۱۰۱- آیا بدون دین می شود زندگی منظّم و قانونمند و مطلوبی پیدا کرد؟!

IMAGE635035106650000000سؤال: چرا با وجود این که در بعضی جوامع دین وجود ندارد ولی زندگی قانونمند و منظّمی دارند؟!

پاسخ: منظور از این که در جامعه ای دین وجود ندارد چیست؟! اگر مراد شما این است که مردم آن جوامع اصلاً به هیچ دینی پایبند نیستند و یا اصلاً به هیچ دینی عقیده ندارند، این موضوع در غالب جوامع انسانی و غالب کشورها صحت ندارد. ما در این زمینه در ادامه بحث آماری را اعلام خواهیم کرد.

اگر مراد این است که در نظام اداره بعضی از کشورها، دین هیچ گونه نقشی نداشته و اداره کنندگان آن کشورها و قانونگذاران آن ها و حقوقدانان آن ها در مقام قانونگذاری و تصویب آئین نامه ها و مقرّرات هیچ توجّهی به آموزش های دینی نداشته اند و مطابق علم و تجربه و دیدگاه ها و خواسته های خود مقرّراتی را تعیین کرده اند و مطابق آن ها کشورهای خود را اداره می کنند، اعم از این که در باطن خود به اعتقادات دینی توجّه دارند یا نه!

یعنی عقاید و افکار دینی هیچ نقشی در اداره امور آن کشورها ندارد و مردم آن کشورها بدون توجه به دین زندگی می کنند ! اگر چه در ابتدا و بدون بررسی و تحقیق در موضوع، می شود این تصور را در مورد بعضی کشورها تصدیق کرد، اما در تحقیق عالمانه و کارشناسانه موضوع، خواهیم دید که این جریان صورت دیگری دارد.

اما در مورد موضوع اول آماری را از دانشنامه آزاد اینترنتی ویکی پدیا (Wikipedia) نقل می کنیم. در یک نظر خواهی این آمار در مورد افراد معتقد به خدا بدست آمده است:

کشورهای: مالت ۹۵% ترکیه ۹۰% قبرس ۹۰% رومانی ۹۰% یونان ۸۱% پرتغال ۸۱% لهستان ۸۰% ایتالیا ۷۴% ایرلند ۷۳% کرواسی ۶۷% اسلواکی ۶۱% اسپانیا ۵۹% اتریش ۵۴% لیتوانی ۴۹% سوئیس ۴۸% آلمان ۴۷% بریتانیا ۳۸% فرانسه ۳۴%

طبق آماری که منبع مذکور منتشر کرده در یک نظر خواهی در سال ۲۰۰۴ میلادی تعداد مردم آمریکا که هیچ گونه اعتقادی به خدا ندارند بین ۹-۱۰% و طبق یک نظر سنجی که در سال ۲۰۰۸ انجام گرفته ۶% بودند. و طبق جدیدترین گزارش ARIS در سال ۲۰۰۹ از مردم آمریکا تعداد ۳۴/۲  میلیون نفر(۱۵%) بی مذهب هستند. حال آیا می شود گفت در این کشورها اعتقادات مذهبی هیچ نقشی در اخلاق و رفتار و قوانین و مقررات و روش های اداره کشور، نداشته است؟!

طبعاً فرهنگی که منشأ قوانین و مقررات و آئین نامه های موجود در یک کشور شده از اعتقادات و اخلاق افراد آن کشور تأثیر پذیر خواهد بود.

یعنی اگر هم یک کشور و یا حکومت آن به طور مستقیم ارتباط با مذهب نداشته باشد، اما تأثیر پذیری فرهنگ آن از عقاید مردم اجتناب ناپذیر است. پس با این توضیح دیگر نمی شود به راحتی گفت مردم فلان کشور دین ندارند و یا در فلان جامعه دین وجود ندارد.

گاهی هم در بین مردم یک جامعه تأثیراتی از آموزش های ادیان دیگر- علاوه بر آموزش های دین موجود در آن جامعه- به وجود می آید. یعنی می شود گفت در جوامعی که به ظاهر جامعه دینی محسوب نمی شوند، مقداری از آداب و رسوم و اخلاق دینی نفوذ کرده است و تأثیراتی در روش های اداره جامعه به طور مستقیم یا غیر مستقیم ایجاد کرده است.

اگر مراد شما در این سؤال کشورهای غربی است که غالباً حکومت های آن ها حکومت دینی محسوب نمی شود. در جواب عرض می کنیم وجود نظم و قانونمندی در هر جامعه ای که باشد، قابل تحسین است و می تواند عامل بعضی از پیشرفت ها و رفاه ها و آسایش ها هم بشود. اما برقراری نظم و قانونمندی و پیشرفت های صنعتی و اقتصادی در یک جامعه با وجود ارزش های زیادی که دارد، به تنهایی عامل آسایش ها و پیشرفت های همه جانبه نمی تواند باشد. یعنی در یک زندگی مطلوب نظم و قانونمندی ارزش زیادی دارد اما به صرف برقراری یک نظام قانونمند و منظم همه مشکلات جامعه حل نمی شود و مردم به خواسته های طبیعی خود نمی رسند. آیا صرف داشتن نظم در یک جامعه می تواند جلوی ظلم ها، دزدی ها و پایمال کردن حقوق دیگران را بگیرد. آیا در یک جامعه ای که صرفاً نظم در آن برقرار است. لزوماً روحیه انسان دوستی و محبت به یکدیگر و رعایت حقوق دیگران هم برقرار خواهد بود. به عنوان مثال: در بعضی جوامع غربی و کشورهای اروپایی آمار طلاق و از هم پاشیدن خانواده ها به رقم بالاتر از ۷۰% درصد رسیده است.

64--ابلیس چگونه وارد بهشت شد؟!
بخوانید

آیا این مشکل را صرفاً با نظم و قانونمندی می شود برطرف کرد . کودکانی که در این نوع از هم پاشیدن خانواده ها محبت و مراقبت پدر یا مادر را از دست می دهند دچار چه مشکلاتی خواهند شد؟. در تاریخ حوادث اجتماعی و سیاسی زمان های اخیر مشاهده می شود که کشورهای غربی، عامل اغلب حوادث نامطلوب مثل جنگ ها بوده اند.این حادثه وحشتناک جنگ جهانی دوم است که به وسیله همین کشورهای اروپایی شروع شد و در مجموع بیش از ۵۰ میلیون انسان در این جنگ ها کشته شدند.

چرا نظم و قانونمندی موجود در کشور آلمان و کشورهای اروپایی مانع این فاجعه اسف بار نشد. این چه نوع پیشرفتی است که محصول آن عمدتاً در جهت جنگ ها و کشتارها به کار بسته می شود.

بطور مسلم یک زندگی مطلوب اجتماعی احتیاج به نظم و قانونمندی دارد و این دو پدیده جایگاه رفیعی هم در آموزشهای دینی دارند، اما در زندگی اجتماعی منهای دین، همه امکانات زندگی و فراورده های علمی می تواند در مسیر تباهی ها و فسادها و جنگ ها و کشتارها به کار بسته شود.

در جوامعی که در این سؤال مورد نظر هستند گاهی بعضی از اصول اخلاق انسانی و بعضی قوانین ارزشمند معتبر تلقی می شوند، اما نه برای همه انسانها، بلکه عمدتاً برای شهروندان آن کشور . این کشور انگلستان است که با اتکا به قوه نظامی خود کشورهای زیادی را تحت سلطه نظامی و باصطلاح استعمار خود قرار داده بود و با مردم آن کشورها که تلاش برای به دست آوردن آزادی خود داشتند هر نوع رفتار ضدّ انسانی را به کار می برد. این چه نوع اخلاقی است که کشتن انسان هایی را که طالب حقّ حیات و آزادی خود هستند به خاک و خون می کشد و دم از آزادی و دموکراسی می زند. این فرانسوی های متمدّن بودند که حدود یک دهم ملت الجزایر را که تلاش برای به دست آوردن آزادی خود می کردند، کشتند و آزادی خواهان و استقلال طلبان یک کشور را موش های کثیف می نامیدند و با تمام خشونت و بی رحمی و قساوت با آن ها رفتار می کردند.

و این نظامیان پرتغالی اروپایی متمدّن بودند که تا همین اواخر در مستعمرات آفریقایی خود مثل گینه بیسائو و موزامبیک و آنگولا هر نوع جنایتی را مرتکب می شدند تا جایی که طبق اخباری که از آن کشورها منتشر می شد، گاهی همین نظامیان، سر افراد بومی را قطع می کردند و با آن سر بریده شده فوتبال بازی می کردند،!!! این ها اندکی از هزاران مورد جنایت و آدمکشی ها بودکه افراد همین کشورهای مورد نظر در این سؤال، مرتکب می شدند.

نظم موجود در این جوامع و کشورها از نوع نظم و قانونمندی متداول بین عدّه ای راهزن است که اموال غارت شده انسان ها را مطابق آن نظم و آن نوع قانونمندی بین خود تقسیم می کنند.

در جنگ و کشتاری که چند سال پیش صرب ها علیه مردم بوسنی به راه انداختند زنان و کودکان بی دفاع به دست صرب ها قتل عام می شدند و حکومت های غربی هم این جنایت ها را تماشا می کردند و در موارد زیادی هم به صرب ها کمک می کردند تا جائیکه یک روز رئیس جمهوری بوسنی در مقام انتقاد از سازمان ملل و سازمان های حقوق بشر و دیگران گفت: مثل اینکه همه منتظرند همه ما اهل بوسنی کشته شویم و آن ها بیایند به روش مسالمت آمیز اجساد ما را دفن کنند!!!

نظام اجتماعی که در این نوع کشورها وجود دارد درجهاتی حقوقی را برای انسان ها به رسمیّت می شناسد، اما نه در مورد همه انسان ها و همه کشورها. و گاهی این احترام به حقوق انسان ها فقط در مصوبات و در حد جراید و نوشته ها مطرح می شود نه در مقام عمل.

اگر در یک جامعه فرهنگ دین حقیقی جریان پیدا کند و انسان ها به طور حقیقی با آموزه های آن آشنا شوند و رفتارهای آن ها به رفتارهای دینی تبدیل شود در آن صورت نظم و قانونمندی و همه پدیده های ارزشمند در مسیر رفاه و آسایش انسان ها جریان خواهد یافت و پیشرفت های علمی و نظامات متعالی اخلاقی عامل آسایش ها خواهد شد.

الیاس کلانتری

۹۴/۵/۴

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن