۱۰۰- پیامبر اکرم (ص) در چه موقعیت هائی از علم غیب استفاده می کرد؟!

سؤال: در حالی که پیامبر اسلام (ص) دارای علم غیب بود، چگونه افرادی از اصحاب خود را به بعضی مأموریت ها می فرستاد که آن ها مرتکب خطاهای بزرگی می شدند؟!

پاسخ: ملاک رفتار پیامبر خدا (ص) با انسان ها وضیعیت و رفتارهای ظاهری آن ها بود. علم غیب پیامبر خدا (ص) و وضعیت باطنی انسان ها در رفتارهای عادی آن حضرت تأثیری نداشت. به طور کلی علم به غیب در سیره شریف پیامبر (ص) تکلیف آور نیست. آن بزرگوار از طرف خداوند موظّف به وظایفی بود که آن ها را مطابق ضوابط اخلاق دینی و احکام تکلیفی تعیین شده انجام می داد.


رفتار با انسان ها بر مبنای علم به غیب منجر به مشکلات متعدّدی در جامعه دینی می شود. از جمله:

۱-افراد جامعه دینی موظّف به پیروی از رسول خدا (ص) هستند و معیار رفتارهای آن ها اخلاق و آموزش های آن بزرگوار است، به طوری که خداوند می فرماید:

«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ ﭐللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ يَرْجُواْ ﭐللَّهَ وَﭐلْيَوْمَ ﭐلْئَاخِرَ وَذَکَرَ ﭐللَّهَ کَثِيراً» (الاحزاب / ۲۱) یعنی : به راستی برای شما در رسول خدا سر مشقی نیکو است، برای کسی که امیدوار به خدا و روز قیامت است و خدا را زیاد یاد می کند.

در این صورت اگر بنا باشد رسول خدا (ص) مطابق علم به غیب رفتار کند، مردم عادی که این علم را ندارند، چگونه می توانند از آن حضرت تبعیّت کنند؟!! و راه و روش زندگی عادی انسانی را یاد بگیرند؟!

اگر رسول خدا (ص) مطابق علم غیب خود رفتار کند، هرگز مریض نخواهد شد و هرگز گرفتار فقر و مشقّت ها و سختی ها نخواهد شد و هرگز در جنگ ها شکست نظامی نخواهد خورد، اما این حوادث و امثال آن ها به طور طبیعی در زندگی انسان ها و پیروان آن حضرت اتفاق خواهد افتاد، در آن صورت، انسان ها در حوادث زندگی سر مشق و اسوه دینی نخواهند داشت و علل پیروزی ها و موفقیّت ها و شکست ها و سود و زیان های خود را نخواهند دانست. آن حضرت در موارد خاصی برای تقویت دین توحیدی و دفاع از حریم آن و ارشاد انسان ها از این علم استفاده می کرد. یعنی علم غیب آن حضرت کاربردهای معینی داشت.

۲-اگر ملاک عزل و نصب ها و مأموریت ها در جامعه دینی علم غیب پیامبر خدا (ص) باشد و آن حضرت به لحاظ علم غیب خود، افرادی را از بعضی شغل ها و مقام ها و مأموریت ها محروم کند، در آن صورت مدیران جامعه دینی هم می توانند عزل و نصب ها و انتخاب افراد را برای شغل های اجتماعی، مطابق امیال شخصی و ملاحظات دیگر انجام دهند و کار خلاف خود را توجیه شرعی کنند و مدعی پیروی از وجود مقدس رسول خدا (ص) شوند. در آن صورت کارهای خلاف اخلاق دینی، کارهای مشروع تلقّی خواهد شد و معیارهای شرعی در هم خواهد ریخت.

۳-مطابق معیارهای اخلاق دینی، مؤمنان موظّف به پوشاندن عیوب یکدیگر هستند و انتشار عیوب انسان ها و نواقص اخلاقی آن ها و تحقیق و تفحّص در زندگی دیگران جهت پیدا کردن نواقص و عیوب اخلاقی و رفتاری آن ها در عرف اخلاق دینی کاری ناپسند و ممنوع است. و افراد جامعه دینی لازم است با یکدیگر با بزرگواری و خطا پوشی رفتار کنند.

۴-پیامبر اکرم (ص) در رفتارهای خود، به نتایج و آثار مستمر آن ها توجه داشت، نه به فواید آنی و مقطعی. حیطه بصیرت و درایت آن بزرگوار، زمان حیات و تاریخ آینده انسان ها و سطح جهان بود، و در مأموریت دادن به افراد، ابعاد مختلف رفتارهای خود و آثار اخلاقی و تربیتی گسترده آن ها را مورد نظر قرار می داد. مشی اخلاقی بزرگوارانه آن حضرت و احترام به انسان ها، خلافکاران را تحت تأثیر قرار می داد و عموماً مشکلات اخلاقی انسان ها را برطرف می کرد. طبعاً این روحیه بزرگوارانه با کنار زدن عده ای از انسان ها و محروم کردن آن ها از بعضی مقام های اجتماعی، سازگار نبود. اگر آن بزرگوار رفتاری مبتنی بر علم غیب و شناسائی باطن انسان ها و کنار زدن بعضی از افراد از مأموریت های اجتماعی در پیش می گرفت، طبعاً نقاط مبهم و تاریکی در اخلاق دینی به وجود می آمد و منشأ رفتارهای نا مطلوبی در مؤمنان می شد.

۵-شخص پیامبر خدا (ص) هم باید به احکام اخلاقی و تکلیفی دین خدا عمل می کرد، همان دینی که انسان ها را به سوی آن دعوت می فرمود. و تکلیف آن حضرت در عمل به احکام دینی از انسان های دیگر بسیار سنگین تر بود، آن بزرگوار عمدتاً با اعمال و رفتارهای خود، انسان ها را آموزش می داد.

دینداری حقیقی دارای ضوابط و معیارهای معینی است و انسان ها موظّف به اجرای آن ضوابط و معیارها در زندگی خود هستند. در حوزه اخلاق دینی انسان ها قبل از ارتکاب جرم و اعمال خلاف، بی گناه و محترم تلقّی می شوند، حتی یک مجرم قبل از اثبات جرم از طرق قانونی، نباید مورد مجازات و بی احترامی قرار بگیرد. یعنی در اخلاق دینی بنا بر برائت و بی گناهی افراد است، مگر جرم قابل اثباتی از آن ها صادر شود. در این صورت علم به شخصیت باطنی انسان ها نباید مبنای عمل و رفتار با او قرار بگیرد، حال این علم به باطن انسان ها چه از طریق مقام نبوّت برای پیامبر خدا (ص) حاصل شود، چه از طریق فراست و کیاست و امثال آن ها برای انسان های دیگر! منظور این است که در اخلاق دینی نباید بر مبنای علم غیر عادی به باطن انسان ها و حدس در مورد وضعیت یاطنی فعلی و آینده آن ها رفتار شود.

به عنوان مثال: در اخلاق دینی وقتی یک مرد به خواستگاری دختری می رود، آن دختر و والدینش بر مبنای بعضی از اصول اخلاق دینی باید با او رفتار کنند، مثل پایبندی به احکام دینی و اصول اخلاقی و ظاهر الصلاح بودن و مشهور نبودن به فساد اخلاقی و امثال آن ها و شناسائی او هم در مقام تحقیق با معیارهای معینی و در محدوده معینی باید انجام گیرد. پیروان دین توحیدی در این زمینه باید آن معیارهای معین را در پذیرش این خواستگاری و این پیشنهاد به کار ببندند. طبعاً پیامبر خدا (ص) هم که انسان ها را به سوی دین دعوت می کرد، شخصاً به این معیارها باید در مقام عمل پایبند باشد، تا پیروان آن بزرگوار هم به آن ها عمل کنند. عمل به احکام اخلاق دینی در مجموع و با در نظر گرفتن ابعاد مختلف آن فواید و آثار ارزشمند زیادی برای مسلمین خواهد داشت. بعضی از این فواید و آثار ابتداءً تحقّق می یابد و بعضی در زمان های دیگر. همچنین فواید و آثار رفتارهای اخلاقی دینی ابعاد شناخته شده و ابعاد ناشناخته و لطیفی دارد، اگر چه عمل به بعضی از آن احکام ابتداءً مطلوب بعضی از انسان ها نباشد.

113- علّت مخالفت یهود با پیامبران خدا؟!
بخوانید

اما مسلمین به طور متعارف و غالباً به منافع آنی و شخصی احکام دینی توجه دارند، نه منافع دراز مدت و غیر مستقیم! به عنوان مثال: در همین مثالی که ذکر شد، خانواده ها در جامعه دینی به بعضی از امتیازات ظاهری یک فرد خواستگار توجه دارند و مبنای قبول یا ردّ آن ها، معیارهای اخلاقی دینی نیست، نتیجه این نوع رفتار، بسیار زیان بار بوده به طوری که در زمان ما بعضی از ازدواج ها در عرض چند ماه و یا چند هفته به انتها می رسد و بنای مقدّس تشکیل شده از یک ازدواج از هم می پاشد. و در مواردی می بینیم- با تأسف شدید- یک پسر و دختر در همان مرحله عقد که هنوز زندگی مشترک را شروع نکرده اند، از هم جدا می شوند. در حالی که آن دو قبل از تصمیم قطعی به ازدواج به طور متعارف با یکدیگر صحبت هایی داشته و شرایط یکدیگر را پذیرفته بودند. یعنی این آشنایی قبل از ازدواج و صحبت با یکدیگر هم مشکلی را در این زمینه برطرف نمی کند.

در زندگی های قبلی که بعضی از معیارهای اخلاق دینی در آن ها عمل می شد، آسایش انسان ها خیلی بیشتر بود و به ندرت در آن زندگی ها طلاق واقع می شد و غالباً زن و شوهرها تا آخر عمر با یکدیگر زندگی می کردند.

احتمال دارد بعضی ها تصور کنند عامل اصلی مشکلات در زندگی انسان ها وضعیت اقتصادی و گرانی های موجود است گر چه این وضعیت اقتصادی گرانی ها تأثیر عظیمی در اوضاع اخلاقی انسان ها دارد و گاهی عامل از هم پاشیدن خانواده ها می شود اما این موضوع یکی از عوامل مشکلات است نه تنها عامل. به طوری که در جوامع دیگری که این نوع مشکلات اقتصادی را ندارند آمار طلاق در وضعیت بسیار خطرناکی است. به عنوان نمونه به آمار طلاق در چند کشور که بالاترین حدّ در سطح جهانی را دارند اشاره می کنیم:

۱-بلژیک ۷۱%– ۲-پرتغال ۶۸%– ۳-جمهوری چک ۶۶%– ۴-اسپانیا ۶۱%– ۵-استونی ۵۸%–   ۶-کوبا ۵۶%–   ۷-فرانسه ۵۵%– ۸-امریکا ۵۳%–   ۹-لیتوانی ۵۲%–   ۸-روسیه ۵۱%–

ما در سیره شریف رسول خدا (ص) رفتارهایی را می بینیم که ابتداءً تعجب انگیز و شگفت آور به نظر می رسند! مثل ازدواج آن بزرگوار با «امّ حبیبه» دختر ابوسفیان. پدر این بانوی بزرگوار از سران کفّار و مشرکان مکّه بود. و برادرش هم معاویه معلوم الحال، و این بانو از مهاجران به حبشه بود بعد از مرگ شوهرش پیامبر اکرم (ص) از او خواستگاری و با او ازدواج کرد. البته در حالی که او در حبشه بود و پیامبر خدا (ص) در مدینه.

این رفتار به منظور تکریم این بانو و بها دادن به ایمان او انجام گرفت. در دیدگاه اخلاق دینی، نباید دختر به جهت جرم پدر مجازات شود یعنی اگر پدر و برادر یک زن افراد نا مطلوبی بودند او نباید از حقّ زندگی محروم شود. اما در دیدگاه امروزی بین انسان ها این نوع بزرگواری ها مشاهده نمی شود و چه بسا دختر بی گناهی که به جرم اخلاق و شخصیت و رفتار پدر و مادرش مجازات می شود. از این انسان ها باید سؤال کرد که آیا یک دختر موظّف است قبل از ازدواج، اخلاق و شخصیت پدرش را تغییر بدهد؟آیا اصلاً او قادر به چنین کاری است؟!

اخیراً در محیط دانشگاه یک خانم دانشجو در مورد مشکلات زندگی خود با من صحبت می کرد. او کمتر از دو ماه بود که ازدواج کرده بود، همسرش با اصرار و سماجت می خواست او را طلاق دهد و این خانم بسیار ناراحت و اندوهگین بود و به هیچ وجه راضی به این جدا شدن نبود، گفتم: علّت تصمیم همسرتان به طلاق چیست؟! چرا می خواهد شما را طلاق بدهد؟! گفت: از اخلاق پدرم ناراحت است و می گوید: فلان روز پدرت به طور متکبّرانه به من نگاه کرد. موضوع خیلی حزن انگیز بود. یک مرد جوان تحصیل کرده بعد از ازدواج که هنوز دو ماه از شروع زندگی مشترک با همسرش نگذشته می خواهد همسرش را طلاق دهد. به جهت اینکه پدر همسرش به او بی اعتنایی کرده است!! و امثال این حادثه در زندگی ما انسان ها فراوان است.

با فردی که بعد از سال ها زندگی مشترک و داشتن یک فرزند تصمیم به طلاق همسرش گرفته بود، صحبت می کردم از او سوال کردم چرا می خواهی همسرت را طلاق بدهی، او هیچ عذر موجهی برای این تصمیم نتوانست بیان کند و سرانجام حاصل گفته هایش این بود که پدر همسرش به او بی اعتنایی کرده است در حالیکه این زن و شوهر هر دو دارای تحصیلات عالیه دانشگاهی بودند. حال آیا با این معیار های اخلاقی متداول بین مردم می شود رفتارهای کریمانه پیامبر خدا (ص) را ارزیابی کرد؟!

سرانجام اینکه پیامبر خدا (ص) مطابق معیار های معین اخلاقی و شرعی با انسان ها رفتار می کند و اگر علّت و حکمت بعضی از رفتارهای آن بزرگوار روشن نبود، می شود در این زمینه تحقیق کرد و از کارشناسان آگاه به سیره شریف آن بزرگوار و دانشمندان علوم دینی کمک گرفت.

الیاس کلانتری

۱۳۹۴/۵/۳

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن