۲۵۷ ـ معنی حقیقی این کلام پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ که فرمود «عوره المؤمن علی المؤمن حرام» چیست؟!

indexسؤال:و شبهه : آیا می دانید که امام زین العابدین [علیه السلام] این سخن پیامبر گرامی [صلّی الله علیه و آله و سلّم] را به لزوم پوشیدگی قسمتهائی از بدن و حرمت نگاه کردن به آنها تفسیر می کرد، اما امام صادق [علیه السلام] این تفسیر شایع را قبول نداشت و می گفت منظور از آن عدم افشای عیوب و لغزش ها و اسرار مردم و به رخ کشیدن آنها در فرصت مناسب است

پاسخ: نویسنده این شبهات یکی از مباحث فقهی جریان یافته بین فقهاء و منابع فقهی را بعنوان شبهه ای جهت نشان دادن اختلاف نظر بین دو امام معصوم ـ علیهما السلام ـ مطرح کرده است. لازم به تذکر است که این بحث و در ارتباط با حدیث فوق الذکر، سابقه طولانی در بین فقهاء دارد و جواب آن هم در همان مباحث بصورت روشن بیان شده است(۱) و چیزی نیست که این آقا آن را کشف کرده باشد و یا به ذهن او خطور کرده باشد. اما به هر حال پاسخ کامل شبهه ایشان را در ضمن چند نکته عرض می کنیم:

۱ ـ  هرگز بین حجت های پروردگار عالمیان، اعم از پیامبران و امامان ـ سلام الله علیهم ـ هیچ گونه اختلاف نظر و مخالفتی در سخنان و رفتارهای آنها به وجود نمی آید. چون آنها علم را از طریق وحی از جانب پروردگار عالمیان دریافت می کنند. همه پیامبران و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ تأیید کننده و تصدیق کننده یکدیگر بوده اند،

بطوریکه در کلام خداوند در آیات متعددی به موضوع تصدیق یک پیامبر نسبت به پیامبران قبلی و سخنان و کتابهای آسمانی آنها اشاره شده است، از جمله آیات ذیل:

الف: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَینَا وَیکْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ» (البقره/۹۱) یعنی: وقتی به آنها گفته شود: ایمان بیاورید به آنچه خدا نازل کرده، آنها می گویند:ما ایمان می آوریم بر آنچه برخود ما نازل شد، و کفر می ورزند به غیر آن در حالیکه، آنچه نازل شده همانا حق است و تصدیق کننده آنچه نزد آنها است.

ب:« أَنَّ اللَّهَ یبَشِّرُکَ بِیحْیى مُصَدِّقًا بِکَلِمَهٍ مِنَ اللَّهِ» (آل عمران/۳۹) یعنی : [ای زکریا ] خداوند تو را بشارت می دهد به یحیی که تصدیق کننده کلمه ای از الله ـ یعنی عیسی علیه السلام ـ است.

ج ـ «وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ یا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاهِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ» یعنی هنگامی که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل من رسول خدا هستم بسوی شما و تصدیق می کنم تورات را که قبل از من نازل شده و بشارت دهنده ام به رسولی که بعد از من می آید و اسم او احمد است.

و آیات دیگر امثال مواردی که ذکر شد، اما جای توضیح یک نکته اینجا وجود دارد و آن اینکه تصدیق پیامبر از طرف یک پیامبر دیگر به این معنا نیست که تمام سخنان یکی از آن دو توسط دیگری هم عیناً وبا همان کلمات بازگو شود! بلکه امکان دارد یک پیامبر مطلبی را بصورت اجمالی و فشرده گفته باشد پیامبر دیگری همان مطلب را با تفصیل بیان کند و یا یکی از پیامبران خدا کلامی را به زبان آوره باشد که دارای دو یا سه یا چند وجه متفاوت باشد ویکی از آن وجوه را یکی از آنها گفته باشد و وجه دیگر را پیامبر دیگر! و اگر بنا باشد سخنان پیامبران خدا بطور کامل و صد در صد مطابق یکدیگر باشد یعنی بدون یک کلمه اضافه یا کم، دیگر با آمدن یک پیامبر و آموزش های او نیازی به آمدن پیامبران دیگر  نخواهد بود! و این مثل آن می ماند که یک دانش آموز در اولین مرحله آموزشی و اولین سال تحصیلی چیزهائی را از معلمان خود بیاموزد و دیگر ترک تحصیل کند و بگوید همان سخنان معلمان اولی برای من کفایت می کند چون همه آن سخنان درست است!

۲ ـ در قرآن مجید کلماتی وجود دارد که دارای بیش از یک معنی می باشند مثل «صلاه» که به معنی عبادت مشهور یعنی نماز به کار رفته و همچنین در موارد دیگر معنی دعا و نیایش و توجه دارد. و مثل کلمه «فتنه» که هم به معنی امتحان و آزمایش به کار می رود و هم به معنی شرک و هم به معنی بلا و گرفتاری و معانی دیگر! البته به کار رفتن یک کلمه در چند معنی اختصاصی به قرآن مجید و معارف دینی ندارد و در زبانهای دیگر هم این روش متداول است. اما این بحث درباره قرآن و معارف دینی است.

کلمه عورت هم یکی از آن کلمات است و دارای معانی متعددی است و در اصل به چیزی گفته می شود که ظاهر شدن آن زشت است و انسان از آن ناراحت می شود، چه قسمتی از بدن انسان باشد و چه عیوب او در اعمال و سخنان و امثال آنها. این کلمه در قرآن مجید در آیه ای به کار رفته است که به معنی آسیب پذیر بودن و بدون حفاظ  و نگهبان بودن و نا امن بودن است خداوند می فرماید:

«وَیسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِی یقُولُونَ إِنَّ بُیوتَنَا عَوْرَهٌ وَمَا هِی بِعَوْرَهٍ إِنْ یرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا » (الأحزاب/۱۳) یعنی: گروهی از آنها از پیامبر اجازه می خواستند [برای عدم شرکت در جنگ] و می گفتند:خانه های ما بی محافظ و آسیب پذیر است، ولی خانه های آنها بی محافظ نبود و آنها قصد دیگری جز فرار نداشتند. در این آیه کریمه رفتار گروهی از منافقان مورد تخطئه قرار گرفته، کسانی که نمی خواستند به میدان جنگ بروند و دنبال بهانه می گشتند که عدم شرکت خود را در جنگ موجّه نشان دهند، لذا از پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ اذن می خواستند برای عدم شرکت و بهانه آنها این بود که خانه هایشان بی محافظ  است. اما خداوند می فرماید: آنها دروغ می گفتند و موضوع خانه ها و محافظ نداشتن آنها بهانه ای بیش نبود و در اصل آنها می خواستند از شرکت در جنگ خودداری کنند و از آن فرار کنند.

آیا امام حسن و امام حسین (ع) در جنگ ری شرکت کردند؟
بخوانید

این کلمه در قرآن مجید در مورد اوقاتی که غلامان و کنیزان و کودکان نابالغ لازم است برای ورود به اطاق و محل استراحت افراد اجازه بگیرند هم، به کار رفته و خداوند فرموده:

«ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ» (النور/۵۸) یعنی این سه وقت منظور، قبل از نماز صبح و بعد از ظهر و وقت استراحت در روز و بعد از نماز عشاء یعنی وقت خواب، سه وقت اختصاصی استراحت شما است و کودکان شما هم نباید بدون اجازه به اطاق و محل استراحت شما وارد شوند.

پس صحیح است که در کلام مورد بحث از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ کلمه مورد نظر به معنی قسمتهای از بدن انسان که پوشاندن آن واجب و ضروری است به کار رفته باشد و هم صحیح است که این کلمه در عیوب انسانها و اسرار آنها به کار برود.

۳ـ کلماتی هم در قرآن مجید به کار رفته است که در زمان نزول قرآن به یک یا چند معنی معینی دلالت می کرد، اما بعداً در کاربرد و استعمال آنها تغییراتی پیش آمده و آن کلمات در معنای دیگری غیر از معنای متداول  زمان نزول قرآن و یا بخشی از آن معنا مشهور شده است. و در زمانهای بعدی هر وقت آن کلمه در کلامی بکار می رفت مردم عمدتاً آن معنای مصطلح و متداول را از آن می فهمیدند نه معنای اصلی اراده شده از آن.

بعنوان مثال کلمه « هلاکت » در قرآن مجید در معنی مطلق مرگ یا کشته شدن به کار رفته است، یعنی مرگ عادی و یا مرگ در اثر حادثه ای بصورت کشته شدن و اصل آن هم بیشتر در معنی ضایع شدن و از بین رفتن به کارمی رود.

اما این کلمه در قرن های بعدی در مقام تحقیر و در مورد مرگ های بی ارزش به کار می رود. در حالیکه در اصل استعمال آن مطلق مرگ در مورد آن منظور می شد. بطوریکه خداوند آن را در مورد وجود شریف پیامبر خود حضرت یوسف هم به کاربرده است! بطوریکه فرمود:

«وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَینَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا» (غافر /۳۴)

بعد از این توضیحات عرض می کنیم چه اشکالی دارد کلمه عورت در کلام رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به معنای اصلی اولیه آن بکار رفته باشد یعنی همان معنای که هم شامل قسمت های از بدن انسان باشد که پوشاندن آن ضروری و واجب است و هم به معنای عیوب انسانها که پوشاندن و مخفی کردن و خود داری از انتشار آنها هم واجب و لازم است! و در این صورت می شود گفت: اگر امام سید الساجدین ـ علیه السلام ـ این کلمه را در معنای پوشاندن قسمت های از بدن انسان بکار برده به یک جهت از معنای کلی آن اشاره فرموده، امام صادق ـ علیه السلام ـ هم به اقتضای بحث اخلاقی که در محضر شریف او جریان داشت ، وجه دیگری از معنای کلی آن کلمه را بکار برده است. یعنی بحث امام سجاد  جنبه فقهی داشت و بحث امام صادق ـ سلام الله علیهماـ جنبه اخلاقی و هر دو هم صحیح است

و اینکه اگر امام صادق ـ علیه السلام ـ احیاناً معنای نقل شده از جد بزرگوارش امام ـ سجاد علیه السلام ـ  را رد کرده باشد، این رد شامل معنائی می شود که در بین مردم رایج و مشهور شده بود و بصورت معنای انحصاری آن کلمه در آمده بود و معنای دیگر آن مورد بی اعتنائی قرار گرفته و مسکوت مانده بود! اگرچه معنای اول را هم مردم در اصل از کلام شریف امام سجاد ـ علیه السلام ـ یاد گرفته بودند. یعنی امام نظر متداول بین مردم را رد کرده نه معنای نقل شده قطعی از امام سید الساجدین ـ علیه السلام ـ را .

سرانجام اینکه این مباحث کلیت و عمومیت دارد و لازم است وقتی مطرح شود که تعارض بین دو حدیث قطعی باشد! در حالیکه در مورد این موضوع چنین تعارضی قابل اثبات نیست یعنی وقتی صحت کامل کلام نقل شده از آن بزرگوار عیناً و بدون یک کلمه تغییری در آن و یا به قول علما «نقل به معنا» در مورد آن قطعی باشد، این موضوع محل بحث و گفتگو خواهد بود و این هم که قطعی نیست و تشخیص آن کاری است بالاتر از حد ظرفیت علمی اشکال کننده و روش کار او!

۱۳۹۷/۵/۳

الیاس کلانتری

پاورقی:

۱ـ اهل تحقیق می توانند به کتاب جواهر الکلام ـ تألیف شیخ محمد حسن نجفی ج ۲، ص۴،مراجعه فرمایند.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن