تحلیلی از سیره رهبران آسمانی، ۱

7628_56024بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

مقدمه

کلیات:

حکمت ذکر داستان های پیامبران در قرآن

داستان های پیامبران عامل عبرتی برای صاحبان عقل سالم است

داستان های قرآن هدایت و رحمتی است برای مؤمنان

تصدیق کتاب های آسمانی قبلی

بیان داستان ها تشویقی است به تدبّر و تفکر در قرآن

روش داستان گوئی قران ملازمت با حق دارد

توجه اصلی قرآن در بیان داستان ها به «فلسفه تاریخ» است

**********

«لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یفْتَرَى وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَینَ یدَیهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ» (یوسف/۱۱۱) خداوند- عزّوجلّ- در این آیه کریمه، در انتهای سوره یوسف بعد از بیان تفصیلی داستان یوسف (علیه السلام) و اشاره ای به موضوع رسالت پیامبران در آیات آخر سوره- می فرماید: در داستان های آن ها آموزشی است برای صاحبان عقل خالص، و آن سخنی افترائی نیست، بلکه تصدیق است برای آنچه در کتاب های قبلی آمده و تفصیل هر چیزی است ]که انسان ها به آن نیاز دارند[ و هدایتی است و رحمتی برای قومی که ایمان می آورند.

قابل توجه است که در آیه کریمه داستان حضرت یوسف و یا بطور کلی داستان پیامبران خدا (علیهم السلام) از جمله حضرت یوسف، عبرتی برای «اولواالالباب» یعنی صاحبان عقل خالص، و هدایت و رحمتی برای اهل ایمان مستمر معرفی شده است. چند نکته مهم تفسیری در آیه لازم است مورد توجه و تأمّل و بررسی قرار بگیرد از جمله:

۱-این آیه در انتهای سوره یوسف قرار گرفته است، یعنی بعد از بیان تفصیلی داستان یوسف و اختصاص تقریباً یکصد آیه از قرآن به بیان مشروح این داستان، بعنوان نتیجه گیری از آن، به علت بیان این داستان و داستان های پیامبران در قرآن اشاره ای شده است.

۲-در زمینه فواید و آثار قصص قرآنی، و یا بطور کلی آیات قرآن به چند موضوع تصریح شده است و آن ها عبارتند از:

الف:عبرت برای صاحبان عقل خالص

ب:تصدیق کتاب های آسمانی قبلی

ج:تفصیل همه آنچه انسان ها به آن نیاز دارند.

د:هدایت و رحمتی برای ایمان آورندگان

۳-کلام خداوند- عزّوجلّ- از جمله آیات مشتمل بر قصص پیامبران دارای مراتب متعددی از معانی و تأثیرات اخلاقی و روحی است. لذا در حالیکه که این کلام مشتمل بر آموزش های عمومی است و تأثیراتی برای عامه مردم دارد، برای افراد متعالی در فهم و درک و علم و عقل هم معانی خاص و تأثیرات عمیق تری نسبت به دیگر انسان ها دارد!!! و احتمالاً جهت ایجاد توجه به این نکته، ابتداء موضوع «عبرت برای اولواالالباب» و در انتهای آیه موضوع هدایت و رحمت برای ایمان آورنده ها را ذکر کرده است یعنی اولواالالباب علاوه بر بهره مندی از هدایتی که در قرآن مجید برای عموم انسان ها وجود دارد، از فواید برتر دیگری هم می توانند بهره مند شوند که در معانی عمیق آیات قرار گرفته است و آن معانی و آن نوع تأثیرات اختصاص به صاحبان عقل خالص دارد.

۴-با این توضیح می شود گفت که در آیه مبارکه مؤمنان به تدبّر و تأمّل و تفکر در قرآن تشویق شده اند و اینکه با خالص کردن عقول خود از آلودگی ها و آمیختگی ها می توانند به مراتب برتری از علم خداوند متصل شوند که در آیات قرار متمرکز شده است.

۵-تمام علوم و معارف مورد نیاز انسان ها در مجموع قرآن وجود دارد، نهایت اینکه بعضی از معانی قرآن از ظواهر الفاظ آیات روشن و آشکار است و بعضی دیگر در اثر تدبّر و تفکر و توجهات دقیق کارشناسانه، قابل کشف و استخراج می باشد و فهم و درک آن معانی اختصاص به دانشمندان متبحّر دارد و مراتب متعالی تر از معانی قرآن در حیطه علم و قدرت درک رهبران آسمانی یعنی ذوات مقدسه معصومین (علیهم السلام) قرار دارد و انسان ها به علم آن ها نیاز اجتناب ناپذیر دارند.

۶-در قرآن مجید و بیان داستان های پیامبران و اقوام آن ها، «فلسفه تاریخ» مورد توجه اصلی قرار گرفته است و اگر داستان های خاصی هم از آن ها ذکر شده، عمدتاً جنبه ذکر نمونه برای بیانات عمومی و کلی قرآن را دارد! فلذا می بینیم که بعد از بیان داستان زندگی حضرت یوسف و در آیات پایانی این سوره مبارکه می فرماید:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى» (آیه ۱۰۹) یعنی بیش از تو نیز نفرستادیم مگر انسان هائی که به آن ها وحی می کردیم از اهل قریه ها. و در آیه بعدی می فرماید:

«حَتَّى إِذَا اسْتَیأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا» (110) یعنی وقتی رسولان ]از ایمان آوردن قوم خود مأیوس شدند[ و ]مردم[ گمان کردند که به آن ها دروغ گفته شده، نصرت ما به رسولان رسید…

قابل توجه است که بعد از بیان داستان یوسف و برادرانش به موضوعات کلی در مورد پیامبران و بعثت آن ها و نزول وحی بر آن ها اشاره شده است. یعنی داستان یوسف هم یکی از موارد مشمول قوانین عمومی خداوند در ارسال رسولان و حوادث مربوط به آن ها است.

از مجموع آیات مورد بحث در آخر سوره یوسف و از آیات اول آن و بطور کلی مجموع آیات مربوط به داستان های پیامبران در قرآن بر می آید که خداوند- عزّوجلّ-  در قرآن کریم داستان های پیامبران را در جهت آموزش انسان ها بکار برده است. یعنی در روش آموزشی بکار رفته در قرآن، بیان داستان ها به منظور آموزش انسان ها انجام گرفته است به بیان دیگر روش آموزشی قرآن مشتمل بر ذکر حوادث و نمونه ها و رفتارهای پیامبران و پیروان و مخالفان آن ها می باشد.

تحلیلی از سیره رهبران آسمانی، 4
بخوانید

آموزش یا داستان تأثیر عمیقی در روح انسان ها دارد. و انسان ها بطور فطری علاقه مند به شنیدن داستان ها هستند و بطور متعارف هم این علاقه و اشتیاق به داستان چه به صورت نقل سنتی و چه به صورت فیلم ها و نمایش ها، بالخصوص در صورتیکه استمرار داشته باشد، از رفتارهای انسان ها آشکار می شود.

روش بیان داستان ها در قرآن

در قرآن مجید روش خاصی برای بیان داستان ها بکار بسته شده است. لذا در این روش همه حوادث مربوط به پیامبران و انسان های دیگر ذکر نمی شود و قصد خداوند از بیان حوادث مربوط به زندگی پیامبران و دیگران در اصل قصه گوئی نیست. بلکه همانطور که به آن اشاره شد، قصد اصلی از ذکر داستان ها آموزش انسان ها است، آموزش روش زندگی و آموزش به کمک داستان و بهره برداری از آن. به این موضوع اصلی، در روش آموزشی قرآن، در آیاتی اشاره شده است. از جمله خداوند می فرماید:

«نَتْلُو عَلَیکَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ» (القصص/۳) یعنی بر تو می خوانیم ]بخشی[ از خبر موسی و فرعون را به حق، برای قومی که ایمان می آورند.

قابل توجه است که تلاوت داستان زندگی حضرت موسی و رفتارهای فرعون را در مقابله با او با قید «حق» ذکر کرده است. یعنی این تلاوت با حق ملازمت دارد و از اول تا آخر آن همراه حق است. مراد این است که همه حوادث زندگی حضرت موسی (علیه السلام) و فرعون در آیات قرآن و در این سوره ذکر نمی شود، چون در آن صورت ملازمت با حق نخواهد داشت! و بلکه فقط بعضی از حوادث مربوط به موضوع ذکر می شود. آن مقداری که جهت آموزش امور خاصی، مورد نیاز می باشد. یعنی بعنوان مثال در قرآن ذکر نمی شود که حضرت موسی در چه تاریخی به نبوت و رسالت مبعوث شد، و وقت رفتن نزد فرعون چند سال داشت و فرعون چند سال داشت و آن ها چه نوع لباس پوشیده بودند و حضرت موسی و برادرش هارون چگونه اجازه ورود به قصر فرعون را پیدا کردند! و امثال این ها. یعنی این گونه مطالب و امثال آن ها، که در عرف داستان گوئی انسان ها متداول است، در روش داستان گوئی قرآن مورد اعتناء قرار نگرفته است. چون نقش مهمی در آموزش انسان ها ندارد. یعنی اگر هم گاهی لازم است بعضی از مطالب از نوع آنچه بعنوان مثال ذکر شد، در داستان گفته شود، روش بکار رفته در قرآن با ذکر آن مطالب تناسبی ندارد و می شود بعضی از آنچه را که مورد علاقه باشد، از احادیث و تواریخ معتبر دریافت کرد.

در روش داستان گوئی قرآن علاوه بر اسلوب کلی و عمومی بکار رفته در آن، حتی موقعیت سوره ها و اسلوب خاص بکار رفته در آن ها هم مورد توجه قرار گرفته است. بعنوان مثال: اگر یک داستان معین در چند سوره قرآن ذکر شده، روش بیان مطالب آن داستان در هر یک از سوره ها متناسب با فضای خاص آن سوره است. بهترین مثال در این زمینه نحوه ذکر داستان حضرت موسی (علیه السلام) در سوره های مختلف قرآن است. بطوریکه می بینیم یک حادثه معین مثل حادثه بعثت حضرت موسی و نزول اولین مرحله از وحی خداوند به او، در سوره های طه، الشعراء، النمل، القصص، با روشی متفاوت با یکدیگر ذکر شده است!!!

یعنی آیات سوره های فوق الذکر در موضوع حادثه نزول وحی بر حضرت موسی (علیه السلام) علاوه بر وجوه مشترک، دارای تفاوت هائی با یکدیگر می باشند! و این هم دلیل دیگری است بر آنچه ادعا شد، یعنی روش داستان گوئی در قرآن، با حق ملازمت دارد و این موضوع جهت آموزش مطالب خاصی به انسان ها، به کار گرفته شده است.

حال بعد از ذکر این مقدمه به بیان تفصیلی و تحلیلی سیره شریف وجود مبارک رسول اکرم اسلام حضرت محمد (صلّی الله علیه و اله و سلّم) می پردازیم و در حد توان ناچیز خود، و در حد امکان از روش بکار رفته در قرآن مجید استفاده خواهیم کرد و اگر عنایات خداوند مساعدت کند، این نوع تحلیل را در سیره شریف ذوات مقدسه معصومین (علیهم السلام) هم ادامه خواهیم داد.

 در بخش های مربوط به سیره رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) منبع اصلی مورد استفاده آیات قرآن کریم خواهد بود و تفسیر دقیق آیات مربوط به سیره شریف آن حضرت و آیات دیگری در ارتباط با آن ها مورد توجه قرار خواهد گرفت. منبع و مأخذ اصلی دیگر، کلام ذوات مقدسه معصومین (علیهم السلام) خواهد بود. لذا به ذکر بعضی از حوادث در زندگی مبارک آن بزرگوار اکتفا خواهد شد، حوادثی که یا دلائلی به قطعیت و اعتبار آن ها در منابع تاریخی و روائی وجود دارد و یا احتمال صحت آن ها بسیار قوی می باشد.  

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۱۰/۱۹

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن