۲۰۵-آیا انسانِ خوب بودن و ظلم نکردن به دیگران می تواند به تنهائی عامل رسیدن به کمال انسانی شود؟!

1693066سؤال: آیا صرف نیک بودن انسان نسبت به بقیه انسان ها و ظلم نکردن به همنوعان، انسان را به کمال یا زندگی جاویدان می رساند؟ مستقل از ایمان به خدا. یعنی کسی اگر کافر به خدا باشد ولی در عین حال فرد خوب در جامعه باشد، آیا به کمال می رسد؟! آیا این روایت صحیح است که کافر سخی از مسلمان بخیل به نجات نزدیک تر است؟!

پاسخ: این سؤال شما را در چند بخش پاسخ می دهیم چون در حقیقت ترکیبی از چند سؤال است. انسان خوب بودن و به دیگران ظلم نکردن مطلوب اصلی آموزش های دینی است و مقصدی است بسیار متعالی و همه یا غالب مکتب های اخلاقی چنین توصیه ای را برای انسان ها دارند و این مطلب از آرزوها و اهداف متعالی انسان ها است. اما در ارتباط این مطلب با سؤال شما چند تا موضوع باید مورد بررسی و بحث و گفتگو قرار بگیرد!

یکم: انسان چگونه و از چه طریقی باید به انسان خوب تبدیل شود؟! یعنی چه نوع آموزشی لازم است در مورد او به کار گرفته شود، تا آن مطلوب حاصل شود. و اینکه یک فرد به انسان خوب تبدیل شود.

دوم: معیار و ملاک انسان خوب بودن چیست؟ و به کدام انسان باید گفته شود انسان خوب؟ آیا یک معیار معین و ثابت و آشکار برای خوب بودن وجود دارد، بطوریکه آن معیار مورد قبول همه انسان های عالم باشد و جهات مختلف آن برای همگان در سطح جهان شناخته شده و مورد پذیرش قرار بگیرد؟!

سوم: آیا ظلم معیار ثابت و معینی دارد و همه انسان ها آن معیار را می شناسند و آن را قبول می کنند. بطور کلی به چه نوع کارهائی ظلم گفته می شود.

چهارم: آیا پرورش روح انسان معیار و روش ثابت آشکار و معینی دارد و اصلاً روح انسان با ابعاد و جهات مختلفش قابل شناسائی کامل و دقیق می باشد؟!

 اما در مورد نکته اول لازم است گفته شود انسان خوب بودن اگر چه مطلوب اصلی غالب مکتب های اخلاقی است و در ابتداء توجه به آن هم، موضوع ساده ای به نظر می رسد، اما این موضوع دارای ابعاد و جهات مختلفی است که لازم است آن جهات مختلف مورد تحقیق و شناسائی قرار بگیرد. حال با صرف نظر از تعریف های فلسفی و تعمّق در آن ها، فرضاً اگر کسی بگوید انسان خوب بودن معنای روشنی دارد و آن اینکه اگر کسی مثلاً در برخورد با دیگران روش مؤدبانه ای بکار ببرد و با آن ها مهربان باشد و خشونتی در رفتارهایش با دیگران نباشد و به فقراء و نیازمندان کمک کند و حقوق دیگران را ضایع نکند و برای انسان ها مزاحمتی ایجاد نکند و امثال آن ها! به او گفته می شود انسان خوب!!! فرضاً ما هم این نوع تعریف ساده و سطحی را قبول کردیم و از بحث در این مو     ضوع صرف نظر کردیم، حال می توانیم بپرسیم که آیا همه انسان های روی زمین، انسان های خوبی هستند و یا اکثریت آن ها و یا اصلاً عده قابل توجه و تأثیر گذاری از انسان ها در جوامع مختلف انسان خوب هستند؟! طبعاً انسان های عاقل به این نوع سؤالات جواب مثبت نخواهند داد. یعنی اینکه در جوامع فعلی با وجود سپری شدن تاریخ طولانی در زندگی انسان ها، ظلم ها و بی عدالتی ها و غارت حقوق انسان ها و خشونت قدرتمندان در مقابل ضعیفان و گرسنگی های ناشی از غارت حقوق انسان ها نه تنها در سطح جهانی نسبت به زمان های گذشته کمتر نشده، بلکه رو به ازدیاد است، نهایت اینکه نوع ظلم ها و بی عدالتی ها یا انواع شناخته شده قدیمی گاهی تغییر کرده است!

حال که همه انسان ها در باطن خود تمایل به خوب شدن دارند و هم مکتب های اخلاقی آن ها را به انسان خوب بودن توصیه می کنند و هم انسان ها از برقراری ظلم ها و بی عدالتی ها ناراحت و ناراضی هستند، پس چرا انسان ها به این خواسته و این مطلوب خود نمی رسند و مانع اصلی در این جریان کدام است؟! آیا انسان خوب شدن احتیاج به علمی و آموزشی دارد، یا نه! آیا همه آموزش های اخلاقی در مورد انسان ها به نتیجه مطلوب و مورد انتظار می رسد، یا نه!

طبعاً آموزش مطلوب در مورد انسان بدون شناسائی همه ابعاد وجودی او و روح عظیم مرموزی که در وجودش قرار دارد، امکان پذیر نیست. از طرفی هم شناسائی کامل حقیقت روح انسان- که اصل وجود او است- با علوم بشری امکان پذیر نمی باشد و این مطلبی است که انسان شناسان محقّق و متبحّر به آن اعتراف دارند! در جای خود ثابت شده است که شناسائی حقیقت وجود انسان فقط از طریق علم خدا امکان پذیر است، همان علمی که خداوند بوسیله پیامبران به انسان ها عطا کرده است، و در معارف دین توحیدی جریان دارد، البته در اصل معارف دینی، و نه صورت های تغییر یافته و آمیخته شده آن. یعنی اگر بنا باشد انسان ها تحت یک نظام آموزشی قرار بگیرند و در نتیجه به انسان های خوبی تبدیل شوند، ارکان اصلی آن نظام آموزشی لازم است در فضای دین توحیدی استقرار یابد و بوسیله آن ساخته شود! جهات استدلالی این قسمت از موضوع و توضیحات لازم برای آن احتیاج به فرصت مناسب دیگری دارد.

در مورد نکته دوم باید گفت که منشأ آموزش های اخلاقی مؤثر و مطلوب و با آثار قابل پیش بینی باید قداستی و اعتباری در نظر انسان ها داشته باشد. و صرف درست بودن یک نظریه علمی و معقول بودن آن در فضای آموزش های اخلاقی برای پذیرش انسان ها کافی نیست. این قداست و اعتبار بطور کامل فقط در آموزش های دین توحیدی جریان دارد و از ناحیه ارتباط آن معارف با خداوند حاصل می شود. اما در مورد نکته سوم لازم است گفته شود که ظلم به انسان ها یک معیار شناخته شده ثابت و آشکاری ندارد. و اگر به هر صورتی تعریفی برای آن بشود ذکر کرد که بعضی از جهات شناخته شده موضوع را در خود داشته باشد، و اینکه آیا آن تعریف مورد قبول عموم مردم یا اکثریت تأثیر گذار در یک جامعه خواهد بود؟!

16- آموزش های آسمانی، تفسیر سوره حمد
بخوانید

بعنوان مثال: یک دختر دانشجوی ۲۴ ساله می گفت که هر وقت خواستگاری برای او می آید پدرش بدون بررسی موضوع و صحبت با شخص خواستگار، با ازدواج او مخالفت می کند و می گوید شما باید به تحصیلات خود ادامه دهی! حال آیا رفتار پدر این دختر در این زمینه رفتار صحیحی است. یعنی آیا یک پدر حق دارد مانع ازدواج دختر تحصیل کرده ۲۴ ساله خود شود و این حق طبیعی او را سلب کند؟! آیا کار این پدر ظلم به دخترش می باشد یا نه. آیا حداقل در اینجا نظر و تمایلات خود آن دختر نباید مورد هیچ گونه توجهی قرار بگیرد؟! احتمال دارد پدر این دختر انسان خوبی باشد و نسبت به دخترش و آینده زندگی او هم دلسوز باشد، و شدیداً به زندگی و آسایش دخترش علاقه مند باشد، اما منشأ این ظلم او یک توهم و نوعی جهل باشد. و آن اینکه ازدواج مانع ادامه تحصیل و یا توفیق در آن خواهد بود. ما بارها در فضای دانشگاه با خانم دانشجوئی مواجه بودیم که دختر او هم دانشجوی همان دانشگاه بود. یعنی یک مادر در حالی که دختر دانشجوئی داشت، با علاقه و جدیّت به تحصیل در دانشگاه هم ادامه می داد. و ازدواج و مادر شدن، مانعی برای تحصیل او ایجاد نکرده بود.

آیا چه عاملی و چه کسی باید این پدر را قانع کند که رفتار او در مورد دخترش ظالمانه است و حق چنین رفتاری را ندارد و اینکه ازدواج به تنهائی نمی تواند مانع تحصیل یک جوان در دانشگاه باشد و این نوع ممانعت از ازدواج در مورد دختر جوان دانشگاهی در آن سن امکان دارد مشکلات عظیمی برای او به وجود آورد و فرصت یک ازدواج مناسب و مطلوب را برای مدتی و یا برای همیشه از بین ببرد!

 در بررسی عالمانه و کارشناسانه رفتارها و شخصیت بعضی از افراد روشن می شود که عامل اصلی خیلی از رفتارهای نامطلوب افراد در فضای زندگی مثل  اختلاف با همسر و همکاران و کودکان خود، رفتارهائی بوده است که والدین آن ها در سنین کودکی و جوانی در مورد آن ها بکار بسته اند. و ندانسته و نخواسته مرتکب ظلمی در مورد فرزندان خود شده اند. اگر چه این والدین زحمات زیادی برای فرزندان خود کشیده اند! و محبت زیادی در مورد آن ها به کار برده اند! و اینکه باید نهایت احترام و قدردانی را در مورد آن ها بکار برد. و اینکه دیگران در مورد این کودکان شاید یک صدم محبت والدین آن ها را نداشته باشند و بخش بسیار اندک و ناچیزی از زحمات آن ها را متحمّل نشوند.

یعنی والدین بعضی از انسان ها با وجود داشتن محبت زیاد به فرزندان و فداکاری ها و تلاش های توان فرسا در جهت ایجاد آسایش و رفاه برای آن ها، اما ندانسته و نخواسته مرتکب ظلم ها شده اند و بعد از ده ها سال زحمت و تلاش برای زندگی آن ها، حاصل همه آن زحمات هدر رفته است. و این نکته یک بخش کوچکی از موضوع ظلم به انسان ها است و دایره این بحث خیلی وسیع و گسترده است. به عنوان مثال دیگر آیا بیان مطالب فلسفی و استدلالی عقلی و یا حاصل آن ها در ضمن دروس کودکان و نوجوانان در مدارس کار ظالمانه ای نیست و جاذبه مدرسه و درس خواندن را در آن ها از بین نمی برد؟!  پس اینکه گفته شود انسانی اگر به انسان های دیگر ظلم نکند آیا برای رسیدن به کمال کفایت می کند، گفتن این عبارت کوتاه خیلی ساده است، اما تحقّق آن بسیار مشکل و گاهی غیر ممکن.

در این مورد و موارد مشابه آن، تنها علم خداوند است که بطور کامل راهگشا است و برطرف کننده موانع اصلی در مسیر حیات مطلوب انسان ها و از غیر این طریق انسان هرگز به مطلوب های حقیقی خود نخواهد رسید. انسان متعالی ترین موجود در عالم خلقت است و روحی که در وجود او قرار دارد، دارای عظمتی است که ابعاد مختلف آن با علوم عادی بشری قابل شناسائی نیست. لذا هم برای شناسائی این موجود عظیم و هم رفتارهای او و آثار و نتایج آن رفتارها و هم برای پرورش او و جلوگیری از رفتارهای ظالمانه او احتیاج به «علم خدا» وجود دارد.

اصلاً شناسائی رفتارهای انسان ها و تأثیرات آن رفتارها در دیگران و اینکه نوع کارهائی که از انسان سر می زند ظلم به دیگران است و چه کارهائی عدالت را در جوامع انسانی به جریان می اندازد، احتیاج به علم خدا دارد که در سخنان و رفتارهای رهبران آسمانی قرار دارد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۸/۲۴

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن