۲۷۷ ـ حکمت تعیین صداق (مَهریه) برای زن ها در امر ازدواج چیست؟!

کلیات

images*علت و اهداف اصلی ازدواج در فرهنگ و اخلاق دینی

*در زندگی اجتماعی باید ارتباطهای انسانها با یکدیگر قانون مند و بامعیارها و آیین های معینی همراه باشد

*در بعضی از جوامع انسانی آداب و رسوم و قوانین از علوم وتجربیات عده ای از انسانها نشأت می گیرد.

*در بعضی از جوامع انسانی قوانین و آداب و رسوم از تمایلات و خواسته های یک حاکم بوجود می آید.

*در بعضی از جوامع انسانی آداب و رسوم و قوانین زندگی یا بطور کامل ویا بصورت ناقص از علم خدا نشأت می گیرد.

* تعریف  اخلاق فردی و شخصی و اخلاق اجتماعی.

*در اخلاق دینی ازدواج صِرفاً به منظور بهره برداری مرد از زن به «معنای متعارف در بین مردم» نیست.

*اهداف اصلی و حقیقی از ازدواج بین مرد و زن از دیدگاه قرآن مجید.

*فواید و نتایج مطلوب ازدواج شامل طرفین آن می شود نه بهره برداری مردن از زن.

*متاسفانه در زندگی انسانهای امروزی غالباً ازدواج صورت حقیقی خود را که «نعمت عظیم الهی» است از دست داده است.

*تمایل جنس مرد نسبت به جنس زن و بالعکس در اصل محرک انسان به ازدواج باید باشد نه هدف اصلی از آن.

*وقتی تمام ارزشهای وجودی زن مورد توجه قرار بگیرد عمده اختلافات خانوادگی یا به وجود نمی آید و یا در صورت وقوع به راحتی از بین می رود.

*  * * * * * * * * * *

سؤال: آیا تعیین صداق در موضوع ازدواج به معنی فروختن زن جهت بهره برداری نیست

لطفاً توضیح دهید.

پاسخ: امر ازدواج در اخلاق و احکام و فرهنگ دین آسمانی  یک قرار داد شرعی است که بین یک مرد و یک زن بسته می شود و با بسته شدن این قرار داد بنای مقدس خانواده ساخته می شود. البته پدیده ازدواج اختصاصی به اقوام و گروه ها و پیروان دین آسمانی ندارد و بلکه در بین انسانها و در همه جوامع انسانی عمومیت دارد، و از زمانی که اولین انسانها آفریده شدند و در روی زمین زندگی  خود را شروع  کردند، امر ازدواج هم بین آنها برقرار  شد. الّا اینکه در موضوع ازدواج اقوام و ملل مختلف قوانین و رفتارهای خاصی دارند! و منشأ و عوامل آن رفتارها، گوناگون و بسیار مختلف است. بطور کلی اصل موضوع ازدواج بین انسانها و در جوامع مختلف انسانی ضروری و اجتناب ناپذیر است علت اصلی آن ضرورت هم ، ادامه نسل انسانها و تکثیر آنها و رفع نیازهای انسانها در زندگی اجتماعی است.

زندگی مطلوب انسانها بصورت فردی و بی ارتباط با دیگران امکان پذیر نیست و اگر در شرایط خاصی چند انسان ناچار شوند بطور فردی و بدون ارتباط با دیگر انسانها آن هم در کوتاه مدت زندگی کنند، دچار مشکلات عظیم  و محرومیت های بسیار زیادی خواهند شد. بطور کلی  زندگی حقیقی و مطلوب انسان بدون ارتباط با دیگر انسانها و کمک به یکدیگر امکان پذیر نخواهد بود.

طبعاً در زندگی اجتماعی ارتباط انسانها با یکدیگر باید قانونمند و با معیارها و آئین های حساب شده ای  همراه باشد. در جوامع مختلف آئین ها و آداب و رسوم مختلفی برقرار است، گاهی منشأ این قوانین و آداب و رسوم یا مواردی از آنها عقل و تجربیات و علوم انسانها است! و گاهی قدرت اجتماعی یک حاکم و اطرافیان و طرفداران او است و گاهی قدرت بدنی یک شخص و سلطه طلبی و زور گوئی او است و گاهی آداب و رسوم زندگی در بعضی از جوامع بطور کامل و یا ناقص از علم خدا و اخلاق و احکام دین خدا نشأت گرفته است، یعنی یا در آن نوع از جوامع اخلاق و احکام دینی بصورت کامل برقرار است و مورد پذیرش و عمل قرار می گیرد، و یا گاهی در بعضی جوامع اگر چه جامعه دینی محسوب می شوند و یا با آن عنوان مشهور شده اند، قوانین و احکام و اخلاق دینی بصورت ناقص و آمیخته با عوامل دیگر مورد عمل قرار می گیرد

انسانها در جوامع مختلف هم برای تأمین خواسته های شخص خود و یا خانواده خود و یا بعضی از افراد دیگر مثل بستگان نزدیک فعالیتی دارند و گاهی منافع و نیازهای مجموع جامعه را در نظر می گیرند! چه علاقمند به تأمین حقوق دیگران و رعایت آنها باشند و چه در جهاتی  به این کار مجبور شوند. لذا اخلاق  و رفتارهای انسانها گاهی جنبه فردی و شخصی دارد که می شود آنها را «اخلاق فردی و شخصی نامید» و گاهی جنبه اجتماعی دارد و می شود به آنها اخلاق و رفتار اجتماعی اطلاق کرد.

در این بخش قطعه ای از یک مقاله را از مباحث «درس هائی از نهج البلاغه» که قبلاً منتشر شده، عیناً نقل می کنیم :

«رفتارها و اخلاق فردی و شخصی بیشتر به شخص انسان و زندگی شخصی او ارتباط پیدا می کند، و اگر هم در دید وسیع تر ارتباطی با زندگی دیگران داشت، آن ارتباط چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. مثل اینکه اگر کسی اهل نمازهای مستحبی و همچنین روزه مستحبی و ذکر و استغفار باشد، این رفتارها در اخلاق و شخصیت او تأثیر گذار خواهد بود و فواید آن اخلاق به دیگران هم خواهد رسید.

در این عبارت از کلام شریف عمدتاً اخلاق اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است! و صفاتی که برای متّقین ذکر شده به این جهت از اخلاق و رفتارهای آن ها مربوط می شود. قابل تذکر است که متأسفانه اکثر انسان ها به اخلاق اجتماعی و وظایف خود در مورد دیگران و مجموع افراد جامعه خود توجهی ندارند و نهایتاً جنبه های شخصی اخلاق و رفتار خود را در نظر می گیرند! و از این بی اعتنائی به اخلاق اجتماعی زیان ها و خسران های زیادی به افراد جامعه و همچنین به شخص خود او و افراد خانواده اش می رسد.

جهتی از اخلاق اجتماعی انسان عمدتاً به افراد خانواده و بستگان نزدیک او ارتباط پیدا می کند. طبعاً وقتی چند نفر انسان در یک خانواده زندگی می کنند، منافع مشترک زیادی با یکدیگر خواهند داشت. مثل اینکه یک مرد بعنوان مدیر یک خانواده، طبعاً وظایفی در مقابل همسر و فرزندان خود باید بعهده بگیرد، یعنی وقتی او تمایل به ازدواج با فردی پیدا می کند، و اقدامی در این جهت انجام می دهد، لازم است لوازم و امکانات یک زندگی مشترک را با همسرش فراهم کند و نیازهای او را تأمین کند و از او مراقبت کند!

همینطور همسر او وقتی پیشنهاد ازدواج یک مرد را می پذیرد و یا خودش به مردی پیشنهاد ازدواج می دهد، باید وظایفی را برای تشکیل یک خانواده و برقراری آن و تأمین منافع مشترک به عهده بگیرد.

همچنین وقتی پدر و مادر یک انسان به کمک او احتیاج دارند، او موظف به مراقبت از آن ها و کمک به آن ها و ملاطفت و مهربانی نسبت به آن ها می باشد، و در مراقبت بعدی کمک به بستگان نزدیک تر مثل برادران و خواهران و دیگران.

 در آموزش های دینی خوشرفتاری در منزل و با افراد خانواده و در رأس آن ها پدر و مادر شدیداً و اکیداً مورد سفارش قرار گرفته است! و برای این گونه رفتارها پاداش های عظیمی از طرف خداوند تعیین شده است.

اما اخلاق و رفتارهای اجتماعی یک انسان و یک مؤمن منحصر به این ها یعنی به عهده گرفتن وظایفی در مقابل والدین و همسر و فرزندان و بستگان دیگر نمی شود، بلکه یک انسان، بالخصوص یک مؤمن و پیرو دین آسمانی لازم است وظایف زیادی را نسبت به همسایگان و شهروندان و مجموع افراد جامعه به عهده بگیرد! چون انسان ها در یک جامعه منافع مشترک زیادی دارند و گاهی بین بعضی افراد اختلافاتی در زندگی اجتماعی و حقوق مشترک به وجود می آید. پس لازم است انسان ها برای تأمین منافع خود و دیگران و برقراری نظامات جامعه به بعضی از اصول اخلاقی در عمل پای بند باشد.

بعنوان مثال: یک جامعه حتی کوچک مثل یک روستا احتیاج به مدرسه ای برای تحصیل کودکان دارد و طبعاً هزینه تأسیس آن مدرسه و برقراری آن را اهل آن جامعه و حکومت باید بپردازند. اگر چه حکومت هم از طریق دریافت مالیات از خود همان مردم، متصدی این کار شود. همچنین یک جامعه که محل سکونت و زندگی عده ای قابل توجه از انسان ها است، احتیاج به برقراری یک بیمارستان و یا درمانگاهی کوچک چه در خود آن جامعه چه نقاط نزدیک به آن دارد برای مراجعه بیماران و معالجه آنها. و باز همچنین افراد یک جامعه به یک پایگاه  و مرکز استقرار عده ای پلیس و امثال آن دارند که امنیت اهل آن جامعه را برقرار کند! و افراد آن جامعه برای ایجاد آن سازمان ها و مؤسسات و اداره آنها لازم است وظایفی بر عهده بگیرند و هزینه هائی برای اداره جامعه بپردازند.

اگر بین افراد آن جامعه اختلافاتی پیش آمد و آن اختلافات منتهی به درگیری ها و مشاجرات و مقابله افراد و گروه ها با یکدیگر شد، رفع آن اختلافات و یا جلوگیری از آنها و ایجاد فضای امن برای مردم و صلح و آرامش بین آنها وظیفه عموم اهل جامعه است.

بطورکلی زندگی اجتماعی فواید عظیمی برای انسانها دارد، تاحدی که زندگی انسان ها بدون اجتماع با یکدیگر و همکاری متقابل افراد تقریباً امکان پذیر نیست!

و اگر یک یا چند نفر ناچار بشوند بطور موقتی و کوتاه مدت در جائی بصورت فردی استقرار یابند، آن نوع زندگی با مشقت ها و محرومیت ها و سختی ها توانفرسائی همراه خواهد بود. یعنی یک فرد و یا یک خانواده طبعاً نمی توانند درمحل سکونت خود یک مدرسه یا یک درمانگاه یا یک نیروگاه برق یا یک مرکز پلیسی و امثال آنها را ایجاد و اداره کنند!

در زندگی اجتماعی طبعاً بین مردم اختلاف نظرها و برخوردهائی پیش می آید. مثل اینکه فردی با رفتارهای خود مزاحم همسایگانش می شود. و آسایش و امنیت آنها را در هم می ریزد و یا فردی در آن جامعه رفتارهای خلاف اخلاق عمومی انجام می دهد و فضای جامعه را دچار اغتشاش می کند و رفتارهای او عامل بد آموزی جوانان و کودکان و اشاعه منکرات می شود.

پس طبعاً برای تأمین آسایش و رفاه و امنیت افراد آن جامعه و تأمین حقوق طبیعی و قانونی انسانها، نیاز به برقراری نظامی قانونی و اخلاق و رفتارهای معّین شناخته شده و مورد پذیرش عموم افراد وجود دارد! و یک یا چند نفر از افراد آن جامعه حق ندارند به صورت دلبخواه و مطابق هواهای نفسانی خود زندگی کنند.

بعنوان مثال: یک فرد از افراد آن جامعه نمی تواند اتومبیل خود را در وسط یک خیابان باریک پارک کند و آنجا را ترک کند و راه عبور مردم را مسدود کند و یا یک یا چند نفر نمی توانند به شبکه آبرسانی جامعه آسیبی بزنند و مردم را از دسترسی به آب مورد نیاز محروم کنند.

230ـ چرا اخلاق و احکام دینی در بین مسلمین بطور کامل اجراء نمی شود؟!
بخوانید

حتی در یک جامعه کوچک بنام خانواده یکی از افراد آن جامعه مثلاً پدر و مدیر خانواده نمی تواند به هر صورتی که مطابق خواسته های شخصی او بود، رفتار کند فرضاً همسر و فرزندانش را اذیت کند و حقوق آنها را ضایع کند ویا  همسر او همینطور  لازم است لوازم آسایش مدیر خانواده و فرزندان را در حد توان خود برقرار کند و پدر خانواده و فرزندان هم لازم است از زحمات او قدردانی و او را تکریم کنند! و عشق مادری و وفاداری به همسر را در او تقدیس کنند! و موجبات آسایش و آرامش او رافراهم کنند! و در نظر بگیرند که عدم رعایت حقوق و نیازههای ما در خانواده از طرف مدیر و سرپرست خانواده و فرزندان آثار نامطلوب زیادی به وجود خواهد آورد و ناراحتی و نا امنی ها و احیاناً مشاجرات و بی احترامی به یکدیگر، منشأ آثار زیانباری در کودکان بالخصوص در دوره حمل و دوره شیردادن به نوزادن خواهد شد.

با این توضیحات ـ اگر چه به نحوه فشرده ـ روشن  می شود که انسانها به رعایت اخلاق اجتماعی، حتی جهت رسیدن به حقوق خود، نیاز شدیدی دارند، و لازم است حقوق دیگران و حقوق مشترک بین افراد را در نظر بگیرند و اصول اخلاقی شناخته شده و مورد قبول عموم را رعایت کنند» (۱)  

این قسمت از بحث را با تفصیلی آوردیم که پاسخ مناسبی به سؤال شما داده شود و آن اینکه ازدواج بین یک مرد و یک زن یک امر ضروری است و بدون آن زندگی  مطلوب انسانی امکان پذیر  نخواهد بود. پس از ازدواج  صِرفاَ به منظور  بهره برداری مرد از زن به آن معنای مورد نظر در این سؤال و همان معنای متعارف در بین عموم مردم نیست، بلکه دارای حکمتی برتر و قداستی عظیم است! حداقل در عرف انسانهای پیرو دین خدا و در فرهنگ دینی این حکمت و قداست مورد توجه آنها می باشد.

بطوریکه در قرآن مجید آمده است:

«وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيهَا وَجَعَلَ بَينَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يتَفَكَّرُونَ » (الروم/۲۱)

یعنی از نشانه های [ربوبیت] او اینکه از نوع شما [انسانها] همسرانی برای شما آفرید تا با آنها آرامش پیدا کنید و بین شما و آنها دوستی و محبت و عاطفه قرار داد و در این [نعمت خدا] نشانه هائی است برای انسانهای اهل تفکر.

در این آیه کریمه یکی از حکمت های ازدواج و تمایل و گرایش انسانها به جنس مقابل ذکر شده است. و این فایده ازدواج، بین مرد و زن مشترک است و تمایل آنها به همدیگر  طرفینی است و صحبت از بهره برداری مرد از زن و زن به معنی عرفی در کار نیست.

همچنین در آیه دیگری می فرماید:

«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ يؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يكْفُرُونَ» (النحل/۷۲) یعنی : و خدا برای شما از نوع خودتان همسرانی قرار داد و از همسران شما فرزندان و نوادگانی  قرار داد و شما را از اشیاء پاک و [مرغوب و با ارزش ] رزق عطا کرد،پس آیا آنها به باطل ایمان می آورند و به نعمت خدا کفر می ورزند. در این آیه هم نتیجه ازدواج و زندگی با همسر را تولد فرزندان و ادامه نسل انسان معرفی کرده و آن را نعمت گرانبهای الهی شمرده است و  این هم یک فایده عظیم طرفینی است و نه بهره برداری مرد از زن به معنی عرفی.

اما با تأسف شدید این نعمت عظیم الهی یعنی قرار دادن همسرانی از انسانها برای انسانهای دیگر یعنی قرار دادن جنس زن برای جنس مرد، مثل بعضی دیگر از نعمت ها، جایگاه  رفیع و مقدس خود را در عرف انسانها و غالباً فرهنگ های برقرار در جوامع انسانی از دست داده و بصورت بی ارزشی در آمده و این سؤال و امثال آن هم از همین موقعیت غیرمطلوبی که برای جنس زن به وجود آمده، نشأت می گیرد.

انسان امروزی غالباً آن تمایل و محبت قداست آمیز بین مرد و زن را که محرک انسان برای ازدواج  و تشکیل خانواده است، محدود کرده به یک تمایل سطحی جنسی و تمامی ارزش های وجودی زن، از جمله عاطفه و مهربانی  و وفاداری به همسر و قداست عظیم حس مادری را در همان حس سطحی خلاصه کرده است.

تمایل جنسی مرد نسبت به جنس زن و بالعکس در اصل محرک انسانها بالخصوص مردان برای ازدواج است و هدف اصلی از ازدواج  نیست! لذا وقتی ارزش های وجودی جنس زن که مظهر عظیمی از صفت رحمت و رأفت خدا است محدود و خلاصه  شده در همان نوع ارزش و جاذبیت سطحی عرفی، این همه بی ارزشی در زندگی  مشترک و اختلافات و طلاق ها بین همسران واقع می شود اما وقتی تمام ارزش های وجودی زن در زندگی مشترک و در زندگی اجتماعی مورد توجه قرار بگیرد، عمده اختلافات متداول یا هرگز واقع نمی شود و یا خیلی سریع بلحاض محبت زیاد بین همسران به تفاهم و رفتارهای پسندیده و دوست داشتنی تبدیل می شود. در آن صورت جنس زن، هم وقت و فکر و امکانات زندگی و قوای روحی  خود را صرف زیبا سازی  روح و رفتارهای خود می کند و زیبائی های باطنی را به زیبائی ظاهری خود اضافه می کند.

اما بعد از این توضیح ـ تا حدی تفصیلی ـ به موضوع صداق و مهریه می پردازیم و آن اینکه:

جنس زن بعد از ازدواج عملاً خواه و ناخواه محدویت هائی پیدا می کند! او وقتی دارای «حمل» می شود، طبعاً در جهت کار و فعالیت برای معاش و نیاز های زندگی هم از جهت روحی و هم از جهت جسمی مشکلات و محدویت هائی پیدا می کند بالخصوص درماههای آخر حمل، پس لازم است از او حمایت شود و مالی در اختیار او قرار بگیرد،بالخصوص وقتی که امکان دارد همسر او در مسافرت باشد یا کار و درآمد خود را از دست بدهد و یا یه هر علتی به وظایف خود در مورد همسر و فرزندان بی توجه و بی اعتناء باشد و یا اصلاً آنها را ترک کند و امثال آنها.

در این صورت نیازهای آن همسر او و بعداً یک و یا چند کودک متولد شده چگونه تأمین خواهد شد؟! و چه کسی حمایت از آن زن را در زمانی که دارای حمل است و همچنین در زمانی که بچه متولد شده بعهده خواهد داشت. طبعاً آن نوزاد به مراقبت تمام وقت یک مادر احتیاج دارد و همچنین بعد از دوره نوزادی و در سنین خردسالی و بعد از آن ! پس طبعاَ آن مادر نیاز اجتناب ناپذیری به حمایت همسر و مقداری مال دارد.

لذا در اخلاق دینی یک مرد مؤظف می شود در ابتداء زمان ازدواج مقداری مال بعنوان مهریه به همسرش بپردازد و از همان زمان عقد هم نفقه یعنی مخارج زندگی زن و نیازهای حقیقی او را بعهده بگیرد.

البته تعیین مقدار مهریه به توافق طرفین ارتباط می یابد و در اخلاق دینی  توصیه شده که مهریه ها سنگین نباشد و یا اگر  یک زن تمایل داشت می تواند بخشی از مهریه خودش را به همسرش  ببخشد و هدیه کند و این کار عملی ممدوح و مستحب است و عامل ازدیاد محبت بین آنها می شود.

بطوریکه خدای تعالی درکتاب خود فرمود:

«وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا » (النساء/۴) یعنی : مَهریه زن ها را بصورتی محبت آمیز و مثل هدیه به آنها بپردازید و اگر آنها طبق میل خود چیزی از آن را به شما هدیه کردند، آن را دریافت کنید و گوارا باد بر شما.

البته لازم به ذکر  است که اصل موضوع مَهریه و روش پرداخت آن و یا بخشیدن قسمتی از آن، بصورتی که در اخلاق دینی منظور شده مورد دفاع و تحسین  است، و نه آن صورتی که در جامعه ما و بعضی از جوامع دیگر متداول شده است. امروزه در جامعه ما مَهریه غالباً پرداخت نمی شود، مگر وقتی که بین مرد و زن اختلافاتی  به وجود می آید و موضوع طلاق و جدائی از یکدیگر مطرح می شود، و قانون و دادگاه در موضوع دخالت می کنند!

از طرف دیگر چون مَهریه ها غالباً پرداخت نمی شود، در نتیجه گاهی رقم آنها بسیار زیاد تعیین می شود که غالباً قابل پرداخت نیست و این موضوع مخالف اخلاق دینی، یعنی تعیین مَهریه های بسیارسنگین، مشکلات عظیمی در خانواده ها به وجود می آورد. و این خود یکی از عوامل پشیمانی بعد از ازدواج است. اگر در ازدواج های امروزی قوانین و آداب و رسوم حقیقی دینی به کار بسته شود اولاً عمده اختلافات متداول بین زوجین واقع نمی شود و در صورت وقوع  هم به راحتی بر طرف می شود و این مهریه های سنگین غیر قابل پرداخت هم به مهریه های معقول تبدیل می شود. یعنی اصل تعیین مَهریه بسیار ضروری است و حد آن هم لازم است مطابق نیازهای ضروری زندگی تعیین شود و اگر یک زن بعد از مدتی زندگی با همسر خودمتوجه شد که  او مرد زندگی است و مسئولیت پذیر، می تواند بخشی از مهریه خود را به او هدیه کند و در برطرف کردن مشکلات مرد بلحاظ مخارج زندگی به او کمک کند.

سرانجام اینکه این عبارت نادرست و زیانبار در مورد مهریه باید از فرهنگ جامعه ما حذف شود و آن اینکه هر وقت صحبتی از مهریه پیش می آید  عده ای بدون ملاحظه و بدون هیچ تفکری می گویند: «مهریه را کی داده و کی گرفته» !! این سخن کاملاً مخالف قرآن و اخلاق عقلا است. خود من هر وقت این سخن نادرست ظالمانه رامی شنوم اگر فضای مجلس مناسب باشد و طرفین قرار داد ازدواج متشرع باشند می گویم مهریه را حضرت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ پرداخت کرده  و حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ دریافت کرده و همچنین  قبل از آن و قبل از تشریع احکام شریعت اسلام، حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم  ـ مهریه همسرش را پرداخته و حضرت خدیجه ـ علیها السلام ـ دریافت کرده، اگر چه حتی نیازی هم به آن نداشت! و اگر چه اموال خود را هم به همسر گرامی خود هدیه کرده است.

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۱۱/۴

 پاورقی ها:

۱ـ وبسایت حکمت طریف، درس هائی از نهج البلاغه، ۱۷ تفسیر خطبه متقین ( همام  )

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن