۲۰۴ – آیا امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا به حضرت عباس (علیه السلام) اجازه جنگ نداد؟!

Veladate E.Abass(a) 91سؤال: آیا درست است که گفته اند: امام حسین (علیه السلام) به برادرش حضرت عباس (علیه السلام) در روز عاشورا اجازه جنگ نداد و از او خواست از سپاه دشمن برای کودکان تشنه آب طلب کند؟!

پاسخ: جنگ امام حسین (علیه السلام) و همراهان او در روز عاشورا به دو صورت جریان یافت. یکی جنگ عمومی اول صبح روز عاشورا که با حمله سپاه دشمن بطرف خیمه های آن حضرت شروع شد و سرانجام به عقب نشینی و فرار آن سپاه منتهی شد، دیگری جنگ تن به تن افراد سپاه امام (علیه السلام) با سپاه دشمن بود که غالباً بصورت حمله افرادی از سپاه امام (علیه السلام) بصورت فردی یا چند نفر با هم به سپاه دشمن جریان داشت، به قصد جلوگیری از آمدن آنها بطرف خیمه های امام (علیه السلام). در جنگ عمومی اول روز عاشورا حضرت عباس (علیه السلام) شرکت داشت و این موضوع قطعی و طبیعی است!

چون او پرچمدار سپاه امام حسین (علیه السلام) بود. شجاعت کم نظیر او در جنگ عمومی، نقش تعیین کننده ای در عقب نشینی و فرار سپاه دشمن داشت. در مرحله ای از جنگ عمومی چند نفر از اصحاب امام حسین (علیه السلام) در حلقه محاصره گروهی از سپاه دشمن قرار گرفتند و حضرت عباس (علیه السلام) حمله کرد و حلقه محاصره سپاه را شکست و یاران امام (علیه السلام) را نجات داد و با خود بطرف خیمه ها آورد. آن بزرگوار علاوه بر اداره میدان جنگ در مقام پرچمداری، حفاظت از خیمه ها و امنیت زنان و کودکان را هم به عهده گرفته بود و در طول جنگ بین خیمه ها و میدان جنگ در تردد بود.

اما در مورد جنگ فردی و تن به تن نقل شده است که او وقتی از امام (علیه السلام) رخصت جنگ طلبید، امام (علیه السلام) به او فرمود: «یا أَخِی أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِی وَ إِذَا مَضَیْتَ تَفَرَّقَ عَسْکَرِی»(۱) یعنی ای برادر تو پرچمدار من هستی و اگر تو کشته شوی لشکر من از هم می پاشد. طبعاً این موضوع مربوط می شود به جنگ فردی و تن به تن و در این مرحله از جنگ هم هر یک از سپاه امام (علیه السلام) به میدان می رفت به شهادت می رسید.

عده ای از مورخان و مقتل نویسان در صحت این موضوع تردید کرده اند و گفته اند وقتی حضرت عباس (علیه السلام) رخصت جهاد طلبید، افراد سپاه امام (علیه السلام) به شهادت رسیده بودند و دیگر سپاهی نمانده بود که امام (علیه السلام) بفرماید: اگر تو کشته شوی سپاه من از هم می پاشد!!

در جواب این شبهه بعضی از علما گفته اند امکان دارد حضرت عباس (علیه السلام) بیش از یکبار از امام (علیه السلام) اجازه جنگ خواسته باشد. یکی در اول روز عاشورا؛ یعنی آمادگی خود را برای فداکاری و شهادت اعلام کرده باشد و امام (علیه السلام) در آن موقعیت فرموده باشد که تو صاحب پرچم من هستی و اگر کشته شوی سپاه من از هم می پاشد. یعنی قبل از شهادت اصحاب امام (علیه السلام)! و آن حضرت اجازه رفتن به میدان و جنگ فردی را به حضرت عباس (علیه السلام) نداده باشد، و یکبار دیگر بعد از شهادت اصحاب و انتهای جنگ! و در این مرتبه امام (علیه السلام) ابتداءً به او توصیه فرموده که بطرف سپاه دشمن برود و از آنها برای کودکان تشنه مقداری آب بطلبد.

در هر صورت بطوریکه نقل کرده اند: حضرت عباس (علیه السلام) در مقام رخصت خواستن برای جنگ به امام (علیه السلام) عرض کرد: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِی وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاهِ وَ أُرِیدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِی مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِینَ»(۲) یعنی سینه ام تنگ شده و از زندگی خسته شده ام و می خواهم از این منافقان خونخواهی کنم.

امام (علیه السلام) در جواب درخواست حضرت عباس (علیه السلام) به او می فرماید:

«فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاء»(۳) یعنی: برای این کودکان مقداری آب بطلب! از کلام امام (علیه السلام) بر می آید که مصیبت تشنگی کودکان فوق حد تحمل بود و امام (علیه السلام) بجای اجازه جنگ، از برادرش می خواهد که با سپاه دشمن صحبت کند و از آنها بخواهد که راه بسته شده آب را باز کنند.

بعضی از شیعیان و دوستداران امام حسین (علیه السلام) با توجه به جلالت مقام امامت و عظمت روحی و عزت نفس خاص آن حضرت، مثل اینکه دوست ندارند بشنوند که آن بزرگوار از سپاه پلید دشمن آب خواسته باشد!!! یعنی این کار را در شأن او نمی دانند!!! اما این عده از نکته مهمی در این زمینه غفلت کرده اند و آن اینکه بصیرت امام (علیه السلام) و آینده نگری او و وظیفه الهی او در آموزش انسانها و نجات آنها از عذاب خداوند و بطورکلی اهداف او از رفتارهای خود، فوق حد محاسبه و ارزیابی با معیارهای عادی بین انسانهاست.

امام (علیه السلام) چه در این کلام خود که به حضرت عباس (علیه السلام) فرمود، و چه در حین جنگ با سپاه دشمن بعد از شهادت همه اصحاب و یاران خود و اظهار تشنگی و درخواست آب، متذکر حقی بود که از او و همراهانش غصب شده بود. او از سپاه دشمن درخواست آب به معنای عرفی نداشت، بلکه از آنها می خواست راه آب را که به روی او و همراهانش بسته اند، باز کنند و از سر راه آب کنار بروند. بستن راه آب به روی انسانها یک عمل پست رذیلانه  و پلیدی است که سپاه حکومت بنی امیه در مورد امام (علیه السلام) و همراهانش به آن اقدام کردند و طبعاً درخواست رعایت این حق و انصراف سپاه دشمن از آن عمل پست رذیلانه منافاتی با جلالت شأن امام و عزت نفس او ندارد. ما بخواست خداوند در فرصت مناسبی اشاره خواهیم کرد به جنبه های آموزشی رفتارهای امام (علیه السلام) در حادثه عاشورا و اینکه امام تا آخرین ساعت عمر خود و در سخت ترین شرایط زندگی و بحرانی ترین ساعات روز عاشورا و در فرصت های کوتاهی که در ضمن جنگ حاصل می شد، به وظایف خود در امر آموزش و ارشاد انسانها و حتی دشمنان خود اقدام می کرد و لحظه ای از توصیه آنها به اطاعت از خداوند و ترک نافرمانی از او و بازگشت از راه ظلم به انسانها غفلت نداشت.

کلام ایام - 45، شعبان ماه پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم
بخوانید

در موضوع آب خواستن از دشمن و توصیه به حضرت عباس (علیه السلام) در این زمینه چند نکته آموزشی و اخلاقی لازم است مورد توجه قرار بگیرد که به بعضی از آنها ذیلاً شاره می کنیم:

  1. انسانها برای احقاق حقوق خود باید اقدام لازم را بعمل آورند و حقوق انسانها از طرف عمال حکومت ها و غاصبان آن حقوق به آنها تقدیم نخواهد شد. مگر در جوامعی که حکومت حقیقی دینی در آنها برقرار باشد، مثل حکومت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) که در آن حکومت به سراغ صاحبان حق می رفتند و حقوق انسانها را بدون مطالبه و درخواست به آنها تقدیم می کردند.
  2. تا وقتی که امکان برطرف شدن مشکلات و اختلافات بین انسانها از طریق مذاکره و بحث و گفتگو امکان پذیر باشد، نباید به جنگ اقدام کرد. جنگیدن برای بدست آوردن حقوق غصب شده آخرین راه حل باید تلقی شود و تا حد امکان باید از آن ممانعت بعمل آید. در این جریان امام (علیه السلام) به برادرش توصیه فرمود که از طریق مذاکره با سپاه دشمن به باز کردن راه آب اقدام کند، اما وقتی مذاکره با آنها نتیجه ای نداد، امام (علیه السلام) راضی شد به اینکه آب از طریق جنگ بدست آید.
  3. در این اقدام میزان خباثت و پلیدی سپاه شیطان برای همگان، چه مردم آن زمان و چه زمان های بعدی، آشکار شد. چون اصلاً در این جنگ بستن راه آب تأثیری در جهت نظامی برای آن سپاه نداشت و معلوم بود سرانجام افراد سپاه امام (علیه السلام) کشته خواهند شد چه راه آب برای آنها بسته باشد، چه باز باشد؛ اما تشنه گذاشتن کودکان خردسال هیچگونه توجیهی نداشت. یعنی برای انسانهای دیگر روشن شد که فاصله گرفتن از آموزش های دین توحیدی چه فجایعی به وجود می آورد و چگونه انسانها را به موجوداتی خشن و بی رحم و سفاک تبدیل می کند که حتی به کودکانی که از شدت تشنگی در حال نزدیک شدن به مرگ هستند، ترحم نکنند!! کودکانی که هیچ نقشی در جنگ و امور سیاسی ندارند. موضوع ابعاد دیگری دارد  که بخواست خداوند در فرصت های دیگری به آنها اشاره خواهد شد.

بر می گردیم به موضوع جنگ حضرت عباس (علیه السلام) که موضوع اصلی این سؤال بود. آن بزرگوار بعد از اینکه از تأثیر سخنانش در افراد سپاه دشمن مأیوس شد نزد امام (علیه السلام) برگشت و از آن حضرت برای جنگ جهت بدست آوردن آب اجازه خواست. سپس سوار بر اسب شد و نیزه ای بدست گرفت و مشکی به دوش خود انداخت و بطرف میدان رفت .

نقل کرده اند که چهار هزار نفر از سپاه دشمن مراقبت از شریعه فرات را بر عهده داشتند. سرانجام آن گروه عظیم با حمله برق آسای حضرت عباس (علیه السلام) پراکنده شدند و در این جنگ هشتاد نفر از آنها بدست آن حضرت کشته شدند و بقیه فرار کردند و آن بزرگوار وارد شریعه فرات شد و مشک را از آب پر کرد و از شریعه خارج شد و برای اینکه سریعاً آب را به کودکان تشنه برساند از بین نخل ها عبور کرد. یعنی قصد جنگیدن نداشت. اما در این حادثه مشک آب مورد اصابت تیرهای دشمن قرار گرفت و آن بزرگوار هم به شهادت رسید. بخواست خداوند در مباحث کلام ایام جریان شهادت حضرت عباس (علیه السلام) و کیفیت آنرا توضیح خواهیم داد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۸/۲۲

پاورقی ها:

  1. بحار الانوار، مجلسی، ج۴۵، ص۴۱
  2. همان
  3. همان

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن