۵۰-آیا دین و معارف آن قابل نقد و بررسی است؟

islamپاسخ: دین توحیدی و معارف آن از علم خداوند نشأت گرفته است برنامه اصلی دین توحیدی که به آن «دین خدا» یا اسلام گفته می شود در یک جهت شناسائی خداوند و صفات و افعال اوست و در جهت دیگر شناسائی موجودات عالم و در رأس آن ها انسان است و در جهت دیگری نحوه ارتباط انسان با موجودات و بهره برداری از آن ها است. روش زندگی دینی در جاده زندگی انسان یعنی «دنیا» و سیر و حرکت به سوی مقصد آفرینش یعنی «زندگی اخروی» دین خدا نامیده می شود.

همه پیامبران خدا انسان ها را به سوی دین خدا دعوت کرده اند و دین خدا در مراتب متعدّدی به انسان ها عرضه شده و تفاوت مراتب مختلف آن مثل مراتب مختلف تحصیلی در عرف نظام های آموزشی است.

دین خدا در زمان همه پیامبران و در آموزش های آن ها «اسلام» نامیده شده و سرانجام کلمه «اسلام» اسم خاص صورت کامل دین خدا محسوب شده و به آن اطلاق شده است.

مراتبی از دین خدا که به وسیله پیامبران به انسان ها عرضه شده، در حقیقت بخشی از دین خدا بوده که معارف و احکام آن متناسب با فهم و درک و استعدادها و نیازهای انسان ها در زمانی معین بوده است و به آن ها «شریعت» گفته می شود، مثل شریعت نوح (ع)، شریعت ابراهیم (ع)، شریعت موسی (ع)، شریعت عیسی (ع) و منظور از تعبیر «ادیان توحیدی» یا «ادیان آسمانی» یا «ادیان ابراهیمی» همان شریعت های منسوب به آن ها است، فلذا در کاربرد کلمه دین باید آن را به صورت مفرد به کار برد، تحت عنوان «دین خدا» یا «دین توحیدی» و یا «اسلام» . گفته شد که برنامه اصلی دین خدا شناسائی موجودات و نحوه ارتباط با آن ها و بهره برداری از خواص و صفات آن ها است، برنامه «عقل انسانی» یا «علم انسانی» هم تقریباً همین است یعنی علم انسانی اعم از این که محصول حواس و قوای جسمانی او باشد و یا حاصل عقل انسانی و یا محصول مشترک هر دو، سرانجام می خواهد موجودات عالم را شناسائی کند، مثلاً علم می خواهد انسان و قوای جسمی و روحی و رفتارهای او را شناسائی کند و همچنین صفات و خصوصیات حیوانات و نباتات را شناسائی کند و موارد غیر آشکار از صفات و خصوصیات موجودات را کشف کند. پس در بعضی جهات روش دین خدا از یک جهت، و عقل و علم انسانی، در جهت دیگر با هم مشترک است.

یعنی خداوند بعضی از صفات و خصوصیات موجودات را از طریق وحی به پیامبران به انسان ها بیان کرده و بعضی را به علم و عقل انسان ها واگذار کرده است.

خداوند هر موجودی را آفریده آن را به مقصد حیات هدایت کرده است. در حیوانات این هدایت از طریق «غرائزی که در وجود آن ها قرار داده شده، انجام می گیرد مثلاً یک حیوان اگر هم جدا از پدر و مادرش به طور فردی در جائی نگهداری شود، به سوی غذای مورد نیازش هدایت می شود و از خوردن بعضی مواد هم خودداری می کند و یا دشمن خود را می شناسد و از آن فرار می کند. یعنی اگر یک بچه کبوتر در فرض این که، اصلاً مادر خود را ندیده باشد و در شرایطی به طور مستقل پرورش یافته باشد، اولین بار که یک گربه را در نزدیکی خود مشاهده کند، از زمین می پرد و به آسمان می رود و حداقل در ارتفاعی قرار می گیرد که عادتاً یک گربه نمی تواند در یک جهش به آن ارتفاع برسد.

اما هدایت انسان به سوی مقاصد خود در محدوده ای به وسیله غرائز- شبیه به سایر جانداران- و فطریات و در جهت دیگر به وسیله پیام های مستقیم خداوند به پیامبران انجام می گیرد. هر دو طریق یعنی علمی که در فطرت انسان ها قرار گرفته و علمی که از پیام های مستقیم خداوند به پیامبران حاصل شده، به طور مشترک هدایت انسان به سوی مقاصد حقیقی خود را به عهده دارند. و این دو یعنی علم حاصل از عقل و حواس انسان با علم دین یک جهت و هدف مشترک دارند و آن هدایت انسان به سوی خواسته ها و نیازها یعنی مقاصد حقیقی او است.

علم عادی انسان ها علمی است ناقص و آمیخته به جهل. دلیل ناقص بودن آن همان تحوّل پذیری و پیشرفت آن است. یعنی وقتی یک علم دائماً در حال تحوّل و گسترش و رو به پیشرفت باشد، پس در ذات خود دارای نواقصی است، از همین لحاظ هم این علم آمیخته به جهل است. اگر این نوع علم ناقص و آمیخته به جهل نبود، فعالیت علمی دانشمندان و تلاش برای کشف مجهولات معنی نداشت؟!

اما خداوند خود این را خواسته است و از این طریق انسان ها را به فعالیت های علمی برای شناسائی موجودات و بهره برداری از آن ها وادار کرده است و به این فعالیت و علم حاصل از آن قداستی بخشیده است. و در کلام آخرین پیامبر خدا حضرت محمد (ص) آمده است که در روز قیامت مرکب قلم دانشمندان با خون شهدا مقایسه خواهد شد و مرکب قلم دانشمندان بر خون شهدا برتر تلقی خواهد شد. ما در زمینه علوم عادی بشری و علم وحی و ارتباط آن ها با یکدیگر در سؤال بعدی- به خواست خداوند- بحثی خواهیم داشت.

کلام ایام - 399، دفاع از حریم دین خدا و هزینه آن
بخوانید

حال علم دین اگر بنا باشد با علم عادی بشری مقایسه شود نتیجه این بررسی و مقایسه نزد عقلا روشن است. چون علم دین متصل به علم بی پایان خداوند است و علم عادی بشری علم آمیخته به جهل است. طبیعی است که علم عادی بشری با آن محدودیت و خاصیت آمیخته به جهل داشتن، نمی تواند حاصل علم نامحدود خداوند را نقد کند! این مقابله مثل مقابله یک قطره از آب یک دریا است با مجموعه آن دریا!

این دانشمندان بزرگ بشری هستند که به ناتوانی علمی انسان و اندک بودن علم او اعتراف دارند- دانشمندانی مثل سقراط که می گفت من جاهل ترین انسان ها هستم، یعنی مجهولات من از انسان های دیگر بیشتر است و به این «جهل بسیط» گفته می شود و آن غیر از «جهل مرکب» است. یعنی علم به این که چقدر حقایق در عالم است که انسان ها نسبت به آن ها جهل دارند- یا مثل ابو علی سینا که می گفت:

تا بدان جا رسید دانش من          که بدانم همی که نادانم

و منظور از این نادانی همان «جهل بسیط» است که دانشمندان بزرگ به آن توجه دارند. یا مثل نیوتن که می گفت: -طبق آن چه از او نقل کرده اند- معلومات ما مانند یک قطره است و مجهولات ما مثل دریا.

حال آیا می شود با این علم اندک آمیخته به انواع جهل ها، دین خدا را که محصول علم بی پایان خداوند است نقد کرد؟!

بلی در دین خدا، معارف و احکامی وجود دارد که فوق علم و عقل عادی انسانی است. البته گفتیم «فوق عقل» نه ضد عقل. یعنی محصول «عقل سلیم»- نه عقل اثر گرفته از «وهم» و عقل آسیب دیده-

یک موضوع علمی و موضوعی در دین توحیدی هرگز با هم مخالفتی و تعارضی نخواهند داشت. اما ممکن است در دین خدا، موضوعی باشد که عقل عادی بشری- نه عقل پیامبران خدا و امامان معصوم (ع)- قدرت درک آن موضوع و ابعاد مختلف آن را نداشته باشد و آن مطلب فوق عقل باشد!. باز به خواست خداوند در سؤال بعدی به مواردی از این نمونه ها اشاراتی خواهیم داشت.

رفع ابهامی در این موضوع

اگر چه این مطلب ذکر شده مستدل بود و اصل آن با عقل سلیم انسانی قابل درک و قابل قبول است! اما یک نکته مبهمی در این زمینه یعنی نقد دین خدا و معارف و احکام آن باقی می ماند و این ابهام باید برطرف شود و آن این که: گاهی در رفتارهای پیروان دین خدا مواردی مشاهده می شود که قابل پذیرش برای عقل انسانی نیست، مثلاً بعضی از پیروان دین توحیدی گاهی رفتار های خشنی از خود بروز می دهند که عاطفه انسانی با آن رفتارها تعارض دارد و حتی معارف و اخلاق دین توحیدی هم شدیداً با آن رفتارها مخالفت و تعارض دارد. و یا در نظریات و سخنان عده ای از پیروان ادیان مواردی وجود دارد که با فرآورده های علمی در تعارض می باشد، آیا این نوع نظرات و رفتارها هم نقد پذیر نیستند؟!

جواب این است که، آن چه از آن باید دفاع کرد، حقایق دین توحیدی است، نه رفتارهای پیروان این دین! توضیح این که معارف و اخلاق دین توحیدی هم مثل هر حقیقت دیگری، مثل فرآورده های عقل و علم انسان ها، می شود با اشیاء بی ارزشی آمیخته شود. و یا مثل هر پدیده ارزشمند و قیمتی می شود صورت بدلی و تقلّبی برای آن درست کرد. اشیائی مثل طلا و ابریشم و سنگ های قیمتی مثل یاقوت، عقیق، الماس و زمرد و امثال آن ها به جهت ارزشمندی که دارند، مردم از آن ها صورت بدلی و تقلّبی درست می کنند. این که از یک شیء نفیس و قیمتی صورت بدلی درست کنند، ارزش آن شیء کمتر نمی شود و بلکه خود ساختن صورت تقلّبی و بدلی، دلیلی بر ارزش زیاد آن شیء است.

آیا در علم طب و داروهای کشف شده تقلّب راه پیدا نمی کند؟! آیا از فضائل اخلاقی و صفات دارای قداست ها و از محبت و صداقت و غیرت و عفت و نوع دوستی، و مثلاً محبت مادر به فرزند، سوء استفاده نمی شود و تقلّب در آن ها راه نمی یابد؟!

صورت تحریف یافته و دگرگون شده و آسیب دیده معارف دین توحیدی که در طول تاریخ به وجود آمده است، تحت عنوان دین بشری قرار می گیرد و به آن دین توحیدی حقیقی خالص اطلاق نمی شود. این بحث هم- به خواست خداوند- در سؤال بعدی در حد ضروری تکمیل خواهد شد.

الیاس کلانتری

۹۳/۱۱/۹

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن