علت آفرینش اشیاء نامطلوب و زیان آور چیست؟

پرسش و پاسخ - 296

  • آیا انسانها اجباراً آفریده شده اند یا با میل و اختیار خود؟

  • حکمت آفرینش اشیاء نامطلوب و زیان آور چیست؟!

  • دیدگاه کودکان خردسال درباره یک عمل جراحی در بیمارستان.

  • دیدگاه انسان ها در سنین فعالیت‌های عقلی در مورد یک عمل جراحی.

  • نتایج توجه ناقص به بعضی پدیده‌ها و توجه به بخشی از یک جریان.

  • دیدگاه کودک خردسال یک کشاورز از رفتار پدرش در مزرعه.

  • تغییر دیدگاه کودکانه از رفتاری بنام زراعت، در زمان برداشت محصول.

  • جهت ارزیابی یک مسافرت، لازم است جاده و مقصد بطور مجموع مورد توجه قرار بگیرد نه فقط جاده و حرکت در آن.

  • رفتارهای جوانان دانشجو درباره فراگیری دروس.

  • آیا جدیت اساتید و مدیران دانشگاه‌ها و نظم و انضباط و سخت گیری ها در برقراری برنامه های درسی نقص محسوب می‌شوند یا کمال؟

  • قانونمداری و پاک طبعی و شجاعت و شرافت یک قاضی از جمله خیرات محسوب می‌شود یا شرور؟

  • رفتار یک قاضی خلافکار و قانون شکن و خائن در چه صورتی و از نظر چه کسانی مطلوب می باشد؟!

  • پدیده‌ای بنام درد آیا از خیرات است یا شرور؟

  • دیدگاه‌های متفاوت درباره خیرات و شرور.

  • حکمت تعویض و تبدیل دندان‌های شیری به دندان‌های دائمی در انسانها.

  • آیا وجود روحیه متمایل به هیجانات و تحرک زیاد و ناآرامی در جوانان خیر و کمال محسوب می‌شود یا شرّ؟

  • در چه صورتی عامل حیات سبب تباهی و نابودی حیات می شود؟


سؤال: ناراحتی ها را خداوند نیافریده است؟ پس خود به خود آفریده شده اند! هیچ پاسخی از هیچ سایتی قانع کننده نبود، پس اشکالی وجود دارد؟!

 پاسخ: ظاهراً اشکال و سؤال شما به پرسش و پاسخ شماره – ۳۷ مربوط می‌شود و دیدگاهی است درباره آن و اگر غیر از آن بود و اشکال دیگری هم باز در این زمینه وجود داشت، باز نظرتان را اعلام بفرمائید تا مورد بررسی قرار بگیرد.

 عنوان و شماره آن سؤال بصورت ذیل بود:

۳۷- آیا انسان اجباراً آفریده شده یا با میل و اختیار خود؟

 در آن مقاله ما به این سؤال یا اشکال پاسخ دادیم و شما می توانید با مطالعه مجدد آن مقاله پاسخ اصل اشکال را مورد توجه قرار دهید، اما نظر شما به جهتی از فروعات آن موضوع ارتباط می‌یابد و نه به اصل آن. ظاهراً شما می‌خواهید حکمت آفرینش اشیاء نامطلوب و زیان آور را بدانید و یا اشکالی برای آفرینش آن نوع از اشیاء دارید! در این صورت ما به این اشکال و سؤال شما پاسخ می دهیم و اگر پاسخ ما برای شما بطور کامل قانع‌کننده نبود، باز لطف کنید برای ما بنویسید تا پاسخ اشکالات و سؤالات خود را بطور کامل دریافت کنید.

قبل از ورود به بحث اصلی و پاسخ مناسب به این سؤال و اشکال عرض می کنیم که موضوع «خلقت شرور» و نسبت دادن آنها به ذات قدوس الله- عزّوجلّ- از سنگین ترین مباحث فلسفی و کلامی (عقیدتی) است و افراد زیادی از فلاسفه شرق مثل حکیم صدرا و علامه طباطبائی و شهید مطهری و محمدتقی جعفری و فلاسفه غربی مثل لایب نیتس و قدیس آگوستین و اسقف ایرنائوس و فلاسفه قدیم مثل ارسطو، ابن سینا و فارابی در این زمینه نظریات فلسفی و کلامی (عقیدتی) خود را در گفته‌ها و نوشته‌های خود اظهار کرده‌اند. در این نوشتار ما از ورود به آن مباحث فلسفی خودداری می‌کنیم و موضوع را با بیانی ساده و توأم با چند مثال مورد بحث و بررسی قرار می دهیم! استفاده از آن مباحث فلسفی اوّلاً: عمومیتی ندارد و اختصاص به عده ای علاقه مند به مباحث فلسفی دارد، ثانیاً: مستلزم آشنائی با بعضی مباحث مقدماتی می باشد.

اما موضوع آفرینش اشیاء نامطلوب و زیان‌آور!

 لازم به تذکر است که زندگی دنیوی مقدمه زندگی حقیقی دائمی انسان و یا مرحله اول یک مجموعه می باشد! و بدون در نظر گرفتن مجموع زندگی و اصل آن اشکالات زیادی در فکر ما درباره آن به وجود خواهد آمد. مثل اینکه یک انسان بی اطلاع از مجموع جریان معالجه یک مریض فقط و فقط بخشی از آن را در نظر بگیرد. فرض کنیم یک یا چند کودک و نوجوان بی اطلاع از جریان بیماری یک فرد و نوع بیماری او، شاهد عمل جراحی روی بدن یک انسان باشند، مثلاً در دستگاه تلویزیون صحنه هائی از یک عمل جراحی در اطاق عمل یک بیمارستان را تماشا کنند. در ذهن آنها آن صحنه ها که بخشی از جریان معالجه یک بیمار را نشان می دهد، بسیار نامطلوب و ناراحت کننده برای آنها خواهد بود. آنها مشاهده خواهند کرد که یک انسان را روی تختی قرار داده اند و چند نفر که ابزارهائی در دست دارند از نوع چاقو و قیچی، سینه او را می شکافند. طبعاً دیدن آن صحنه ها برای آنها دلخراش و ناراحت کننده خواهد بود. اما کنار آن کودکان چند نفر انسان در سنین بالاتر قرار دارند که ناراحتی از نوعی که در آن کودکان مشاهده می‌شود در آن ها وجود ندارد و بلکه بعد از اتمام آن عمل جراحی از پزشکان و پرستاران حاضر در آن صحنه تشکر هم می‌کنند. تفاوت آن دو دیدگاه در آن است که آن کودکان به جهت محدودیت فکری خود فقط به ظاهر آن عمل جراحی توجه دارند و اما بزرگترها به مجموع آن معالجه که موجب برطرف شدن یک بیماری خطرناک و نجات شخص بیمار از مرگ می باشد.

یا به عنوان مثال- بطوریکه قبلاً در یکی از مقالات به تفصیل مورد بحث قرار گرفت- اگر یک کودک بی اطلاع از موضوع زراعت و نتایج آن فقط مرحله اول آن را مشاهده کند، از آن نوع رفتار تعجب خواهد کرد و در ذهن او سؤالات و اشکالاتی به وجود خواهد آمد. فرضاً آن کودک به پدر خودش که یک کشاورز است، پیشنهاد می کند که مسافرتی بروند و یا در منزل خود عده‌ای را به مهمانی دعوت کنند، اما پدر او می‌گوید که فعلاً فرصتی برای آن کارها ندارد و لازم است زمین مزرعه خود را شخم بزند و برای زراعت آماده کند. بعد هم آن کودک متوجه می‌شود که پدرش پول زیادی هزینه کرد و مقداری گندم یا برنج یا اشیاء دیگر خریداری کرد و آنها را در زمین پاشید و او تعجب اعتراض‌آمیز خواهد کرد که چرا پدرش اعتنائی به پیشنهاد او درباره مسافرت و یا مهمانی و یا خرید بعضی از اشیاء مورد علاقه او نکرد و بلکه وقت و پول خود را صرف کندن زمین و خریدن مقداری حبوبات و پاشیدن آن در روی زمین کرد و خسته و با دست خالی به منزل برگشت. اما افرادی در سنین بالاتر، از رفتار آن کشاورز نه تنها تعجبی نمی کنند بلکه کار او را تحسین می کنند و حتی به او کمک هم می کنند.

 تفاوت دو دیدگاه در آن است که آن کودک خردسال از جریان یک زراعت فقط بخشی از آن را مشاهده می کند و آن عبارت است از شخم زدن زمین، و پاشیدن دانه ها در آن، اما دیگران به مجموع آن جریان توجه دارند که تا رسیدن محصول و برداشت آن و سود فراوان ناشی از آن را شامل می‌شود! و دیدگاه آن کودک چند ماه بعد و زمان برداشت محصول و رسیدن به خواسته های خود و بطور کامل چند سال بعد و در سنین فعالیت عقلی تغییر خواهد کرد.

 دیدگاه ما انسان‌های عادی شبیه دیدگاه آن کودکان درباره آن عمل جراحی روی بدن یک بیمار و رفتار آن کشاورز می باشد. اما دیدگاه انسان‌های متعالی و صاحبان اندیشه ها و تفکرات برتر- که در رأس این گروه، پیامبران خدا و رهبران آسمانی قرار دارند- با دیدگاه آن گروه از انسان‌ها دارای تفاوت‌های اساسی می‌باشد. آنها از جریان حیات و پدیده های آن مجموع نظام آفرینش را در نظر می‌گیرند نه فقط بخش اندک و مقدمه آن را که عبارت است از حیات کوتاه دنیوی که در حقیقت جاده زندگی حقیقی است و مقصد عظیم باشکوهی در انتهای آن جاده قرار دارد.

 طبیعی است که اگر یک انسان از یک برنامه مسافرت فقط جاده آن و خستگی ناشی از طول جاده و مشکلات و خطرات و محرومیت های آن را در نظر بگیرد، بدون توجه به مقصد و فواید مورد نظر از آن مسافرت، آن جریان برای او مطلوب نخواهد بود و اشکالات و سؤالات زیادی برای او پیش خواهد آمد.

البته اینکه در این مثال ها اشاره ای به دیدگاه کودکان داشتیم به این معنا نیست که کسانیکه اشکالات و شبهاتی درباره خلقت شرور دارند، دیدگاهشان کودکانه است! نه، بلکه این مثال‌ها برای نزدیک کردن این مطلب سنگین، به ذهن بود و اینکه انسانها در سنین عقلی هم گاهی دیدگاه محدود و سطحی درباره حوادث و پدیده‌ها و خلقت بعضی از اشیاء دارند. بعنوان مثال: دیدگاه و میزان توجه یک عده از جوانان در مراحل تحصیلی پایان دبیرستان و نزدیک بودن زمان امتحان ورود به دانشگاه ها و حتی دانشجویان دانشگاه‌ها با دیدگاه والدین آن جوانان و یا اساتید آنها تفاوت آشکاری دارد. مرتبه ای از روحیه و دیدگاه جوانان برای خود آنها و والدین و عموم مردم آشکار است. و مرتبه ای دیگر برای اساتید دانشگاه و دانشمندانی که در این زمینه به تحقیقات و مطالعات می‌پردازند.

 بعنوان مثال: تعداد قابل توجهی از جوانان دانشجو در طول یک نیمسال تحصیلی بیشتر به اتلاف وقت و سرگرمی و تفریح و گفتن و خندیدن و بی اعتنائی به برنامه‌های درسی اشتغال می‌یابند- حداقل در بعضی از رشته‌های علمی و نه همه آنها- اما وقتی یک نیمسال تحصیلی به پایان می‌رسد و امتحانات نزدیک می‌شود، جدیتی و کوششی در آنها مشاهده می‌شود و می‌خواهند به نحوی آن چند ماه غفلت و اهمال و وقت‌گذرانی را جبران کنند و جدیت آن ها عمدتاً در تعطیل کردن کلاس‌ها و در درجه بعدی آمادگی برای امتحانات و اخذ نمره قبولی در امتحان است. این روحیه و این رفتار را ما و همکاران در تمام دوره تدریس در دانشگاه ها بطور آشکار مشاهده می‌کردیم.

 از نظر بعضی از جوانان دانشجو اشتغال به دروس و مطالعه و زحمت کشیدن در این راه در زمان برقراری کلاسهای درسی رفتار لذت‌بخش و مطلوبی تلقی نمی‌شود و جدیت استاد و انضباط و آئین‌نامه‌های سختگیرانه یا توأم با جدیت، یک نوع امتیاز منفی محسوب می‌شود و بلکه اگر تعارفات را کنار بگذاریم یک نوع شرّ تلقی می شود. اما آیا حقیقتاً هم جدیّت یک استاد و مدیران دانشگاه ها و انضباط و آئین‌نامه‌های نشأت گرفته از جدیت و  تعقّل، پدیده هائی از نوع شرور می باشند؟! یا پدیده های مطلوب و مفید و از نوع خیرات و کمالات؟!

آیا وجود  عده ای از قضات جدی و پاک طبع و قانونمدار در دادگاه‌ها که تحت تأثیر سفارشات و احیاناً تهدیدها و یا تطمیع ها و امثال آنها قرار نمی‌گیرند و مطابق قوانین شناخته شده جامعه و وجدان و شرف خود کار می کنند و نظر می دهند و حکم می کنند، مجموعاً در جامعه خیر محسوب می‌شود یا شرّ. طبعاً همه عقلا و مصلحان اجتماعی آن را خیر تلقی خواهند کرد! اما از نظر یک مجرم و خطاکار که لازم است توسط یکی از این گروه از قضات محاکمه شود، موضوع چگونه تلقی خواهد شد؟! طبعاً یک مجرم و خطاکار کمالات موجود در اخلاق و رفتار این گروه از قضات را «شرّ» تلقی خواهد کرد و از فعالیت آنها در دادگاه‌ها ناراحت خواهد بود. بلکه در نظر او یک قاضی خلافکار و اهل مسامحه در محاکمه خلافکاران که با دریافت رشوه ای حاضر است خلافکاری را تبرئه کند و او را آزاد کند تا به خلافکاری های خود ادامه دهد و ظلم بیشتری در حقوق مردم روا بدارد، شخصی مطلوب و ارزشمند و دوست داشتنی تلقی خواهد شد.

آن مجرم که بی جهت و از ناحیه یک نوع خیانت به جامعه توسط یک قاضی خلافکار تبرئه شده و از مجازات معاف شده، از کار آن قاضی خائن راضی خواهد شد و احتمال دارد با او رابطه دوستانه برقرار کند و هدیه یا رشوه ای هم به او بپردازد و کار او را مدح کند. در این صورت کار و رفتار یک قاضی قانونمدار و شریف و دارای اخلاق پسندیده و کریمانه از نظر عقلا و افراد شریف و مدیران جامعه رشد یافته خیر تلقّی خواهد شد، اما از نظر افراد مجرم و تبهکار و خلافکار، شرّ محسوب خواهد شد. و برعکس رفتار یک قاضی خلافکار و قانون شکن و خائن از نظر عقلا و در واقعیت شرّ خواهد بود اما از نظر افراد مجرم و خلافکار و ظالم به حقوق انسان‌ها کاری مطلوب و دوست داشتنی و سرور انگیز و بطور کلی خیر تلقی خواهد شد. پس دیدگاه‌ و نظریات انسان ها درباره بعضی پدیده ها و رفتارهای انسان ها و قوانین اجتماعی و قوانین طبیعی گاهی متفاوت می باشند بطوریکه گروهی از آنها یک پدیده و یک قانون و یک حادثه را از شرور به حساب می‌آورند و گروهی همان امر را خیر تلقی می‌کنند. جهت تکمیل این بحث و روشن شدن جهات مختلف این موضوع چند مثال ذکر می‌کنیم:

مثال اول: شخصی را در نظر می‌گیریم که دچار دندان درد شدیدی شده و شدیداً از آن درد، رنج می‌برد بالخصوص اگر آن فرد در سنین کودکی و نوجوانی باشد که تحمل او در مقابل دردها و رنجها کمتر است! حال در آن وضعیت طبعاً آن درد را یک شرّ تلقی می‌کند و شدیداً از ناحیه آن ناراحت و خشمگین خواهد بود. احتمال دارد او به نظام حاکم بر حیات انسانها و بدن و روح خود هم بدبین باشد و از آن انتقاد کند! همچنین احتمال دارد او نظام طبیعی حاکم بر عالم و به فضای زندگی انسان‌ها را ناقص و غیر عادلانه و غیر عالمانه و نامطلوب و رنج آور تلقی کند! اما افراد دیگری که در کنار او زندگی می کنند، دیدگاه متفاوت و مختلفی درباره آن نظام طبیعی حیات و حوادث آن خواهند داشت.

می شود این پدیده دردآور را از دیدگاه دیگری مورد توجه و تعقّل قرار داد و در نظر گرفت که دندان عضوی است از جنس استخوان و تنها قطعه ای از استخوان بدن انسان است که قسمتی از آن پوششی از گوشت ندارد، لذا در معرض آسیب ها قرار دارد و لازم است بهداشت آن مورد توجه زیاد قرار بگیرد و بعد از صرف هر وعده غذا شسته شود، بالخصوص بعد از خوردن مواد شیرین و بعضی اشیاء دیگر و خدای رحیم و حکیم اراده کرده است که یک بار در سنین کودکی تمام دندان‌ها تعویض شود و دندان‌های موقتی و باصطلاح شیری از بدن جدا شود و دندان جدیدی جای آن را بگیرد، و چون مراقبت از دندان و شستن و پاک کردن آن یک رفتار عاقلانه است و در سنین اولیه و دوره کودکی به راحتی انجام نمی‌گیرد و مورد علاقه یک کودک در سنین اولیه عمر او نیست، این تعویض دندان در بدن او در سنین تقریبی معینی انجام می‌گیرد.

34-چرا خداوند باید موجودی به اسم آدم را خلق می کرد؟
بخوانید

اما آیا درد دندان یک امر عبث و بیهوده در نظام حاکم بر بدن انسان است؟! آیا یک امر اتفاقی است؟ آیا یک پدیده ای از نوع شرور است؟ مسلماً کسی که دچار دندان درد شدید شده، توجه زیادی به این مسائل ندارد و از ناحیه آن درد دچار رنج شدیدی می باشد و غالباً آن را شرّ تلقی می‌کند و حتی گاهی در رفتار خود با دیگران تحت تأثیر آن درد شدید قرار می‌گیرد و مثلاً زود خشمگین می شود و یا داد می‌زند و رفتارهائی مثل آنها.

اما در دیدگاه عالمانه و معقول نسبت به حیات انسانی آن پدیده یعنی درد گرفتن یک دندان آسیب دیده یا بطور کامل فاسد، یک پدیده خیر آمیز است و آن درد شدید به صاحب خود و دیگران اطلاع می‌دهد که بخشی از آن دندان یا تمام آن فاسد شده و لازم است آن بخش ترمیم شود و یا آن دندان فاسد کشیده شود و از دهان انسان خارج شود تا فساد آن به قسمت‌های دیگر دهان مثل لثه ها سرایت نکند.

آن درد شدید دندان از جهت دیگری هم یک پدیده خیر آمیز یا بطور کامل خیر محسوب می‌شود و به صاحب خود و دیگران هشدار می دهد که مواظب این نعمت عظیم و مجهول القدر سلامت بدن و اجزاء آن باشند. و آن کمالات را بی‌جهت از دست ندهند. شاید و غالباً آن درد شدید ممکن است موجب تعقّلی و رفتار های عقلانی متعددی در آن انسان و دیگران شود که اگر می‌خواهند دچار آن نوع درد و رنج نشوند، لازم است قوانین بهداشتی دندان ها و اعضاء دیگر بدن خود را شناسائی کنند و رفتارهای خود را با آن قوانین هماهنگ کنند.

آن درد شدید و رنج ناشی از آن می تواند هشدار و آموزش دیگری هم برای صاحبش و برای دیگران داشته باشد و آن اینکه برای سلامت مجموع بدن و اجزاء و اعضاء مختلف آن و برقراری نظامی که در فضای حیات او از علم و رحمت و قدرت پروردگار عالمیان نشأت گرفته، شکر کنند و ارزش‌های آن را در نظر بگیرند و از آن کمالات عطا شده به او مراقبت و مواظبت به عمل آورند. تا آنها را از دست ندهند و دچار محرومیت از فقدان آنها نشوند!

اما اصلاً آیا لازم است انسان حتماً در طول عمر خود یک یا چند بار دچار دندان درد شدید بشود؟! طبعاً جواب این سؤال منفی است! بلکه انسان ها می توانند با بکار بستن دستورات بهداشتی و اخلاقی درباره شستن دهان و دندان های خود، هرگز مبتلا به دندان درد نشوند و همیشه دندان های آن ها سالم بماند. در اخلاق دینی شستن دندان ها و مسواک کردن آن ها با چوب مسواک- حتی با همین مسواک های متداول امروزی- سفارش شده است، بطوریکه پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود:

«لَولا أن أشُقَّ على اُمَّتی لأَمَرتُهُم بِالسِّواکِ مَع کُلِّ صلاهٍ» (۱)

اگر نبود که برای امّت خود مشقّتی ایجاد کنم آن ها را امر می کردم به مسواک زدن  با هر نمازی.

مراد این است که برای جلوگیری از ایجاد مشقّت برای امتم از دستور وجوبی به مسواک زدن برای هر نماز خودداری کردم. یعنی اینکه مسواک زدن برای نماز در حد یک عمل واجب است و نزدیک به آن. قابل توجه است که در اخلاق دینی علاوه بر مسواک زدن بعد از هر وعده غذا، برای نمازها هم لازم است مسواک زده شود و همچنین مستحب است که انسان وقتی سحرها از خواب بیدار می شود مسواک بزند.

از امام صادق- علیه السلام- هم نقل شده است که فرمود:

«مِن سُنَنِ المُرسَلینَ السِّواکُ» (۲)

مسواک زدن از سنت های پیامبران است.

این پدیده درد در اعضاء بدن اختصاص به دندان ندارد و ما این مثال را با کمی تفصیل آوردیم بجهت اینکه عمومیت دارد و اغلب انسانها در طول عمر خود یک یا چند بار به آن مبتلا می شوند. بلکه بطور کلی پدیده‌ای بنام درد بدنی، عامل اطلاع از آسیب دیدن عضوی از بدن برای انسان است بالخصوص اعضاء داخلی بدن، و این اطلاع سبب توجه و اقدام به معالجه آن عضو آسیب دیده می‌شود یا علاوه بر اطلاع و خبر دادن، عامل وادار کننده انسان به شناسائی عضو آسیب دیده توسط آزمایش های طبّی و اقدام به معالجه و برطرف کردن آسیب ها می شود.

پس درد بدنی بلحاظ علم طب و قوانین طبی حاکم بر بدن و از نظر عقلی امری از نوع خیرات و کمالات می باشد، اما از نظر شخص مبتلا به درد بدنی- بالخصوص اگر شدید باشد- از شرور محسوب می شود. یعنی اینکه پدیده ای بنام درد  «شرّ نسبی» است یعنی مجموعاً و مطلقاً شرّ نمی باشد و بلکه در شرایط خاص و نسبت به افراد مبتلا به آن شرّ محسوب می‌شود.

مثال دوم: در سنین کودکی و نوجوانی و جوانی نشاط برای زندگی و بدست آوردن بعضی از خواسته‌ها و حتی میل به هیجان و تحرک زیاد در انسان ها بیشتر از مراحل دیگر سنی آنها می باشد. این میل به تحرک زیاد و هیجانات روحی و کمبود تعقّل و یا عدم آن از نظر والدین کودکان و جوانان و معلمان و مربیان یک جامعه پدیده ای نامطلوب و نوعی شرّ تلقّی می‌شود و غالباً والدین و حتی گاهی معلمان و مربیان از این روحیه کودکان و جوانان انتقاد می‌کنند و متأسفانه گاهی والدین جوانان آنها را مورد سرزنش و انتقاد قرار می دهند و گاهی آنها را به شدت تحقیر می‌کنند و رفتارهای آنها را احمقانه تلقی می‌کنند! اما آیا بلحاظ واقعیت‌های موجود در نظام خلقت و قرار گرفتن قوای جسمی و روحی و امیال و خواسته ها در وجود انسان ها هم، آن روحیه موجود در جوانان شرّ می باشد؟!

البته قابل قبول است که وجود این روحیه در جوانان یعنی تعقّل اندک یا عدم آن در رفتارها و تصمیم‌گیری‌ها و از دست دادن فرصت‌ها و عدم پایبندی به بعضی از اصول اخلاقی مثل احترام کامل به والدین و جدیت در فرا گرفتن علوم و فنون و انجام رفتارهای گاهی خشن و  بی اعتنائی به نتایج زیانبار بعضی از اعمال و رفتارها، برای والدین مهربان و مربیان دلسوز، رنج آور است! و ناراحتی و انتقاد آنها از بعضی رفتارهای جوانان از روی محبت به آنها و دلسوزی برای آنها می باشد! اما در دید وسیع و عالمانه اصل وجود آن روحیه در جوانان نوعی کمال می باشد و لازمه زندگی آنها است و همان هیجان و التهاب و نشاط زیاد- که گاهی عامل مخربی در زندگی خود آنها و دیگران می‌باشد- در اصل از کمالات عطا شده از طرف پروردگار عالمیان به انسان‌ها می‌باشد. و می‌تواند قابل بهره‌برداری زیادی برای خود آنها و دیگران شود و اصلاً لازمه یک زندگی طبیعی و عاقلانه و عالمانه، برقراری آن روحیه در انسانها در همان سنین جوانی می باشد. اما مشکلاتی که از بعضی رفتارهای جوانان و کمبود تعقّل و آینده نگری در آنها برای خود آنها و دیگران به وجود می‌آید به عامل دیگری ارتباط دارد و نه وجود قوای جسمی و روحی در آن ها و آن عامل، تربیت عالمانه و مناسب درباره آنها است.

و در مثال دیگری توضیح خواهیم داد که حتی پدیده‌ای بنام آب که بدون آن زندگی انسانها و جانداران دیگر و نباتات امکان پذیر نیست، در حالات و جهات خاصّی می‌تواند عامل تباهی حیات شود.

مثال سوم: انسان ها علاوه بر استفاده از آب رودخانه ها و چشمه ها، گاهی چاه‌هائی را حفر می‌کنند تا به آب ذخیره شده در سفره های زمینی برسند، و وقتی به آب رسیدند، با ظروفی مثل سطل یا بوسیله انواع تلمبه ها و طرق دیگر آب های ذخیره شده را استخراج می‌کنند و مورد بهره برداری قرار می‌دهند، پس ذخیره شدن آب در سفره های زمینی و استخراج آن از طریق حفر چاه کمالی است در زندگی انسانها که مثلاً حیوانات از داشتن این نوع کمال محروم هستند و اگر به آب جمع شده در گودال های روی زمین و یا جاری در نهرها و رودها نرسند و یا به کمک انسان ها سیراب نشوند، دچار تشنگی می‌شوند و حتی یک وقت جان خود را هم از ناحیه طولانی بودن تشنگی از دست می دهند و می میرند.

اما انسان ها می توانند از طریق حفر چاه به آب دسترسی پیدا کنند و هر مقدار چاه حفر شده عمیق تر باشد آب آن صاف تر و پاک تر و بهداشتی تر خواهد بود. اما همین چاه نسبت به کسی که از کنار آن عبور می کند و احتیاط لازم را به کار نمی‌برد، می‌شود به شرّی تبدیل شود و یک انسان یا کودک خردسال او در آن چاه سقوط ‌کند و اگر چاه عمیق تر بود آن سقوط ممکن است مرگ آور باشد! حال آیا وجود چاه آب در اصل یک پدیده مطلوب و خیر باید محسوب شود و یا نامطلوب و شرّ؟! جواب سؤال روشن است و آن اینکه: اصل وجود چاه آب و مجموعاً برای ساکنان یک منطقه مورد نیاز و خیر می باشد، اما نسبت به یک عابر بی احتیاط مرگ آور و شرّ خواهد بود.

مثال چهارم: ‌علاوه بر اشیاء و پدیده هائی که از بعضی جهات خیر و بعضی جهات دیگر شرّ محسوب می‌شوند، می شود در شرایط خاصّی ارزشمندترین اشیاء و پدیده ها و مخلوقات هم برای انسان ها به شرّی تبدیل شوند! و بهترین و آشکارترین مثال در این زمینه ماده بسیار ارزشمند و حیاتی آب است همه می‌دانیم که آب عامل حیات است و بدون آن، اصل حیات انسان‌ها و سایر جانداران و نباتات امکان‌پذیر نیست و اگر در زمان معینی مثل سه، چهار روز و یا کمی بیشتر آب به بدن انسان نرسد، مرگ او قطعی خواهد بود. پس وقتی در منطقه ای از زمین باران می بارد، این پدیده از نظر عموم انسان ها پدیده ای پرفایده و خیر فراوان تلقی خواهد شد و در آن شرایط باغ‌ها و مزارع و مجموعاً نباتات سیراب می‌شوند و مقداری از آن آب در نهرها و رودخانه ها جاری می شود و مورد استفاده های گوناگونی قرار می‌گیرد و یک وقت در گودال ها و سدها ذخیره می‌شود و مقداری از آن در زمین نفوذ می‌کند و در سفره‌های زمینی ذخیره می‌شود.

پس اصل آب و خواص آن مثل جاری شدن در سرازیری ها و شیارها و نفوذ در خاک و عدم نفوذ و عبور از بعضی خاک ها مثل خاک رس و در نتیجه جمع و ذخیره شدن در سفره‌های زمینی، مجموعاً یک پدیده سر تا پا خیر و برکت می باشد. اما همین آبِ عامل حیات وقتی فراوان شود و فضای مناسبی برای حرکت و جریان آن وجود نداشته باشد، لذا در محل سکونت و خانه‌ها و مزارع جریان یابد عامل تخریب حیات انسانی و لوازم آن خواهد شد! همچنین وقتی با حجم زیادی در گودال ها جمع شود، گاهی سبب غرق شدن انسان ها و سایر جانداران خواهد شد، و در آن صورت عامل شرّی خواهد بود.

پس وقتی ماده‌ای بنام آب و نزول آن از آسمان به صورت باران که انسان‌ها نیاز اجتناب ناپذیر به آن دارند، تبدیل به شرّی شود، دیگر حساب سایر اشیاء روشن است! حال وقتی یک جریان آب عامل تخریب خانه‌های عده‌ای از انسان‌ها و یا غرق شدن عده ای دیگر شد، می‌شود به نظام خلقت و پدیده‌های آن و خواصّ اشیاء اعتراض کرد؟ آیا صحیح است گفته شود که چرا خدا آب آفریده و یا چرا باران می بارد و یا چرا آب خاصیت جاری شدن دارد و مثلاً اگر مثل خاک بود و خاصیتی مثل خاصیت خاک را با خود داشت و جاری نمی شد و در گودال ها جمع نمی‌شد، فلان انسان یا عده‌ای از انسان ها غرق نمی شدند و حالا زنده بودند! بلی اگر آب بعضی از خواص طبیعی خود را نداشت مثل خاصیت جاری شدن در گودال ها و شیارها و نفوذ در خاک تمامی رودخانه‌ها و نهرها و چشمه‌ها از بین می‌رفت و جریان زراعت و تولید مواد غذائی و آبیاری مزارع و باغها یا به کلی متوقف می شد و یا حمل آب برای مصارف مختلف از جمله آبیاری گیاهان و درختان با مشقّت ها و مشکلات زیاد و فوق طاقت انسانها همراه بود.

حاصل بحث اینکه: خدای سبحان هیچ پدیده ای را بصورت «شرّ مطلق» نیافریده و بلکه آنچه آفریده است یا بطور کامل و مطلقاً خیر بوده و یا در بعضی از آن پدیده‌ها و آفریده ها خیر و شرّ در کنار هم قرار دارند و یک پدیده از یک نظر و نسبت به بعضی از موجودات شرّ محسوب می‌شود و از نظر دیگر و نسبت به موجودات دیگر خیر می باشد. اعمّ از اینکه همه جهات خیر یا شرّ بودن آنها آشکار باشد و یا در اثر تدبّر و تعقّل و تفکر روشن شود.

دیگر اینکه: اختلاط جنبه های مختلف خیر یا شرّ بودن اشیاء از لوازم زندگی دنیوی است که مقدمه زندگی حقیقی در عالم بعدی می باشد. مشکلات موجود در این نظام زندگی از ناحیه اصل خلقت نیست! و به عوامل دیگر ارتباط می یابد مثل اعطاء اختیار از طرف خدای سبحان به انسان ها و مجبور نکردن آن ها به انجام اعمال مورد نظر او! و بلکه انجام آن ها با میل و اختیار خود.

و دیگر اینکه  انسان ها می توانند با عمل به فرمان های پروردگار عالمیان در فضای یک زندگی مطلوب و دلنشین و توأم با آسایش و رفاه قرار بگیرند یعنی نابسامانی‌ها و درد و رنج ها و مشقّت ها و محرومیت‌ها جزء لاینفک زندگی انسان‌ها نیست و بلکه آنها با اعمال و رفتارهای خود آن گرفتاری ها را به وجود می آورند. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ» (الروم/۴۱)

فساد در خشکی و دریا نمودار شد بجهت اعمال مردم.

و سخن آخر اینکه: در مقصد آفرینش که فضای زندگی حقیقی و دائمی است برای راه یافتگان به آن مقصد مطلوب هیچگونه درد و رنج و محرومیت و ناراحتی وجود نخواهد داشت. و انسان‌ها در اصل برای آن زندگی آفریده شده اند.

الیاس کلانتری

۱۳۹۹/۳/۱۰

پاورقی ها:

۱- الکافی (فروع)، شیخ کلینی، کتاب الطهاره، باب السواک (نسخه دارالکتب الاسلامیّه، ج ۳، ص ۲۲، ح ۱)

۲- همان، ح ۲، (ص ۲۳)

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن