۲۶۹-انسان دارای چند روح است؟!

images

سؤال: سؤال اینجانب در خصوص نفس انسان و تعداد آن می باشد به این صورت که مثلاً انسان کافر فاقد «نفس مطمئنّه» می باشد. یا آن نفس را دارد ولی ضعیف است، یا نفس انسانی از ابتداء در همه وجود دارد یا در اثر اعمالی که انجام می دهد، نفس مطمئنّه تشکیل می شود. یا انسان مؤمن از همان روز اول این نفس با همان کیفیت دارا هست یا بعداً به واسطه اعمال انسان این نفس تشکیل می گردد؟

بخش اول

پاسخ:

کلیات:

*آیا نفس و روح هر دو یک حقیقت هستند یا نفس غیر از روح است؟!

* روح های پنچ گانه ای که خداوند در پیامبران قرار داده است.

*از نظر فلاسفه علم النفس سه نوع نفس در انسان وجود دارد و آنها عبارتند از نفس نباتی، نفس جانداری (حیوانی) نفس انسانی

*حیات جانداری و حیات انسانی و اختلاط آنها در انسان

*اشتراکات و تفاوت های زندگی جاندارن با انسانها

* چرا راهی را که فرزند انسان در ده سال یا پانزده سال طی می کند، بچه آهو و گوسفند در مدت یکسال از آن عبور می کند.

*در وجود انسان تمایلاتی قرار دارد که لازمه زندگی خاص آنها است و تمایلاتی که بین انسان و سایر جانداران مشترک است.

* غفلت از موضوع اختلاط حیات جانداری و حیات انسانی، مشکلات عظیمی برای انسان ها ایجاد می کند.

* چرا محبت مادری نسبت به فرزند در حیوانات بعد از مدتی از بین می رود؟

* انتهای مرحله تکاملی جانداران، ابتدای زندگی انسانی و مقدمه آن است.

* خداوند به همه چیز خلقت مخصوص آن را عطا کرد و او را به مقاصد حیات هدایت کرد.

***********

در نظریات روان شناسان قدیم یعنی فلاسفه روان شناس، انسان دارای سه نوع روح یا نفس می باشد و آن ها عبارتند از نفس (یا روح) نباتی، نفس جانداری، نفس انسانی

در این نوشتار وارد بحث در این موضوع نمی شویم که آیا نفس و روح هر دو یک حقیقت هستند یا نفس غیر از روح است؟! چون این موضوع ابعاد وسیعی دارد و طرح آن مستلزم فرصت مناسبی است. و ما قبلاً در پاسخ بعضی(۱) از سؤالات به اصل موضوع اشاره ای کردیم. در این بحث هم معنی اصطلاحی «روح» یا نفس را به کار می بریم یعنی آن حقیقتی که مقابل «جسم» به کار می رود.

در منابع دینی و در بعضی از احادیث آمده است که خداوند- جلّ جلاله- پنج نوع روح آفریده است و آن ها عبارتند از:

روح القُدُس، روح الایمان، روح الحیاه، روح القوه و روح الشهوه. روح القُدُس اختصاص به پیامبران خدا و ذوات مقدسه معصومین- علیهم السلام- دارد. و خارج از موضوع بحث ما است. اما روح الایمان از بین موجودات، اختصاص به انسان ها دارد و دارای مراتبی است و مراتب خیلی متعالی آن به پیامبران و امامان وحی (القاء) می شود.

سه تا دیگر از آن پنج روح اوصافی نزدیک به اوصاف همان نفس های سه گانه مورد نظر فلاسفه علم النفس را دارد. پس پاسخ بخش اول سؤال شما یا سؤال اول شما این است که انسان از یک نظر دارای سه نوع روح می باشد- از نظر روان شناسی فلسفی و باصطلاح علم النفس- و آن ها عبارتند از:

روح ]یا نفس[ نباتی

روح جانداری

روح انسانی

و با اوصافی مشابه آن ها- بلحاظ احادیث دینی- سه نوع روح به نام های:

روح الحیاه، روح القوه، روح الشهوه، و روح چهارمی که در اثر ایمان و اعمال صالح و تأثیر پذیرفتن از آموزش های آسمانی در سطحی متعالی در عده ای از انسان ها به وجود می آید بنام «روح الایمان» و یا اینکه در عموم انسان ها زمینه دریافت این نوع روح وجود دارد، اما فقط در عده ای از آن ها این زمینه فعال می شود و یا به مرحله کمال می رسد.

انسان بلحاظ داشتن هر یک از این روح ها در موقعیتی از حیات قرار می گیرد. و اگر بخواهیم از حیات نباتی در این بحث صرف نظر کنیم، انسان بطور عادی دارای دو نوع حیات خواهد بود و آن ها عبارتند از:

حیات جانداری

حیات انسانی

روح جانداری که در همه جانداران از جمله انسان ها وجود دارد، منشأ نوعی حیات است که از نشانه های آن حس و حرکت ارادی و تغذیه و تولید مثل است. در زندگی جانداری مواد غذائی و آب و هوا در بدن یک جاندار تبدیل می شود به اجزاء بدن و بعضی انرژی ها مثل انرژی مکانیکی و انرژی حرارتی و … روح جانداری منشأ حیات جانداری در انسان می شود و انسان در این مرتبه از حیات با سایر جانداران فعالیت های مشترک و مشابهی دارد.

ما قبلاً در بعضی از مقالات متذکر موضوعی درباره اشتراکات و تفاوت هائی در زندگی جانداران و انسان شدیم و در آن مباحث مثال هائی آوردیم. از جمله بعنوان مثال گفتیم که نوزاد یک آهو و یک گوسفند یک سال یا دو سال بعد از تولد به یک آهو و یا گوسفند کامل تبدیل می شود! و می تواند یک مادر شود و تولید مثل کند و بچه به دنیا آورد. یعنی یک آهو و گوسفند مادر دو ساله یا یک ساله!

و گفتیم حتی در بعضی از پرنده ها این سیر تکاملی در عرض چند ماه تحقّق می یابد. یعنی آن سیر تکاملی جسمانی را که فرزند انسان در ده، پانزده، و بیست سال طی می کند، بره گوسفند و آهو در مدت یک سال یا دو سال یا کمتر از آن عبور می کند.

یا نوزاد انسان اگر تقریباً بعد از یک سال می تواند روی پای خود بایستد و یا چند قدم حرکت کند، اما نوزاد آهو چند ساعت بعد از تولد با سرعت معادل سرعت مادرش می دود.

طبعاً یک آهو و یا یک گوسفند یا یک کبوتر و دیگر جانداران موجوداتی متعالی تر و متکامل تر از انسان ها نیستند و بلکه انسان از همه جانداران و موجودات دیگر متعالی تر و ارزشمندتر است. و اینکه تکامل جسمانی ده پانزده ساله انسان را بچه یک حیوان در عرض یک سال یا چند ماه طی می کند، بجهت نوع حیات او است. یعنی رشد جسمانی و رسیدن به مرحله کمال آن، انتهای سیر تکاملی یک جاندار است اما همان مرحله شروع زندگی حقیقی انسان و مقدمه و مرحله اولیه آن است.

اما اختلاط دو نوع حیات در وجود انسان یعنی حیات جانداری و حیات انسانی از ناحیه بعضی عوامل و غفلت ها به مشکل عظیمی تبدیل می شود.

و آن اینکه عده ای از انسان ها به بهره برداری از تمتّعات زندگی جانداری اکتفاء می کنند و خود را در فضای آن محدود و محبوس می کنند و بعد از مدتی به آن عادت می کنند و در این صورت دچار مشکلات عظیمی می شوند، حتی گاهی مشکلاتی که تمام زندگی آن ها را احاطه می کند و راهی برای خروج از فضای ایجاد شده پیدا نمی کنند! این موضوعِ بسیار مهم حیاتی و آثار و نتایج آن را با ذکر چند مثال مورد بررسی قرار می دهیم.

مثال یکم: در وجود انسان ها بلحاظ خلقت و فطرت آن ها تمایلاتی قرار دارد که لازمه زندگی خاص آن ها است و تمایلاتی که بین آن ها و سایر جانداران مشترک است، همراه با تفاوت هائی! مثلاً انسان ها در وجود خود محبت و علاقه زیادی نسبت به فرزند خود در مرحله نوزادی دارند و این محبت در جنس مادر شدیدتر است تا جائی که در فرهنگ های مختلف بعنوان مثال آن را ذکر می کنند و جایگاه آشکار و شناخته شده ای بین انسان ها و اقوام مختلف دارد. این محبت قلبی و تمایل، در وجود انسان استمرار دارد و گاهی در اثر «عادت» بیشتر هم می شود. بطوریکه اگر فرضاً کودک یک یا دو ساله یک انسان بالخصوص یک مادر از دنیا برود او شدیداً اندوهگین می شود، اما اگر این کودک بزرگ شود و به سن نوجوانی و جوانی برسد، این حزن و اندوه پدر و مادر و دیگر اعضاء خانواده بسیار بیشتر و شدیدتر خواهد بود، چون آن ها سال ها به او و زندگی در کنار او عادت کرده بودند.

ضمناً این محبت پدر و مادر به آن فرزند و حتی برادران و خواهران در زمان های بعدی هم – بطوریکه اشاره شد- استمرار خواهد داشت و جز در شرایط خاص استثنائی از بین نخواهد رفت.

کلام ایام ـ 270، شعبان المعظم ماه رحمت و رضوان خدا
بخوانید

در زندگی حیوانات هم این نوع از تمایل و محبت و یا شبیه به آن نسبت به فرزند و کودک را آشکارا می بینیم، بطوریکه یک حیوان در تغذیه نوزاد خود و حفاظت از آن در مقابل خطرات، رفتارهای عجیب حیرت انگیزی از خود نشان می دهد. و در رأس رفتارهای او تلاش برای تغذیه نوزاد خود قرار دارد! و اگر خطری متوجه نوزاد او شود، او به منظور حفاظت از نوزاد خود تلاش می کند، حتی تا جائی که خودش را در معرض خطر کشته شدن قرار می دهد! که ما انسان ها آن نوع رفتارها را فداکاری و از خودگذشتگی می نامیم.

اما این حیوان تا جائی که نوزادش به تغذیه از ناحیه مادر و مراقبت و حفاظت در مقابل خطرات احتیاج دارد، با فرزند خود ارتباط برقرار می کند و غالباً بعد از مدتی این ارتباط قطع می شود! و این مادر به فرزند خود هیچ اعتناء و توجهی ندارد و بلکه او را از خود دور می کند و او را بسوی زندگی مستقل هدایت می کند! و احتمالاً یا در بعضی موارد اصلاً بچه خود را که زندگی مستقلی پیدا کرده، نمی شناسد.

اما چون ما با عالم زندگی درونی حیوانات و فضای باطنی و روحی آن ها آشنا نیستیم نمی توانیم نظر کامل و قاطعی در این زمینه پیدا کنیم و فقط از بررسی بعضی رفتارهای آن ها نسبت به فرزندان خود در مراحل مختلف رشد و عمر آن ها می توانیم چنین حدسی بزنیم، یعنی اینکه آن ها بعد از مدتی که فرزندشان زندگی مستقلی پیدا کرد حتی احتمالاً او را نشناسند و یا در صورت شناختن هم ارتباطی با او برقرار نکنند.

در تفاوت رفتارهای انسان ها با کودکان و فرزندان خود با رفتارهای سایر جانداران در این جهت، می شود گفت: چون حیوان فقط زندگی از نوع جانداری دارد و مرتبه نهائی تکامل نوعی او هم رشد بدنی کامل و تحقّق اهدافی است که پروردگار عالمیان از خلقت و هدایت او در نظر داشته است، لذا او به فضای این نوع رفتارها هدایت می شود.

اما انسان زندگی نوع دیگری دارد، یعنی علاوه بر «حیات جانداری»، حیات دیگری به او عطا شده بنام «حیات انسانی» و مقصد اصلی از خلقت او هم رسیدن به فضای همین نوع از حیات است! و حیات جانداری و رشد کامل بدنی او مقدمه این نوع از حیات و از لوازم آن است، در حالیکه زندگی جانداری برای جانداران دیگر غیر از انسان آخرین مرحله از کمالات نوعی و مقصد نهائی از آفرینش آن ها است! و بلحاظ همین تفاوت و همین جهت، آن تفاوت آشکار عجیب در مراحل رشد جسمانی انسان با سایر جانداران برقرار می باشد! یعنی اینکه آن مرحله از رشد جسمانی انسان، که در مدت ده، پانزده سال یا بیشتر حاصل می شود در مورد بعضی از جانداران در مدت یک سال یا کمتر و بیشتر از آن تحقّق می یابد، بطوریکه قبلاً و در بعضی از مقالات، بصورت تفصیلی ذکر شد.

حاصل بحث اینکه: خداوند- جلّ جلاله- برای همه مخلوقات خود حیات خاصی عطا کرده و آن ها را متناسب با مقاصد خلقتشان هدایت می کند، بطوریکه در کلام خود فرمود:

  «قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه/۵۰) یعنی: گفت ]حضرت موسی به فرعون[ پروردگار ما دو نفر همان است که به هر موجودی خلقت خاص او را عطا کرد، سپس او را هدایت کرد ]بسوی مقصد خلقتی او[

 اما حیات انسانی با حیات جانداری، هم وجوه مشترک و هم تفاوت هائی دارد. وجوه مشترک مثل نیاز به غذا و آب و خواب و لذت بردن از آن ها و رشد بدنی لازم برای نوع زندگی و برقراری سیستم های گردش خون و تنفس و تغذیه و امثال آن ها. همچنین تولید مثل و تغذیه نوزادان و مراقبت و حفاظت از آن ها.

اما فرزند انسان علاوه بر نیازش به شیر مادر و محبت او در سنین اولیه عمر، بعداً و در سنین بالاتر هم احتیاج به محبت و تکریم و احترام و توجه او و دیگران دارد! یعنی بچه حیوانات به اصل تغذیه توسط مادر و یا والدین دارند، حال این تغذیه چه بصورت محبت آمیز آشکار انجام بگیرد و چه با ناراحتی مادر و اخم کردن او شبیه به آن! یعنی بچه حیوان احتیاج به شیر خوردن از بدن مادر دارد حتی اگر با بی میلی مادر و در حال راه رفتن و ایستادن و حتی لگد زدن او همراه باشد! اما بچه انسان علاوه بر اصل دریافت شیر و یا غذای دیگر به تبسّم مادر و نوازش او و بوسیدن او هم احتیاج دارد.

یعنی اگر یک مادر به بچه دو، سه، چهار ساله خود و یا در سنین بالاتر با حالت اخم کرده و عصبانی و با اهانت و در حال دعوا کردن، غذا بدهد، اگرچه نیاز کودک به غذا برطرف می شود، اما نیاز او به محبت و تبسّم و احترام از ناحیه مادر و پدر برقرار است و حتی گاهی بچه به جهت رفتار نامطلوب مادر و پدر، قهر می کند و غذا نمی خورد، اگرچه به غذا احتیاج دارد و گرسنه است.

سرانجام اینکه همه جانداران از جمله انسان احتیاج به غذا دارند، این وجه مشترک بین آن ها! اما جهت اختصاصی اینکه انسان احتیاج به غذا دارد با روش محترمانه و محبت آمیز و از طریق مشروع و قانونی و در فضائی دلپذیر و لذت بخش! اما جانداران دیگر احتیاج به اصل غذا دارند، حال چه از طریق قانونی و مشروع و محترمانه و در فضائی زیبا در اختیار آن ها قرار بگیرد و چه غیر آن!

فرضاً اگر انسان یک قطعه گوشت را با حالتی اخم کرده و عصبانی و بصورتی تحقیر آمیز بطرف گربه ای پرتاب کند، آن هم روی زمین و خاک! آن گربه با میل و رغبت بطرف آن قطعه گوشت می پرد و آن را که با خاک هم آلوده شده با میل و رغبت می خورد. اما طبعاً غذا دادن به یک انسان از همین طریق بسیار نامطلوب و رنج دهنده می باشد و بلکه غذا دادن به انسان لازم است با روشی احترام آمیز و اظهار محبت و رعایت اصول بهداشتی و اصول اخلاقی انجام بگیرد.

حتی علاوه بر جهات عاطفی و عقلی در جهت بُعد جسمانی هم تفاوت هائی بین انسان و سایر جانداران وجود دارد، مثلاً اگر غذائی که یک انسان دریافت می کند مقداری مانده و فاسد شده باشد حتی در حدّی که بوی آن و یا وضعیت ظاهری آن تغییر کرده باشد، مصرف کردن آن غذا در انسان، نامطلوب و بیماری زا خواهد بود، اما همان غذا را یک گربه و سگ و حیوانات دیگر با میل و رغبت و حرص و ولع می خورند و غالباً در آن ها ایجاد بیماری هم نمی کند! چون دستگاه گوارشی آن عده از جانداران که گوشتخوار هستند، بصورتی آفریده شده که در شرایط عادی غذای مانده و فاسد- در مرحله ای از فساد- به آن ها آسیبی نمی زند.

حال اگر با توجه به این توضیحات و جهات دیگری که بلحاظ رعایت روش اختصار از ذکر آن ها صرف نظر شد، یک انسان در مسیر حیات حقیقی انسانی در مرحله لذت بردن از غذا اقامت کند و از آن منطقه جلوتر نرود و بعداً در اثر عادت کردن تمام امیال و قوای روحی او متوجه همین جهت بشود، یعنی همّ و غمّ و فکر و عقل او در فضای غذا خوردن و امثال آن محبوس شود، نتایج این روش زندگی چه خواهد شد؟!

ادامه این بحث و بررسی این مثال در بخش بعدی از این مقالات خواهد آمد (ان شاء الله تعالی)     

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۸/۱۳                                                              

پاورقی:

۱-درباره این موضوع که آیا «نفس» همان «روح» است! و یا نفس و روح در حقیقت جدا از هم هستند، در پاسخ پرسش شماره ۲۵۳- تحت عنوان: «آیا روح طبیعی (جانداری) انسان قابل تربیت است؟! اشاره ای کردیم، علاقه مندان به آن مقاله و همچنین به مقاله پرسش و پاسخ شماره ۲۲۲- مراجعه کنند.

 

 

 

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن