۳۰۶ – آیا انسان برای زندگی در دنیا آفریده شده، یا برای زندگی در بهشت؟

بخش دوم *

کلیات*

  • تمامی موجودات زمینی و حداقل تعدادی از موجودات آسمانی برای برقراری زندگی انسان آفریده شده اند .

  • علوم عادی انسانی و مشاهدات و تجربیات او تاکنون موفق به شناسائی بخش بسیار کوچکی از عالم آفرینش شده است .

  • تحقیقات علمی طولانی با سابقه بیش از دو هزار و چند صد سال نتوانسته است تمام ابعاد جسم انسان را مورد شناسائی کامل قرار بدهد .

  • روح دمیده شده در انسان از طریق علوم عادی انسانی قابل شناسائی کامل نیست .

  • لازمه شناسائی «حیات انسان»،احاطه علمی به پدیده های زیادی در عالم است .

  • قوای وجودی و وضعیت زندگی دنیوی انسان دلالت دارد بر اینکه زندگی این موجود، محدود به عالم دنیا نمی شود.

  • در زندگی بهشتی امنیّت انسان با خوف و حیات او با مرگ و آسایش او با سختی ها و سلامت او با بیماری ها… همراه نیست.

  •  تشبیه حیات دنیوی انسان ها به وضعیت گروهی مسافر در یک جاده.

  •  دیدگاه‌ها و رفتارهای متنوع افراد و گروه‌های مختلف در جریان یک مسافرت.

  •  مشکلات متعدّد در جاده زندگی اغلب انسان ها را نسبت به مقصد بی اعتناء کرده و این گروه از انسان‌ها اصلاً مجال اندیشیدن درباره مقصد حیات را ندارند.

  •  زندگی امروزی هم آسایش ها و بهره مندی های جدیدی برای انسان‌ها آورده و هم مشکلات جدید بیشتری.

  •  راه های نجات انسان ها از گرفتاری ها و پرتگاه های کنار جاده زندگی.

  •  موضوع ورود به جاده اصلی زندگی و قرار گرفتن در مسیر هدایت پروردگار عالمیان.

  •  آشنائی با معلمان و راهنمایان حقیقی در جاده زندگی.

  •  چرا عده زیادی از انسانها از مسیر هدایت پروردگارشان خارج شده‌اند؟

  •  اغلب انسان‌ها در جاده زندگی به راهنمائی و هدایت کسانی وابسته شده اند که آنها قبلاً این راه را طی نکرده اند و با آن آشنا نیستند.

سؤال: اگر خداوند انسان را برای زندگی در بهشت خلق کرده، دنیا و موجودات آن را به چه منظوری آفریده است و اصلاً چرا آدم از بهشت اخراج شد؟

 پاسخ: ما این سؤال را جهت رعایت اختصار در مقالات در دو بخش پاسخ دادیم و این بحث در این بخش به پایان می‌رسد. در بخش قبلی عمدتاً خلقت موجودات دیگر غیر از انسان مورد بحث قرار گرفت و بطور کلی گفته شد که موجودات زمینی مجموعاً برای انسان و برقراری زندگی او آفریده شده اند و بعضی از آن موجودات ارتباط مستقیم و آشکاری با زندگی انسان دارند و بعضی دیگر ارتباط غیرمستقیم و گاهی با چند واسطه.

 در ادامه آن بحث و تکمیل آن عرض می‌کنیم که: علوم عادی انسانی – بطوریکه قبلاً متذکر شدیم – و مشاهدات و تجربیات او تاکنون موفق شده بخش بسیار کوچکی از عالم آفرینش را مورد شناسائی قرار دهد، حتی تحقیقات علمی طولانی با سابقه بیش از دو هزار و چند صد  سال – از زمان بقراط حکیم – نتوانسته است تمام ابعاد جسم انسان و آفت ها و بیماری های آن را مورد شناسائی کامل قرار دهد، در حالی که نزدیک‌ترین و آشکارترین موجود برای انسان و علم او، خود همین وجود جسمانی انسان است. دانشمندان انسان‌شناس معترف هستند که جهات ناشناخته زیادی درباره انسان وجود دارد و می شود گفت صفحات بیشتری از کتاب وجود انسان هنوز خوانده نشده و مورد فهم و درک قرار نگرفته. البته منظور ما هنوز حقیقت «روح» دمیده شده در انسان نیست، که پدیده‌ای است بسیار عظیم و با ابعاد ناشناخته، بلکه فعلاً در این نوشتار مراد شناسائی جسم و اعضاء و اجزاء بدن انسان است! اگرچه این پدیده هم نباید بدون ارتباط با روح انسانی مورد مطالعه و بحث قرار بگیرد.

 انسان برای شناسائی کامل جسم و روح و رفتارها و مجموع وجود خود علاوه بر تحقیقات و مطالعات و علوم عادی انسانی، احتیاج به علم دیگری دارد، علمی که با هیچ گونه جهلی آمیخته نیست و علمی که به همه عوالم وجود و همه مخلوقات و همه چیز احاطه دارد! و آن علمی است که پروردگار عالمیان توسط پیامبران و از طریق وحی به آنها، به انسان عطا کرده است.

 حیات انسان موضوعی است بسیار عظیم و گسترده و لازمه شناسائی ابعاد وسیع آن، احاطه علمی به پدیده های زیادی در عالم می باشد! و رسیدن به این مرتبه علمی جز از طریق ارتباط با معلمان آسمانی و کسب علم از آنها امکان‌پذیر نیست.

قوای وجودی انسان و روح دمیده شده در وجود او – که پدیده‌ای است با عظمت و فوق حدّ شناسائی کامل – و وضعیت زندگی جسمانی و رفتارهائی که از او صادر می‌شود مجموعاً دلالت دارد که زندگی این موجود محدود به عالم دنیا و این دوره موقت کوتاه اقامت در این عالم نمی شود.

 متأسفانه قوای ادراکی و تفکرات اغلب انسانها در محدوده حیات دنیوی محبوس می ماند و نسبت به فضای خارج از این محدوده توجه لازم و کامل معطوف نمی شود.

اگر بنا بود زندگی انسان با تولد شروع شود و با تعطیلی آن در همین عالم یعنی حادثه مرگ به پایان برسد، اصل این خلقت به چه منظوری بود و چه حکمتی داشت؟ آیا امکان دارد از خدای علیم حکیم چنین فعل عبث و بیهوده ای صادر شود؟ آیا اگر مشابه چنین فعلی از یک انسان سر بزند و او بنائی را در مدت زمانی با صرف وقت و هزینه ها و کار و فعالیتی بسازد و به پایان برساند، سپس آن را تخریب کند! آیا اگر یک انسان چنین کاری را انجام دهد، دیگران نسبت عدم تعقّل به او نمی دهند؟

 آیا امکان دارد خدای حکیم، عالم با این عظمت که کره زمین و محل زندگی انسان و حتی منظومه شمسی و حتی میلیون ها منظومه دیگر و کهکشان راه شیری که منظومه شمسی ما بخش کوچک ناچیزی از آن محسوب می‌شود را بیافریند و بعد از زمانی تمام آن عالم را نابود کند؟

 آیا می شود گفت تمامی موجودات زمینی و حداقل بخشی از آسمان ها و موجودات ساکن در آنها و باز حداقل تعداد بیشماری از ملائکه صاحبان قدرت های عظیم برای انسان و برقراری زندگی او آفریده شده اند و اما آفرینش خود انسان هیچ حکمتی ندارد و زندگی او با مرگ به پایان می رسد و او از بین می‌رود؟ اگر بنا بود انسان از بین برود اصل آفرینش او به چه منظوری بود؟

 حتی به بیان دیگر اگر خلقت انسان فقط برای زندگی دنیوی بود و حیات او محدود به جسم او و قوای جسمانی و فعالیت‌های مربوط به آن مثل تغذیه و تولید مثل و امثال آنها و فعالیت‌های محدود به آنها بود، با صرف نظر از حکمت نهائی از آفرینش او، چه نیازی به اعطاء «روح انسانی» به او بود و به چه منظوری او از جانداران دیگر ممتاز و جدا شده و دارای قدرت تعقّل و تکلّم و بصیرت خاص و استعدادهای علمی و استعدادهای دیگر و زمینه تکامل شده است.

 ما قبلاً در بعضی از مقالات متذکر این نکته شدیم که مسیر تکامل و رشد جسمانی را یک انسان از زمان تولد تا مثلاً پانزده، بیست سالگی طی می کند و از نظر جسمانی به یک انسان کامل تبدیل می شود، این مسیر را بچه آهو و گوسفند در عرض یک تا دو سال طی می‌کند و بعضی از پرنده ها هم در عرض چند ماه و بلکه چند روز طی می‌کنند. یعنی نوزاد فلان جاندار یک سال یا چند ماه بعد از تولد به یک موجود کامل تبدیل می‌شود و رشد جسمانی او به مرحله کمال می رسد! و حتی این زمان لازم برای تکامل بعضی از موجودات به چند روز محدود می‌شود. اما در مورد انسان وضعیت دیگری برقرار است و تکامل جسمانی او در مدت طولانی چندین ساله محقّق می شود.

 اگر کسانی چنین تصوّری درباره خلقت انسان داشته باشند، می‌شود به آنها گفت در این صورت زندگی خیلی از جانداران، از زندگی انسان برتر و متعالی تر و پیشرفته تر است و آنها مشکلات انسان ها را برای زندگی ندارند و آنها نه نیازی به فراگرفتن علوم و حرفه ‌ها و نه تحقیقات علمی و نه ساختن لوازم زندگی پیشرفته مثل اتومبیل و هواپیما و کشتی های عظیم پیشرفته و نه لوازم جنگی پیشرفته برای دفاع از خود و حیات خود و نه ساختمان های آسمان خراش ساخته شده به کمک تکنولوژی پیشرفته دارند، و نه نیازی به آموزش های اخلاقی و روابط اجتماعی و علم تاریخ و جامعه شناسی و نه نیازی بطور کلی به علم انسان شناسی! چون در آن صورت انسان موجودی تلقّی خواهد شد که در مسیر یک زندگی بسیار پائین تر و بی ارزش تر از سایر جانداران قرار گرفته و ناچار است سختی ها و مشقّت ها را برای چند سال زندگی جسمانی تحمّل کند و بعد هم در نهایت ضعف و ابتلاء به بیماری‌های ناشی از پیری و سالخوردگی مبتلا به حادثه مرگ شود. و در این جهت جانداران دیگر – غیر از انسان ها – در آسایشی زندگی می‌کنند که انسان ها آن را ندارند و آنها در زندگی عادی خود  احتیاجی هم به تحمّل این همه مشقّت ها و درد و رنج ها ندارند که انسان ها گرفتار آن هستند.

 اما اهل تعقّل و صاحبان افکار روشن و آزاد از محدوده کوچک حیات جسمانی و نجات یافته از انواع جهل ها می‌دانند که حیات این موجود عظیم و صاحب قوای متعالی و استعدادهای برتر، محدود به حیات جسمانی و این زندگی موقتی نمی باشد و بلکه حیات جسمانی و دنیوی او مقدمه حیات حقیقی در عالم دیگر است و آن حیات حقیقی از همین عالم شروع می‌شود و این زندگی دنیوی نسبت به آن زندگی حقیقی و دائمی، بمنزله جاده‌ای است که به مقصد مطلوبی منتهی می‌شود! و همه قوای متعالی و ارزشمند وجود انسان و در رأس آنها قوّه عقل و استعدادهای برتر در وجود او و تحمّل سختی ها برای رسیدن به آن مقصد مطلوب است.

 در آن مقصد مطلوب که عبارت است از بهشت و زندگی بهشتی، امنیت انسان با خوف و حیات او با مرگ و آسایش او با سختی‌ها و لذت‌های او با درد و رنج ها و غنای او با فقر و سلامت او با بیماری ها، همراه نیست و این ناملایمات در آن مقصد مطلوب باشکوه وجود ندارد.

 اما برای رسیدن به آن مقصد لازم است از جاده ای عبور کرد و در این جاده افرادی هم برای انسان‌ها ایجاد مزاحمت می‌کنند! و آنها کسانی هستند که قصدشان مسافرت و همراهی با سایر مسافران نیست، بلکه جهت مقاصد دیگری به جاده آمده‌اند. یعنی در بین مسافران این جاده افراد تبهکار و فاسد و خطرناکی هم وجود دارند.

بعنوان مثال: جاده ای را در نظر می‌گیریم که از منطقه ای در روی زمین به منطقه دیگری منتهی می‌شود. در این جاده عده ای بصورت فردی و تنها و عده‌ای بصورت گروهی در حال حرکت هستند. مسافران در این جاده از طبقات مختلف و دارای وضعیت های متفاوت و مختلفی نسبت به دیگران و سنین مختلف و رفتارهای مختلفی هستند.

 در بین مسافران عده ای از آنها افرادی اهل تعقّل و با تجربه و دانشمند و اهل تفکر وجود دارند. آن گروه لوازم ضروری سفر را با خود همراه دارند و اگر در این سفر همراهانی مثل افراد خانواده و بستگان و دوستان دارند با جدیّت و مدیریت و با توجه به وضعیت همراهان و نیازهای آنها، آن جاده را طی می‌کنند. آنها در زمان مناسبی در یک استراحتگاه کنار جاده متوقف می شوند و استراحتی می کنند و به امور ضروری خود می‌پردازند و برای ادامه سفر، خود و همراهان خود را آماده می کنند و بدون صرف وقت غیرضروری و توجه به اشیاء غیر ضروری و تهیه و حمل اشیاء غیر ضروری به سفر خود ادامه می‌دهند.

عده دیگری هم در بین مسافران هستند که جدیّت لازم و تجربیات کافی ندارند و اشیاء مورد نیاز در سفر را با خود نیاورده اند و همچنین وسیله نقلیه خود را برای سفر تجهیز و آماده نکرده اند و علاقمند به توقف های طولانی و گردش برای خرید اشیائی از دست فروش ها هستند.

عده ای هم در جاده هستند که فاقد شخصیت اخلاقی مطلوب می باشند و آنها با سر و صدا و رفتارهای غیر مؤدبانه مزاحمتی برای مسافران ایجاد می‌کنند.

عده ای کودک خردسال هم در بین مسافران هستند که اصلاً معنی سفر و یا علت آن را نمی‌دانند و هر چیزی می بینند با اصرار و سماجت از والدین و همراهان خود می‌خواهند که آن اشیاء را برای آنها تهیه کنند.

درس هائی از نهج البلاغه - 8، شرح و تفسیر خطبه متقین (همام)
بخوانید

 در طول جاده و جاهای مختلف و استراحتگاه ها و یا در کنار آنها عده ای فرصت طلب و فریبکار هم وجود دارند که برای بدست آوردن پول و درآمد های گزاف، اشیاء ناسالم و غیر بهداشتی و تقلّبی همراه دارند و آنها را به مسافران عرضه می‌کنند و یا به طرق دیگری می‌خواهند اموال مسافران را غارت کنند.

عده ای هم در آن جاده و ابتدا یا انتهای آن و یا در کنار توقفگاه ها با نیت‌های پلیدی در فکر راهزنی هستند! که در سفرهای قدیمی در کنار جاده ها پنهان می‌شدند و در سر فرصت به کاروان‌ها حمله می‌کردند و اموال آنها را غارت می کردند و حتی گاهی بعضی از مسافران را می‌کشتند! اما امروزه هم عمدتاً آن عمل پلید راهزنی را به اَشکال و صورت‌های دیگری انجام می‌دهند. یا تحت عنوان راهنمائی و کمک به مسافران آنها را فریب می‌دهند.

در این نوع مسافرت جز عده ای از مسافران باتجربه و اهل تعقّل و دانشمند، بقیه دچار انواع گرفتاری ها و تضییع وقت و تحمّل هزینه های سنگینی می شوند و در تمام طول سفر و یا در مراحلی از آن گرفتار ناامنی‌ها و نگرانی ها می شوند. آنها از مزاحمت همسفرهای خود رنج می‌برند و گاهی از بعضی فروشنده‌ها فریب می‌خورند و گاهی وسیله نقلیه آنها خراب می‌شود و آنها ساعت‌ها در کنار جاده معطّل می‌شوند و یا با صرف هزینه گزافی بقیه جاده را طی می‌کنند و یا وسیله نقلیه خود را اصلاح می کنند و با معطّلی و تأخیر زیاد و با تحمل سختی ها سرانجام با ناراحتی و عصبانیت و بی حوصلگی به مقصد می‌رسند.

گاهی همراهان خود را گم می‌کنند و به تنهائی و در حال نگرانی و دلهره و ناامنی به سفر پر از مشقّت خود ادامه می‌دهند.

 زندگی انسان امروزی شبیه همین وضعیتی است که بعنوان مثال ذکر شد. عوامل متعدّدی در طول تاریخ و در جوامع مختلف فضای زندگی دنیوی انسان و در حقیقت جاده زندگی حقیقی او را ناامن کرده و عمده چراغ ها و تابلوهای راهنما را شکسته و از بین برده یا جای حقیقی آن علائم و تابلوها را تغییر داده است و اکثر انسانها در این جاده بدون چراغ و بدون علائم و تابلوهای راهنما و با احساس ناامنی ها و خطرات حرکت می‌کنند و بعضی از آنها از پرتگاه های کنار جاده سقوط می‌کنند و بعضی لوازم سفر خود را از دست می‌دهند و بعضی فریب راهنماهای قلّابی و تبهکار را می خورند و از جاده اصلی خارج می‌شوند و به بیراهه ای می روند که ابتدای آن فریبنده است و بعداً تاریک و پر از موانع است و این گروه گرفتار آدم دزد ها یا راهزن ها و غارتگران می شوند.

 مشکلات بوجود آمده در جاده زندگی، اغلب انسان‌ها را گرفتار کرده و آنها اصلاً مجال و فرصت اندیشیدن و آماده شدن برای مقصد حیات را پیدا نمی کنند. انسانها تا دوره کودکی و بی خیالی و غفلت را طی می‌کنند و به سنّ فعالیت‌های عقلی و تفکّر می افتند، با انبوهی از مشکلات در زندگی شخصی خود و افراد خانواده و بستگان و دوستان و همنوعان خود مواجه می‌شوند.

زندگی انسان در طول تاریخ فراز و نشیب های زیادی داشته مثل جنگ ها و غارت ها و اختلافات انسان ها در داخل یک جامعه با یکدیگر و قحطی ها و عوامل باصطلاح طبیعی مثل طوفان ها و آتش سوزی ها و فقر و گرسنگی ناشی از حوادث طبیعی و جنگ ها و غارت ها. در این نوع زندگی متداول بین انسان‌ها هم آسایش و رفاه مورد نیاز آنها مفقود یا اندک و ناچیز بوده، جزء در موارد قلیلی و در زمان‌های کوتاهی و برای بعضی از جوامع انسانی که متذکر موضوع زندگی آنها خواهیم شد. این آسایش ها و امنیت ها و رفاه هم غالباً کوتاه مدت بوده جز در دیدگاه اهل غفلت و کسانی که به آینده و همچنین جوامع دیگر بی اعتناء و بی توجه بوده‌اند و در یک نوع بی خبری بسر می برند و به لذت های توهّمی و غیر حقیقی دل خوش کرده اند.

 در زندگی متحوّل امروزی هم از جهتی انسانها به بعضی لوازم آسایش و رفاه دسترسی پیدا کرده اند و بعضی بیماری‌ها مورد شناسائی دانشمندان علم طب قرار گرفته و عوامل ابتلاء به آنها از بین رفته یا ضعیف شده و لوازم معالجه آنها در دسترس قرار گرفته و ارتباط سریع انسان‌ها با یکدیگر و دانشمندان در فضای تحقیقات و مطالعات و با مراکز علمی و انواع ارتباطات ممکن و عملی شده، اما مشکلات زندگی انسانها در مجموع و در انواع جدید از بین نرفته و کمتر هم نشده و حتی در جهاتی بیشتر هم شده است.

 راهزن ها در جاده زندگی و توقفگاه های کنار آن و در انشعابات جاده لباس ها و ابزارها و روش‌های فعالیت خود را تغییر داده‌اند! و آنها بیشتر از مسافران از پیشرفت ها و تحوّلات علمی سود می‌برند و در غارت دارائی‌های انسان‌ و فریب دادن آنها به خواسته‌های خود می‌رسند.

راه های نجات انسانها از گرفتاری ها و پرتگاه‌های کنار جاده زندگی

 اما با وجود تمام گرفتاری های فوق الذکر و مشقّت ها و سختی ها و ناامنی ها در فضای زندگی، برای انسانها راه نجات روشنی و امنی وجود دارد و رسیدن به آن شاهراه هم امکان پذیر است.

در این زمینه لازم است سه موضوع محوری و اصلی مورد توجه قرار بگیرد و آن سه عبارتند از:

۱- ورود به جاده اصلی زندگی و قرار گرفتن در مسیر هدایت پروردگار عالمیان.

۲- شناسائی مقصد آفرینش و حرکت بسوی آن.

۳- آشنائی با معلمان و راهنمایان حقیقی در طول جاده.

جاده اصلی زندگی انسان (صراط مستقیم)

 بطور قطع و یقین پروردگار عالمیان بعد از آفرینش انسان ارتباط خود را با او قطع نکرده و هدایت این موجود را هم به عهده دارد. البته پروردگار عالمیان هدایت تمامی موجودات را به عهده دارد و قوانین هدایتی خود را درباره آنها جاری می کند. بطوریکه خود او در کتابش در مقام نقل کلام پیامبرش حضرت موسی – علیه السلام – فرمود:

«قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه/۵۰) یعنی: گفت [موسی] پروردگار ما [موسی و هارون] همان است که به همه موجودات خلقتشان را عطا کرد، سپس آنها را هدایت کرد.

حال چرا عده زیادی از انسانها – نه همه آنها – از هدایت پروردگارشان فاصله گرفته و به هدایت انسانهائی مثل خود و صاحبان «علم آمیخته به جهل» وابسته شده اند، احتیاج به بحث تفصیلی خاصّی دارد و فرصت چنین بحثی در این مقاله وجود ندارد.

 اما تذکر این نکته خیلی ضروری است و آن اینکه اکثر انسانها در جاده زندگی به هدایت کسانی وابسته شده اند که مثل خود آنها از جاده و مقصد بی اطّلاع هستند و خودشان قبلاً این مسیر را طی نکرده اند و معلومات و ادراکات آنها نهایتاً در محدوده قطعه طی شده از این جاده، آن هم در حدّ ظواهر آن محبوس است. در این وضعیت افراد ناآشنا هم به جاده و هم به مقصد راهنمائی دیگران را به عهده گرفته اند.

 انسان امروزی بیش از گذشته به راهنمائی معلمان آسمانی احتیاج دارد. معلمانی که علم آنها به علم بی‌پایان پروردگار عالمیان متّصل است و آنها پرورش یافته های مستقیم ذات قدوس الله و تحت هدایت خاصّ او قرار دارند و مأموریت دارند در مسیر زندگی با انسانها همراه باشند و نیازهای انسان‌ها را از ناحیه اتّصال در مرتبه ای متعالی به پروردگارشان دریافت کنند.

 اما جای تأسف شدید است که گروه کثیری از انسان‌ها دستورات هدایتی معلمان آسمانی را محدودیت تلقّی کرده و از آنها فاصله می‌گیرند و مطابق هوس های زود گذر خود و فریبکاری راهنمایان جاهل یا مغرض به مسیر خود ادامه می‌دهند، در حالیکه محدودیت ها در برنامه هدایتی پیامبران خدا – علیهم السلام – جهت جلوگیری از سقوط و رفتن به بیراهه ها و جهت زودتر رسیدن به مقصد است. اما محدودیت های بیشتر در برنامه راهنمایان جاهل و مغرض و معلمان عادی انسانی نتیجه بیراهه رفتن ها و گرفتاری های ناشی از آن است.

شناسائی مقصد آفرینش و حرکت بسوی آن

 زندگی در مقصد آفرینش و حتی در بقیه جاده زندگی، از نوع دیگری است که علم عادی انسانی ناتوان از شناختن آن است. همچنانکه انسان در سنین کودکی از شناختن جهات مختلف زندگی مخصوص سنین فعالیت عقلی عاجز است.

 قبلاً در بعضی از مقالات گفته شد که بعنوان مثال یک کودک ۴، ۵ ساله نمی‌تواند ادراک کاملی و حتی ادراک سطحی نسبت به لذت های برتر مثل مالکیت یک خانه و ثروت زیاد و ازدواج و شهرت و محبوبیت اجتماعی داشته باشد و حتی حاضر می‌شود مالکیت یک واحد مسکونی و یک وسیله نقلیه قیمتی و یک ازدواج مطلوب را با یک عدد بادکنک یا چند عدد شکلات و یا یک ماشین پلاستیکی از نوع اسباب بازی معاوضه کند!

 ما جهت خودداری از طولانی شدن مطلب، بحث در این زمینه را به ادامه مقالات: «سهم و بهره انسان‌ها از رحمت خدای غنیّ کریم» و شماره های بعدی آن سلسله مقالات موکول می‌کنیم. (ان شاء الله تعالی)

آشنائی با معلمان آسمانی

از زمان شروع خلقت انسان، معلمانی هم از طرف پروردگار عالمیان برای آموزش و هدایت انسان ها فرستاده شده اند و اصلاً اولین انسان آفریده شده یعنی: حضرت آدم خود یکی از همان معلمان آسمانی بود و خودش قوانین و دستورات هدایتی پروردگارش را دریافت می‌کرد و هم خود به کمک آنها در مسیر زندگی حرکت می‌کرد و هم دیگران را که عبارت بودند از همسر و فرزندان در این مسیر همراهی می‌کرد و آنها را بسوی مقصد آفرینش می‌برد و خدای سبحان بعد از اخراج او و همسرش از مقامی که در آن حضور داشتند خطاب به او و همسرش و احتمالاً ابلیس که آن دو را فریفته بود و سبب اخراج آنها از آن مقام شده بود و یا به نسل و ذریه آدم که بنا بود بعداً به وجود بیایند فرمود:

«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يأْتِينَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَاي فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحْزَنُونَ» (البقرة/۳۸) یعنی: گفتیم: فرود آئید همگی از آنجا، پس اگر از طرف من هدایتی به شما رسید، آنانکه از هدایت من پیروی کنند، پس خوفی برای آنها نخواهد بود و همچنین آنها اندوهگین نخواهند شد.

 منظور این است که آنها در یک زندگی متعالی و بدون خوف و اندوه و در کمال آسایش قرار خواهند گرفت.

 حال که بحث به اینجا منتهی شد، بخش آخر از این سؤال را هم همین جا پاسخ می‌دهیم و آن اینکه مکانی که آدم و همسرش در آنجا حضور داشتند، بهشت آخرت نبود و بلکه فضای آن مکان شباهتی به بهشت آخرت داشت و بعضی از نعمت ها و خواصّ بهشت آخرت در آنجا قرار داشت و ما در این زمینه قبلاً در بعضی مقالات مربوط به بخش «پرسش و پاسخ» در این زمینه توضیحات لازم را آوردیم! و علاقه‌مندان می‌توانند در همان بخش به مقالات مربوط به این موضوع با شماره ها و عناوین ذیل مراجعه کنند:

۴- فرود آمدن آدم و حوا از بهشت به زمین.

۱۶۷- آیا فرزندان آدم – علیه السلام – در اثر خطای او از زندگی در بهشت محروم شدند؟

۲۲۱- آیا ما انسان‌ها بجهت خطای آدم – علیه السلام – و اخراج او از بهشت، از نعمت های بهشت محروم شده ایم؟

 اما اینکه اگر انسان برای زندگی در بهشت آفریده شده یا زندگی در زمین، پاسخ خیلی فشرده به این سؤال این است که انسان برای زندگی در بهشت آفریده شده اما رسیدن  به بهشت و زندگی در آنجا  احتیاج به استعداد مخصوص و رسیدن به مرحله ای از کمالات دارد که لازم است در عالم دنیا و زندگی دنیوی کسب شود، لذا انسان مدتی باید در دنیا زندگی کند و برای ورود به فضای بهشت استعداد لازم را کسب کند.

ما ادامه این بحث را هم به شماره های بعدی مقالات «سهم و بهره انسان ها از رحمت خدای غنیّ کریم» موکول می کنیم. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن