۲۱۵-خداوند به چه منظوری به انسان نعمت می دهد و یا آن را قطع می کند؟!

1833_27486

سؤال:در آیه شریفه «فاما الانسان اذا ما ابتلیه ربّه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن» در اینجا وقتی انسان می گوید: «ربی اکرمن» ]چرا[ با کلمه «کلّا» توبیخ می شود در حالیکه خود آیه می فرماید: «فاکرمه»

کلیات

*انسان در آیات سوره فجر به چه علتی مورد تخطئه قرار گرفته است؟!

*مراد خداوند از اعطاء نعمت ها به انسان یا کم کردن آن ها چیست؟!

*وظایف انسان در کنار حوادث مطلوب و نامطلوب چیست؟!

*عذاب های خداوند شامل چه افراد و اقوامی می شود؟!

*انسان لازم است نعمتی را که در اختیارش قرار گرفته از ناحیه اعطاء و الطاف خداوند بداند و آن را اظهار کند.

*نعمت دادن خداوند و هم قطع نعمت ها به منظور دیگری انجام می گیرد غیر از آنچه انسان توهم می کند.

*نعمت دادن خداوند و محدود کردن نعمت ها از ناحیه او به منظور ابتلاء و آزمایش انسان است.

*ابتلاء و آزمایش خداوند به معنای متداول در عرف انسان ها نیست و معنای دیگری دارد.

*ملاک کرامت انسان داشتن مال دنیا نیست و همچنین محرومیت و فقر ملاک حقارت نمی باشد.

**********

پاسخ:در این آیه انسان بجهت گفتن «ربی اکرمن» یعنی پروردگارم مرا اکرام کرد! مورد توبیخ قرار نگرفته است! بلکه نسبت دادن یک نعمت به خداوند در اصل کار ممدوحی است و نشانه توجه به پروردگار و توحید او است. یعنی اینکه وقتی انسان نعمتی را که در اختیارش قرار گرفته از ناحیه خداوند و اعطاء او بداند، و آن عقیده قلبی را اظهار کند، کار او قابل مدح و تمجید است، نه جای توبیخ!! در این آیه و آیه بعدی – آیات ۱۵ و ۱۶ سوره فجر – رفتاری از انسان مورد انتقاد قرار گرفته است که پایه آن نوعی توهم است یعنی یک رفتار توهمی از جنس انسان مورد انتقاد قرار گرفته است. توضیح اینکه: عالم دنیا عالم ابتلاء و امتحان و محل آماده شدن برای زندگی اخروی است و وسائل و امکانات زندگی و اعضاء بدن انسان و قوای روحی او بطور کلی باید در مسیر کسب استعداد لازم برای زندگی اخروی و سعادت دائمی بکار رود. اما این انسان بحسب طبع اولی – و قبل از آموزش با معارف دین توحیدی بوسیله پیامبران – از ناحیه نوعی جهل، نعمت دادن خدا را برای خودش یک نوع کمال و ارزشمندی و بزرگی تلقّی می کند و دچار نوعی غرور می شود! و همچنین ابتلا و گرفتاری ها و قطع نعمت ها را یک نوع تحقیر و اهانت نسبت به خودش می داند! در حالیکه هم نعمت دادن خداوند و هم قطع نعمت ها به منظور دیگری در مورد انسان انجام می گیرد، نه به آن منظوری که او تصور کرده و دچار توهم شده است!

یعنی انسان در مقام بندگی لازم است بهره مندی از نعمت های خداوند را از ناحیه الطاف خداوند بداند و جهت اعطاء نعمت ها، شکر پروردگارش را بجای آورد، و از نعمت های خداوند در جهتی که او تعیین فرموده و دستور داده بهره برداری کند، نه اینکه خود را بزرگ تصور کند و این تصور منتهی به تکبّر و تبختر در او شود.

در اصل در این دو آیه و آیات بعدی عمل و رفتاری از انسان مورد انتقاد قرار گرفته و کلمه «کلّا» اگر مراد از آن ردع و انکار باشد(۱) به آن منظور در آیات مورد بحث آمده است نه به خاطر گفتن کلمه «اکرمن» و یا تصور آن در ذهن انسان مورد نظر!

اگر دقت بفرمائید این مطلب – که گفته شد – از قرار گرفتن حرف «فاء» در اول آیه مورد سؤال و در نتیجه از آیات قبلی و همچنین آیات بعدی بخوبی آشکار می شود. توضیح اینکه: آیه مورد نظر و کلمه اول آن با حرف «فاء» شروع شد و می فرماید:

«فَأَمَّا الْإِنْسَانُ» و از این لحاظ روشن می شود که آیه مورد نظر به آیات قبلی ارتباط دارد و در مقام نتیجه گیری از آن آیات ذکر شده است! و در آیات قبلی اشاره شده است به انسان های طاغی و سرکش که از حوزه عبودیت پروردگار عالم خارج شدند و راه تبهکاری و فساد را در دنیا در پیش گرفتند و مشمول عذاب های پروردگار عالم واقع شدند مثل «قوم عاد» و «قوم ثمود» و فرعون و قوم او! که در توصیف آن ها فرمود:

«الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَاد — فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَاد — فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ — إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ» (الفجر/۱۱-۱۴) یعنی کسانیکه طغیان کردند در شهرها ]در ظلم به بندگان خدا[ و فساد گسترده و زیادی به راه انداختند، پس ]در نتیجه[ پروردگارت بر آن ها تازیانه عذاب را فرو نواخت، همانا پروردگار حتماً در کمین و مراقب است. یعنی اعمال انسان ها را تحت نظر دائمی خود دارد و نسبت به ظلم ها و تبهکاری های انسان ها بی اعتناء نیست.

مناظرات و محاورات - 22 (مناظرات آسمانی)
بخوانید

 و بعد از ذکر رفتارهای اقوام تبهکار و ظالم و فاسد و مجازات های آن ها، وصفی از انسان را در آیه مورد سؤال بیان می کند و بطور ضمنی به علت آن فسادها و تبهکاری ها اشاره می کند، و آن اینکه انسان بطور طبیعی و قبل از اینکه بوسیله پیامبران خدا مورد آموزش قرار بگیرد چنین روحیه ای را دارد، بطوریکه وقتی نعمتی در اختیارش قرار بگیرد دچار تکبّر و خود بزرگ بینی می شود و مقام بندگی خود را فراموش می کند و وقتی مبتلا به فقر و کمبود امکانات زندگی می شود، خود را فوراً می بازد و آن کمبودها را علامت تحقیر خود تلقّی می کند و می گوید پروردگارم به من اهانت کرده است. در حالیکه هم نعمت دادن پروردگار و هم محدود و کم کردن آن در فضای زندگی دنیوی انسان به منظور ابتلاء و آزمایش او می باشد. البته ابتلاء و آزمایش خداوند به معنای متداول در عرف انسان ها نیست و معنای دیگری دارد که ان شاء الله در فرصت مناسب آن را بطور تفصیلی مورد بحث قرار خواهیم داد.(۲)

در آیات بعدی از همین سوره یعنی سوره فجر با لحنی عتاب آمیز و کوبنده رفتارهای نامطلوب همین گروه از انسان ها و بی اعتنائی آن ها نسبت به

وظایف دینی و اخلاقی خودشان را مورد انتقاد قرار داده و آن را بخاطر آن اعمال تخطئه می کند و می فرماید:

  «کَلَّا بَلْ لَا تُکْرِمُونَ الْیتِیمَ —  وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِین» (الفجر/ ۱۷-۱۸) یعنی نه چنین است، بلکه شما یتیم را مورد اکرام و نوازش قرار نمی دهید و ]یکدیگر را[ در جهت طعام دادن به مسکین تشویق و تحریک نمی کنید و …

یعنی ملاک کرامت انسان داشتن مال دنیا و متاع زندگی آن نیست و همچنین فقر و محرومیت ملاک حقارت و بی ارزشی نمی باشد، بلکه انسان لازم است از امکانات زندگی و فرصت های آن جهت آماده شدن برای زندگی مطلوب اخروی و سعادت ابدی بهره برداری کند و خود را برای آن زندگی آماده کند. و از جمله کارهائی که موجب رسیدن انسان به آن زندگی مطلوب متعالی است، اکرام یتیم و حمایت از او و خودداری از غصب اموال او است و تحریک و تشویق انسان ها به اطعام مساکین! که البته دوست داشتن زیاد مال و جمع کردن آن و بی اعتنائی به حلال و حرام بودن آن، مانع این اعمال ممدوح یعنی اکرام یتیم و تحریک و تشویق دیگران به اطعام مساکین می باشد. مطالب اخیر معانی مراد از آیات بعدی سوره است که جهت خودداری از طولانی شدن از ذکر آن ها و توضیحات تفسیری در مورد آن ها خودداری شد.

 حاصل بحث اینکه خداوند نوعی تصور و رفتار انسان ها را در این آیات مورد تخطئه قرار داده است و در این تخطئه بعنوان مثال و نمونه، ذکری از بعضی اقوام قبلی کرده است که در اثر تبهکاری زیاد و طغیان در ظلم مشمول عذاب خداوند قرار گرفتند. و بطور ضمنی پیروان دین توحیدی را از رفتن در راه های آن ها نهی فرموده است. و در این آموزش ها متذکر عامل اصلی تباهی ها و فسادها شده است و آن عبارت است از خروج از حوزه عبودیت خدا و دل بستن به متاع حقیر دنیا! و در نتیجه فراموش کردن مقصد آفرینش انسان که عبارت است از رسیدن به زندگی در بهشت و سعادت ابدی.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۲/۱۲

پاورقی ها:

۱-در مورد کلمه «کلّا» معانی دیگری غیر از ردع و انکار هم گفته شده و اینجا وارد آن بحث نمی شویم. طالبان این موضوع می توانند به منابع لغات عربی و یا لغات خاص قرآن مجید یعنی کتب مفردات قرآن مراجعه کنند.

۲-در زمینه امتحان خداوند و معنای حقیقی آن در کتاب «تفسیر ۲» کتاب درسی رشته الهیات و معارف اسلامی است، در تفسیر آیه دوم از سوره انسان تألیف نویسنده این مقاله بحثی آمده که متضمّن توضیح موضوع و رفع بعضی از ابهامات آن می باشد. این کتاب قبلاً در دانشگاه پیام نور چاپ و منتشر شده است.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن