوص در ارتباط با دیگران است.

* موانع اصلی عمل کردن به علم کدام است؟!

* چرا انسانها با علم به اینکه فلان کار و فلان رفتار برای آنها زیان بخش است و دارای خسارت، ولی باز به آن نوع از کارها اقدام می کنند؟!

* خسارت و آثار نامطلوب بعضی از اعمال انسانها به فضای زندگی دیگران سرایت می کند.

* * * * * * * * * *

بحث تفسیر و توضیح عبارات خطبه متّقین در شماره قبلی به بیان رفتارهای متّقین در طول روز و در ارتباط با انسان های دیگر، یعنی روابط اجتماعی و به بیان دیگر اخلاق اجتماعی آن ها رسید و گفته شد که وقتی امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در توصیف آن ها می فرماید:

«وَ أَمَّا اَلنَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ…» مرادش این نیست که آن ها محفوظات علمی زیادی دارند، چون داشتن محفوظات علمی ربطی به شب یا روز ندارد، بلکه مراد این است که آن ها در رفتارهای خود با مردم و در کنار حوادث زندگی عالمانه عمل می کنند و علم خود را به کار می برند.

توضیح بیشتر اینکه متّقین مورد وصف کسانی هستند که در برخورد با دیگران و ارتباط با مردم، رفتاری توأم با «حلم» و شکیبائی و علم دارند و به مقتضای حلم و علم خود با دیگران رفتار می کنند.

امام- علیه السلام- در ادامه توصیف آن ها و بیان رفتارهای آن ها در روز و در ارتباط با مردم می فرماید:

«ابرار، اتقیاء، ابرار جمع بَرّ» به انسان نیکوکار و خوشرفتار گفته می شود. البته این وصف اختصاص به انسان ها ندارد و بلکه شامل موجودات دیگر از جمله ملائکه هم می شود.

و این کلمه درباره ذات قدوس الله هم به کار رفته است. بطوریکه در قرآن مجید آمده است:

«إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ» (الطور/۲۸) یعنی: ما از قبل او را می خواندیم، که او همان نیکوکار مهربان است. مراد این است که وقتی اهل بهشت در روز قیامت مورد محاسبه قرار گرفتند و از آتش جهنم معاف شدند و وارد بهشت شدند با سایر اهل بهشت مجالست و مصاحبت خواهند داشت و از اینکه پروردگار عالمیان آن ها را از سقوط در جهنم نجات داده و وارد بهشت کرده، اظهار سرور و خوشحالی خواهند داشت و به جهت آن نعمت عظیم او را شکر خواهند کرد.

اما در عرف قرآن مجید «ابرار» گروهی از انسان های بسیار متعالی و ممتاز هستند که پیامبران خدا و اوصیاء آن ها در رأس آن گروه قرار دارند. آیاتی در قرآن آمده است که مشتمل بر اوصاف و رفتارهای آن گروه از انسان ها است. از جمله:

«لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَهِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاهَ وَآتَى الزَّکَاهَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» (البقره/۱۷۷) یعنی: نیکوکاری ]وسیع و کامل[ آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی ایمان بیاورد به الله و روز قیامت و ملائکه و کتاب های آسمانی و پیامبران، و مال را با وجود دوست داشتن آن بدهد به خویشاوندان و یتیمان و مساکین و کسی که در راه مانده و کسانیکه درخواست کمک می کنند و در راه آزاد کردن برده ها، و نماز را بر پای دارد و زکات را بپردازد و وفا کننده ها به عهد خود وقتی عهد می بندند و صابران در سختی ها و زیان ها و به هنگام جنگ، آنان کسانی هستند که در اعمال و افکار و عقاید خود صداقت به کار بستند و آن ها همان اهل تقوا هستند.

در این آیه اوصاف ابرار در سه جهت ایمان ]و عقائد[ و اخلاق و رفتارهای آن ها ذکر شده است و آیات دیگری هم در قرآن کریم وجود دارد که متذکر بعضی از اوصاف آن ها شده است.

طبعاً ابرار به جهت عقاید و اعمال متعالی و مطلوب خود در دنیا، در عالم آخرت هم مقام و موقعیت ممتازی خواهند داشت. بطوریکه در آیاتی از قرآن به آن مقام و موقعیت متعالی آن ها اشاره شده است، از جمله می فرماید:

«إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ– وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ»(الإنفطار/ ۱۳ – ۱۴) یعنی: همانا ابرار در میان نعمت های فراوان قرار خواهند داشت و همانا فاجران ]و گناهکاران[ در جهنم خواهند بود. و باز می فرماید:

«لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ لِلْأَبْرَارِ» (آل عمران/۱۹۸) یعنی: لکن کسانیکه ملتزم تقوای پروردگارشان بودند برای آن ها خواهد بود باغ های بهشتی که در آن ها نهرهائی جریان دارد و بطور دائم در آنجا ساکن خواهند بود، پذیرائی از طرف الله، و آنچه نزد خداوند است برای ابرار بهتر است.

جالب توجه است که ابتدای آیه سخن درباره کسانیست که ملتزم تقوای خداوند باشند و در انتهای آیه کلام خداوند به ابرار ارتباط یافته و از آن ها ذکری در آیه کریمه آمده است. لذا از ارتباط دو بخش از آیه کریمه برمی آید که لازمه رسیدن انسان به عالم ابرار، التزام به تقوای الله است.

سرانجام اینکه ابرار مقام و موقعیت ممتازی در دنیا در بین اهل ایمان دارند و در بهشت هم دارای مقام رفیعی خواهند بود. و لازمه رسیدن به آن مقام هم التزام به تقوای الله می باشد.

امام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در توصیف متّقین حقیقی و ممتاز و رفتارهای آن ها در طول روز و در ارتباط با دیگران آن ها را ابرار و اتقیاء می خواند.

درس هائی از نهج البلاغه، 13
بخوانید

جالب توجه است که محور مباحث این خطبه اوصاف متّقین است، اما در عین حال امام- علیه السلام- در این عبارت فوق الذکر از خطبه، در ردیف اوصافی از آن ها باز به موضوع تقوا اشاره کرده یعنی در کنار بیان حلم و علم و برّ، متذکر رفتارهای توأم با تقوا در آن ها هم شده و از آن ها با کلمه «اتقیاء» یاد کرده است.

 این قسمت از خطبه شریف تأییدی هم بر مطلب فوق الذکر می باشد و آن اینکه وقتی امام- علیه السلام- متّقین را در طول روز با کلمات حُلماء، علماء، ابرار و اتقیاء ذکر می کند مرادش فقط محفوظات علمی و داشتن حلم و داشتن صفت برّ و تقوا نیست! بلکه مراد ظهور این اوصاف در رفتارهای آن ها بالخصوص در ارتباط با دیگران است. چون بطوریکه قبلاً گفته شد، محفوظات علمی و صِرف داشتن حلم، ربطی به روز و شب ندارد، و بِرّ و تقوا و داشتن آن دو صفت هم همین طور، و طبعاً مراد به کار بردن این صفات در اعمال و رفتارها و در ارتباط با دیگران است.

یعنی علاوه بر آن استدلال عقلی که صِرف داشتن محفوظات علمی و صفات اخلاقی، ربطی به شب و روز ندارد، و طبعاً باید مراد از ذکر این اوصاف، به کار بردن آن ها در رفتارها و در ارتباط با دیگران باشد، در جهت موضوع «تقوا» این مطلب صریح تر و آشکارتر است و آن اینکه وقتی تمامی مطالب این خطبه شریف در بیان اوصاف «متّقین» است، ذکر موضوع تقوا درباره آن گروه باید علت خاصی داشته باشد!

خلاصه مطلب اینکه: امام- علیه السلام- صاحبان تقوا (متّقین) را در این عبارت مجدداً با کلمه «اتقیاء» توصیف فرموده است و اگر معنائی که برای آن ذکر کردیم مورد نظر نباشد، معنی این قسمت از کلام شریف عبارت خواهد بود از اینکه: متّقین در طول روز از حُلماء و علماء و ابرار و اتقیاء (متّقین) هستند!!!

پس بنابراین همان معنائی که برای این قطعه از کلام شریف ذکر شد، صحیح می باشد و مراد این است که آن ها در طول روز و در ارتباط با مردم اعمّ از اعضاء خانواده و بستگان و همسایگان و تمام کسانی که با آن ها ارتباط دارند، حلم و علم و بِرّ و تقوای خود را به کار می برند و رفتارهای اجتماعی آن ها با این صفات ممدوح و مطلوب همراه است.

ارتباط بین علم و عمل

در بعضی از مقالات قبلی(۱) بحثی درباره ارتباط بین علم و عمل مطرح شد. این موضوع دارای اهمیت زیادی در زندگی شخصی و فردی و اجتماعی انسان ها است. انسان های زیادی گاهی به عللی به علم خود عمل نمی کنند و در نتیجه دچار خسارت ها و مشکلات زیادی در زندگی خود می شوند. این خسارت ها در رفتارهای اجتماعی حتی گاهی فردی، به فضای زندگی دیگران و حقوق و منافع آن ها هم سرایت می کند.

ما بحث تفصیلی مربوط به این موضوع را به فرصت دیگری موکول می کنیم و اما در این نوشتار اشاره ای می کنیم به اینکه موانع اصلی عمل به علم درباره «متّقین» برطرف شده و رفتارهای آن ها در زندگی شخصی خودشان و همچنین درباره دیگران و ارتباط با آن ها مطابق علم و حلم و تقوا و دینداری حقیقی آن ها است.

یکی از موانع اصلی عمل به علم در انسان ها قدرت یافتن نفس امّاره و تسلّط آن بر عقل آن ها است! اما متّقین از ناحیه تأثیرپذیری کامل خود از معارف دین خدا و تسلّط عقل بر نفس به درجه ای از کمالات روحی رسیده اند که می توانند خواسته های پروردگارشان را به خواسته های نفسانی خود ترجیح دهند و طبعاً در وجود آن ها لذت عبودیّت و اطاعت از خداوند بر لذت تأمین خواسته های نفسانی غلبه خواهد داشت و آن ها بجای لذت های نفسانی از لذت های عقلانی و از اطاعت الله بهره مند خواهند شد و در اصل این نوع از لذات بسیار متعالی تر و مطلوب تر از لذات نفسانی خواهد بود.

۲۰- «قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْیَ الْقِدَاحِ یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النَّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضَى، وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض; وَ یَقُولُ: لَقَدْ خُولِطُوا !. وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِیمٌ» یعنی: خوف بدن های آن ها را تراشیده مثل تیرهای تراشیده شده! وقتی کسی به آن ها بنگرد، گمان می کند که آن ها بیمارانی هستند، اما ]در حقیقت[ در آن ها مرضی وجود ندارد. می گوید: ]شخص ناظر[ آن ها دچار اختلال فکری و مغزی شده اند! اما ]حقیقت این است که[ امر عظیمی آن ها را آشفته کرده و در هم ریخته است.

خوف از عظمت پروردگار عالمیان و عظمت حادثه قیامت و نگرانی از وضعیت اعمال و تکالیف خود در مقابل پروردگارشان و اکتفاء به غذای اندک و خواب کم و فعالیت های عبادی زیاد، بدن آن ها را نحیف کرده مثل چوبه تیر تداشیده شده، بطوریکه اگر کسی آن ها را نشناسد و فقط به هیئت ظاهری آن ها نگاه کند، تصوّر خواهد کرد که آن ها مبتلا به مرضی هستند! و هیئت ظاهری و وضعیت بدنی آن ها ناشی از نوعی مرض است. اما در حقیقت آن ها مریض نیستند، بلکه عامل آن هیئت و صورت بدنی در آن ها «خوف» است.

«وَ یَقُولُ قَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِیم» یعنی آن ها البته در نوعی آشفتگی به سر می برند! مثل انسان هائی که دچار اختلال و اغتشاش فکری و ذهنی شده اند، اما عامل آن وضعیت در آن ها «مرض» نیست، بلکه امر عظیمی آن ها را به این وضعیت انداخته است.

مراد از «امر عظیم» در این کلام، احتمالاً حادثه قیامت است و یا موضوع کلام بطور غیر مستقیم به قیامت ارتباط می یابد..  

۱۳۹۷/۹/۱۱

الیاس کلانتری

پاورقی:

۱-مقالات این بحث در بخش پرسش و پاسخ تحت عنوان «غیبت و راه های عملی ترک آن» در شش بخش در همین وبسایت منتشر شد از شماره ۲۴۲ تا ۲۴۸ و علاقمندان به تفصیل در این موضوع  می توانند به آن مقالات مراجعه کنند.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن