۲۵۳-آیا روح طبیعی (جانداری) انسان قابل تربیت است؟!

imagesسؤال: نفس حیوانی یا همان «نفس اماره» را چگونه می شود تربیت کرد، آیا این نفس اماره تربیت شدنی است؟ البته تربیتش در سطح انسان های عادی نه انسان های متعالی  

پاسخ:

کلیات

*آیا نفس انسان همان روح است یا حقیقت دیگری است؟!

* نظر فلاسفه علم النفس در مورد نفس و روح انسان.

*به وجود شریف پیامبران و امامان ـ علیهم السلام ـ پنج نوع روح عطا شده است و آنها عبارتند از : روح القدوس، روح الایمان، روح الحیاه، روح القوه، و روح الشهوه

*روح القدوس، از بین انسانها اختصاص به پیامبران و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ دارد

*در آیات قرآن سه نوع نفس برای انسان ها ذکر شده و آنها عبارتند از:نفس اماره بالسّوء ، نفس لوّامه و نفس مطمئنه.

*چرا حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ با وجود اثبات بی گناهی خود و وقتی مورد تکریم پادشاه و عموم مردم قرار گرفت گفت: من نفس خود را تبرئه نمی کنم .

*منظور حضرت یوسف از ذکر نفس امّاره در زمان آشکار شدن بی گناهی خود چه بود؟!

*طروق پاکسازی و پرورش دادن نفس انسان.

*مراد از فجور و تقوای الهام شده به نفس انسان چیست؟

نفس انسان که اصطلاحاً به آن «روح» گفته می شود دارای انواعی است. به بیان دیگر انسان ها – از نظر فلاسفه روانشناس و دانشمندان «علم النفس»- دارای سه نوع روح می باشند و آن ها عبارتند از:

روح نباتی

روح حیوانی (جانداری)

روح انسانی

اما اینکه آیا نفس همان روح است یا حقیقت دیگری است؟! گروهی معتقدند که نفس همان روح است و به آن از یک نظر نفس، و از نظر دیگر روح گفته می شود! و در این دیدگاه انسان موجودی ترکیب یافته از جسم و روح است.

 

اما از نظر گروهی از فلاسفه نفس و روح دو موجود جدا از هم هستند و وجود انسان از جسم و نفس و روح ترکیب یافته است. حکیم صدرا در کتاب مشهور خود «اسفار» در بخش علم النفس، بحث فلسفی دقیقی در این زمینه آورده است. علّامه طباطبائی مفسّر مشهور قرآن مجید هم در تفسیر المیزان در سوره های اسراء و نبأ و قدر این موضوع را مورد بحث قرار داده و تفاوت بین نفس و روح را ضمن یک بحث قرآنی و تفسیری مورد بررسی قرار داده است.(۱)

ما فعلاً وارد این بحث مفصّل قرآنی و تفسیری و فلسفی نمی شویم و فقط اشاره ای می کنیم به اینکه از احادیث ذوات مقدسه معصومین- علیهم السلام- به صراحت بر می آید که در عالم پنج نوع «روح» وجود دارد و آن ها عبارتند از:

روح القدس، روح الایمان، روح الحیاه، روح القوه، روح الشهوه(۲) از این پنج نوع روح، اولی یعنی روح القدس اختصاص به پیامبران و اوصیاء نبی اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- یعنی ائمّه معصومین- علیهم السلام- دارد. و سه تا از آن ها- غیر از روح الایمان- شبیه به آنچه فلاسفه علم النفس بیان کرده اند در همه انسان ها وجود دارد.

اما در قرآن مجید ارواحی (نفس هائی) برای انسان ذکر شده و آن ها عبارتند از:

– «نفس امّاره بالسوء»

– «نفس لوّامه»

– «نفس مطمئنّه»

البته لازم به تذکر است که از دو نوع روح در قرآن ذکری به میان آمده و موضوع آنها جدا از این نفس های سه گانه است و احتیاج به بحث دیگری در مورد آنها وجود دارد!

خداوند- جلّ جلاله- در آیاتی از قرآن مجید می فرماید:

۱- «وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ» (یوسف/۵۳) یعنی: من نفس خود را تبرئه نمی کنم، چرا که نفس امر کننده به بدی ها است، مگر اینکه پروردگارم رحم کند، همانا پروردگارم اهل غفران و رحمت است.

در این آیه کریمه چهار نکته تفسیری و علمی وجود دارد که به دو تا از آن ها اشاره ای می کنیم:

الف: این آیه مشتمل بر سخن حضرت یوسف- علیه السلام- است وقتی که بی گناهی او ثابت شد و از زندان بیرون آمد و مورد تکریم و احترام زیادی قرار گرفت. حضرت یوسف- علیه السلام- وقتی مورد مدح و ستایش و تکریم قرار گرفت، در کلامی جهت رعایت ادب جمیل توحیدی، پاک ماندن و جوانمردی و خیانت نکردن خود را به خداوند و رحمت او نسبت داد! و این رفتار ناشی از توحید خالص و نسبت دادن همه رفتارهای خوب به الطاف پروردگار است.

اولیاء خدا از اینکه دیگران آن ها را مدح کنند، و به پاکی ها و فضائل اخلاقی نسبت بدهند خوشحال نمی شوند، بلکه نگران می شوند. چون مورد مدح قرار گرفتن و تکریم و تعریف دیگران، عامل تکبّر و خود بزرگ بینی در انسان ها می شود. اگر چه پیامبران خدا هرگز در این گونه لغزشگاه ها و پرتگاه ها وارد نمی شوند. اما مقام معلمی آن ها ایجاب می کند که رفتارهای کریمانه و اخلاق حسنه را به انسان ها آموزش بدهند.

ب: حضرت یوسف- علیه السلام- بعد از اظهار آن ادب جمیل توحیدی، به یک حقیقت علمی اشاره می کند و می فرماید:

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ» یعنی نفس انسانی امر کننده به بدی ها است. در این قطعه از کلام، آن بزرگوار خاصیتی از نفس انسانی را بیان کرده است و مرادش نفس شخص خود نبوده، چون کلمه نفس را با «ال» آورده است و نفرموده که: نفس من امر کننده به بدی ها است!! در بقیه کلام حضرت یوسف اشاره شده است به اینکه:مگر نفس انسان [و آن نوع نفس یعنی نفس امّاره،] تحت آموزش های دینی واقع شود و مشمول رحمت پروردگارش قرار بگیرد و صفات آن تغییر یابد و بصورت مطلوب در آید

می شود گفت مراد از نفس «اماره بالسّوء»- که بصورت مخفف به آن «نفس اماره» گفته می شود- همان نفس طبیعی یا حیوانی (جانداری) است که علاوه بر انسان در تمام جانداران دیگر هم وجود دارد. این نفس عمده فعالیت های جسمانی انسان و آنچه را به حیات جانداری او اختصاص دارد، اداره می کند.

۲- «لَا أُقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیامَهِ– وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ» (القیامه/ ۱-۲) یعنی: قسم می خورم به روز قیامت- و قسم می خورم به نفس ملامتگر ]و بازدارنده[. جهت ارتباط این نفس به روز قیامت و اعمال انسان که در روز قیامت حالت تجسّم پیدا خواهد کرد، هر دو آیه را با هم ذکر کردیم. این نفس انسان را از بعضی کارها نهی می کند و باز می دارد و یا بعد از ارتکاب آن ها انسان را ملامت و سرزنش می کند. قوه عقل انسان عمدتاً در حوزه همین نفس فعالیت دارد.

اگر در وجود انسان این نفس در اثر آموزش ها و تمرین ها و قدرت یافتن عقل، تقویت شد و اداره اعمال انسان را بدست گرفت، انسان به مرحله کمال عقل خواهد رسید و رشد کامل و حقیقی خود را پیدا خواهد کرد و در آن صورت با نفس نوع برتری مصاحبت و همراهی خواهد داشت و به بیان دیگری وجود او شایستگی دریافت آن نفس متعالی و برتر را بدست خواهد آورد و چنین شخصی شایستگی صعود از عالم دنیا و ورود به بهشت را پیدا خواهد کرد. و یا به بیان دیگر نفس او بطور کلی به آن مرحله متعالی خواهد رسید و به «نفس مطمئنه» تبدیل خواهد شد! و این نفس متعالی اداره حیات حقیقی او را بدست خواهد گرفت. خداوند می فرماید:

۳- «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ– ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیهً مَرْضِیهً– فَادْخُلِی فِی عِبَادِی–  وَادْخُلِی جَنَّتِی» (الفجر/ ۲۷-۳۰) یعنی: ای نفس مطمئنه، برگرد بطرف پروردگارت در حالی که راضی هستی و مورد پسند خداوند، پس وارد شو در بین بندگان من و وارد شو در بهشت من. می شود این نفس را مرتبه تکامل یافته وجود معنوی انسان و یا نوع برتری از نفس انسانی نامید.

حال آیا مراد از این نفس های سه گانه مذکور در قرآن، سه تا حقیقت مستقل از هم می باشد و یا آن ها مراتب مختلفی از یک حقیقت بنام «نفس انسانی» هستند؟ فعلاً و در این مقاله فرصت ورود به این بحث سنگین و تخصّصی قرآنی و فلسفی وجود ندارد و ورود در این بحث احتیاج به فرصت مناسب دیگری دارد.

کلام ایام - 138، ماه رمضان ماه برکات بی پایان
بخوانید

اما در مجموع می شود گفت: حیات جانداری انسان و قوا و فعالیت های آن به منظور تبدیل آن به حیات حقیقی انسانی به وجود آمده است و انسان لازم است قوای وجودی و تمامی امکانات عمر خود را جهت رسیدن به آن مرحله متعالی یعنی نفس مطمئنّه مصرف کند. و به بیان دیگر آن نفس طبیعی و امّاره خود را پرورش دهد و به کمک قوه عقل و آموزش های پیامبران و حجت های پروردگار عالمیان به مرحله ای از کمالات صعود کند که «نفس مطمئنّه» در او فعال شود یا به بیان دیگر نفس او تبدیل به نفس مطمئنّه شود.

اما نفس انسان بطورکلی قابل تربیت (پرورش) است و لازم است انسان نفس خود را مطابق آموزش های دینی و روش هایی که پیامبران خدا آموزش می دهند، تربیت کند و در آن صورت انسان شایستگی صعود از عالم دنیا و ورود به فضای زندگی حقیقی را پیدا خواهد کرد. فضای زندگی حقیقی همان بهشت است که در آموزشهای دینی و در کتابهای آسمانی بطور مکرر و بصورت فراوان و مستمر مورد ذکر و توضیح قرار گرفته است و یکی از اصول آموزش  های دینی می باشد.

اما در غیر این صورت یعنی: در صورتی که نفس انسانی با روش متناسب با آموزش ها و معارف دین آسمانی تربیت نشود، رشد حقیقی و فطری خود را از دست خواهد داد و فاسد و در عالم دنیا محبوس خواهد شد،و فضای این نوع زندگی همان است که در عرف آموزش های دین آسمانی به آن «جهنم» گفته می شود

درآیات زیادی از قرآن مجید گاهی بطور مستقیم و با صراحت و گاهی بطور غیر مستقیم و ضمنی موضوع پرورش نفس انسانی ذکر شده، از جمله خداوند می فرماید:

« وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ،  فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا،  قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ،  وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»(الشمس/۷ـ ۱۰)یعنی: سوگند به نفس و آنکه آن را تسویه کرد ـ  پس اعمال زشت و خلافکاری و [همچنین] تقوا و پاکی را به  آن شناساند ـ پس رستگارشد هرکس که آن را رشد داد [و پاک کرد] ـ و زیان کار شد هرکس که آن را ضایع و خراب و آلوده ساخت.

تسویه یعنی:تنظیم و برابرکردن  اجزاء و مرتب ساختن یک چیز. مراد این است روح انسان بصورت متعادل و با قوای مرتبط و متناسب با یکدیگر و منظم آفریده شده است

در آیه هشتم در جهت «تسویه » نفس انسانی به موضوع الهام فجور و تقوا اشاره کرد یعنی نتیجه تسویه نفس آن شد که خداوند ـ جلّ جلاله ـ فجور و تقوا را به آن الهام کرد. پس نفس انسانی از ناحیه خلقت اولیه به علمی مجهز شده است که با آن فجور و تقوا را می شناسد و این علم از طرف خداوند به آن الهام شده است!

علامه طباطبائی(ره) در تفسیر این آیات آورده است: تقوا ـ طبق آنچه راغب گفته ـ عبارت است: از قرار دادن نفس (خود) در محفظه ای از چیزی که انسان از آن می ترسد و مراد از آن به قرینه مقابله با فجور در آیه، خود داری از فجور و احتراز از اعمال نفی شده است و در روایات به ورع از محرمات خداوند تفسیر شده است.(۳)

مراد از فجور که مقابل تقوا قرار گرفته دریدن حرمت، اوامر و نواهی، خداوند است. یعنی ارتکاب اعمال زشت و پرده دری.

بعد از اشاره به اینکه فجور و تقوا از طرف خداوند به نفس انسان الهام شده است، رشد و پاکسازی آن را به اعمال انسان نسبت داد، و تربیت آن را عامل سعادت و فلاح و تخریب آن را عامل شقاوت و خسران و تباهی حیات انسانی معرفی کرد.اگر برای روشن تر شدن موضوع و نفوذ عمیق تر آن در اذهان نیاز به آوردن مثلی احساس شود می توانیم نفس انسان را به جوجه (جنین) مرغی تشبیه کنیم که داخل تخم مرغ قرار دارد و رشد آن در داخل تخم مرغ  شروع شده است اگر آن تخم مرغ در شرایط طبیعی مطلوبی قرار بگیرد، جنین داخل آن رشد طبیعی خود را پیدا خواهد کرد و عرض چند روز تبدیل به یک جوجه سالم و کامل خواهد شد و طبق فرمان تکوینی خداوند در زمان مناسب پوسته تخم مرغ توسط خود آن جوجه  و یا مرغ مادر و یا هر عامل دیگری شکسته خواهد شد و آن جوجه از فضای داخل تخم مرغ بیرون خواهد آمد و زندگی اصلی آن شروع خواهد شد!

و یا در شرایط غیر طبیعی رشد آن جنین داخل تخم مرغ متوقف خواهد شد و فضای داخل آن تخم هم فاسد خواهد شد و آن جنین خواهد مرد و دیگر خروج از تخم  و ادامه حیات برای آن ممکن نخواهد شد.

نفس انسانی و رشد و یا فاسد شدن آن شباهتی به این جریان دارد. بطوریکه خداوند ابتداءً خلقت اولیه آن را با خواص معینی به آن عطاکرده است و در آن خلقت اولیه قوه تشخیص اعمال زشت و نامطلوب و منافی کمال و در جهت دیگر اعمال مطلوب و متناسب با کمالات را به آن الهام کرده است. مثل استعداد رشد مطلوب عطا شده، به جنین مرغ در داخل تخم مرغ و خروج از آن و راهیابی بسوی غذا و آب و در نتیجه ادامه حیات و رشد درخارج  از  تخم مرغ.

اما علاوه بر خلقت اولیه و استعدادهای عطا شده به آن لازم است شرایط مطلوب رشد آن نفس در انسان فراهم شود و رشد آن ادامه یابد و به مراحلی از کمالات لازم برسد که استعداد ادامه حیات در شرایط عالم دیگر را پیدا کند، مثل جوجه داخل تخم مرغ که در عرض چند روز رشد کافی و استعداد زندگی در خارج از تخم مرغ را پیدا کرده است. اما امکان دارد نفس انسانی در معرض شرایط نامطلوبی قرار بگیرد و از ناحیه اعمالی از طرف خود و دیگران و سایر عوامل، فاسد شود و حیات حقیقی خود را از دست بدهد و استعداد لازم جهت پرواز  و صعود از عالم ماده را پیدا نکند!! مثل جوجه  داخل تخم مرغ که با از بین رفتن شرایط مناسب رشد، حیات خود را از دست می دهد و در همان فضای اولیه حیات می میرد و فاسد  می  شود  و هرگز امکان خروج  از آن فضا و زندگی در خارج از آن را پیدا نمی کند.

پروردگار عالمیان راه های ادامه حیات و پرورش و رشد دادن نفس انسانی را از دو طریق به انسان ها یاد می دهد،یکی از طریق الهامات غریزی و فطری و قوه شریف «عقل»و دیگری از طریق آموزشهای «وحی» توسط پیامبران. اما جانداران دیگر فقط از طریق الهامات غریزی  پروردگار عالمیان به راه های هدایت مخصوص به نوع خود راه پیدا می کند، و قوانین هدایتی آنها محدود به زندگی جانداری و عالم دنیاست.

انسانها لازم است از طریق اعمال و رفتارهای خود که زمینه تمایل به آنها  را هم از ناحیه نوع خلقت و اراده پروردگار عالمیان در وجود او قرار گرفته، استعدادهای عطا شده از طرف پروردگارش را رشد دهد و به مرحله فعلیت برساند.

لازم به تذکر است که مراد از «فجور و تقوا» در این آیات ، زشتی های و زیبائی ها و نواقص و کمالات فطری و عقلی است! اما یک نوع زشتی و زیبائی های قرار دادی بین بعضی از انسانها هم وجود دارد و این موضوع خارج از بحث این مقاله است، اگرچه نوع قرار دادی زشتی ها و زیبائی ها هم ارتباطی با نوع فطری و عقلی آن ها دارد. ما به خواست خداوند در بخش دوم این بحث روش های پرورش نفس طبیعی یا نفس حیوانی و یا همان نفس امّاره را مورد بحث قرار خواهیم داد.

۱۳۹۷/۲/۱۸

پاورقی ها:

۱-علاقه مندان به این بحث می توانند به کتاب «راهنما و فهرست تفسیر المیزان» تألیف خود اینجانب الیاس کلانتری مراجعه کنند.

۲-اسم این ارواح پنجگانه و کارائی و آثار آن ها در بعضی از احادیث ذکر شده است از جمله:

اصول کافی، کتاب الحجه «باب فیه ذکر الارواح التی فی الائمه علیهم السلام»، حدیث ۲-  و همان، حدیث۳

۳ـ المیزان فی تفسیر القرآن ، علامه طباطبائی ، تفسیر آیات ۷ـ ۱۰ سوره شمس

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن