تحلیلی از سیره رهبران آسمانی، ۴

7628_56024دوران کودکی حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله وسلّم)

کلیات

*چرا حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم- در ماه های اول ولادت به دایه ای سپرده شد؟!

*پدر حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم- چه زمانی از دنیا رفت؟!

*آموزش و تربیت اختصاصی حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – توسط ملائکه.

*مأموریت فرشته محافظ و آموزش دهنده حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – مستلزم قدرت عظیم و اختیارات خاصی بود.

*ملائکه، یا ملک مخصوص فقط «واسطه» تعلیم و تربیت حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و مجری اراده خداوند بودند.

*کلام امام صادق (علیه السلام) در موضوع آموزش پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – و نقش فرشته مخصوص در آن.

*حکمت ذکر «امّی بودن» پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- در کنار فضائل آن بزرگوار چیست؟!

*امّی بودن پیامبر خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- یک فضیلت اختصاصی برای آن حضرت می باشد.

*در سلسله اجداد پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم- و همه پیامبران و امامان معصوم – علیهم السلام- نباید هیچ فرد مشرکی وجود داشته باشد.

*آموزش اختصاصی رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- منحصر به علوم نبود بلکه شامل اخلاق و رفتار و روحیات آن حضرت هم می شد.

**********

در سیره شریف وجود مبارک رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم) آمده است که آن وجود گرامی در روزهای اولیه تولد کنار مادرش قرار داشت. پدر حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله وسلّم) وقتی که دو ماه از تولد او گذشته بود در جریان یک مسافرت در شهر یثرب از دنیا رفت. و بعضی از مورخان هم گفته اند: که حضرت عبدالله پدر آن حضرت قبل از تولد او از دنیا رفته بود.

بعد از مدت کوتاهی که از تولد آن حضرت گذشته بود، او را به دایه ای سپردند که در بادیه زندگی می کرد و او از شهر مکه به بادیه منتقل شد و مدت دو سال دایه آن حضرت او را شیر می داد و مراقبت از او را عهده دار بود. ظاهراً علت سپردن او به دایه و زندگی در خارج از شهر مکه، و دور از والدین، آب و هوای شهر مکه است که برای کودکان در زمان تولد و دوران شیر خوردن و سنین اولیه عمرشان مناسب نیست. حلیمه سعدیه دایه آن حضرت تا پنج سالگی او را در هوای پاک صحرا و در بین قبیله خودش مراقبت می کرد و بعد از این مرحله از عمرش او را به خانواده اش تحویل داد و در این مدت هم در فاصله های معینی او را به شهر مکه می آورد تا حضرت آمنه مادر آن بزرگوار و جد گرامیش حضرت عبد المطلب و افراد خاندانش او را ببینند.

آموزش و تربیت اختصاصی توسط ملائکه

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) درمقام بیان حوادث زندگی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ  می فرماید:

 «وَ لَقَد قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ( صلّی‏ الله ‏علیه ‏و آله )مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ »(۱) یعنی خـداوند از زمانی که او را از شیر گرفتند، بزرگتـرین فرشته خود را قـرین او قرار داد [جهت تربیت و مراقبت او] و آن فرشته شب و روز او را در راه های مکارم و محاسن و اخلاق زیبا و پسندیده همراهی می کرد.

مراد از اعظم ملائکه یا «جبرئیل» است یا ملک  بزرگ دیگری، اما نکته ای در کلام آن حضرت قابل توجه و دقت زیادی است و آن اینکه بجای نام بردن از آن ملک او را با «اعظم ملک من ملائکته» توصیف فرمود، ظاهراً مراد این است که آن ملک دارای برترین قدرت و ممتازترین موقعیت ها در بین ملائکه و در عالم است. یعنی مأموریت این ملک در تربیت آن وجود گرانبها و آن گوهر قدسی مستلزم قدرت عظیم و اختیارات خاصی بود. آن ملک مأموریت داشت تا آموزش های خاصی به  آن وجود گرامی بدهد و او  را برای عظیم ترین و متعالی ترین رسالت ها از طرف خداوند آماده کند! و آن عبارت بود از انتقال علم بی پایان خداوند با کلام و رفتارها به عالم انسانیت و تربیت انسان ها برای مقصدی که برای آن آفریده شده اند

تربیت مستقیم پروردگار عالمیان

تربیت و آموزش وجود مبارک خاتم الأنبیاء ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ بطور مستقیم و بصورت اختصاصی از طرف پروردگار عالمیان انجام گرفته و ملائکه و رئیس آن ها در حقیقت «واسطه» تعلیم و تربیت آن وجود مبارک، و مجری اراده و فرمان خداوند بودند. بطوریکه آن بزرگوار بعدها و در دوره نبوت و رسالت خود فرمود:

« أدَّبَنِی رَبِّی فأحسَنَ تأدِیبی »(۲) یعنی پروردگارم مرا آموزش داد و آموزش مرا نیکو قرار داد.

از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِیَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَکْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیْهِ أَمْرَ الدِّینِ وَ الْأُمَّهِ لِیَسُوسَ عِبَادَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا یَزِلُّ وَ لَا یُخْطِئُ فِی شَیْ ءٍ مِمَّا یَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ فَتَأَدَّبَ  بِآدَابِ اللَّهِ …»(۳)

یعنی خداوند ـ  عزّوجلّ ـ پیامبرش را آموزش داد و آموزش او را نیکو قرار داد، و چون آموزش او را کامل کرد فرمود: « وَإِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ» سپس امر دین و امت را به او واگذار کرد، تا امور بندگان خدا را تدبیر کند، پس او ـ عزّوجلّ ـ فرمود:«مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ [دائماً] استوار و موفق و مؤید به «روح القدس» بود و در چیزی از تدبیر خلق لغزش و خطایی نداشت، پس او به آداب خدا آموزش یافت… »

موضوع امّی بودن رسول خدا -صلّی الله علیه و آله و سلّم-

در سیره شریف آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ نقل شده است که او امّی بود اگر امّی را بمعنای درس نخوانده در نظر بگیریم که احتمالاً هم معنایش همین باشد! باید بگوئیم آن حضرت به روش متداول بین انسان ها، مکتبی نرفته و درسی نخوانده بود. اما در آیه ای از قرآن مجید در بیان اوصاف شریف و صفات ممدوح و شخصیت متعالی خاص آن حضرت به موضوع «اُمّی» بودن او هم اشاره ای شده است. خداوند می فرماید:

«الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (الأعراف/۱۵۷) یعنی: کسانیکه پیروی می کنند از پیامبر فرستاده شده درس نخوانده که ]اسم[ او را در تورات و انجیل نزد خود نوشته می یابند، ]همان که[ آن ها را به کارهای معروف ]پسندیده[ فرمان می دهد و از کارهای مُنکَر ]ناپسند[ باز می دارد، و برای آن ها طیِّبات را حلال و خباثت را تحریم می کند، و سنگینی قید و بندها و سنت هائی را که بر آن ها بود بر می دارد و باز می کند غل هائی را که بر آن ها بود، پس کسانیکه به او ایمان آوردند و او را عزیز داشتند و یاری کردند و پیروی کردند از نوری که به او نازل شده است، آنان همان رستگارانند.

تحلیلی از سیره رهبران آسمانی، 3
بخوانید

 در این آیه کریمه در کنار فضائل رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- و مقام رسالت و نبوت آن بزرگوار و اوصاف شریفی که حاکی از شخصیت متعالی اختصاصی آن حضرت می باشد، موضوع «امّی» بودن او هم ذکر شده است. حال می گوئیم امّی بودن آن حضرت یک واقعیت است! اما ذکر این موضوع در ردیف رسالت و نبوت و فضائل اخلاقی و رفتارهای عظیم او چه علتی دارد؟! مثل اینکه در مقام بیان فضائل علمی یک دانشمند گفته شود او فردی است دانشمند، محقّق، عاقل، خوش اخلاق، نوعدوست و فلان کتاب را هم نخوانده است، و فلان زبان خارجی را هم یاد نگرفته است! طبعاً نخواندن یک کتاب مورد نیاز و یا آشنا نبودن با فلان زبان خارجی از فضائل و کمالات آن دانشمند محسوب نمی شود! و اگر یک واقعیت هم باشد، ذکر آن در کنار فضائل علمی و اخلاقی او لزومی نخواهد داشت. یا بعنوان مثال شخصی در مقام بیان اوصاف جمیل و فضائل اخلاقی و شخصیتی حضرت نوح (علیه السلام) بگوید: پسرش هم از کفار بود و با آن ها همکاری می کرد. و یا در بیان اوصاف جمیل و فضائل حضرت عیسی (علیه السلام) بگوید که او خانه ای نداشت و محل ثابتی برای سکونت خود اختیار نکرده بود! اگر چه موضوع کفر فرزند حضرت نوح (علیه السلام) و نداشتن خانه ثابت شناخته شده در مورد حضرت عیسی (علیه السلام) یک واقعیت می باشد، اما ذکر و بیان آن در کنار فضائل آن دو بزرگوار تناسبی نخواهد داشت.

با این توضیح ذکر موضوع «امّی» بودن رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم-  در آیه کریمه طبعاً علت حکیمانه ای خواهد داشت و لازم است در این زمینه تحقیقی در معانی عمیق و لطیف آیاتی از قرآن و احادیث ذوات مقدسه معصومین (علیهم السلام) بعمل آید و حکمت این موضوع روشن شود.

می شود گفت به احتمال قوی خداوند عالم در کنار اوصاف جمیل و فضائل علمی و اخلاقی و رفتاری آن وجود مبارک به یکی از فضائل اختصاصی او هم اشاره ای فرموده و آن نوع آموزش او است که بطور مستقیم از طرف خداوند انجام گرفته است. یعنی آموزش رسول گرامی پروردگار از طرق عادی و با روش خواندن و نوشتن نبوده است، بلکه او با روشی متناسب با مقام رسالت و نبوتش تعلیم یافته بود و آن عبارت بود از آموزش از طریق وحی و با توسّطیت ملائکه و زیر نظر اعظم ملائکه. یعنی در روح شریف آن بزرگوار و آن ظرف مطهر قدسی علم آمیخته به جهل وارد نشده بود، بلکه علم خالص خداوند از مجرای قدسی و توسط فرشته ای بزرگ به آن روح مقدس و مبارک منتقل شده است.

البته لازم به ذکر است که تعلیم خداوند از طریق وحی در مورد پیامبران دیگر هم صدق می کند، اما وجود مبارک رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم-  در این زمینه در موقعیت خاصی قرار داشت و بطور کلی آن حضرت علاوه بر فضائل عمومی پیامبران، دارای فضائل اختصاصی هم بود.

آن وجود کریم از طریق خاصی مورد آموزش قرار داشت. بطوریکه علم عادی انسانی از طرق متداول یعنی شنیدن و خواندن و نوشتن در روح قدسی او وارد نشده بود. یعنی علم انسان ها علم آمیخته به جهل است. و اگر آن علم در روح کریم رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- وارد می شد، استعداد خاص آن برای دریافت علم خداوند دچار اختلال می شد.

می شود گفت علت ذکر موضوع امّی بودن، آن است که خداوند اراده فرموده بود که پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم-  امّی باشد و آن ظرف قدسی با جواهرات قدسی انباشته شود.

خلاصه اینکه در انسان های دیگر امّی بمعنای درس ناخوانده بودن فضیلت نیست. اما در مورد آن حضرت جهت بیان یک واقعیتی است و آن اینکه در تمام عمر آن حضرت حتی ایام کودکی، هیچ مطلب نادرستی و یا آمیخته به جهلی در فکر و روح او وارد نشد.

مثل اینکه در سلسله اجداد پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم-  تا حضرت آدم (علیه السلام) نباید هیچ فرد مشرکی وجود داشته باشد. یعنی آن حضرت از نظر وراثت هم بطور کامل مستعد آن مقام عظیم رسالت و نبوت خاص بود. قابل ذکر است که اخلاق و صفات روحی و جسمی اجداد انسان ها در آن ها منشأ آثاری می تواند باشد، حتی امکان دارد بعضی از صفات مثلاً جد هفتم یا دهم یک انسان حتی بالاتر از آن در انسان منشأ تأثیراتی شود. فلذا سلسله طیبه اجداد آن حضرت – صلّی الله علیه و آله و سلّم- تا حضرت آدم بطور کامل باید زلال و خالص از هر نوع آلودگی می بود. البته این موضوع در مورد همه حجت های پروردگار عالم یعنی پیامبران و امامان معصوم صدق می کند.

آموزش حضرت محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم-  در سنین کودکی و در تمام طول عمر مبارک او از طرف خداوند و با توسطیت فرشته مخصوص منحصر به علوم نبود، بلکه شامل اخلاق و رفتار و روحیات آن حضرت هم می شد. بعنوان مثال: در سیره شریف آن حضرت نقل شده است که روزی در سنین کودکی با کودکان دیگر در یک بازی شرکت کرده بود و کودکان همبازی او قطعات کوچک سنگ را در دامن بلند لباس عربی خود جمع می کردند، و آن حضرت هم در این کار با آن بچه همراهی داشت و می خواست چند قطعه سنگ را در دامن لباس خود جمع کند، که بلافاصله آن سنگ ها روی زمین ریخته شد…! معلوم می شود که آن فرشته نگهبان و مأمور آموزش آن حضرت روا ندیده بود که در اثر حمل آن چند عدد سنگ مقداری دامن لباس آن حضرت از روی ساق کنار برود و آن حشمت و آن شکوه، آن جلال و هیبت خاص حتی در سنین کودکی، با ناقص شدن پوشش او خدشه دار شود.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۴/۱۰

پاورقی ها:

۱ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، مشهور به خطبه قاصعه، « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ….»

۲ـ این حدیث شریف از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ مشهور است و در منابع حدیثی متعددی نقل شده است.

۳ـ اصول کافی ، کتاب الحجه، باب التفویض الی رسول الله ـ  صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ و الی الائمه ـ علیهم السلام ـ فی امر الدین، ح۴ (نسخه انتشارات علمیه اسلامیه ج۲، ص۵) 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن