درس هائی از نهج البلاغه- ۲۱، تفسیر خطبه متّقین (همام)

کلیات67_1

* عکس العمل متّقین در مقابل مدح و ستایش دیگران از آن ها.

* چرا متقین از مدح و ستایش دیگران دچار نگرانی و ترس می شوند؟!

* چرا متقین خود را مقصر می دانند و بخاطر اعمال خود و کمبود تقوا و ورع از پروردگارشان طلب غفران می کنند.

* ممکن است لذت بردن انسان از مدح و ستایش دیگران درباره خودش سبب تکبّر شود و سرانجام او از جاده عبودیّت خارج شود.

*چرا حضرت یوسف- علیه السلام- در وقت ثابت شدن پاکی و بی گناهی خودش  از تبرئه  نفسش خودداری کرد؟

* نتیجه عبودیت مقابل نفس و خواسته های آن.

* پیروی از هوای نفس عامل خروج انسان از فضای امن و نورانی عبودیت برای الله خواهد شد.

* آیا حضرت یوسف- علیه السلام- نفس خود را «امر کننده به بدی ها» معرفی کرد؟!

* منظور حضرت یوسف- علیه السلام- از تبرئه نکردن نفس خود چه بود؟!

* حضرت یوسف در هر فرصتی که پیش می آمد متذکر توحید الله برای مردم می شد.

* علم انسان نسبت به نفس خود علم ناقصی است.

* انسان جهت شناسائی کامل وجود خود احتیاج به علم پروردگارش دارد.

* نسبت دادن نفس خود به پاکی و مدح و ستایش خود، کاری است خلاف اخلاق دینی.

* * * * * * * * * *

۲۳-«إِذَا زُکِّیَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا یُقَالُ‌ لَهُ‌ فَیَقُولُ أَنَا أعلم بِنَفْسِی مِنْ غَیْرِی وَ رَبِّی أَعْلَمُ بِی مِنِّی بِنَفْسِی اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا یَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِی أَفْضَلَ مِمَّا یَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِی مَا لَا یَعْلَمُونَ» یعنی: وقتی یکی از آن ها مورد تعریف و تمجید و تحسین کسانی قرار بگیرد، از آنچه درباره خودش گفته می شود، دچار ترس و نگرانی می شود، لذا در مقابل تعریف و تمجید دیگران می گوید: من به خودم از دیگران داناترم و پروردگارم به من از خودم داناتر است. پروردگارا مرا بخاطر آنچه می گویند، مؤاخذه نفرما و مرا از آنچه گمان می کنند، برتر قرار بده و بر من ببخش آنچه را دیگران نمی دانند. در تکمیل مطلب قبلی و توصیف اخلاص و تواضع متّقین، وضعیت روحی و رفتاری آن ها در مقابل تعریف و تمجید دیگران ذکر شده، یعنی آن ها نه تنها از تعریف و تمجیدی که دیگران به عمل می آورند، خوشحال نمی شوند، بلکه شدیداً نگران شده و احساس نوعی ترس به آن ها روی می دهد! این حالت آن ها ناشی از تواضع و کوچک شمردن اعمال خود در مقابل عظمت پروردگار عالمیان می باشد، آن ها نظریات دیگران را در مورد شخصیت و اعمال خودشان از حسن نیت و گمان های خوشبینانه آن ها می دانند و می گویند: ما از دیگران به خود و شخصیت و اعمال خود داناتریم، حتی احتمال می دهند که همان نظریات متواضعانه آن ها در مورد خودشان باز ناشی از جهل و یا علم ناقص خودشان باشد! و اعمال و اوصاف کامل شخصیت و رفتارها و عبادات آن ها فقط در علم خداوند قرار دارد. و خداوند آنچه را هم که از علم خود آن ها نسبت به خود پنهان است، می داند.

متقین گو اینکه در تعریف و تمجید دیگران از آن ها خود را گناهکار می دانند و از خداوند می خواهند که آن ها را بجهت نظریات و گفته های دیگران مؤاخذه نکند! این احساس یا بجهت آن است که مبادا از تعریف دیگران دچار عُجب و نخوت شوند! و یا بجهت اینکه جوری عمل کرده اند که مردم آن ها را انسان های تزکیه شده و متعالی بدانند! اما واقعیت غیر از آن باشد که مردم تصورمی کنند. در هر صورت ترس آن ها از تمجید و تحسین دیگران در مورد خودشان ناشی از اخلاص کامل در عبودیّت و احساس ناچیز بودن اعمالشان می باشد. اما در عین حال از خداوند تقاضای عنایات بیشتری دارند و می خواهند از آنچه که مردم گمان می کنند، برتر هم باشند. برتری فی الواقع و نه در نظر مردم. دیگر اینکه از خداوند تقاضای غفران در مورد گناهان و تقصیراتشان را دارند، که مردم از آن ها بی خبرند. آن ها اگر هم گناه خاص یا آشکاری و یا بطور کلی گناهی انجام نمی دهند، باز اعمال خود را ناچیز حساب می کنند و خود را بخاطر آن اعمال مقصر می دانند و از خداوند بخاطر آن اعمال و ناچیز بودن آن ها و کمبود تقوا و ورع طلب غفران می کنند!

تعریف و تمجید دیگران از یک انسان و احساس لذت از آن از لغزشگاه ها و پرتگاه های خطرناک برای یک انسان است! چون ممکن است آن کار و آن احساس لذت موجب تکبر در یک انسان شود و در آن صورت و تکرار آن رفتار و آن احساس لذت عامل سرپیچی روح انسان و خروج او از جاده عبودیّت برای الله شود و سرانجام انسان اسیر هوای نفس خود شود و این خود آغاز فجایع خطرناک عظیمی در زندگی انسان خواهد شد.  

عظیم ترین مشکلات و خطرات و زیانبارترین حالات در زندگی انسان آن است که انسان بجای عبودیّت برای الله و بهره برداری بی پایان از رحمت و برکات او، اطاعت از هوای نفس را پیشه خود سازد و سرانجام هوای نفس خود را بطور کامل معبود خود قرار دهد. و این حالت عامل خروج از فضای امن و نورانی عبودیّت الله و سقوط و محبوس شدن در زندان نوعی بردگی خواهد شد، حال یا بردگی برای صاحبان قدرت و یا تبهکاران و قرار گرفتن در مسیر تأمین خواسته های آن ها و یا بردگی برای نفس سرکش خود.

خدای تعالی می فرماید:

«أَفَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (الجاثیه/۲۳) یعنی: پس آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خود قرار داده است؟! یا به من خبر بده از وضعیت چنین انسانی، که کار او به کجا خواهد کشید؟!

در بررسی اعمال و رفتار و شخصیت انسان ها و علل نابسامانی ها و حوادث زیانبار مشاهده می شود که اغلب گرفتاری های انسان ها و ظلم ها و حق کشی ها و جنایات تبهکاران ریشه در اطاعت از نفس در مقابل اطاعت از خدا قرار دارد. چه اطاعت ظالمان و تبهکاران از هوای نفس خود و چه بردگی انسان های دیگر برای آن ها. اگر انسان ها بجای اطاعت از هوای نفس و پیروی از آن از پروردگار عالمیان اطاعت می کردند، وضع زندگی آن ها بطور کلی تغییر می کرد و خشونت ها و جنگ ها و ناامنی ها و محرومیت ها جای خود را به آرامش و آسایش و صلح و امنیّت و رفتارهای احترام آمیز انسان ها نسبت به یکدیگر و محبت به انسان ها و لذت و سرور ناشی از آن وضعیت می شد.

پیروی از هوای نفس در انسان اگر ادامه یابد و در نتیجه نفس انسان تقویت شود و بر عقل او مسلّط شود آن انسان در باتلاقی از خودخواهی و تکبّر سقوط خواهد کرد که نجات او از آن باتلاق یا بسیار سخت، و یا غیر ممکن خواهد بود! و احتمال دارد در آن حال بردگی برای نفس، دست به هر جنایتی بزند و هر کار خلافی و هر ظلمی را به انسان ها مرتکب شود و سرانجام هم خودش گرفتار نتیجه اعمال فاسدش شود و هم فساد او دیگران را گرفتار کند و سرانجام در آخر عمرش هم در پرتگاه های هولناک جهنم و عذاب بی پایان سقوط کند.

امام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- می فرماید:

«عَبدُ الشَّهوَهِ أذَلُّ مِن عَبدِ الرِّقِّ»(۱) یعنی: بنده شهوت (خواسته های نفس) ذلیل تر (و گرفتارتر) از برده برای انسان ها است.

همچنین آن حضرت فرمود:

«عَبدُ الشَّهوَهِ أسیرٌ لا یَنفَکُّ أسرُهُ»(۲) یعنی: بنده شهوت اسیری است که اسارت از او جدا نمی شود. از این دو مورد از کلام امام- علیه السلام- و موارد مشابه آن استفاده می شود که اطاعت از هوای نفس و رفتار مبتنی بر خواسته های آن اگر ادامه یابد انسان بصورت برده ای در مقابل نفس خود در خواهد آمد و گرفتارتر از زمانی خواهد بود که برده به معنی عرفی باشد و تحت اطاعت دیگران. و اینکه در این نوع بردگی هم انسان تحت اختیار و امر دیگران و در اصل تحت اختیار و امر شیطان قرار می گیرد.

متّقین حقیقی بطور دائم نگران قدرت یافتن «نفس اماره» خود و تسلّط آن بر عقل و رفتارهای خودشان هستند لذا از هر عاملی که منتهی به خودخواهی و تکبّر شود، بشدت اجتناب می کنند و از آن فاصله می گیرند و از تمجید و تعریف دیگران و آثار آن در روحشان می ترسند لذا به محض اینکه مورد تمجید و مدح کسی قرار گرفتند برای جلوگیری از تأثیرات مخرّب آن در روحشان به ذکر الله از نوع استغفار و دعا روی می آوردند.

درس هائی از نهج البلاغه - ۱9، تفسیر خطبه متّقین (همام)
بخوانید

یعنی آنها هیچ مجالی به شیطان نمی دهند که از این طریق وارد فضای روح آن ها شود و بذر تکبّر را در زمین روح آن ها بپاشد. بلکه در چنان وضعیتی سریعاً به ذکرالله می پردازند شبیه به آنچه که خدای تعالی فرمود:

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ» (الأعراف/۲۰۱) یعنی کسانیکه تقوا ورزیدند هر گاه وسوسه ای از شیطان به آن ها برسد ]خدا را[ متذکر می شوند و بصیرت می یابند.

خلاصه این بخش از مطلب اینکه: اهل تقوا از ناحیه تواضع و اخلاص خود در مقابل پروردگار عالمیان اعمال و عبودیّت خود را ناچیز می پندارند و حتی اگر موفق به اعمال خیر زیادی هم شدند باز آن ها را زیاد حساب نمی کنند و توفیق آن اعمال را هم از ناحیه پروردگارشان و عنایات او می دانند. نه تنها از مدح و ستایش دیگران درباره خود خوشحال نمی شوند، بلکه نگران می شوند و به ذکرالله و استغفار روی می آورند و این رفتار یک نوع ادب توحیدی است و جلوه ای از اخلاق دینی.

خدای تعالی در کتاب خود می فرماید:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یزَکِّی مَنْ یشَاءُ وَلَا یظْلَمُونَ فَتِیلًا» (النساء/۴۹) یعنی: آیا توجه کرده ای به کسانیکه نفس خود را به پاکی نسبت می دهند، بلکه الله هر کسی را که بخواهد، پاک می کند و ]انسان ها[ به قدر ناچیزی به اندازه فتیل (رشته بسیار ناچیز در شیار هسته خرما) مورد ظلم واقع نمی شوند. در آیه کریمه مدح و ستایش انسان درباره خود را کاری نادرست و خلاف اخلاق دینی معرفی کرده و اراده خدا را منشأ پاکی و بزرگی انسان دانسته است.

خدای تعالی در نقل جریان آزاد شدن حضرت یوسف- علیه السلام- از زندان و آشکار شدن موضوع پاکی و بی گناهی او و رفع تهمت زده شده، از قول او می فرماید:

«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ» (یوسف/۵۳) یعنی: و من نفس خود را تبرئه نمی کنم، همانا نفس امر کننده به بدی ها است، مگر پروردگارم رحم کند، همانا پروردگار من غفور و رحیم است.

حضرت یوسف- علیه السلام- وقتی مورد تکریم پادشاه مصر و مردم قرار گرفت و از او و رفتارها و شخصیتش مدح زیادی به عمل آمد، جهت رعایت یک ادب جمیل دینی پاکی خود را به پروردگارش نسبت داد و تواضعی به کار برد و در آن کلام نیاز نفس انسان را به رحمت پروردگار متذکر شد.

اما متأسفانه گروهی که خود را مفسّر قرآن و آشنا به آن تصوّر می کنند بدون توجه به دقایق آیه کریمه و اسلوب کلی قرآن مجید معنای نادرستی به آن نسبت داده اند و آن اینکه گفته اند: حضرت یوسف هم اگرچه در مقام عصمت قرار داشت، اما امکان لغزش او بعنوان یک انسان وجود داشت و خودش هم به این موضوع اعتراف کرده است.

این گروه از مفسّران- غیر از اندکی اهل فن در علم تفسیر قرآن- اگر با تمام قرآن و اسلوب به کار رفته در آن آشنا بودند، چنین مطلب نادرست مخالف قرآن را اظهار نمی کردند!

این کلام نقل شده از حضرت یوسف- علیه السلام- حاکی از ادب توحیدی او و جلوه ای از اخلاق دینی است و هیچ ربطی ندارد به مطلبی که آن عده از مفسّران گفته اند. و الّا معنا ندارد وقتی او چند سال از عمر خود را به جهت پاک ماندن و تهمتی که به او زده بودند در زندان بسر ببرد و وقتی بی گناهی و بزرگواری و شخصیت عظیم اخلاقی او ثابت شد، بگوید من خودم را تبرئه نمی کنم و نفس من هم نزدیک بود به طرف گناه کشیده شود، اما خدا رحم کرد.

قابل تذکر است که حضرت یوسف نفرمود که نفس من بطرف گناه کشیده می شد، بلکه کلمه «نفس» در آیه کریمه با «ال» آمده و منظور مطلق نفس انسانی است که ذاتاً این خاصیت را دارد، مگر تحت آموزش های دینی و مشمول رحمتی از خداوند قرار بگیرد. و این آیه کریمه با آیه ای که از سوره نساء نقل شد ارتباط دارد، یعنی حضرت یوسف به آن دستور اخلاقی که خداوند بندگان خود را به آن امر کرده، عمل کرده است. همان دستور که فرمود خودتان را مورد ستایش و مدح قرار ندهید و خدا هر کسی را که مورد مشیّتش قرار گرفت پاک می کند.

قابل توجه و تذکر است که حضرت یوسف- علیه السلام- در این کلام کوتاه دو بار اشاره به پروردگارش کرد و کلمه «ربّی» را دو بار ذکر کرد. چون آن حضرت در هر فرصتی که پیش می آمد متذکر موضوع «توحید» الله می شد. همچنانکه از آیات مربوط به دوران زندانی بودن او آشکار می شود. آن بزرگوار در هر فرصتی به آن وظیفه دینی و اخلاقی خود عمل می کرد لذا در فرصتی هم که در حضور پادشاه مصر و اجتماعی که تشکیل شده بود، حاصل شد، متذکر این نکته شد که «ربّ» او الله است نه رب های متفرّق بت پرستان مصر.

 عبارت مورد بحث متضمّن یک نکته علمی و دو نکته اخلاقی دیگری هم هست که ذیلاً متذکر آن ها می شویم و توصیف فشرده ای برای آن ها می آوریم:

۱-در عبارت مورد بحث از خطبه شریفه فرمود: «من نسبت به نفس خودم از دیگران داناتر هستم و پروردگارم از من هم نسبت به نفس خودم داناتر است» اینکه انسان نسبت به خودش از دیگران داناتر باشد، مطلبی است آشکار و به راحتی قابل درک! اما قسمت بعدی کلام متضمّن یک نکته علمی دقیقی است و آن اینکه علم انسان نسبت به نفس خودش علم کاملی نیست، یعنی انسان نمی تواند بطور کامل خودش را بشناسد. و جهات مجهولی از شخصیت و قدرت ایمان و چگونگی رفتارهای خود در شرایط متحوّل برای او باقی می ماند، اولاً: نباید به آن مقدار علم درباره وجود خود اتّکاء کند. ثانیاً: برای شناسائی کامل خود از علم پروردگارش کمک بگیرد و خلاصه اینکه علم یک انسان نسبت به خودش فقط از علم دیگران نسبت به او بیشتر است! نه اینکه او کاملاً نسبت به روحیات و زوایای مختلف روح خود عالم باشد بلکه لازم است خود را با معیارهای علم خداوند و اخلاق دینی مورد شناسائی کامل قرار دهد.

۲-انسان مؤمن در عین حال که نباید از مدح و ستایش دیگران خوشحال شود، بلکه لازم است تواضع کند و خود را کوچک و ناچیز بپندارد، اما «حسن نیت» دیگران را هم در مورد خود نباید رد کند و مورد تخطئه قرار دهد و همین که از خودخواهی و تکبّر فاصله بگیرد و توفیقات خود را به پروردگارش نسبت دهد کافی است یعنی لازم نیست در حضور دیگران خود را بی ارزش و حقیر و ذلیل معرفی کند، بلکه  لازم است در بین خود و پروردگارش خود را ناچیز و گناهکار بداند و نه در نظر دیگران.

۳-انسان لازم است در حالیکه خود را کوچک و گناهکار می داند، از پروردگارش درخواست کند که از فضل بی پایان خود به او عطا کند و او را از آنچه دیگران تصور می کنند هم برتر قرار دهد یعنی اکتفاء به فضائل کسب کرده فعلی نکند و از پروردگارش بخواهد گناهان او را که مردم از آن ها بی خبرند مورد غفران و بخشش قرار بدهد. واو را کمک کند و موفق کند تا به درجات بالاتری از فضائل برسد و از آنچه مردم می پندارند ، او را برتر قرار دهد.

این قسمت از کلام شریف متضمّن نکته ظریف اخلاقی دیگری هم هست که جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث از ذکر و توضیح آن خودداری می کنیم و امیدواریم در ادامه بحث و در بخش بعدی متذکر آن شویم.

۱۳۹۷/۱۰/۱۷

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

۱-غررالحکم، عبدالواحد آمِدی، حدیث ۶۲۲۵، مؤسسه انتشاراتی امام عصر (عج)، ص ۵۱۸

۲-همان، حدیث ۶۲۲۷

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن