کلام ایام ـ ۴۴۴، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام صادق ( علیه السلام )

بخش چهارم∗

کلیات∗

  • حیات دنیوی و فعلی انسان مقدمه یک نوع حیات بسیار متعالی در عالم دیگری است که در ورای این عالم قرار دارد!
  • مقصود اصلی از آفرینش انسان در دنیا رسیدن او به حیات حقیقی متعالی در عالم دیگر است.
  • توجه انسانها به حیات برتر و حقیقی اخروی ابتداءً شبیه توجهات کودکان نسبت به لذتهای عقلی و فوق حسی می باشد.
  • یک کودک خردسال که هیچ توجهی به لذت عقلی مالکیت ندارد، حاضر می شود یک واحد مسکونی را با یک بادکنک عوض کند.
  • مالکیت و ریاست و ازدواج و محبوبیت اجتماعی در نظر یک کودک خردسال در حد یک عدد اسباب بازی پیش پا افتاده مطلوبیت ندارد.
  • علل پشیمانی جوانان از رفتارهای دوره کودکی و افراد در سنین بالاتر از رفتارهای دوره جوانی خود.
  • پشیمانی بعد از ازدواج یکی از مشکلات بزرگ زندگی انسانها در زمان حاضر در جوامع مختلف است.
  • چرا ازدواج ها در بعضی کشورها عمدتاً به پشیمانی و طلاق منتهی می شود.
  • قداست و ارزش معنوی ازدواج در معارف و اخلاق دینی
  • چرا مطلوبیت ازدواج و اشتیاق شدید انسانها نسبت به آن بعد از مدتی و در بین عده ای از انسانها از بین می رود؟
  • عده زیادی از انسانها اختلافات بین همسران را از ناحیه خطا درانتخاب می دانند.
  • عامل اصلی بروز اختلافات بین همسران از تصورات غلط درباره ازدواج و عدم آشنائی با خواص روح انسان نشأت می گیرد.
  • انسان چطور تمایل پیدا می کند به تخریب بنائی که خودش آن را با تحمل مشکلات و هزینه های سنگین ساخته است؟
  • محرک انسانها برای ازدواج چیست؟
  • انتقال از دوره مجردی به دوره تأهل نباید سریعاً و بدون فاصله زمانی معقول انجام بگیرد.
  • تفکیک ارزش و مطلوبیت حقیقی اشیاء از ارزش توهمی و تصوری و اعتیادی آنها.
  • ارزش اشیاء در حالت انفرادی و در صورتی که در یک مجموعه قرار می گیرند.
  • چرا بعضی از انسانها برای رسیدن به خواسته های خود هزینه ای ده ها و صدها و هزاران برابر ارزش واقعی یک شیء می پردازند؟
  • چگونه می شود ارزش واقعی اشیاء را از ارزش توهمی آنها جدا کرد؟
  • گاهی بعضی از انسانها بجهت رسیدن به خواسته ای حتی مرتکب قتل انسانی می شوند، در حالیکه دیگران نسبت به آن شیء توجهی و اعتنائی ندارند.
  • ارزش حقیقی انسان در مجموع وجود او و در نظام زندگی الهی تحقق می یابد.

بحث در تفسیر و تحلیل کلامی از وجود مبارک امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره روح انسان و قوای ادراکی او و مجموعاً «حیات انسانی» منتهی شد به مقام و موقعیت انسانها در دنیا و عالم حس و عقل. در ادامه آن مطالب لازم است وارد بحثی شویم درباره حیات اخروی انسان در عالم فوق ماده و اوصاف آن زندگی متعالی و عظمت آن بالخصوص در قیاس با زندگی دنیوی.

از مجموع اوصاف وجود جسمی و روحی انسان و قوائی که در وجود او قرار داده شده و به کمک آموزشهای دین آسمانی روشن می شود که حیات دنیوی و فعلی انسان مقدمه یک حیات بسیار متعالی درعالم دیگری است که در ورای این عالم قرار دارد و مقصود اصلی از آفرینش انسان هم رسیدن به آن حیات عظیم و متعالی است.

اما توجه انسانها به آن حیات متعالی و حقیقی ابتداءً شبیه توجه کودکان نسبت به لذتهای عقلی و فوق حسی می باشد.

یعنی همانطور که یک کودک ۳ ،۴ ساله هیچ توجهی به مالکیت یک واحد مسکونی و یک باغ و یک مقام و منصب اجتماعی مهم مثل ریاست بر یک اداره و یک سازمان و یک شهر و خوشنام بودن در سطح جامعه خود و یا جامعه جهانی و یک ازدواج مطلوب ندارد و همه آنچه را ذکر شد، به راحتی با یک اسباب بازی و یا یک عدد شکلات و مقداری غذا و امثال آنها عوض می کند، انسانهای مستقر در عالم حس هم ابتداءً نسبت به زندگی اخروی و در عالم دیگر روحیه ای شبیه به روحیه کودکان نسبت به لذتهای عقلی دارند و همچنین وقتی کودک انسان به سنین بالاتر می رسد متوجه می شود که لذت بازی و سرگرمی با اسباب بازی ها و یا خوردن شیرینیجات او را قانع نمی کند و او به اشیاء دیگری تمایل پیدا می کند مثل پول و مال زیاد و خانه مسکونی و ورود به فضاهای علمی و اجتماعی مثل دانشگاهها، و اشتغال در سازمانها و مؤسسات معتبر و دریافت حقوق و مزایای شغلی بالاتر و ازدواج و تشکیل خانواده و دوستی ها و محبت ها و صمیمیت ها و وفاداری نسبت به دیگران بالخصوص به افراد خانواده و بستگان و سلامت بدن و روح و امنیت و آرامش و امثال آنها.

اگر فرضاً به یک انسان که در سنین جوانی علاقه شدیدی نسبت به ازدواج با شخصی پیدا کرده و در رسیدن به مقصود خود با مشکلات و موانعی روبرو شده و دچار حزن و اندوهی گردیده، گفته شود: شما از این ازدواج صرف نظر کن در مقابل به شما یکصد عدد بادکنک و یکصد عدد ماشین پلاستیکی و اسباب بازی های دیگر و چند جعبه شکلات داده می شود! او چه عکس العملی در آن وضعیت از خود نشان خواهد داد؟ او یا این سخنان را شوخی تلقی خواهد کرد و یا گوینده آنها را احمق خواهد نامید و یا تصور خواهد کرد که او را مسخره می کند و یا احتمالات دیگر و هرگز آن سخنان را جدی و عاقلانه تصور نخواهد کرد.

اما اگر یک کودک ۵،۴ ساله در آن مجلس حضور داشته باشد از رفتار آن جوان و بی اعتنائی به آن پیشنهادات و یا مسخره کردن گوینده تعجب خواهد که چرا آن پیشنهادات را قبول نمی کند.

و اگر به همان جوان گفته شود که این تو بودی که چند سال قبل و در سن ۴،۳ سالگی حاضر بودی یک واحد مسکونی و یک خانه را با یک عدد بادکنک و ماشین پلاستیکی عوض کنی، حال چه شده است که از رأی و نظر قبلی خود برگشته ای؟ او چه جوابی خواهد داد؟

جواب این سؤال و امثال آن در نزد عقلا روشن است و آنها در پاسخ آن سؤالات خواهند گفت: لذت بردن از مالکیت یک خانه مسکونی و یا یک ازدواج مطلوب و معقول و یا پیدا کردن یک شغل آبرومند و محترمانه و با حقوق و مزایای زیاد عمدتاً از نوع لذتهای عقلی است، اما کودک ۳، ۴ ساله که قوه عقل در او فعال نشده، آن نوع لذت ها را ادراک نمی کند، اما لذت بردن از یک اسباب بازی و بعضی خوردنی ها جنبه حسی دارد و کودک آن لذتها را درک می کند.

اما در هر صورت این کودک وقتی به سنین فعالیت عقلی رسید و خاطره های دوران کودکی به یادش آمد از رفتارهای خود در آن دوران مثل اصرار شدید به خریدن یک اسباب بازی و گریه های طولانی برای آن و یا به زور گرفتن آن از دست کودک دیگر و چنگ زدن به صورت او و امثال آنها حداقل به خنده خواهد افتاد و اگر برای رسیدن به آن اسباب بازیها فرصت هائی را از دست داده و به مشکلاتی افتاده، به شدت پشیمان خواهد شد.

همچنین وقتی یک جوان به سنین بالاترو دوره فعالیت بیشتر قوه عقل می رسد، احتمال دارد از رفتارهای خود در سن نوجوانی و جوانی مثل دعوا با دوستان و بستگانش و سستی و اهمال در امر تحصیل و اشتغال زیاد به سرگرمی ها و احیاناً بی احترامی به والدین ـ پناه بر خدا ـ و اشتغال به کارهای لغو و گفتن و شنیدن لغویات و اختلاف با همسر و یا شخصی که می خواهد با او ازدواج کند، درباره مسائل و موضوعات کم اهمیت و اهمال درباره پیدا کردن یک شغل مناسب و امثال آنها پشیمان شود و برای بعضی از رفتارهای خود حسرت بخورد. یعنی همچنانکه احتمال دارد یک جوان از بعضی از رفتارهای خود در سنین قبلی و دوره نوجوانی و اوائل جوانی پشیمان شود، همچنان احتمال دارد، در سنین بالاتر از رفتارهای دوره جوانی خود حتی رفتارهائی که اصل آنها موردنیاز و ضروری بوده پشیمان شود. مثل یک ازدواج که در اصل رفتاری است دارای قداست و همراه با برکات و فواید زیاد!

در خیلی از رفتارهای انسانها مشکلات به وجود آمده از ناحیه عدم تعقل و یا کمبود آن از ناحیه سنین کودکی نیست و این امر طبیعی و عادی است و خلاف انتظار نیست. اما انسانهای زیادی در جوامع مختلف زندگی می کنند که از رفتارهای خود درسنین بالاتر هم پشیمان می شوند و گاهی متحمل مشقت ها و خسارت های زیادی می گردند! از جمله و در رأس بعضی از امور جریان ازدواج قرار دارد! که گفته شد اصل آن دارای قداست و ارزش معنوی و عقلی و برکات و فواید زیادی است.

پشیمانی بعد از ازدواج یکی از مشکلات بزرگ زندگی انسانها در زمان حاضر در جوامع مختلف است. این پشیمانی بصورت بروز اختلافات و مشاجرات و بالا رفتن آمار طلاق و از هم پاشیدن خانواده ها آشکار می شود و یک معضل بزرگ اجتماعی بالخصوص در بعضی از کشورهای جهان امروز محسوب می شود.

در بعضی از مقالات قبلی ذکر شد که آمار طلاق در کشورهای مختلف در زمان ما خیلی بالا رفته و طبق بعضی از آمارها میزان طلاق در کشور بلژیک که رکورددار در این جریان است به %۷۱ و در کشور امریکا ۵۶% و در اغلب کشورهای اروپائی حدود ۵۰% رسیده است. در کشور ما هم در سالهای اخیر آمار طلاق بسیار بالا رفته و میزان ازدواج هم شدیداً کاهش یافته است. البته این حادثه نامطلوب و زیانبار و حزن انگیز اختصاصی به یک یا چند کشور معین ندارد و بلکه یک بلای عمومی است که دامنگیر اغلب جوامع انسانی بوده و در زمان اخیر شدت و عمومیت بیشتری پیدا کرده است.

حال باید دید عامل و یا عوامل اصلی آن کدام است و علت این رفتار نامطلوب در جوامع انسانی چیست؟

قابل توجه است که ازدواج در اصل از مطلوبترین و دوست داشتنی ترین رفتارها و محبوبترین آنها در بین انسانها است و در آموزش های دینی هم رفتاری باشکوه و دارای نوعی قداست محسوب می شود و انسانها درباره اصل آن و ایجاد تسهیلات برای آن بطور مکرر مورد سفارش قرار می گیرند و با آن رفتار، رحمت و برکات خدای سبحان در زندگی آنها جریان می یابد و در مقابل، طلاق و جدائی یک زن و شوهر از همدیگر رفتاری منفور تلقی می شود و آن رفتار فقط در ضرورت ها تجویز می شود و در احادیث اخلاقی مکرراً ذکر شده است که خدای سبحان اجر و پاداش زیادی برای زنان و مردانی که اخلاق تند و بدرفتاری یکدیگر را تحمل می کنند و مانع از هم پاشیدن نظام مقدس خانواده می شوند در عالم آخرت عطا خواهد کرد و در عالم دنیا هم آن خانواده را مشمول رحمت و برکات خود قرار خواهد داد.

حال جدا از مباحث اخلاقی در این زمینه، می خواهیم جهت علمی این رفتار مطلوب و مورد اشتیاق انسانها یعنی ازدواج و در مقابل عمل منفور و زیانبار طلاق را در جهتی که مربوط به موضوع بحث در این نوشتار است بطور فشرده بررسی کنیم.

در اینکه اصل ازدواج عملی است مطلوب و مورد اشتیاق انسانها واینکه انسانها غالباً و بطور عموم تمایل شدیدی نسبت به آن دارند، شکی نیست و این موضوع طبعاً بلحاظ مشاهدات و تجربیات مورد تأیید عمومی جهان می باشد.

دیگر اینکه در عالم امروزی غالباً ازدواج ها با آشنائی قبلی و صحبت طرفین با یکدیگر و شنیدن شرایط و نظریات همدیگر و قبول آن شرایط و نظریات و آشنا شدن با دیدگاههای یکدیگر انجام می گیرد. با این وصف باید دیگر آن اشتیاق اولیه و قبلی و آن مطلوبیت فطری و نیازهای روحی طرفین به این رفتار شریف یعنی ازدواج ، چرا بعد از مدتی در اغلب انسانها از بین می رود و آن محبت متقابل در بین یک زن و شوهر تبدیل به یکنواختی  و حتی گاهی نفرت می شود و طرفین این قرارداد باشکوه و مقدس اقدام به جدا شدن از یکدیگر و تخریب ارکان این بنا می نمایند. و این نفرت گاهی در حدی است که با وجود کودکانی که مورد علاقه و محبت هر دو طرف هستند و نیاز آن کودکان به زندگی در کنار آنها، تمایل به وقوع طلاق و به هم ریختن اساس زندگی مشترک پیدا می شود و این رفتار یعنی جدائی والدین آن کودکان از همدیگر آسیب های شدید و زیانهای جبران ناپذیری به عواطف و آسایش آنها می زند. لازم است علل این وضعیت شناخته شود و مشکل اصلی در این زمینه پیدا شود و مورد توجه دقیقی قرار بگیرد.

باز قابل توجه است که وقتی جریان زندگی به اینجا منتهی می شود، طرفین این پیوند مورد نیاز شدید، تصورمی کنند که در انتخاب همسر و تصمیم گیری برای آن به خطا رفته اند و انتخابشان از اول نادرست بوده است در حالیکه در انتخاب های عاقلانه و مبتنی بر آگاهی و تجربه و تفکرهم، همین مشکل برقرار است و مشکل اصلی در این زمینه غالباً موضوع انتخاب نیست، بلکه نوع رفتار با همسر و عدم شناسائی خواص روح انسانی و عدم توجه به تغذیه سالم آن، عامل اصلی بروز مشکلات در این زمینه است و نکاتی که در ادامه بحث ذکر خواهد شد.

کلام ایام - 98، عاشورا نهضت پیامبران
بخوانید

ما بارها درمقام مشاوره به کسانی که تصمیم به طلاق همسر خود گرفته اند، گفته ایم شما طبعاً بعد از این جدائی یعنی طلاق همسر با شخص دیگری ازدواج خواهی کرد و چه اطمینانی داری که آن همسر بعدی بهتر و خوشرفتارتر از همسر فعلی باشد. بالخصوص درمواردی که خانواده موردنظر یک یا چند فرزند هم دارند و به آنها گوشزد می کنیم که آیا آن شخص دومی جای مادر حقیقی این کودکان را خواهد گرفت؟

در این قبیل موارد جوابها وعکس العمل های افراد متفاوت است، گروهی از آنها به فکر فرو می روند، گروهی تحت تأثیر قرار می گیرند و گروهی که درتصمیم خود جدی تر و سختگیرتر هستند اعتنائی به این قبیل سخنان نمی کنند و می خواهند هرطورشده به تصمیم خود عمل کنند و گروهی می گویند اصلاً من قصد ازدواج دیگری ندارم! البته غالباً این دیدگاه و این موضع توهمی بیش نیست، چون همان تمایل ذاتی و فطری که او را اولین بار به ازدواج وادار کرده، سر جای خود قرار دارد و مجدداً آن شخص را نهایتاً بعد از مدتی و گذشت مقداری از زمان بطرف همان رفتار سوق خواهد داد!

اما در مورد بانوان و مادران جریان صورت متفاوتی دارد و آنها عاطفه شدیدتری نسبت به همسر و فرزندان خود دارند و غالباً تمایلی به طلاق و جدا شدن از همسرو فرزندان از خود نشان نمی دهند و تحمل اختلافات و مشقت ها و سختی ها برای آنها سبک تر از جدا شدن از همسر می باشد، مگر موقتاً تحت تأثیر شدید سخنان و دیدگاههای افرادی احساساتی و هم سن و سال خود قرار گرفته باشند، و اقدامی غیر عاقلانه و نسنجیده و احساساتی انجام دهند و بعد از مدتی پشیمان شوند.

مورد مثال در این قسمت از بحث عمل و رفتاری است که انسانها به آن تمایل ذاتی و فطری دارند، اما عده ای از آنها بعد از این مرحله پشیمان می شوند و بعضی از آنها هم با تحمل مشکلات زیاد، تمایل پیدا می کنند که آن بنائی را که با زحمات و هزینه های زیادی ساخته اند، تخریب کنند. در حالیکه تا آخر عمر به همان بنا احتیاج دارند. مثل کسی که با صرف هزینه ها و تحمل زحمات زیاد مسکنی برای خود تهیه کرده، اما بعد از مدت کوتاهی سکونت در آن می خواهد آن را تخریب کند، در حالیکه تا آخر عمر خود احتیاج به سکونت در آن مسکن را دارد و هیچ اطمینانی ندارد که بتواند مجدداً مسکنی بهتر از آن و حتی مثل آن تهیه کند!

باید دید آیا درتصمیم قبلی او به اصل ازدواج و یا درمرحله انتخاب شخصی بعنوان همسر، عقل او امیر و حاکم بر تصمیم ها و رفتارهای او بود، یا احساسات و هوای نفس؟ آیا عقل او اگر در آن تصمیم و رفتار دخالتی داشت، آن دخالت با چه مقدار قدرت انجام گرفته بود؟

آیا پیروی از هوای نفس که گاهی کاری هم با تعقل و رهبری عقل ندارد، موقتاً و در لحظات تصمیم گیری برای او شیرینتر و لذت بخش تر از محصول تعقل بود؟ یا برعکس محصول تعقل برای او محبوبتر و مطلوبتر بود.

این سؤالات و موارد زیادی از مشابهات آنها در این نوع تصمیم ها و رفتارها در مورد افراد زیادی از انسانها و بالخصوص در دوره جوانی اصلاً به ذهن آنها نمی رسد و اگر هم به ذهنشان خطور کند، مورد توجه و عمل قرار نمی گیرد.

اغلب انسانها و یا عده قابل توجهی از آنها ابتداءً از دیدن یک فرد و دیدارهای بعدی و یا تصورات مکرر ذهنی خود و یا تشویق دیگران به او علاقه پیدا می کنند و چون راه رسیدن به خواسته ها و تمایلات پیدا شده و شدت یافته «ازدواج» قانونی و مشروع و توأم با شرافت و قابل تحسین است، سراغ آن تصمیم و اقدام می روند.

در این جریان قوه عقل در حدی در رفتار آنها دخالت دارد که تمایل پیدا کنند از طریق قانونی و مشروع و بصورتی کریمانه به خواسته خود برسند و ملتزم به بعضی رفتارهای اخلاقی قابل تحسین باشند. اما باید دید عنصر تعقل چه مقدار در جریانات بعدی دخالت دارد؟ برای روشن شدن این موضوع بسیار مهم و اساسی که به تمام حوادث و رفتارها وشیرینی ها و تلخی های زندگی مشترک با همسر و بعد فرزندان ارتباط خواهد یافت به توضیح چند نکته می پردازیم و آنها عبارتند از:

یکم: تحولات روحی دوره انتقال از مجردی به تأهل

اصل انتقال از دوره مجردی به تأهل با تحولاتی همراه خواهد بود، اعم از تحولات مطلوب و شیرین یا تلخ و سخت و محدود کننده و پرهزینه. لذا نباید این انتقال خیلی سریع و بدون رعایت فاصله زمانی معقول انجام بگیرد. توضیح کامل این موضوع احتیاج به بعضی مباحث روانشناختی دارد که در این نوشتار فرصت مناسب برای ورود در آن وجود ندارد.

دوم:تفکیک ارزش و مطلوبیت حقیقی اشیاء از ارزش توهمی و تصوری و اعتیادی آنها.

انسانها به طور طبیعی و از ناحیه خلقت خود، تمایلاتی به بعضی اشیاء دارند. مثل تمایل به خوردن مواد غذائی و نوشیدن آب و ازدواج و مالکیت به بعضی از اشیاء و امثال آنها. قبلاً متذکر شدیم که این نوع تمایلات را خدای سبحان در وجود انسان قرار داده است که اصل حیات او و یا بعضی از لوازم آن و بعضی ضروریات در جهت آسایش و رفاه او برقرار شود  و استمرار یابد. اما گاهی تمایلات بعضی از انسانها به این نوع اشیاء شدت می یابد و از حالت عادی خارج می شود و گاهی شدت بیشتری می یابد و حتی به مرحله ای می رسد که آن تمایل تمام قوای وجود او را تحت سلطه  می گیرد و انسان صاحب آن تمایل شدید و شیفته شده به آن، جهت رسیدن به خواسته خود اقدام به کارهای خلاف عقل و خلاف منافع خود می نماید تا جائی که حتی اقدام به درگیری با بعضی از انسانهای مرتبط به خواسته اش و حتی اقدام به قتل می کند! و بعد هم دچار یک نوع پشیمانی شدید موقتی و یا حتی دائمی می شود. در حالیکه آن خواسته یک ارزش عادی معمولی دارد و دیگر انسانها نسبت به آن شاید بی تفاوت و بی اعتناء و یا کم توجه باشند.

در این قبیل موارد ارزش حقیقی آن شیء یک موضوع است، اما ارزش تصوری و توهمی آن موضوعی دیگر! این نوع تمایل شدید طغیان کرده در روح انسان را می شود «تمایل اعتیادی» نامید و مراد از اعتیاد معنی علمی آن است نه معنی عرفی. یعنی انسان در اثر توجهات پی در پی و مکرر و در زمانی طولانی نسبت به یک شیء تمایل شدیدی پیدا می کند، تمایلی که قوای دیگر وجود او را از کار می اندازد. حال یا موقتاً و در کوتاه مدت و یا بطور دائمی. یعنی تمایل شدت یافته که بر عقل انسان حاکم می شود و آن را تحت سلطه خود در می آورد.

اما این نوع تمایل ثابت و پایدار نیست و غالباً بعد از دسترسی به آن از بین می رود و یا بشدت کاهش می یابد. و اگر انسان برای رسیدن به آن متحمل سختی ها و زحمت ها و هزینه های زیادی شده، احتمال دارد حتی از آن شیء نفرت هم پیدا کند.

انسان وقتی تمایل شدیدی نسبت به یک شیء پیدا کرده آنچه را در آن شیء می بیند حسن و زیبائی و ارزش و جاذبه است، اما وقتی آن تمایل از بین رفت، عیوب و نواقص یا حداقل ارزش عادی آن شیء آشکار می شود! و انسان شیفته متوجه می شود که ارزش واقعی آن شیء همان نبود که در ذهن او قرار گرفته بود و او در آن جریان بازنده و زیانکار شده. اما اگر از اول به ارزش واقعی آن شیء توجه داشت، دچار پشیمانی نمی شد و احساس زیان نمی کرد و از توجه به ارزش واقعی آن شیء هم می توانست لذت ببرد.

سوم: ارزش انفرادی اشیاء و ارزش آنها در مجموعه ها.

اشیاء موجود در فضای زندگی انسان گاهی ارزشی در حالت انفرادی و بدون ارتباط با اشیاء دیگر دارند و همان ارزش مورد توجه انسانها قرار می گیرد و گاهی هم در یک مجموعه و بعنوان یکی از اجزاء آن مجموعه مورد توجه قرار می گیرند. ارزش یک شیء در یک مجموعه گاهی ده ها و صدها و هزاران برابر ارزش همان شیء در حالت انفرادی می باشد. بعنوان مثال:

قطعه فلزی را در نظر می گیریم بشکل یک عدد پیچ که به تنهائی و بدون در نظر گرفتن نوع کارائی آن و ارتباط آن با اشیاء دیگر بلحاظ ماده ای که از آن ساخته شده و وزن آن ارزشی دارد. مثلاً می شود یکصد عدد از آن را ذوب کرد و یک عدد چکش ساخت. و یا تعداد بیشتری از آن را ذوب کرد و یک عدد سپر اتومبیل از آن ها ساخت. در این حالت آن قطعه فلز ارزشی در حد وزن و ماده اولیه ساختمان خود را خواهد داشت. اما اگر یک عدد مهره متناسب با آن کنار آن قرار بگیرد، ارزش صنعتی دیگری پیدا خواهد کرد و ارزش آن دو قطعه پیچ و مهره از ارزش حالت انفرادی آنها بیشتر خواهد شد. اما اگر آن یک عدد پیچ و یک عدد مهره در یک دستگاه صنعتی بکار روند متناسب با کارائی آن دستگاه ارزش دیگری پیدا خواهند کرد. یعنی فرضاً اگر آن یک عدد پیچ با مهره خود دریک دستگاه چرخ خیاطی بکار رود متناسب با ارزش و کارائی آن چرخ خیاطی به ارزش آن اضافه خواهد شد. و اما اگر آن یک عدد پیچ در یک اتومبیل و یکی از اجزاء مهم آن به کار بسته شود، ارزش آن بلحاظ کارائی و نقش آن در حرکت آن اتومبیل صدها برابر بیشتر خواهد شد! و همینطور اگر آن قطعه پیچ در ساختمان یک عدد هواپیما به کار برود و نقش مهمی در آن مجموعه صنعتی و در حرکت و امنیت آن داشته باشد، ارزش و کارائی آن هزاران برابر حالت انفرادی آن خواهد بود.

حال بحث را از این مثال منتقل می کنیم به وجود جسمانی و روحی انسان و اعضاء و قوای جسمی و روحی آن! و آن اینکه: طبعاً ارزش چشم انسان بجهت ماده ای که از آن ساخته شده، محاسبه نمی شود و اصلاً ماده تشکیل دهنده آن در مجموع ارزش و قیمت آن چیزی به حساب نمی آید، حتی مجموع وجود مادی انسان بلحاظ موادی که از آنها ساخته شده، هیچ ارزش قابل ذکری ندارد و آن به تعبیر قرآن مجید شیء مذکوری نبوده است. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

« هَلْ أَتى‌ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً» (الانسان/۱) یعنی: آیا بر انسان بخشی از زمان گذشت که شیء قابل ذکری نبود.

منظور این است که این وجود بسیار ارزشمند و متعالی و فوق حد قیمت گذاری، قبل از خلقت، بصورت مواد بی جان پراکنده در زمین و هوا یعنی خاک و آب و بعضی گازها بود.

اما وقتی ذات قدوس الله ـ عزوجل ـ خالق و رب موجودات با قدرت و رحمت و علم و حکمت بی پایان خود از آن مواد بی جان زمین، این موجود را آفریده و اجزاء و اعضاء و قوای خاصی را در وجود او قرار داده، در صورت فعلی ارزشی فوق همه مخلوقات پیدا کرده است.

حال وقتی این انسان در نظام آفرینش ناشی از قدرت و رحمت و علم و حکمت پروردگار عالمیان قرار دارد اعضاء تشکیل دهنده بدن او و قوای روحی او دارای ارزش ها و کارائی خاصی است و ارزش حقیقی این موجود باید در مجموعه خلقت و نظام خدائی حاکم بر عالم درنظر گرفته شود و نه حالت انفرادی و جدا از مجموعه آن نظام.

توضیح اینکه در نظام خدائی حاکم بر عالم و فضای زندگی انسان لازم است بین یک مرد و یک زن پیوندی برقرار شود و اولین واحد از یک جامعه، یعنی « خانواده» ای تشکیل شود، از ناحیه قراردادی که بین آنها بعنوان «عقد ازدواج» بسته می شود.

اما بعلت اینکه تشکیل خانواده و زندگی دو نفر انسان بطور مشترک مشکلات و محدودیتها و هزینه هائی دارد، و از جهت دیگر هم امری است بسیار ضروری، خدای سبحان در وجود مرد و زن تمایلی نسبت به یکدیگر قرار داده است، همچنانکه فرمود:

« وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » (الروم/۲۱) یعنی: از نشانه های [ ربوبیت] او آن است که برای شما از نوع خودتان همسرانی آفرید تا درکنار آنها آرامش پیدا کنید و بین شما مهر و محبتی قرار داد و در آن نشانه هائی است برای کسانی که اهل تفکر هستند.

باز جهت جلوگیری از طولانی شدن مقاله، ادامه بحث و نتیجه گیری از آن را به شماره بعدی موکول می کنیم. ( ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۲۸/۳/۱۴۰۰

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن