۸۱- آیا ممکن است انسان چیزی را که به آن یقین دارد، انکار کند؟!

1425888496سؤال: قرآن در آیه ای بیان می دارد که فرعونیان در دل یقین به خدا و نشانه های او داشته، اما به ظاهر انکار کردند، و در جای دیگر آمده که آن ها گمان داشتند معادی در کار نیست! آیا این دو آیه با هم سازگار است؟

پاسخ: دو آیه مورد نظر در این سؤال یکی آیه ۱۴ از سوره نمل می باشد که می فرماید:

«وَجَحَدُواْ بِهَا وَﭐسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً فَـﭑنظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ ﭐلْمُفْسِدِینَ» یعنی (انکار کردند آن را ظالمانه و متکبرانه در حالی که در دلهایشان یقین بر آن داشتند.

دومی آیه ۳۹ از سوره قصص می باشد که فرمود:

 «وَﭐسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی ﭐلْأَرْضِ بِغَیْرِ ﭐلْحَقِّ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ» یعنی او [فرعون ]و سپاهیانش در زمین به نا حق سرکشی کردند و تصور کردند که به سوی ما بر نمی گردند.

در آیه اولی بحث از انکار معجزاتی است که حضرت موسی (ع) با خود آورده بود و آن ها یعنی فرعون و قومش با وجود این که یقین به صحّت آن معجزات داشتند، در عین حال آن ها را انکار کردند و نبوت و رسالت حضرت موسی (ع) را نپذیرفتند. و این عدم پذیرش از روی ظلم و سرکشی بود و جنبه علمی و عقیدتی نداشت. در واقع این نوع انکار، لجاجت با حق است و این کفر، جنبه عنادی دارد و به آن «کفر عنادی» گفته می شود، نه «کفر ابتدائی» .که منشأ آن کفر، لجاجت و عناد با حق است، و منشأ کفر ابتدائی، جهل است، و کفر ابتدائی با بحث و گفتگوی علمی و عقیدتی و با دیدن معجزات پیامبران امکان دارد برطرف شود، و دارنده آن ایمان بیاورد.

اما آیه دوم مربوط به معاد و زندگی بعد از دنیا یعنی زندگی اخروی است. دو آیه مورد نظر به دو تا موضوع جدا از هم مربوط می شوند و هیچ گونه تعارضی بین آن ها وجود ندارد. موضوع آیه اول معجزات حضرت موسی (ع) و موضوع دوم موضوع معاد است! این تعارض توهّمی از یک اشتباه نشأت گرفته است و آن این که بعضی ها تصور کرده اند که پیامبران جهت اثبات وجود خدا و یا اثبات معاد، معجزه می آوردند! در حالی که واقعیت غیر از این است و بلکه معجزات پیامبران جهت اثبات مقام نبوت و رسالت، آن ها می باشد، نه اثبات وجود خالق در عالم. پیامبران خدا با ارائه یک یا چند عمل فوق بشری، به انسان ها، مقام پیامبری خود را ثابت می کنند. به آن چه پیامبران در این زمینه ارائه می دهند در عرف قرآن مجید «آیت» یعنی نشانه گفته شده، یعنی عملی که نشانه ای از خدائی بودن در آن آشکار باشد. مراد عملی است که موقعیت فوق بشری دارد و نشانه ای از دخالت مستقیم فوق عادی خداوند در آن آشکار است. و در عرف عقاید دینی به این اعمال معجزه گفته می شود.

موضوع وجود یک خالق برای عالم و موجودات آن، موضوع دیگر است. وجود خالق برای موجودات احتیاج به اثبات ندارد و یک امر بدیهی است و موضوع بدیهی بی نیاز از اثبات است. همه مشرکان عالم وجود خالق را قبول دارند و آن ها معتقدند که «الله» جهان و موجودات آن را خلق کرده و اما اداره امور موجودات را به بعضی از مخلوقات خود، عمدتاً از ملائکه واگذار کرده است. یعنی معتقدند الله «خالق» موجودات است، نه «ربّ» آن ها. در قرآن مجید بحثی از اثبات وجود خالق مطرح نشده و پیامبر خدا (ص) و ائمّه معصومین (ع) هم در این زمینه، به طور مستقیم آموزش هایی برای انسان ها نداشته اند. البته اگر کسانی از انسان ها در این زمینه دچار شبهه ای می شدند و به آن ها مراجعه می کردند، آن بزرگواران با دلائل عقلی شبهات آن ها را برطرف می کردند. و به اصلاح عقاید آن ها کمک می کردند.

268- آیا می شود خشونت ها و کارهای خلاف اخلاق دینی را توجیه شرعی کرد؟!
بخوانید

معارف دین توحیدی با دلائل عقلی اثبات می کند که «الله» همچنان که خالق موجودات است، به همان دلیل «ربّ» آن ها هم می باشد! به جهت این که «خلقت» و «ربوبیّت» یک حقیقت است، و در حقیقت «ربوبیّت» عبارت است از «خلقت های پی در پی» و موجودی می تواند «ربّ» موجودات عالم باشد، که خالق آن ها است.

اما در آیه دوم موضوع معاد و انکار آن و یا بی اعتنائی و بی توجهی به آن مورد نظر است. و این دو تا موضوع مستقل از هم می باشند و هیچ گونه تعارضی بین دو آیه وجود ندارد، با صرف نظر از این که ایمان به چیزی غیر از عقیده به آن است. و می شود یک انسان به حقیقتی معتقد باشد ولی به مقتضای آن عقیده عمل نکند.

مثل این که خیلی از انسان ها به ضررهای بدنی و روحی بعضی از کارها معتقدند ولی در عین حال آن کارها را انجام می دهند. مثل این که غالب افراد معتاد به سیگار به ضررهای سیگار کشیدن معتقد و معترفند، اما در عین حال سیگار می کشند و یا بعضی از انسان ها به ضررهای بعضی غذاها و یا میزان زیاد غذا خوردن عقیده دارند، ولی در عین حال همین کارهای مضر را انجام می دهند.

ایمان یک حالت روحی و قلبی است که منشأ آن عقیده می باشد. امام امیرالمؤمنین علی (ع) در تعریف ایمان می فرماید:

«الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان» (نهج البلاغه حکمت ۲۲۷) یعنی ایمان عبارت است از شناخت با قلب و اظهار آن به زبان و عمل کردن با اعضاء بدن.

در کلام امیرالمؤمنین حقیقت ایمان معرفی شده است. عده ای بی توجه به این حقیقت، ایمان و عقیده را یکی تلقّی می کنند و هر دو را به یک معنی ترجمه می کنند.

عده ای هم بی توجه به آیات قرآن، تصور می کنند که پیامبران خدا در جهت اثبات وجود خدا، معجزه ارائه می دهند. در حالی که در آیات متعددی از قرآن عقیده مشرکان به وجود خالق عالم بیان شده است به عنوان نمونه به یک مورد از این نوع آیات اشاره ای می کنیم. خداوند می فرماید:

« وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ﭐلسَّمَاوَاتِ وَﭐلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ ﭐللَّهُ» ( لقمان / ۲۵)» یعنی اگر از آن ها (مشرکان) بپرسی چه موجودی آسمان ها و زمین را آفریده است، حتماً و قطعاً خواهند گفت: الله.

اما ایمان به الله یعنی یادها و توجهات پی در پی و مستمر به او، آن مقدار توجهات و یادها که آرامش روحی و اطمینان قلبی ایجاد کند، و انسان با یاد او انس بگیرد و به او پناه ببرد و به او نزدیک شود و او را در کنار خود احساس کند.

الیاس کلانتری

۹۴/۴/۱

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن