۱۴۹-چرا در قرآن زندگی دنیا بی ارزش شمرده شده است؟!

indexسؤال:چرا خداوند در قرآن زندگی دنیا را تحقیر کرده و آن را بی ارزش شمرده است؟!

پاسخ:انسان در اصل برای یک زندگی بسیار متعالی و دارای ارزش های فراوان و لذت های دائمی آفریده شده است. به طوری که در آن زندگی هیچ گونه رنج و ناراحتی و فقر و نا امنی و مرگ و مشکلات دیگر وجود ندارد. اما انسان لازم است برای آن زندگی خود را آماده کند و استعداد ورود به آن را کسب کند. زندگی اخروی در عالمی دیگر تحقّق پیدا خواهد کرد و آن عالم بهشت است. و زندگی دنیوی انسان مقدمه ورود به آن زندگی مطلوب همیشگی است.

عالم دنیا در حقیقت جاده زندگی حقیقی است و انسان به منظور آماده شدن برای آن زندگی لازم است این جاده را طی کند و در انتهای این جاده به آن مقصد برسد.

اگر انسان زندگی دنیوی را به عنوان جاده زندگی حقیقی در بهشت تلقّی کند و مثل مسافر در جاده، در دنیا زندگی کند، زندگی دنیوی برای او ارزشمند و سود آور خواهد بود. و مشکلات آن قابل تحمل خواهد شد و از این دیدگاه، زندگی دنیوی حقیر و بی ارزش نخواهد بود.

اما عده ای از انسان ها بدون توجه به این حقیقت به همین زندگی دنیوی وابستگی پیدا می کنند و به لوازم آن دلخوش می کنند و توجهی به مقصد آفرینش خود معطوف نمی کنند و به لذت های توهّمی و موقتی آن اکتفا می کنند. این انسان ها از رسیدن به آن مقصد عظیم و زندگی در فضای نورانی و امن آن محروم خواهند شد.

جاده زندگی اخروی که در اصل عامل ورود به بهشت و سعادت دائمی است، پرتگاه هائی دارد و اگر انسان در زندگی دنیوی خود به آن پرتگاه ها توجه نکند و مراقبت لازم را به کار نبرد، از آن ها سقوط خواهد کرد و وارد زندگی توأم با درد و رنج و عذاب های گوناگون، یعنی زندگی در جهنم خواهد شد.

خداوند عالم هر دو نوع زندگی را در کتاب های آسمانی و به وسیله پیامبران خود به انسان ها معرفی کرده است و اوصاف هر دو را ذکر کرده است. خداوند در قرآن مجید زندگی دنیا را «لَهو و لَعِب» شمرده است و زندگی اخروی را زندگی حقیقی دانسته است. او می فرماید:

«وَمَا هَذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِي الْحَيوَانُ لَوْ كَانُوا يعْلَمُونَ» (العنکبوت/۶۴) یعنی: و این زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست و به راستی زندگی در سرای آخرت زندگی حقیقی است، اگر می دانستند.

لازم به توضیح است که در این آیه و آیات مشابه آن اصل زندگی دنیا به عنوان مقدمه زندگی اخروی و جاده منتهی به آن تحقیر نشده است. چون همین زندگی دنیوی را خداوند آفریده و انسان ها را در آن به راه انداخته و خداوند کار عبث و بیهوده و غیر حکیمانه انجام نمی دهد. و خود او فرمود:

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَينَهُمَا لَاعِبِينَ» (الأنبياء/۱۶) یعنی: ما آسمان و زمین و آن چه را در میان آن ها است، به بازی نیافریدیم.

پس زندگی دنیا در اصل بی ارزش نمی تواند باشد. اما اگر انسان آن را مقصد خود تلقّی کند و به لذت های آن دل خوش کند، مثل کسی است که به جای حرکت به سوی مقصد در وسط جاده به استراحت دائمی و به بازی مشغول شود و به خوردن غذا در جاده و لذت ناشی از آن اکتفا کند.

ارتباط دنیا و آخرت نمونه های مشابهی در عالم دنیا دارد. به عنوان مثال: یک کشاورز را در فصل زراعت در نظر می گیریم که در مزرعه خود مشغول کار است، این کشاورز در حال زراعت و فصل مخصوص آن، بخشی از دارائی خود و یا تمام آن را برای کاشتن بعضی از گیاهان مصرف می کند و قوای بدنی خود را، گاهی در حدّ خسته شدن در کار زراعت به کار می بندد و از بعضی لذت ها مثل استراحت و گردش و رفتن به مهمانی ها خود را محروم می کند. او در زمان زراعت، دارائی خود را به صورت بذر در زمین می پاشد و روی آن خاک می ریزد و با دست خالی به خانه اش بر می گردد.

اگر کسی رفتار فعلی او را فقط در نظر بگیرد و به زمان رسیدن محصول و برداشت آن توجه نکند، از نظر او کار این کشاورز کاری عبث و زیان آور و غیر عاقلانه تلقّی خواهد شد. فرضاً اگر یک کودک خردسال به رفتار او توجه کند، این نوع تلقّی را از کارهای او خواهد داشت.

اما در دیدگاه انسان های عاقل کار آن کشاورز کاری عاقلانه محسوب می شود. و او در زمان بعدی یعنی رسیدن و مرحله برداشت محصول، لذت فراوانی از کارهای قبلی خود و زمان کاشت خواهد برد.

اگر لذت آن کشاورز از خوردن غذا و اندکی استراحت و مجالست و گفتن و خندیدن با همکاران خود را در فاصله زمانی کوتاه در ضمن ساعات اشتغال به زراعت، در نظر بگیریم و آن را مقایسه کنیم با لذت های طولانی ناشی از برداشت محصول و سودهای حاصل از آن، خواهیم دید که آن لذت بسیار حقیر و کوتاه و ناچیز است! و اگر این کشاورز به آن لذت موقتی ناچیز اکتفا کند و آن را طولانی کند و به همان خود را وابسته کند و از کار زراعت باز بماند، لذت های زیادی را از دست خواهد داد و دچار خسران زیادی خواهد شد.

به عنوان مثال دیگر: جوانی را در نظر می گیریم که مرحله تحصیل در مدارس را گذرانده و می خواهد وارد محیط دانشگاه شود و در یک رشته تحصیلی پر طرفداری که مورد علاقه او است به عنوان دانشجو، مشغول به تحصیل شود. فرضاً رشته تحصیلی مورد علاقه او، رشته طب است. این جوان مدتی باید جهت قبولی در آن رشته در امتحانات مربوط به آن زحمت بکشد و بعد از قبول شدن هم چند سال با جدیّت و صرف نظر کردن از بعضی خواسته ها مثل استراحت های غیر ضروری و بازی با دوستان و مسافرت های غیر ضروری، به فرا گرفتن علومی در زمینه تحصیلی خود بپردازد و سعی لازم را در آن زمینه به کار ببرد.

طبعاً لذت او از خوردن مقداری غذا و امثال آن در فاصله بین ساعات درسی و لذت ناشی از اتمام تحصیل و شروع به کار طبابت به عنوان یک طبیب ماهر و خوشنام، مثل هم نخواهند بود. یعنی اگر به لذت های مستمر او از ناحیه اتمام دوره تحصیلی و فارغ التحصیل شدن و اجازه اشتغال به کار طبابت و دائر کردن مطلب و معالجه بیماران و احترام مردم نسبت به او، توجه شود و آن لذت ها با لذت خوردن یک وعده غذا در بین ساعات درسی و مقداری استراحت بین آن ها و اندکی مجالست و گفتن و خندیدن با همکلاسی های خود و امثال آن ها مقایسه شود، این لذت های نوع دوم بسیار حقیر و بی ارزش محسوب خواهد شد. یعنی معقول نیست که آن جوان به منظور خوردن غذا در محیط دانشگاه و یا گفتن و خندیدن با دوستانش آن همه زحمت را برای قبولی در امتحانات ورودی به دانشگاه و همچنین در جهت شرکت در کلاس ها و فرا گرفتن درس اساتید، تحمل کند. با این توضیحات جواب سؤال مورد بحث روشن می شود و خلاصه آن این است که یک انسان در عالم دنیا موقعیت یک مسافر در جاده و یا یک کشاورز در زمان کاشت در مزرعه و یا یک دانشجو در یک دانشگاه را دارد. اگر زندگی دنیا با این دیدگاه در نظر گرفته شود یعنی جاده منتهی به زندگی اخروی و سعادت ابدی، دارای ارزش فراوانی خواهد بود.

کلام ایام - 72، یادی از شکوه ماه رمضان
بخوانید

امیرالمؤمنین علی (ع) در کلام مبارک خود هر دو دیدگاه را در مورد دنیا ذکر و توضیح فرموده است. یعنی هر دو نوع وصف از زندگی دنیا در کلام آن حضرت وجود دارد. به عنوان نمونه:

امام علی (ع) یک روز شنید مردی دنیا را نکوهش می کرد! آن حضرت خطاب به او فرمود:

«أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا، الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا، الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا! أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا»(۱)یعنی: ای مذمت کننده دنیا که خودت از آن فریب خورده ای… گو این که آن شخص دیدگاه افراد تارک دنیا را داشت و اهل آن مقام نبود که نسبت به حقیقت دنیا و حقیقت زندگی اخروی بصیرت داشته باشد و به صورت حرفه ای دنیا را نکوهش می کرد! فلذا امام (ع) او را از این نوع سخن گفتن در مورد دنیا نهی فرمود و بعد خود آن بزرگوار اوصافی از دنیا را بیان کرد و در ادامه توصیف دنیا فرمود:

«إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا. مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّة» یعنی: دنیا سرای صدق است برای کسی که به آن صادقانه توجه کند و سرای عافیت است برای کسی که آن را درست شناسائی کند و سرای توانگری و ثروت است برای کسی که از آن توشه بر گیرد و اندوخته کند و خانه پند آموزی است برای کسی که از آن پند گیرد. آنجا ]دنیا[ مسجد دوستان خدا است و محل نماز ملائکه خداوند و محل نزول وحی خداوند و تجارتگاه اولیاء خدا. در آنجا رحمت خدا را کسب می کنند و بهشت را سود می برند.

امام (ع) در این کلام خود حقیقت زندگی دنیا را بیان فرموده، همان حقیقتی که خداوند دنیا را به آن منظور آفریده است. یعنی جاده زندگی حقیقی اخروی و محل زراعت برای آن زندگی ابدی.

اما آن حضرت در موارد زیادی از کلام خود، دیدگاه انسان های سطحی نگر و فریب خورده را بیان فرموده است. یعنی آن عده از انسان ها که این جاده را به منزله مقصد قرار داده اند و به متاع ناچیز و موقتی و زود گذر آن دل خوش کرده اند و از رفتن به سوی آن مقصد عظیم شکوهمند باز مانده اند. به عنوان نمونه:

«تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ! فَقَدْ نُودِيَ فِيکُمْ بِالرَّحِيلِ، وَأَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَي الدُّنْيَا، وَانْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ»(۲) یعنی: آماده حرکت شوید، خدا شما را مورد رحمت خود قرار دهد، که به کوچ کردن ندا داده شده، و وابستگی خود را به دنیا کم کنید و با توشه و ذخیره مناسب به سوی زندگی اخروی برگردید.

در این کلام مبارک امیرالمؤمنین علی (ع) انسان را به صورت مسافری در نظر گرفته است که لازم است به طرف مقصد نهائی حرکت کند و علاوه بر آن لوازم زندگی اخروی را هم از همین دنیا ذخیره و آماده کند، و این که فرصت زیادی هم در اختیار او نیست که بتواند خود را به اشیاء کنار جاده سرگرم کند.

و در کلام دیگری می فرماید:

«أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّمَا اَلدُّنْیَا دَارُ مَجَازٍ وَ اَلْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ وَ لاَ تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یَعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ اَلدُّنْیَا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُمْ فَفِیهَا اُخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَیْرِهَا خُلِقْتُمْ إِنَّ اَلْمَرْءَ إِذَا هَلَکَ قَالَ اَلنَّاسُ مَا تَرَکَ وَ قَالَتِ اَلْمَلاَئِکَةُ مَا قَدَّمَ لِلَّهِ آبَاؤُکُمْ فَقَدِّمُوا بَعْضاً یَکُنْ لَکُمْ قَرْضاً وَ لاَ تُخْلِفُوا کُلاًّ فَیَکُونَ فَرْضاً عَلَیْکُمْ»(۳) یعنی: ای انسان ها دنیا محل عبور و آخرت محل استقرار است، پس از محل عبور خود، برای محل استقرار و زندگی خود ذخیره کنید. و پرده های خود را نزد آن که اسرار شما را می داند، پاره نکنید و دلهایتان را از دنیا خارج کنید قبل از آن که بدن های شما از آن خارج شود. پس شما در آن جا ]دنیا[ پرورش می یابید و برای غیر آن جا آفریده شده اید. وقتی یک انسان از دنیا می رود، مردم می گویند: چه چیزی  باقی گذاشت ]از مال و دارائی[ و ملائکه می گویند چه چیزی  ]برای زندگی خود[ جلوتر فرستاد؟! خدا پدرانتان را بیامرزد، پس مقداری از دارائی خود را جلوتر بفرستید، تا برای شما ذخیره شود، و همه را باقی نگذارید که مسئولیت از آن بر شما فریضه خواهد بود.

از این کلام شریف بر می آید که زندگی حقیقی انسان در عالم آخرت تحقق خواهد یافت و دارائی انسان هم عبارت است از آن چه در زمان حیات دنیوی به سرای آخرت فرستاده است.

سرانجام تذکر این نکته مجدداً ضروری است که تمتّعات و لذت های دنیوی در مقابل نعمت های بهشتی و زندگی در آنجا، بسیار ناچیز و کم ارزش است. و این که عظمت نعمت ها و لذت های زندگی بهشتی فوق حدّ ادراکات عادی بشری در دنیا می باشد و پیامبران خدا و امامان معصوم- سلام الله علیهم اجمعین- با علم حقیقی نسبت به بهشت و نعمت های آن، جهت سوق دادن انسان ها به سوی آن زندگی متعالی و نجات از جهنم تلاش های طاقت فرسائی را تحمل می کردند و تمام عمر و امکانات زندگی خود را در این مسیر مقدس به کار می بردند.

الیاس کلانتری

۹۴/۱۱/۱۳

پاورقی ها:

۱-نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱

۲-نهج البلاغه، خطبه ۲۰۴

۳-نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن