۳۸-ازدواج های متعدّد پیامبر اسلام (ص) دارای چه حکمتی بود؟

پاسخ: پیامبر اکرم (ص) هم با کلام و سخن راه زندگی مطلوب را به انسان ها یاد می دادند و هم با عمل و رفتار خود، و نقش عمل و رفتار در امر آموزش انسان ها، بیشتر و عمیق تر از نقش سخن و کلام بود.

آن حضرت زندگی شخصی و آسایش و آرامش خود را تحت الشعاع آسایش دیگران قرار داده بودند. او از حقوق استحقاقی خود نیز به نفع انسان ها صرف نظر می کرد. خداوند او را «اسوه» و الگوی زندگی مؤمنان معرفی کرده است و به انسان ها دستور داده که در زندگی خود از او اطاعت کنند و مطابق دستورات او زندگی کنند و فرموده است:

«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ ﭐللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ يَرْجُواْ ﭐللَّهَ وَﭐلْيَوْمَ ﭐلْئَاخِرَ وَذَکَرَ ﭐللَّهَ کَثِيراً » (الاحزاب آیه ۲۱) یعنی برای شما در زندگی رسول خدا (ص) سرمشق نیکوئی است، برای کسی که امیدوار به خدا و زندگی اخروی است و خدا را زیاد ذکر می کند.

رسول خدا (ص) خیلی کارها انجام می داد که مطابق خواسته شخصی و قلبی خود نبود، بلکه جهت ایجاد آسایشی برای انسان ها و از بیت بردن مشکلاتی در زندگی آن ها آن رفتار از او سر می زد. یعنی زندگی شخصی خود را تحت تأثیر مقام نبوّت خود قرار می داد، و خیلی کارها را جهت آموزش انسان ها و برقراری اخلاق حسنه بین مردم انجام می داد و برای همین هم هست که خطوط زندگی شخصی آن وجود مبارک را خداوند ترسیم می فرمود: اگر به آیات سوره احزاب توجّه کنید این موضوع که ادعا شد به راحتی برای شما اثبات خواهد شد.

به عنوان نمونه در آیاتی از این سوره

« يَا أَيُّهَا ﭐلنَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ ﭐلْحَيَاةَ ﭐلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاَ۞  وَإِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ ﭐللَّهَ وَرَسُولَهُ وَﭐلدَّارَ ﭐلْئَاخِرَةَ فَإِنَّ ﭐللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنکُنَّ أَجْراً عَظِيماً» (الاحزاب آیه ۲۸ و ۲۹) یعنی ای پیامبر به همسرانت بگو اگر زندگی دنیا و زینت آن را می خواهید بیائید شما را بهره مند کنیم و به صورتی زیبا و توأم با احترام شما را رها کنیم و امّا اگر الله و رسول او و زندگی اخروی را می خواهید، پس خداوند برای نیکوکاران از شما پاداش عظیمی آماده کرده است.

از این آیات به طور ضمنی بر می آید که گویا بعضی از همسران رسول خدا (ص) از سادگی زندگی خود ناراضی بودند و از آن حضرت می خواستند که در زندگی آن ها گشایشی و رفاهی ایجاد کند، امّا جواب درخواست آن ها را خود خداوند به عهده گرفته و به پیامبرش دستور داده که به همسرانش بگوید اگر شما زندگی دنیا و زینت و آسایش آن را می خواهید، این نوع از زندگی با همسر رسول خدا بودن سازگار نمی باشد، پس بیائید ما شما را به بهترین وجه و با احترام و بخشیدن امکانات رفاهی طلاق بدهیم و بروید و زندگی مطابق خواسته خود را برقرار کنید، امّا اگر رضای خداوند و افتخار همسری رسول خدا (ص) و آسایش در زندگی اخروی را می خواهید باید سادگی زندگی دنیا را تحمّل کنید و به امید اجر و پاداش عظیم اخروی زندگی دنیا را ادامه دهید و امّا پاداش اخروی به شرطی به شما داده خواهد شد که اهل احسان و نیکوکاری باشید، نه به صرف همسر رسول خدا بودن.

قابل توجّه است که راه حلّ مشکل زندگی شخصی پیامبر (ص) را خود خداوند به عهده گرفته و او اجازه نمی دهد که زندگی پیامبراش توأم با زینت و زرق و برق باشد. او باید مثل فقراء زندگی کند. رسول خدا (ص) و زندگی او سبب آرامش فقرا و تحمّل سختی های زندگی آن ها است و نباید این پناهگاه از بین برود. آن بزرگوار باید عملاً و به طور دائم به یاد فقیران و نیازمندان باشد و دردهای آن ها را به طور کامل احساس کند. او مثل پادشاهان و امراء و رؤسا زندگی نخواهد کرد که فقط با یک اقلیّت مرفّه و سر شناس در ارتباط باشد.

در سیره شریف رسول اکرم (ص) نقل شده است که حتّی یک شب در عمر مبارک خود به اندازه سیر شدن غذا میل نفرمود و دائماً به طور عمدی و اختیاری در حال گرسنگی نسبی به سر می برد و غذای خود را به نیازمندان عطا می کردند.

حال وقتی در زندگی شخصی پیامبر (ص) و رفتار با همسرانش خداوند مستقیماً دخالت می کند، طبعاً ازدواج های آن بزرگوار هم تحت نظر خداوند و مطابق دستورات او خواهد بود، کما این که در قرآن مجید به این موضوع تصریح شده است و آن موضوع ازدواج پیامبر اکرم (ص) با زن طلاق داده شده  زید بن حارثه است که خداوند به پیامبرش با صراحت دستور داد که با او ازدواج کند، یعنی خداوند آن زن را به ازدواج پیامبرش در آورد. همچنان که در قرآن می فرماید:

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ ﭐللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِکْ عَلَيْکَ زَوْجَکَ وَﭐتَّقِ ﭐللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِکَ مَا ﭐللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى ﭐلنَّاسَ وَﭐللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاکَهَا لِکَيْ لَا يَکُونَ عَلَى ﭐلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْاْ مِنْهُنَّ وَطَراً وَکَانَ أَمْرُ ﭐللَّهِ مَفْعُولاَ۞ (الاحزاب آیه ۳۷)

یعنی آن گاه به کسی که خداوند به او نعمت عطا کرده بود و تو هم به او نعمت داده بودی می گفتی همسرت را نگه دار و ملتزم تقوا باش، و در دل خود پنهان می کردی چیزی را که خداوند می خواست آن را آشکار کند و از مردم نگران بودی، در حالی که از خداوند باید نگران می بودی، پس چون زید زنش را طلاق داد و از او جدا شد، ما او را به ازدواج تو در آوردیم تا این که مؤمنان در ازدواج با همسر طلاق داده شده فرزند خوانده خود دچار مشکل نشوند و فرمان خداوند اجرا شدنی است.

در این بخش از جواب سؤال فقط به منظور اثبات ادعای مورد نظر اصل جریان را ذکر کردیم و آن عبارت است از دستور خداوند به پیامبرش جهت ازدواج با همسر طلاق داده شده زیدبن حادثه، با این که پیامبر خدا (ص) تمایلی به این ازدواج نداشت و بلکه از آن نگران بود و می ترسید. یعنی خواستیم بگوئیم که ازدواج های پیامبر خدا (ص) از ناحیه فرمان خداوند و اجرای امر او بود، اما در ادامه بحث در این زمینه توضیحی خواهیم آورد.

رسول خدا (ص) اولین بار در سن بیست و پنج سالگی با حضرت خدیجه (س) ازدواج کرد و می شود گفت تنها ازدواجی که مطابق میل او و جهت زندگی شخصی او بوده، همین ازدواج بود و تا حضرت خدیجه (س) زنده بود آن حضرت ازدواج دیگری نکرد.

رسول خدا (ص) بیست و پنج سال با حضرت خدیجه زندگی کرد یعنی قسمت عمده عمر مبارکش را با تنها همسرش گذراند و ازدواج های متعدد آن حضرت بعد از رحلت حضرت خدیجه (س) شروع شده و در آن زمان از سن مبارک آن حضرت پنجاه و دو سال گذشته بود.

ازدواج های متعدد پیامبر اکرم (ص) هرکدام دارای حکمتی بود و برای اهداف مقدسی انجام گرفته و فواید و آثار مبارکی برای مؤمنان و پیروان آن حضرت بالخصوص برای زنان داشته است. این مطلب از مجموع شخصیت و رفتارهای آن حضرت به خوبی و به صورتی آشکار بر می آید. ازدواج های متعدد بعد از سن پنجاه و دو سالگی و در زمان وقوع جنگ ها و مشکلات اجتماعی گسترده به جهت اهداف متعارف از ازدواج، هیچگونه تناسبی با شخصیت آن بزرگوار ندارد.

شخصیتی که تمامی مشکلات و درد و رنج انسان ها را روی دوش خود احساس می کرد و برای اصلاح امور زندگی انسان ها و رفع مشکلات آنها، آن مقدار خود را به رنج می انداخت که خداوند عالم از جهت ملاطفت و ترحّم به حال او بارها، او را از تحمّل آن همه مشقّت نهی فرمود.

برای روشن شدن بیشتر موضوع به چند مورد از ازدواج های آن حضرت اشاره ای می کنیم. یکی از همسران رسول خدا(ص) امّ حبیبه  رَمله دختر ابوسفیان بود. امّ حبیبه با همسرش عبد الله بن جَحش به حبشه هجرت کرده بود که همسرش در حبشه مرتد شد و بعد از دنیا رفت. امّ حبیبه تنها ماند. او از پدرش که از سران کفّار مکه و از دشمنان سرسخت پیامبر (ص) بود، جدا شده بود، حال که در حبشه تنها مانده نه امکان برگشت به مکه برای او وجود دارد و نه اگر هم فرضاً برمی گشت، می توانست نزد پدر کافر خود برود. پیامبر اکرم (ص) جهت تکریم او و حمایت از یک انسان تنها و بی پناه که از نزد پدر کافر خود هجرت کرده، تصمیم به ازدواج با او گرفت و به پادشاه حبشه پیغام فرستاد که آن بانو را به ازدواج رسول خدا(ص) درآورد. و این ازدواج شگفت آور بود، چون رسول خدا (ص) در عربستان بود و همسرش در حبشه. و رفتن امّ حبیبه به عربستان و مدینه هم به راحتی ممکن نبود. آیا می شود این ازدواج به آن هدف متعارف بین انسان ها انجام گرفته باشد، در حالیکه رسول خدا (ص) و همسرش جدا از هم و باید در منطقه دور از هم زندگی می کردند و برنامه ای هم برای رفتن این بانو نزد رسول خدا(ص) وجود نداشت؟ امّ حبیبه یکسال بعد از آنکه به عقد رسول خدا(ص) درآمد با عده ای از مهاجران از حبشه برگشت و به مدینه آمد.

شبیه به این مورد ازدواج پیامبر اکرم (ص) با "سوده" دختر "زُمعه" بود. رسول خدا (ص) بعد از وفات حضرت خدیجه با این بانو ازدواج کرد. سوده هم از مهاجرین به حبشه بود که بعد از بازگشت از هجرت دوم به حبشه همسرش فوت کرد. سوده زن با ایمانی بود ولی خاندانش کافر بودند و اگر بر می گشت پیش خانواده اش، طبعاً تحقیر می شد و مورد فشار ها و اذیّت ها قرار می گرفت و او را وادار به کفر می کردند، رسول خدا (ص) با او ازدواج کرد و او به این صورت مورد تکریم قرار گرفت.

همسر دیگر رسول خدا (ص) "زینب بنت جَحش" بود که به جریان ازدواج او با پیامبر اشاره شد. او زن "زید بن حارثه" پسر خوانده پیامبر اکرم (ص) بود. زید قبلاً برده حضرت خدیجه بود که حضرت خدیجه او را به رسول خدا (ص) بخشیده بود و آن حضرت او را آزاد کرده و پسر خوانده خود قرار داده بود و این جریان قبل از نزول وحی به رسول خدا (ص) بود. خداوند عالم رسم پسرخواندگی را که مشکلاتی برای مؤمنان ایجاد می کرد ابطال فرمود و اراده کرد که آثار آن سنت متداول بین انسان ها از بین برود، فلذا به پیامبر اکرم (ص) دستور داد که با زینب ازدواج کند، تا عملاً رسم پسرخواندگی بین مردم از بین برود.

توضیح اینکه ملل عرب عصر پیامبر خدا (ص) پسرخوانده را مثل پسر خود تلقّی می کردند و این سنت قیودات سنگینی برای آنها ایجاد کرده بود، از جمله بین یک مرد و همسر پسرخوانده اش نوعی محرمیت به وجود می آمد و این رسم مشکلاتی برای مردم ایجاد کرده بود.

خداوند عالم اراده فرمود که پیامبرش با زن طلاق داده شده زید بن حارثه ازدواج کند، تا مردم جرأت پیدات کنند آن رسم مشکل ساز را از بین ببرند و از مشکلات آن خلاص شوند. لازم به ذکر است که زینب بنت جحش دختر عمه رسول خدا(ص) بود و به توصیه آن حضرت با زید بن حارثه ازدواج کرده بود.

یکی دیگر از همسران رسول خدا (ص) "امّ سلمه" بود که قبلاً همسر "عبدالله ابوسلمه" پسر عمه رسول خدا (ص) بود. وقتی ابوسلمه فوت کرد همسرش با چهار تا فرزند یتیم تنها ماند. امّ سلمه به سن پیری رسیده بود، پیامبر اکرم (ص) با او ازدواج کرد و سرپرستی کودکانش را به عهده گرفت.

از بررسی زندگی، شخصیّت و اخلاق پیامبر خدا (ص) و همسرانی که او بعد از رحلت حضرت خدیجه (س) با آن ها ازدواج کرده، روشن می شود که آن حضرت از ازدواج های متعدّد خود اهدافی متفاوت با اهداف متعارف و متداول بین انسان ها داشته و در این نوشته به بعضی از جهات این اهداف و روش اختصاصی آن حضرت در این زمینه اشاره ای می کنیم:

۱-رفتارهای پیامبر اکرم (ص) عمدتاً جنبه آموزشی برای دیگران داشت و اهداف و خواسته های شخصی در این رفتارها تحت الشعاع آسایش دیگران و مقام معلّمی او قرار می گرفت. خیلی از رفتارهای آن بزرگوار به جهت این غرض انجام گرفته که بین انسان ها متداول شود و در فرهنگ بشری نفوذ کند و آثار ارزشمندی ایجاد کند.

261 ـ آیا شخص رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ کلام و خطبه های خود را با اسم خدا شروع می کردند؟
بخوانید

۲-این ازدواج ها غالباً با زنانی در سنین بالا انجام می گرفت، در حالی که زنان جوان زیادی بودند که اظهار  علاقه و تمایل به ازدواج با آن حضرت می کردند و خودشان به او پیشنهاد ازدواج می دادند، و این که همسر پیامبر خدا بشوند، برای آن ها افتخار بزرگی محسوب می شد. بعضی از زنانی که رسول خدا (ص) با آن ها ازدواج کردند، در سنین بالایی بودند (نزدیک به شصت سال و پنجاه سال و امثال آن ها). طبعاً اگر کسی به جهت آن اهداف متعارف بخواهد با زنی ازدواج کند در حالی که امکان ازدواج با زنان جوانتر برای او وجود دارد، زنان پیر و در سنین بالا را انتخاب نمی کند. آن هم زنی در سن بالا با داشتن چهار کودک یتیم (مثل امّ سلمه) پس باید یک هدف بسیار متعالی تر از آنچه عدّه ای تصوّر کرده اند عامل اصلی این رفتار باشد، مثل سرپرستی یک زن تنها و در سن بالا که دیگران به این کار رغبتی ندارند و سرپرستی چند کودک یتیم یا تکریم زنی که خاندان او پذیرش محترمانه ای نسبت به او ندارند و او تنها مانده است. یا پناه دادن به زنی که پناهگاه مناسبی ندارد و امثال آن ها.

۳- رفتارهای پیامبران خدا (ع) و از جمله پیامبر اسلام (ص) با معیارهای خاصی باید مورد ارزیابی قرار بگیرد و آن معیارها در اصل عبارتند از ضوابط و قوانین دین توحیدی و آنچه که در نزد عقلا و حکما معروف و ممدوح می باشد، نه معیار های اخلاقی قومی معین و فرهنگ حاکم بر یک منطقه از جهان. رفتارهای پیامبر اسلام وقتی سبب آسایش انسان ها و به جریان افتادن احکام اخلاقی ارزشمندی در جوامع انسانی می شد، برای او دوست داشتنی بود، در این صورت انتقاد گروهی از انسان ها از یک رفتار، مانع آن حضرت برای انجام آن نمی توانست باشد. احتمال دارد یک رفتار از نظر یک گروه از انسان ها و یا در فرهنگ یک ملّت قابل انتقاد باشد، اما همان عمل از نظر گروه دیگر و یا در فرهنگ یک ملت دیگر و بالخصوص در زمان دیگر، قابل تحسین و احترام باشد.

اگر بنا بود پیامبر خدا (ص) جهت خوشایند گروهی کاری را انجام دهد، و یا ترک کند، در زمان دیگر و به لحاظ جریان یک فرهنگ دیگر همان رفتار مورد انتقاد قرار می گرفت و تبلیغات دیگری علیه او به راه می انداختند.

توجه به آثار یک رفتار و در نظر گرفتن منافع آن برای انسان ها و نقش فرهنگی آن مقصد اصلی پیامبر اکرم(ص) از انجام آن عمل بود، اگرچه آن رفتار سختی ها و مشقت هایی هم برای او در بر داشت.

۴- در زمان رسول خدا (ص) ازدواج یک مرد با زنی از یک قبیله و قوم دیگر عامل ایجاد محبّت ها و دوستی ها و از بین رفتن جنگ ها و کینه ها می شد. اگر کسی با دختری از یک قبیله ازدواج می کرد، آن شخص داماد آن قبیله محسوب می شد،  و از او حمایت می کردند و این ارتباط فامیلی منشأ صلح و آرامش و محبّت بین افراد و قبائل و خاندان ها می شد.

پیامبر خدا گاهی برای جلوگیری از جنگ ها و خشونت ها و از بین رفتن کینه ها و دشمنی ها با زنی از یک قبیله ازدواج می کرد، و این ازدواج عامل تحوّل ارزشمندی در اخلاق و رفتار افراد آن قبیله می شد، فلذا همسران پیامبر خدا از قبائل مختلفی بودند.

در تاریخ زندگی رسول خدا (ص) آشکار است که گاهی بعد از یک جنگ آن حضرت با دختری از آن قبیله که با آن ها جنگیده بود ازدواج کرده و این ازدواج عامل از بین رفتن کینه ها و خشونت ها و آزادی تعداد قابل توجهی از اسرای جنگی شده است؛ یعنی آن حضرت برای آزاد شدن عدّه ای اسیر که با میل و رغبت مسلمین انجام بگیرد، این ازدواج را صورت داده است.

۵- یک جهت از اهداف پیامبر اکرم (ص) از ازدواج های متعدد، اهمیت زیادی دارد و آن عبارت است از تکریم جنس زن و احیاء حقوق و شخصیت آن و ایجاد توجه در انسان ها به ارزش های روحی و معنوی زن. آنچه در بین انسان ها غالباً متداول است توجه به جمال زن است و عامل ازدواج ها و تحریک به آن هم همین امر بوده است. فلذا وقتی سن زن بالا می رود، عمدتاً مورد بی توجهی ها قرار می گیرد، حتی یک مرد بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترک، ابراز محبتی که قبلاً نسبت به همسرش داشت، کمتر می شود و گاهی از بین می رود و این تغییر رفتار مشکلات زیادی در زن ها ایجاد می کند. و آنها از اینکه مورد محبت قرار نمی گیرند، شدیداً رنج می برند و زندگی برای آنها تلخ و سخت و گاهی غیر قابل تحمل می شود.

 پیامبر اکرم (ص) با ازدواج های خود با زنانی که در سن بالا بوده اند ارزش حقیقی زن را مورد توجه قرار داد و عفّت و پاکی روح و عواطف این موجود را ارزشمند تلقی کرد.

هر انسانی بالاخره با گذشت زمان سنش بالا می رود و ارزش های جسمانی او رو به کاهش می رود. اگر دیدگاه انسان های عادی در مورد جنس زن عامل ازدواج قرار بگیرد، همه زن ها بعد از گذشت چند سال از عمرشان بی ارزش تلقی خواهند شد و مورد بی مهری ها قرار خواهند گرفت. در آن صورت ارزش قداست، پاکی روح، عواطف و وفاداری نسبت به همسر و شکوه و عظمت مقام مادری و تربیت فرزندان حدّ اقل به وسیله بعضی از مردان لگدمال خواهد شد.

در آن صورت توجهات یک مرد به جای همسر و شریک زندگی اش و مادر فرزندانش، به کسانی دیگر در کوچه و خیابان معطوف خواهد شد. و متأسفانه در زمان ما این اوضاع در سطح وسیعی بین انسان ها جریان دارد.

خلاصه اینکه یکی از اهداف و اغراض مهم رسول اکرم (ص) از ازدواج های متعدد احیای ارزش و حقوق ضایع شده زن ها و ارزش گذاری برای صفات روحی و اخلاق و شخصیت آنها بوده است.

در انتهای این کلام اشاره ای می کنیم به نظریات دکتر "گوستاولوبون" مستشرق مشهور فرانسوی از کتاب " تمدن اسلام و عرب" تا جایگاه حقوق زن ولو به نحو اجمال و فشرده در تاریخ زندگی انسان ها روشن شود و اینکه منشأ به جریان افتادن حقوق زن در جهان، اخلاق و رفتار وجود مبارک پیامبر اکرم اسلام (ص) بوده است.

نظریات گوستاولوبون در مورد حقوق زن:

پیش از آمدن اسلام ، مردها زن را موجودی می دانستند متوسط میان حیوانات و انسان، یعنی او را فقط وسیله ای برای پیدایش نسل و خدمتکاری می دانستند و دختر دار شدن را برای خود مصیبتی می پنداشتند و رسم دختر کشی شایع شده بود و همچنان که بچه های سگ را در آب می انداختند دختران را زنده به گور می کردند و شیوع این عادت را شما از مصاحبه ذیل که میان قیس رئیس طایفه بنی تمیم و حضرت محمد [ ص ] اتفاق افتاد می توانید بفهمید.

مسیو "کوسان دوپرسوال" می نویسد:

روزی قیس دید پیغمبر اسلام یکی از دختران خود را روی زانو نشانده است از او پرسید:

این گوسفند بچه چیست که این چنین او را می بویی؟

فرمود: این دختر من است.

قیس گفت: به خدا من دختر های بسیاری داشتم و همه را زنده به گور کرده ام و هیچ یک را اینگونه نبوییده ام!

حضرت محمد [ ص ] فریاد زد: وای بر تو! خدا رحم را از دل تو بیرون برده و قدر بهترین نعمت هایی را که خداوند به انسان عنایت کرده نشناخته ای!

و ما اگر بخواهیم درجه تأثیر قرآن را نسبت به زنان بدست آوریم لازم است به زمان تمدن اعراب و زنان آن زمان نظر کنیم، چنانچه مورخین گفته اند و ما پس از این سخنان آنها را نقل خواهیم کرد.

این ها در زمانی که اخلاق جوانمردانه و کیاست اعراب آندلس رو به انتشار نهاد و به همان پایه رسیدند که به تازگی زنان اروپا بدان پایه و مقام نائل گشتند. و ما در یکی از فصول سابقه گفتیم که اروپایی ها اخلاق جوانمردانه ای را که یکی از آثار آن احترام به زن است از اعراب و مسلمین اقتباس کرده اند و بنابراین مذهب اسلام بود که زن را از پست ترین وضع به بلند ترین مقامات رساند و نه مذهب مسیح چنانچه در میان مردم شایع است، و انسان وقتی به سرداران و امرای مسیحی دوره اول قرون وسطی نظر کند، می بیند که اینان هیچگونه احترامی برای زنان نگاه نمی داشتند و با ورق زدن کتب تاریخ هیچگونه تردیدی در این باب برای ما باقی نخواهد ماند و به خوبی معلوم می شود که بزرگان و زمامداران ما در زمان سابق پیش از آنکه مسیحیان طرزخوش رفتاری و سلوک با زن را از مسلمانان یاد بگیرند با کمال خشونت با زنان رفتار می کردند. از آن جمله در کتاب تاریخ " گارن لولو هیران " طرز سلوک با زنان را در زمان شارلمان و رفتار خود شارلمان را با آنها چنین می نویسد: « که شارلمان امپراتور در ضمن نزاعی با خواهرش به او پریده و گیسوانش را گرفت و به سختی او را مضروب ساخت و با دستکش آهنی خود سه عدد از دندان های او را شکست … » و این رفتاری است که در زمان کنونی ما نظیر آن از یک نفر گاریچی سر نمی زند.

و از جمله مطالبی که دلالت بر اهمیت زن در دوران تمدن عرب می کند این است که زنان بسیاری از ارباب فضل و کمال در آن زمان به ظهور پیوسته و در دوران خلفای عباسی در مشرق و خلفای اموی در اسپانیا می زیسته اند، و یکی از آنها دختر یکی از خلفایی است که در سال ۸۶۰ میلادی خلافت کرده و نام آن دختر "ولاده" است که لقب "ساموی" قرطبه را به او داده اند و "کوند"  به طور اختصار گفتار مورخین زمان عبدالرحمان سوم، خلیفه اسپانیا را چنین نقل می کند که «عبدالرحمان ضمن اینکه از انواع زیبایی های شهر " زهراء" کامیاب می شد دوست داشت از اشعار کنیز مخصوص و امین بر اسرارش "مزنه" نیز بهره مند گردد. و هم چنین اشعار عایشه زن جوان محترمی را که مطابق نقل ابن حیّان دانشمندترین زنان عصر خود بوده و زن زیبا رو و شاعر دیگری به نام صفیه را دوست می داشت» و به همین ترتیب گفتار مورخین زمان حاکم دوم را بدان بیافزایید که می گوید زنان این دوره نیز ( که دوران ترقی علم و ادب در شهر آندلس بوده ) علاقه زیادی به فرا گرفتن علوم در خانه های خود داشته اند و بسیاری از آنها به محاسن اخلاقی و علوم و معارف ممتاز بوده اند.

قصر خلیفه دختر زیبا و دانشمندی را موسوم به "لبنی" که از انواع علوم مانند نحو، شعر، حساب و غیره اطلاع کافی داشت در بر گرفته بود و او گذشته از علم و دانش بسیار خوش خط نیز بوده به طوری که خلیفه نوشتن نامه های خصوصی خود را به او واگذار می کرد. در دقت نظر و روانی طبع نیز شاعری بی نظیر بوده است و نیز دختر دیگری به نام فاطمه بوده که نامه های خلیفه را استنساخ می نموده و در نامه نگاری، تمام ارباب فضل و دانش را به حیرت درآورده بود و نیز کتابخانه بسیار نفیسی داشت که انواع کتب علمی را در آن جمع آوری کرده بود. زن دیگری به نام خدیجه اشعاری عالی به نظم در می آورد و با آواز ساحر خود آن ها را انشاء می کرد. یکی از زنان به نام مریم در شهر اشبیلیه زنان را درس می داد و شعر می آموخت و خود او شهرتی به سزا داشت و زنان دانشمندی از مدرسه او بیرون آمدند، زن کنیز دیگری بود به نام راضیه که به ستاره نیکبخت معروف بود و خلیفه او را آزاد کرده و به پسرش تزویج نمود. این زن در شعر و داستان سرایی نابغه زمان خود بود. و پس از مردن خلیفه در مشرق زمین به سیاحت پرداخت و در هرجا مورد احترام و پذیرایی علما و دانشمندان قرار می گرفت.۱

پاورقی:

  • ۱-تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه سید هاشم حسینی، چاپ کتاب فروشی اسلامیه، صفحه ۵۰۳

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن