۲۷۱- آیا آیات قرآن در فطرت انسان قرار دارد؟!

طزسؤال: سلام علیکم، قرآن بارها می فرماید: همه آن را به یاد می آورند «وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ» و «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ» و ائمّه ]علیهم السلام[ فرمودند: قرآن آینۀ فطرت ماست… پس چرا هر چه  قرآن می خوانیم و هر چه در فهم آن می کوشیم آن را بیاد نمی آوریم! آیا اشکال از قرآن است یا ما؟! شما مسلماً می فرمائید قرآن اشکالی ندارد، پس مائیم که اشکال داریم! اشکال ما یا در خواندن و یا در ترجمه است…

   پاسخ:

 

کلیات

*آیا می شود گفت که آیات قرآن در فطرت انسان قرار دارد؟!

*معنی کامل کلمه «تذکر» چیست؟!

*کلماتی در قرآن مجید که دارای بیش از یک معنا می باشند؟!

*نظریه فلسفی «تذکر» منسوب به افلاطون.

*آیا نظریه تذکر قابل پذیرش فلاسفه اسلامی است؟!

*تعریف نظریه تذکر؟

*آیا قرآن مجید موافق نظریه تذکر است؟!

*ارتباط آیات قرآن با فطرت انسان ها چگونه است؟!

*آیا میثاق عالم ذرّ با نظریه تذکر مطابقت دارد؟!

*نظریه علامه طباطبائی درباره نظریه تذکر؟

* * * * * * * * * *

بنظر می رسد که منظور شما این است که قرآن در فطرت ما انسان ها قرار دارد و وقتی آن را می خوانیم  مجدداً آن را به یاد می آوریم! ظاهراً این تصور از عدم توجه کامل به معنای کلمه «ذکر» به وجود آمده است. شما در سؤال خود به دو آیه کریمه از قرآن مجید استشهاد کرده اید که در هر دو کلمه «ذکر» به کار رفته و در این فرض که معنی کلمه «ذکر» صرفاً «یادآوری» باشد این مشکل پیش آمده است.

در توضیح مطلب عرض می کنیم که کلمه «ذکر» صِرفاً و همه جا به معنی یادآوری نیست. بلکه این کلمه معنای دیگری هم دارد. قبل از بیان معنای کامل ذکر و یا معنای دیگر آن متذکر یک نکته در تفسیر قرآن می شویم و آن اینکه: در بین مباحث «علوم قرآن» موضوعی تحت عنوان «وجوه و نظائر» وجود دارد. وجوه به کلماتی گفته می شود که بیش از یک معنی دارند مثل کلمه «صلاه» که در اصل بمعنی دعا و نیایش و توجه و انعطاف است اما در قرآن مجید این کلمه به معنی عبادت مشهور یعنی «نماز» هم به کار رفته و در این معنی ثانویه مشهورتر هم شده است. حال اگر این کلمه در آیه ای از قرآن به کار رفته بود، باید دید کدامیک از دو معنی و یا چند معنی این کلمه در آن آیه مورد نظر می باشد. البته این موضوع اختصاص به قرآن مجید ندارد، بلکه در زبان های مختلف هم کلماتی از این نوع وجود دارد.

اگر یک کلمه در قرآن مجید به بیش از یک معنی دلالت داشت مثلاً دو یا سه یا بیشتر، در صورتی که به همه آن معانی بطور مساوی دلالت کند، به آن کلمه «مُجمَل» گفته می شود و لازم است معنی اراده شده از آن کلمه به کمک قرائن موجود در کلام روشن شود.

اما اگر یک کلمه دارای دو یا چند معنی باشد و یکی از آن معانی از بقیه مشهورتر باشد به آن کلمه در مقام دلالت به آن معنی مشهور، «ظاهر» گفته می شود، مثل اینکه معنی مشهورتر کلمه «صلاه» در فرهنگ معارف دینی همان عبادت مشهور یعنی «نماز» است.

پس اگر در آیه ای از قرآن کلمه مُجملی- که دارای بیش از یک معنی است- به کار رفته باشد، لازم است معنی مراد از آن به کمک قرائن موجود در آیه روشن شود.

کلمه «ذکر» هم از این نوع کلمات می باشد، یعنی دارای بیش از یک معنی است. معنی مشهور این کلمه، «یادآوری» است، اما منحصر در این معنی نیست و معنی دیگری هم دارد و عبارت است از نوعی علم یا مرتبه ای از یاد گرفتن و آموزش.

حال بعد از این توضیح عرض می کنیم در آیه کریمه:

«وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ» (القلم/ ۵۲) کلمه ذکر به معنی آموزش است و مراد این است که این کتاب آسمانی آموزشی است برای همه عالمیان.

در آیه سوره قمر هم کلمه ذکر در همین معنی به کار رفته است و مراد این است که ما قرآن را آسان کردیم جهت فهمیدن و یاد گرفتن. یعنی قرآن مجید در اصل دارای موقعیت علمی بسیار رفیعی است و مشتمل بر علوم بی انتها و در اصل بالاتر از سطح فهم های عادی، اما جهت قابل فهم شدن برای انسان ها و امکان فرا گرفتن و به خاطر سپردن، آن را آسان قرار دادیم.

حاصل بحث اینکه مراد از این دو آیه و آیات دیگر که کلمه ذکر در آن ها برای قرآن مجید به کار رفته این نیست که آیات قرآن و مطالب آن قبل از آموزش در فطرت انسان بوده و نزول آن جهت «تذکر» بمعنی یادآوری و به خاطر آوردن آن می باشد! یعنی این تصوّر در مورد قرآن مجید قطعاً درست نیست. بلکه آیات قرآن بعد از نزول توسط پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- به انسان ها آموزش داده شده و مراد از ذکر در این دو آیه همان معنی آموزش و نوعی علم است.

 اما در ارتباط قرآن و معارف و احکام آن با فطرت انسان، می توانیم بگوئیم آنچه از اخلاق و احکام تکلیفی در قرآن وجود دارد، با فطریات انسان سازگار است یعنی چیزی که فطرت سالم انسان به آن تمایل دارد و مطلوب فطرت انسان است، در احکام و اخلاق قرآنی هم مطلوب است و احکام قرآن متضاد با فطرت سالم انسان نمی باشد، نه اینکه تمام معارف قرآن و معانی آیات قبلاً در فطرت انسان قرار گرفته باشد.

نهایتاً می شود گفت معارف قرآنی در سطح کلی زمینه ای در روح انسان دارد.

نظریه تذکر

در عالم فلاسفه نظریه مشهوری هست به نام «نظریه تذکر» که به افلاطون فیلسوف مشهور یونانی نسبت داده شده. این نظریه طرفدارانی هم در بین فلاسفه و عرفای اسلامی دارد.

تعریف اجمالی و خلاصه نظریه تذکر این است که: روح انسان قبل از تعلّق به بدن و محدود شدن در عالم دنیا حقایقی را مشاهده کرده و نسبت به آن ها علم پیدا کرده و بعد از انتقال به دنیا آن علم را فراموش کرده و زمانی که در عالم دنیا نسبت به چیزی علم پیدا می کند، در حقیقت آن علم یادآوری چیزی است که قبلاً می دانسته است. این نظریه مخالفانی در بین فلاسفه یونانی داشته مثل ارسطو و در بین مخالفان مشهور آن از فلاسفه اسلامی ابوعلی سینا قرار دارد.

اصل این نظریه طرفدارانی هم در بین فلاسفه اسلامی دارد و در رأس طرفداران آن حکیم مشهور صدرالدین شیرازی مشهور به ملاصدرا قرار دارد. و او این نظریه را تأیید می کند.

193-کار حضرت خضر (علیه السلام) در کشتن آن کودک چه توجیهی دارد؟!
بخوانید

از این نظریه تعاریف گوناگونی به عمل آمده و دیدگاه های متفاوتی درباره آن وجود دارد. علّامه طباطبائی (ره) در تفسیرالمیزان آورده است:

«نظریه تذکر اگر مراد از آن ابطال رجوع به اصول  منطقی و عقلی نباشد بی وجه نیست…»(۱) یعنی تا حدّی مورد قبول است.

و در ادامه این بحث مطلبی آورده است که خلاصه و توضیح آن بصورت ذیل است:

 و اگر مراد از نظریه «تذکر» ابطال اثر رجوع به اصول منطقی و عقلی باشد یعنی عقیده به اینکه برای رسیدن به علم نیازی به ترتیب مقدمات بدیهی متناسب نیست و آن فقط نتیجه تذکر است. یا اینکه تذکر بمعنی رجوع به نفس است پس از تخلیه آن و انسان بی نیاز از ترتیب مقدمات علمی برای کسب نتایج است، این مطلب از سخیف ترین سخنان است.

آن عده از فلاسفه و عرفای اسلامی که موافق این نظریه فلسفی هستند آن را با موضوع «فطرت انسانی» و «میثاق عالم ذرّ» تطبیق می کنند و به معنی آیه کریمه ذیل مرتبط می دانند.

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ» (الأعراف/۱۷۲)

اما لازم به تذکر است که آیه فوق متذکر یک بحث عقیدتی و علمی بسیار سنگینی است و مفسّران قرآن مجید اختلاف نظر زیادی درباره آن دارند و تطبیق آن با نظریه تذکر در صورتی موجه می باشد که معانی کامل آیه روشن شود.

سرانجام اینکه: در این زمینه می شود اجمالاً نظریه علامه طباطبائی را مورد توجه قرار داد و از ورود در موضوع «میثاق عالم ذر» و ارتباط آن با نظریه تذکر فعلاً و در این بحث خودداری کرد. و بطور خلاصه می شود گفت که: معارف قرآن مجید در روح انسان و فطرت او زمینه ای دارد و در اصل موافق فطرت سالم انسان می باشد و طبعاً مراد از این مطلب آن نیست که تمام آیات قرآن و با همین الفاظ قبلاً در فطرت انسان وجود داشته و در حال فعلی وقتی آیاتی از آن را می خوانیم، همان علم قبلی نسبت به آن آیات باید در ذهن ما حاضر شود و ما آن را به یاد بیاوریم.

مطالب فوق الذکر فشرده ای از چند بحث سنگین فلسفی و عقیدتی بود که جهت روشن شدن موضوع سؤال و پاسخ آن نوشته شد اما نظریه تذکر و «نظریه مُثُل افلاطونی» و ارتباط آن ها با آیاتی از قرآن مجید احتیاج به بحث مفصّل مستقلی دارد که اگر لازم باشد و سؤالی در این زمینه مطرح شود، وارد آن بحث می شویم! و اما اجمالاً عرض می کنیم که بین آیاتی از قرآن مجید و بعضی از احادیث رهبران آسمانی با نظریه های فوق الذکر ارتباط هائی وجود دارد و امیدواریم فرصت مناسبی برای بحث و گفتگو و پرسش و پاسخ در این زمینه حاصل شود.

تذکر دو نکته هم در پاسخ به این سؤال لازم است. یکی مربوط به ترجمه قرآن می شود و دیگری موضوع اشکال علمی درباره آن.

مشکلات ترجمه قرآن

در موضوع ترجمه قرآن به زبان های دیگر بحث و گفتگو و دیدگاه های مختلفی بین دانشمندان علوم قرآنی و مفسّران وجود دارد، بعضی از آن ها معتقدند که نباید آیات قرآن را به زبان دیگری ترجمه کرد، و استدلال می کنند به اینکه جاذبه خاص قرآن و معانی حقیقی کامل آن در ترجمه به زبان های دیگر منعکس نمی شود چون ترکیب عبارات آیات یک سوره قرآن از نوع اعجازی و فوق قدرت بشری است و این خصوصیّت در ترجمه به زبان دیگر قابل انتقال نیست.

 اما گروهی دیگر معتقدند که ترجمه قرآن به زبان های دیگر امری ضروری است. چون این کتاب برای آموزش جهانیان نازل شده و جهانیان هم دارای زبان های مختلفی می باشند و اگر لازم شود آن ها با معارف دین آسمانی آشنا شوند، چاره ای نیست جز اینکه قرآن به زبان های مختلف ترجمه شود. البته طبعاً این نظر دوم صحیح است و نیاز جهانیان به آشنائی با کتاب خدا ترجمه آن را ایجاب می کند. الّا اینکه این نکته را باید در نظر گرفت که ترجمه قرآن کاری است بسیار دقیق و تخصّصی و بهتر است یک گروه از دانشمندان بصورت همکاری با یکدیگر به ترجمه آن بپردازند و چند نوع تخصّص در این موضوع به کار بسته شود، حداقل تخصّص در زبان عربی برای فهم کامل معانی عبارات آیات و تخصّص در زبان مقصد جهت انتقال معانی دریافت شده از آیات و تخصص در تفسیر قرآن. یعنی مترجم قرآن حتماً لازم است مفسّر آن هم باشد و بتواند معانی تفسیری آیات را با ترجمه تفسیری به زبان دیگر منتقل کند.

این نکته را در ارتباط با این قسمت از سؤال شما ذکر کردیم که نوشته بودید:

«اشکال ما یا در خواندن یا در ترجمه است» در جواب عرض می کنیم که ترجمه قرآن که توسط یک مترجم انجام گرفته قابل استناد و استدلال نیست و بلکه به اصل خود آیات می شود استناد و استدلال کرد، چون اشکالات زیادی در ترجمه های مختلف قرآن وجود دارد و گاهی یک مترجم معنی دقیق یک آیه را متوجه نمی شود و یا در صورت فهم کامل هم نمی تواند به زبان دیگری منتقل کند.

آیا ممکن است در قرآن کریم اشکال علمی وجود داشته باشد؟

قرآن کلام خداوند است و از علم بی پایان او نشأت گرفته است و پیدا شدن حتی یک اشکال علمی و یک مطلب غیر حقیقی در آن محال است و این یکی از «وجوه اعجاز» آن می باشد. و اگر کسی در هر نقطه ای از عالم و یا گروهی از دانشمندان با همکاری یکدیگر بتوانند یک اشکال علمی به قرآن مجید بگیرند اعتبار این کتاب از بین می رود و چنین چیزی هرگز واقع نخواهد شد! و قرآن مجید از این نظر و جهت هم «تحدّی» کرده یعنی مخالفان خود را به معارضه و مقابله دعوت کرده است! و از زمان نزول این کتاب آسمانی تا امروز هم مخالفان آن با تمام تلاش فردی و گروهی موفق به چنین کاری نشده اند.

پس اگر در آیه ای از قرآن بلحاظ ترجمه و تفسیر آیات اشکالی بنظر برسد، باید اصل آیه مورد بررسی و تحقیق قرار بگیرد و معنای حقیقی آن روشن شود و آن معنای حقیقی مورد توجه قرار بگیرد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۱۰/۲

پاورقی:

۱-المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، تفسیر سوره مائده، آیات ۱۵ – ۱۹

 


    

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن